داستان دختری به نام یاسمن که خبرنگار و فعال حقوق زنان است. بر اثر یک اتفاق با پزشک جوانی به نام امیرحسین حریری آشنا و عاشق او می شود. بدون اینکه شناخت کاملی از گذشته امیرحسین پیدا کند با او ازدواج می کند و مشکلات سر باز می کند…
اگر بخوام اجر کج رو با یه کلمه توصیف کنم میشهانتخاب اشتباهو اگر بخوام با یه جمله توصیفش کنم اینه که هیچ وقت تصور نکنید عشق کافیه.🙃 شاید برای شروع یه رابطه عشق مهمه چون اگه نباشه و یه رابطه باهاش شروع بشه همیشه جای خالیش حس میشه همیشه فکر میکنی یه چیزی کمه.ولی برای دووم آوردن کافی نیست هیچ وقت کافی نیست. اجر کج همین طور که از اسمش پیداست قراره زندگی هایی رو نشون بده که اجر اولشون کج گذاشته شده و شرح حال اون ضرب المثله که میگه خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج. نمی تونم کتابایی رو که دوست دارم با کلمات خاص و منحصر به فرد بقیه توصیف کنم،بلدش نیستم اما به نظرم اگه یه فرد ایده ال گرا و رمانتیک هستید و جدیدا دلتون میخواد یه رابطه رو شروع کنید قبل از جدی شدن هر چیزی بخونیدش چشمتون رو به مسائل مهمی باز میکنه. شاید بعدا متن رو ویرایش کردم و بیشتر نوشتم ولی فعلا همین کلمات میتونن توصیف من براش باشن.🙃💛
شادی منعم نویسنده ی جوانی که با آثار قبلی خود نشان داده که تنها یک عاشقانه نویس صرف نیست و پشت هر کتابش حرفی نهفته است، این دفعه با محور قرار دادن موضوع ظلم به زنان، آجرکج را پدید آورده است. آجر کج داستان دختری مستقل ومحکم به نام یاسمن است که در ده سالگی مادر خود را از دست داده و با پدر خود در خانه ای در مجاورت خانه ی عمه زندگی می کند. یاسمن به همراه دوست صمیمی خود، مه رو، در تلاش است که از زنان بی دفاعی که بهشان ظلم می شود دفاع کند و در این راستا با مورد های مختلفی آشنا می شود که داستان های آموزنده و شنیدنی برای گفتن دارند. غزاله دختریست که عقیده دارد برای زندگی مشترک تنها عشق کافی است، «هر چند که برای یه ازدواج موفق، برای تداومش، عشق لازمه اما کافی نیست...» غزاله که برای رسیدن به عشقش و به علت مخالف خانواده اش از خانه فرار می کند، سر راهش به یاسمن می رسد و شانس این را دارد که با داستان آموزنده چند زن از هزاران زن مورد ظلم قرار گرفته آشنا شود که مشتی نمونه خروارند. البرز پسرعمه یاسمن که برادرانه و تا جایی که می تواند در این راه به یاسمن کمک می کند، دکتر بیمارستانی است که پدر یاسمن نیز در آن کار می کند. در یکی از روزها، دکتر فوق تخصص مغز و اعصاب و تحصیل کرده سوئیس پایش را در بیمارستان می گذارد. دکتری که در ظاهر همه چیز تمام و بی نقص است اما ... فصل های کتاب شامل فلش بک هایی به اندازه است. فلش بک هایی که درست در جایی که باید تمام و در جایی که باید شروع می شود؛ گذشته که داستان زندگی یاسمن را بازگو می کند که به نوعی خود جز گروه زنانی است که مورد ظلم قرار گرفته اند و آینده که جدا از زندگی یاسمن شامل داستان های کوتاهی می شود از زنان مظلوم جامعه. داستان هایی که در حجم و تعداد مناسب نگارش شده است. اما نکته ای که حائز اهمیت است این است که شاید همه داستان ها در جای خود آموزنده باشند اما داستانی که کتاب را تاثیرگذار کرده است داستان یک زن نیست بلکه داستان یک مرد است که روحش مورد ظلم قرار گرفته است. پرداخت شخصیت ها مناسب است؛ البرز که با شخصیت شوخی که دارد، تم طنزی به کتاب داده است و باعث شیرینی داستان شده است، پدر یاسمن با تمام حس های پدرانه و حمایت گرانه اش، شخصیت یاسمن که با همه ی مستقل و محکم تربیت شدنش در جاهایی کم آورده و از خود ضعف نشان می دهد و دکتر تحصیل کرده که با تمام بی نقص به نظر رسیدنش مشکلاتی نیز دارد. تنها نکته ای که در شخصیت پردازی به نظر می رسید شاید کمی بی نقص بودن شخصیت البرز و پدر یاسمن بود در نهایت کتاب در کنار عاشقانه ای که دارد بسیار آموزنده است و در پی خط به خط کتاب حرف و پیامی نهفته است. پیشنهاد می کنم اگر به کتاب آموزنده و عاشقانه با تعلیق بالا علاقه دارید، «آجر کج» را از دست ندهید
این مرور حاوی اسپویل کتاب It ends with us و آجر کج است:
این کتاب به شدت من رو یاد کتاب It ends with us میانداخت. روحیات یاسمن و لیلی، رفتار امیرحسین و رایل، شغل امیر حسین و رایل، این که هر دوشون به خاطر یه تروما توی بچگی به این وضع دراومده بودن، همه و همه به شدت شبیه هم بودن اما من اینجا نمیخوام در مورد این شباهتها صحبت کنم، اتفاقا بحث من تفاوت انتها کتابهاست. رایل هیچ وقت لیلی رو تا سر حد مرگ نزده بود، اما امیرحسین زد! جوری زد که بچهی یاسمن سقط شد و دندهاش شکست. انتهای It ends with us، لیلی به این نتیجه رسید که با همین دعواها و پرخاشهای جزئی رایل هم نمیتونه کنار بیاد که شاید کلی خاطرهی خوب با رایل داشته، شاید بقیهی اوقات رایل خوبه و فقط موقع خشمش به هم میریزه، اگرچه یه بچه دارند، اگرچه رایل بچگی سختی داشته اما نباید تحمل کنه، باید این چرخهی خشونت خانگی رو به اتمام برسونه و از رایل جدا میشه! انتهای آجر کج در حالی که یاسمن تقریبا برای طلاق مصمم شده بود، یک دفعه با شنیدن گذشتهی امیرحسین منقلب شد و تصمیم گرفت باهاش بمونه، همهی اطرافیانش هم تاییدش کردند. درست و غلط بودن کار یاسمن رو نمیدونم اما این تفاوته برام جالب بود، این که توی فرهنگ معتقدن زندگی کوتاهتر از اینه که بخوای چیزی رو تحمل کنی و منتظر درست شدن کسی بشی و توی یه فرهنگ ما معتقدن باید صبر کنی و تا مردی که بارها کتک زده، محدودت کرده، بهت بیاحترامی کرده تحت درمان قرار بگیره و درست بشه که عشق و زمان همهچیز رو حل میکنه.