اسم ماهاتیر محمد را اول بار در بخش تبلیغات روزنامه ای دیدم. "پزشک در ردای نخست وزیر" یادم نیست چه کاری با روزنامه داشتم، شاید میخواستم ناخن هایم را بگیرم، یا روزنامه ها را شمشیر کنم! آن موقع به معنایی که الان هستم، کتابخوان نبودم و کتاب خریدن هم به آن معنا در خانه باب نبود. اما برایم جالب بود، پزشکی در ردای نخست وزیر؟ عجب، از یک میل عجیب حکایت داشت: پزشک بشوی(فارغ از لاطائلات مجید حسینی و جو کنکور و پردرآمد بودنش، که آن زمان خیلی معنا نداشت) از آرمانی ترین شغل ها محسوب می شد: نجات آدم ها، نجات جان آدم های پولندار؛ و هم چنین در عالم سیاست هم نخست وزیر بشوی و به گونه ای دیگر همان کارهای پزشک را تکرار کنی: نجات آدم ها، نجات آدم های پولندار، بالا کشیدن کشور. هیچ وقت آن کتاب با جلد آبی نفتی را نخواندم، اما فکر میکنم عبارت پزشک در ردای نخست وزیر در ذهنم ماند. اخیرا فرصتی دست داد تا یکماه طاقچه بی نهایت داشته باشم و اتفاقی به این سری کتاب های نشر وزین! دنیای اقتصاد برخوردم. به دلیل جو سیاسی خواندنی که داشتم، و نیز شبه مسئله ای که دارم و آن اینکه کشور های دیگر، همین کشورهای در پیت شبیه خودمان، چطور پیشرفت کردند؟ راه توسعه از قبر هایک می گذرد؟، کتاب را شروع کردم. بیش از چیزی که بنظر می آمد مطلب داشت، اما سر جمع مرور خوبی بر تاریخ نیمه دوم قرن20 مالزی با محوریت ماهاتیر محمد بود. راستش را بگویم، آن فانتزی/خیال دوران نوجوانی شکست. بدجور هم شکست. دکتر ماهاتیر، شخصیت اقتدارگرای بی ناموسی شد که یک تنه بر دموکراسی حزبی نیم بند مالزی تاخت و آن را با خاک یکسان کرد. این بشر هر کسی که قدری احتمال قدرت گرفتن داشته را شدیدا خفه کرده. به طوری که طرف نتواند بلند شود و مجدد به صحنه سیاست برگردد. و خب، همین جاست که توسعه یک لطیفه ی رکیک محسوب می شود. مالزی سیاست های بانک جهانی و سایر این نهاد های خیرخواه بین المللی را پیش گرفته بود، چیزی که در کتاب تصریح نشد اما مشخص بود. خصوصی سازی و آزاد سازی هایی که در مالزی شد، احتمالا مورد تایید بانک جهانی چی ها نیست، احتمالا آن ها بلد نبوده اند و به شیوه ی بدی این کار ها را انجام داده اند، وگرنه خب ذات متعال آزاد/خصوصی سازی که ازین خطاها بری است. جیب به جیب های مشابه گربه ی خودمان، خصولتی سازی ها، تزریق پول های رانتی، گنده گوزی در عرصه ی ساخت ساختمانها و سایر "نما ها" برای نشان دادن توسعه، تخریب با آرامش محیط زیست و سدسازی های خفن، همه و همه وجه تهوع آور "پیشرفت و تعالی" مالزی هستند. صادقانه بگویم، بنظرم همه اش کشک است. اینکه مقداری از علوفه های مردان دولت و نوچه هایشان سر ریز کرده و به دهن جامعه ریخته اسمش توسعه نمی شود. نمی دانم دیگران از خواندن مشی سیاسی ماهاتیر چه احساسی می گیرند، ولی بنده از او متنفر شدم، البته واضحا ممکن است همه آن بی ناموسی ها بعنوان زیرک بودن و سیاستمدار خوب بودن تلقی شود و برخی بخواهند همین مدل اقتدار گرایانه توسعه را در سایر کشورها پیاده کنند. کما اینکه حرفش بود. بهرحال، سخن کوتاه، ماهاتیر بیش از اینکه خوب باشد بد است. فردی که شهوت قدرتش 30 40 سال مالزی را گرفتار خود کرد، و نمی شود با اینکه با کمونیستم مخالف بوده و آزادسازی می کرده تقدیسش کرد. هرچند که بنظرم کتاب هم "خیلی" چنین قصدی نداشت.