گذشته ما را رها نخواهد کرد. جنایتهایی که بر ما گذشته است و خونهایی که بر خاک سرزمینمان ریخته است، بر جریده عالم ثبت خواهند شد. ما داغهای یک ملت را همراه خود به تمامی جهان میبریم. در دوردستترین سرزمینها، فریاد آزادیخواهان و غریو دادخواهان همچنان در گوش ما طنیناندازند و همچنان دلهای ما را میخراشند. داستان «به شهادت یک هرزه» کاملترین اثر امین انصاری تا به امروز است. او با تسلطی مثالزدنی از فرم و زبان برای روایت این داستان سخت استفاده کرده است. داستانی که خود روایت هزار داستان دیگر است. داستانهای گذشته که هنوزدر ما زندهاند و داستانهای امروز که گویی هرلحظه ما را میمیرانند. نبردی شخصی و درونی که به اندازه یک تاریخ داغ دارد.
‘به شهادت یک هرزه’، روایت زندگی ماست، ماهایی که شهر عوض می کنیم، کشور عوض می کنیم، شغل عوض می کنیم، گاهی حتی رنگ عوض می کنیم تا رنج کمتری ببریم. ماهایی که بین چرخ دنده های تاریخ یک مملکت گیر کرده ایم. فقط از امین انصاری بر می آید که دردهای یک مملکت را، رنج های چهل ساله یک ملت را در یک داستان خواندنی بگنجاند، آنگونه که تا آخرین جمله در عطش چیدن قطعات پازل وار داستان بمانی و آونگ وار، نوسانات داستان را در قلب خود حس کنی!
از نظر من "به شهادت یک هرزه" یک رمان مدرن است. نه از لحاظ تکنیکهای داستاننویسی که آنقدرها نمیدانم و فقط اطمینان دارم که امین انصاری خوب میشناسدشان، بلکه به خاطر نوع چینش و مفهوم کلی آن.
حسام در داستان از صفحه اول رمان خواننده را همراه خود میبرد، در تعقیب مسیر ذهنیاش که درواقع در پی دنبالکردن خودش است. حسام فارغ از منحصر به فرد بودنش، صحبتهای درونی خیلی از ما را دارد که بین سنت و مدرنیته، کنشگر بودن و خستگی، ابتذال و ارزش و... غلت میخوریم. ذهن پرسشگر حسام در تمام طول داستان همراه خواننده است و در چیدن پازل داستان بارها به کمک آدم میآید.
فضای "به شهادت یک هرزه" معماگونه است و به دلیل شخصیتپردازی مناسب میتوان گفت که فضا بر کاراکترها غالب است. با وجود تعدد کاراکترهای داستان، به هریک به اندازهای پرداخته شده که قرار است به این پازل کمک کند و اغراق و زیادهروی در کار نیست.
امین انصاری در "به شهادت یک هرزه" هم مانند داستانهای بلند گذشتهاش، کوشیده است تا از فضای رئال اطراف دور نباشد و این باعث شده است که داستان بدون فرورفتن و غوطهخوردن در ملودرامهای کلیشهای، اندوهی را در دل خود داشته باشد. حسام رنج میبرد ولی این رنج از جنسی است که برای ما آشناست. حسام بعنوان محور اصلی داستان در همه جای آن حضور دارد ولی در جاهایی با خود خواننده ادغام میشود.
فضای سیاسی آشناست ولی حرفی برای گفتن دارد. اروتیسم در داستان جاریست ولی دمدستی نیست، شخصیت اصلی مرد است ولی زن به اندازه حضور دارد و همهچیز سرجای خود قرار گرفته است.
ویژگی دیگر "به شهادت یک هرزه" مانند آثار دیگر نویسنده بررسی زوایای روانی شخصیت داستان است که بدون آنکه به سطح بیاید و شکل روانشناسانه به خود بگیرد، نمایی از تجربیات روانی بسیاری از ما را در خود دارد.
در نهایت "به شهادت یک هرزه" از آن داستان هایی نیست که میآیند و زود میروند. این کتاب قطعا در میان رمانهای موفق ایرانی در ذهن خواننده باقی خواهد ماند.
«به شهادت یک هرزه» رمانی مدرن و سیاسی اجتماعی است که در آن با جریان سیال ذهن نویسنده می توان در رمان ساعت ها غرق شد تا عطش حل معمای داستان را فرونشاند. در واقع نویسنده، با انتخاب مناسب تکنیک داستان نویسی، برزخی که شخصیت اصلی داستان در آن گیر کرده است را برای خواننده به بهترین نحو ممکن به تصویر کشیده است. شخصیت پردازی داستان بسیار قوی و رئالیستیک است. اروتیسم موجود در داستان کمک می کند تا شخصیت اصلی داستان را بهتر بشناسیم، درکش کنیم و به او نزدیک تر شویم. داستان روایت آشنای مهاجرینی است که هر یک به دلیلی وطن را ترک کرده اند اما در برزخ زندگی قبل و فعلی خود درگیرند. روایت داستان از مسائل سیاسی چند دهه اخیر در ایران و تاثیرات آن بر زندگی حسام و دیگر شخصیت های داستان از نکات مثبت این داستان است که رسالتی است بر دوش نویسندگان معاصر جهت ثبت در تاریخ و ادبیات ایران.
به شهادت یک هرزه به قلم امین انصاری فقط یک داستان نیست، تجسم لحظه های گره خورده در تار و پود نسلی است. روایت از نسلی که تکهای از تاریخی خاکستری را یدک می کشد. نوشتاری قوی در بازی گرفتن لغات و خاطرات.
