آنگاه ۱۲: لاله زار؛ هزار داستان، پاییز ۱۳۹۹ بخشی از سرمقاله: لالهزار هزار داستان دارد که هیچکس همهی آنها را نمیداند. برای هرکسی داستانی مهم است و هرکس یکی از این قصهها را دوست دارد؛ برای یک معمار قصهی وارطان، برای یک تئاتری قصهی نوشین، برای یک روحانی قصهی طالقانی. لالهزار برای هرکسی با هر عقیدهای داستان جذابی را روایت میکند، پس میشود هزار دفتر از لالهزار منتشر کرد و حکایت همچنان باقی باشد. اما آشنایی ما نسل پس از انقلاب با لالهزار را علی حاتمی رقم زد. او جان تازهای به لالهزار داد. لالهزاری را که داشت فراموش میشد در «هزار دستان » دوباره آفرید. با آثار و نوشتاری از: محسن آزرم الهام احمدپور داریوش اسدزاده نوید پورمحمدرضا علیرضا تغابنی جلال تهرانی یاسر جعفری ابراهیم حقیقی پیروز حناچی سینا خزیمه سینا دادخواه میلاد دارایی منصور دل ریش سپیده سامی بیژن شافعی حسین شهرابی روبرت صافاریان فاتح صهبا امیرحسین طاهری کامران عدل بنوشه فرهت فرزانه قبادی اشکان قلی پور علی قلی پور محسن گودرزی آیدا مرادی آهنی احمد مسجد جامعی علی مسعودی نیا کیانوش معتقدی آیدا مفتاحی زهرا ملوکی مریم میرزایی حامد ولدخانی
بوی قدیمی بودن میداد این شماره...انگاری که سیاه و سفید بود همه چی...صدای گرامافون قدیمی...بوی خشت و گِل بیشتر روایت های رو دوست داشتم به جز یکی دوتاش بقیه خیلی خوب بودن
افت کیفیت آنگاه از شماره ی اول متاسفانه کاملا محسوس شده. شما ممکنه یک عده آدم آگاه رو داشته باشی در یک زمینه ی تخصصی اما وقتی ازشون کاری رو بخوای که توش خوب نیستن خب نتیجه خوب که نمیشه هیچ، آزار دهنده هم میشه حتی. مثل بعضی از مصاحبه های این شماره. هرکسی که در مورد تهران تحقیق و پژوهش میکنه لزوما نمیتونه خوب هم مصاحبه کنه. من واقعا از وسط های یک مصاحبه به بعد اینقدر اذیت کننده شد برام سوال ها که اصلا دیگه فقط جواب ها رو خوندم. مساله ی دومی که برام آزاردهنده بود این بود که مدام و مدام و مدام این جمله تکرار میشد که چرا لاله زار از بین رفت پس. قبول دارم که این سوال کلیدی پرونده ی این شماره بوده اما خب اشاره ی مداوم بهش آزاردهنده س یجورایی. عین یک ناله ی تموم نشدنی. من شخصا امیدوار بودم بیشتر در مورد پژوهش های مربوط بهش بخونم تا مرثیه سرایی. یعنی چیزی که تو شماره ی اول شاهدش بودم. اونجا کسی مرتب نمیگفت وای چرا کافه اینطور شد اونطور شد. خیلی یکدست تر بود اصلا. الان برای ویرایش نهایی انگار وقت کمتری گذاشته میشه، چه متن چه تصاویر. چرا وقتی در مورد یک ساختمان به خصوص حرف می زنید بعد عکسش رو نصفه و جا به جا چاپ میکنید؟ چرا نباید متن مصاحبه یک بار ویرایش بشه و مثلا کلمه هایی که وقت حرف زدن انگلیسی بیان شدن تبدیل به فارسی بشن؟ منظورم اصطلاح هایی مثل اتراکسیون نیست (که البته چقدر جا داشت بهش پرداخته بشه و نشد) کلمه های تخصصی انگلیسی غیر ضروری مثل یونیک در متن فارسی منظورمه. بعید می دونم البته که دوستان اینجا رو چک کنن اما واقعا این افت کیفیت با اون افزایش قیمت باعث از دست دادن مخاطب میشه.
سپاسگزارم از گروهِ آنگاه به سبب یادآوری و کنکاشِ ایشان در دستیابی به خاطره ی جمعیِ یک خیابان؛ لاله زار خواندنِ هر نوشته از این دفتر چه بسا هر که را احوالی بباید و مرا که بسی خوش آمد. جمعِ همه چیز هست در این دفتر و اگر از اهالیِ پرسه زدن باشد هر کس لذتی بیشتری هم خواهد برد از آنچه می خواند و آنچه از سرگذرانده است
درسته که خیلی طول کشید تا تمومش کنم، ولی یه خوبی داشت. اونم این بود که توی مطب دکتر یه خانم این شماره رو دستم دید و آدرس گرفت که بخره :) طول کشیدنش هم به خاطر کسل کننده بودنش نبود. به نظرم از اون شمارهها بود که باید کم کم میخوندم تا به دلم بشینه.
دوست داشتم آنگاه لالهزار تخصصیتر باشد؛ از بین چیزهایی که خواندم مقدار زیادی معاشقه با نوستالژی و لفظهای قشنگ دیدم. که نمیخواهم بگویم نیاز نیست اما میشود در مواجهه با این خیابان پا را فراتر گذاشت و به بررسی روندها تغییرات شهری پرداخت. شهر که ذاتی ایستا ندارد، لالهزار هم تنها نقطهی شهر نبوده که شامل حال تغییرات احتماعی و جابهحاییهای شهری شده. اگر فضای اینجا خورده شده و مغازههای روشنایی و الکتریکی جایش را گرفته نمیتوانیم حاضرین الان را بیرون کنیم تا تصویر گذشته زنده شود. بازگشت به گذشته تصویری پوسیده و خیلی کمتر زیبا به ما میدهد، بهعلاوه اینکه ساکنین کنونی را چه کنیم؟ بگوییم اینجایی که سالهاست برای تو معنی محل کسبت را داشته اشتباه است؟ خلاصه که انتظار داشتم این شماره علاوه بر پوشش دادن ابعاد مختلفی از این خیابان (که گاه خوب به آن پرداخت)، کمی از دیدن وجهی تندیسوارهی آن فراتر برود. تک مقالهی تماما دلخواهم مصاحبه با دکتر محسن گودرزی بود، واقعی و دلچسب.