«گذشته روی زندگی ما سایه انداخته بود. غده شده بود چسبیده بود به زخم هایی که نمی تونستیم فراموش کنیم، خاطراتی که متعلق به ما نبود. باید زمان می دادیم تا رها بشیم...» لانه ویرانی اثر بهاره گندمی درباره گلبرگ کهکشان است. دختری که به خواست پدر سالها از دید همه پنهان شده تا هویتش فاش نشود. گلبرگ بعد از فوت پدرش، به وصیت وی برای فهمیدن رازهای گذشته، پا به عمارت کسی می گذارد که عامل کشته شدن پدرش است... بزرگترین نقطه قوت کتاب از نظر من سوژه کتاب است؛ کتاب با شروعی گنگ آغاز می شود و تا چند صفحه شما در حال آنالیز اتفاقاتی هستید که در حال رخ دادن است، هرچقدر داستان پیش می رود و گره ها باز می شود، کشش داستان بیشتر می شود و تا آخر مخاطب را با خود همراه می کند و در نهایت پایانی که با تغییرات اندکی که اگر اعمال می شد میتوانست به بهترین نحو رقم بخورد. معماهای داستان با وجود اینکه کمی قابل پیش بینی اند اما مخاطب همچنان تشنه دانستن و باز شدن گره های داستان است و تعلیق داستان به خوبی حفظ می شود. حضور گذشته آنقدر پررنگ است و چنان تاثیری در زندگی شخصیت ها دارد که نشان می دهد با وجود گذشت زمان، گذشت و چشم پوشی از اتفاقاتش به سادگی امکان پذیر نیست؛ حداقل نه برای شخصیت های داستان ما. شخصیت هایی که همگی خاکستریند به سبب تمامی خصوصیات و تصمیماتی که در روند داستان می گیرند. از شخصیت اصلی داستان تا شخصیت های منفی و به اصطلاح بدی که زمانه به آنها اجازه خوب بودن نداده است و روند تغییرات شخصیت ها که در طول زمان اتفاق می افتد و شاهد آن هستیم، به زیبایی در داستان به تصویر کشیده شده است. پرداخت به احساسات شخصیت ها به خوبی اتفاق افتاده است و سبب همذات پنداری مخاطب با غم و شادی شخصیت ها می شود. این بین عشقی شدید اتفاق می افتد که کمی بی منطقی نیز چاشنی آن است. نقطه قوت دیگر، به جا بودن توصیفات در کتابی با این حجم و اندازه است که نکته ی قابل توجهی است. «لانه ویرانی»، کتابیست که به خوبی می تواند با تعلیق بالا و پرداخت خوبی که دارد مخاطب را با فضای خود همراه کند و با هیجان بالا و معماها و عاشقانه های پررنگ و شیرینی که دارد می تواند لحظات شیرین و لذت بخشی را برای مخاطب به ارمغان بیاورد و پیشنهاد خوبی برای افرادیست که به کتابهای عاشقانه و معمایی علاقه دارند.
»چه خوب شد که من از سر سادگی صحبت باد و چرت و پرت پاییز را باور نکردهام. دارم زالل میشوم زالل مثل معنیِ ـب و آینه در عیدِ بـ ـوسهها، زالل مثل یک ستاره دانا، که آهسته در شب ناروا به رویای روشنِ فانوس و گریه رسیده است.
🧡 نام رمان : #لانه_ی_ویرانی
🧡 ژانر : #عاشقانه
🧡 نویسنده: #بهاره_گندمی
🧡 فاقد خلاصه : گلبرگ کهکشان دختر منزوی و گوشه گیری که سالها بابت انتقام تیمور آریایی به دور از اجتماع و بهطور مخفی بزرگ شده. با شروع مشکلات خانوادگی و بهقتل رسیدن پدرش مجبور میشود طبق وصیت پدرش با هویت جدیدی وارد عمارت آریاییها شود و بین خانوادهای قرار بگیرد که نابودی تنها بازمانده کهکشان هدف نهایی محسوب میشود. با ورود گلبرگ ماجراها و کشمکشهای خانوادگی رخ میدهد و رازهایی برملا میشود و عشقی پنهانی سر میگیرد که به ویرانی ختم میشود.
25 سالم بود که زندگیم دست خوش تغییرات شد. تغییراتی که شاید اول با اومدن اسم تو شروع شد؛ ولی آخرش به اسم تو ختم شد... و من نمیدونستم بازی روزگار چهقدر ناعادلانه عمل میکنه. اول این بازی از یک وصیت شروع شد، وصیتی که باعث شد گلبرگ کهکشان یک آدم دیگه با یک هویت دیگه بشه! رفتن به اون عمارت برای من همه چیز بود؛ چون به تو میرسید! به تویی که زندگی رو ازم گرفتی... به تویی که هویتم رو گرفتی! من فقط یک بازیگر ساده بودم با کلی خیالهای رنگی که برای نبود تو خوشحالی میکرد. من... منی بودم که خودم رو بین نقاب سادگیِ یکی دیگه پنهان کردم تا به آخر زندگیِ تو برسم.
اگه به داستان های عاشقانه معمایی و خانوادگی پر از چالش و معما علاقه دارید لانه ویرانی انتخاب خوبیه😊 ┄┅┄┅┄ ❥❈❥ ┄┅┄┅┄✮
This entire review has been hidden because of spoilers.
اولین کتابی بود که از نویسنده خوندم و باید بگم مجذوب قلم پرتعلیق خانم گندمی شدم و گذر زمان از دستم دررفت. باتوجه به دوجلدی بودن کتاب انتظار کمی اطناب را داشتم اما لحظهای از هیجان کتاب کم نشد و نویسنده با زیرکی قلمش را بین نوشتهها رقصاند و مخاطب را تماشاگر کرد. کتاب از دو راوی برخوردار است که شخصیتهای اصلی زن و مرد داستان هستند. شخصیت پردازی ها کامل و به دور از ضعف بودند. فضاسازی حساب شده و به دور از اضافه گویی بود. معمای داستان وجهای از کتاب بود که بعد از باز شدن من مخاطب را سرجایم میخکوب کرده بود و نوشتهها را با بهت و ناباوری میخواندم و موقع خواندن نویسنده مرا بین وجدانم و عواطفی که در طول کتاب همراهم بود گیرم انداخت. کتاب از دردهایی گذر کرد که مشابه آن را کم در کتابها خواندم. از بیتوجهی پدر و مادر که چه بلاهایی سر بچههایشان میآورد، دوستیهایی که طعم خیانت میدهند، فرزندی که ترک شد و پسربچهای که با دیدن اعدام عزیزترینش، به بدترین شکل یک شبه بزرگ شد.
این کتاب با هیجانی که به قلم کشیده شده بود من رو یاد زمانی انداخت که ساعتها بدون فکر غرق کتاب میشدم. با یکسری باگهایی داشت باز هم من دوستش داشتم. امتیاز واقعیم به کتاب ۴.۵❄️