داستان فوق العاده ای هست که علاوه بر محتوای تاثیر گذار و متعهد دارای فرم عجیب قوی وحساب شده ای هست . نویسنده درست مثل یک کارگردان حرفه ای عمل کرده با این تفاوت که فرمت سینمادارای امکانات زیادی مثل موسیقی وصدا و نور و و ...هست و امین انصاری با حداقل امکان یعنی کلمه جادو میکنه و فضایی میسازه که به حدی زنده و ملموس هست که حتی پا رو از سینما فراتر گذاشته و مخاطب حل میشه توی دنیای داستان و دغدغه های شخصیت ها. تمام کلمه ها حساب شده کنار هم چیده شدن و تمام عناصر داستان به کار گرفته شده در خدمت رسیدن به لحظه گورستان خاوران ،که اوج عجیب و شاعرانه داستان هست و میشه بارها و بارها خواند و تکرارش کرد. به نظر من امین انصاری جزو معدود نویسنده های متعهدی هست که نسلشون تقریبن در حال انقراض هست.نویسنده هایی که هم بی اعتنابه درد و ظلم و رویدادهای جامعه نیستن و هم دارای استعداد ذاتی نبوغ و ریز بینی و پشتکار هستند مثل هدایت و گلشیری و شاملوی بزرگ.
قاب هایی که از گذشته توی ذهنمون نقش بستند بلاخره یه جایی گیرمون میندازن. قضاوت ما از دیگران از محیطی میاد که توش پرورش پیدا کردیم، مثل تمسخر حسام در مورد همجنسگرایی و این که چه طور بر حسب اتفاق در یه فرهنگ دیگه ازش حمایت میکنه. تناقضاتی که به دلیل مهاجرت همرات هستند تا بلاخره جا بیافتی (اگر روی فرهنگ پرشکوه مملکتت دگم نداشته باشی!) و بلاخره این که "مهم نیست کجای دنیا قرار گرفتی گاهی به خاطر چیزهایی که داری و مردم کشورت ندارن زجر میکشی.... مثل آبان پارسال، از هر تهدید ترامپ دلت میلرزه و تا صبح کابوس میبینی... حتما کتاب رو بخونید اونقدر گیرا و ملموس هست که در عرض چند ساعت تمومش میکنید (غیر از مکث هایی که باید چشمتون رو ازش بردارید و فکر کنید "اگه من بودم")
به شهادت یک هرزه، نام جذابی که برای این کتاب انتخاب شده و محتوای متفاوت این اثر نسبت به انچه با دیدن این نام در ابتدا تصور کردم برای من جالب بود. پیوند زدن گذشته ادمها با حال امروزشون و به صراحت تعریف کردن از شرایط سیاسی ایران در چهل سال گذشته، از نقاط قوت این کتاب هست و برای خواننده ایرانی که به سانسور کتابها و حذف شدن و دستکاری شدن حقیقت در سطرهای نوشته ها در ایران عادت کرده دلنواز خواهد بود. ضرباهنگ کتاب در صد صفحه اخرش برای من جذاب بود و توصیفات مربوط به مادران خاوران ، هر چند کم اما از دلنشینترین قسمت های این کتاب بود؛ خوندنش رو پیشنهاد میکنم،
این رمان شهادت میدهد به سرنوشت اجتماعی و سیاسی گریزناپذیر ما که همچون سهم الارثی تاریخی، نسل اندر نسل بین ما تخس شده. تعهد اجتماعی شخصیتهای این رمان که در کشمکش سرخوردگی و از پای ننشستن بروز پیدا میکند تعهد خودِ ایرانی ماست به خودمان که میل به تغییر و ساختن آینده بهتر را با همه مصائب همواره به دل کشیدهایم! به همین دلیل میتوان گفت ساختار منسجم روایی_داستانی و شخصیتپردازی تاثیرگذار در کنار تصویرسازی خوب از ویژگیهای این کتاب است که خواننده را تا پایان همراه خود نگه میدارد.
کلمات ساده ، داستانی روان و عمیق می سازند؛ تکه های پازلی که نهایتا تصویری از زخم های بزرگی می دهند که خوب بسته نشده اند. ذهن خواننده پرنده مهاجری است، سرگردان بین ییلاق و قشلاق وطن و پناهگاه کنونیش. لذت بردم از مقدمه چینی شخصیت ها ، و عاقبتی که پیدا می کردند. و اشک ریختم پای همان چند جمله کوتاهی که هنرمندانه انتخاب شده بودن و درد مادران رو حک کرد در ذهنم، در دلم. آخ اگه این دردها تمام شدنی بود! امین جان ! منتظر شاهکارهای بعدیت هستیم
تموم جنایت های این سالها واسم مرور شد و یه خشمی تموم وجودمو گرفت یک زخمکهنه حسامی که سعی میکرد گذشته رو رها کنه اما هرلحظه و با هر موقعیت ب ظاهر جدید، خاطرات کهنه سرش آوار میشد
زخما دوباره سرباز می کنن حسام اگه خوب نبندی شون... تموم جنایت های و خون های پاک ریخته شده بر جریده ی عالم ثبت شده و فراموش شدنی نیست
‘به شهادت یک هرزه’گذشته ایست که پیموده ایم و راهیست که ادامه خواهیم داد تا گرد و غبار کتمان را از زخم های قاب شده زندگیمان پاک کنیم.‘به شهادت یک هرزه’تنها یک رمان نیست، یک مسلک است.