یزدان به دنبال مرگ مشکوک برادرش به ایران میآید و به جای او رئیس کارخونهی نساجی میشود؛ اما قبل از هر اقدامی دنبال این است که بفهمد رابطهی برادرش با مارال، دختر جذاب و زیبا که طراح پارچه است و همه معتقدن رابطهی نامشروعی با برادرش داشته است چیست.
داستانی عاشقانه و اجتماعی و معمایی که جنبه عاشقانهش بیشتره!
یزدان توکلی که با وجود مشکلاتی که داره از خارج برمیگرده برای بدست گرفت کارخونه نساجی مادرش تا معمای قتل برادرش رو حل کنه! مارال مشتاق دختریه که گذشتهی دردناکی رو پشت سرگذاشته و همینطور طراح لباسیه که تو اون نساجی کار میکنه و برای یزدان این دختر مهره اصلی این معماست و برای همین یزدان که از قضا رفتار تند و زبون تیزی داره بسیار هم پدرسوخته تشریف داره این دختر رو با حرفای رک و بی ادبی که میزنه اذیت میکنه😂
تنهاااا نکتهی مثبت و دوست داشتنی کتاب، یزدان بود! فقط میتونم همینو بگم..
شخصیت پردازی خوب بود اما شخصیت مارال خیلی حس گنگی میداد به آدم.. جوری که اصلا نمیتونستی بشناسیش
فضای داستان سرد و خشکه اول متوجه نمیشی کم کم این حسو بهت میده و دیگه ولت نمیکنه اگه کرکتر شوخ و پرروی یزدان نبود داستان غیرقابل تحمل میشد برام.. همینجوریشم جاهایی از کتاب که یزدان توش حضور نداشت رو با بی میلی پیش میبردم!
از نیمه های کتاب به بعد داستان کند پیش میره یکم و حس کردم جذابیت اولیه رو از دست داد بعضی کارها و رفتار ها بر اساس سن و سالی که داشتن بچگونه بود تو کل کتاب یه جاهایی بود که انگار داستان کات خورده باشه.. اگه چاپ سوم کتاب نبود باورم میشد قسمت هایی از کتاب اشتباها چاپ نشده! ولی اینطور نبود
در اخر تنها چیزی که باعث میشه از کتاب خوشم بیاد و اون سه ستاره رو بدم حضور کرکتر یزدان بیشعور شیطون بی ادبه😂🤧 تامام
من اصلا درک نمیکردم یزدان واقعا چطوری روانپزشک بود!اصلا روحیات و اخلاقیت یک دکتر را نداشت در کل سراغ این کتاب برای عاشقانه ش رفتم چون یکی از دوستام خیلی تعریفشو میکرد ،برای یک فانتزی عاشقانه رمان خوبی بود اما در موارد دیگه ی داستان حرفی برای گفتن نداشت
داستان درباره ماراله یه دختر زیبا و ناز و دلبر که طراح لباسه👗👚🥻 مارال تو گذشته یه شکست رو تجربه کرده که خب هنوز بعضی مواقع بخاطرش اذیتش میکنن قضاوت میشه😔 از اون طرف ما پسرمون یزدان رو داریم که با وجود مشکلاتی که داره از خارج میاد برای حل یه معما ولی اقا پسرمون رفتار و زبون تند و نامتعارفی داره و از نظرش مهره اصلی این معما ماراله که خب باعث میشه چپ و راست به دخترمون گیر بده و حرف های ۱۸+ هی بهش میزنه و اذیتش کنه🤭 مارال یه دختر ناز و دلبره و از نظر یزدان این ناز بودن دلبری ذاتی نیست و همش نقشه برای جذب جنس مخالفه و همین باعث میشه بیشتر به مارال مشکوک بشه 🤔🧐
رمان قشنگی بود من دوست داشتم☺ ولی با بعضی مسائل موافق نبودم 😅
_اولیش شغل یزدان بود که از نظر من به کسی که همچین رفتارهایی داره این شغل نمیومد اصلا با روحیاتش و رفتاراش نمیخوند
_دوم مارال بود که خیلی در برابر یزدان کوتاه میومد اما در برابر بقیه افراد نه هرکی بهش تیکه مینداخت جوابشو میگرفت اما دربرابر یزدان سکوت میکرد ،البته یواش یواش راه افتاد که جوابشو بده به صورت مؤدبانه ولی اولاش زیادی سکوت میکرد من توقع داشتم از همون اول یکم جنگ و دعوا سخت داشته باشن که خب شاید به خاطر اروم بودن شخصیتش اینکارو نمیکرد
_سومین مطلب معمای کتاب و داستان اصلی که باعث به وجود اومدن تمام اتفاقات و اشنایی دو شخصیت شد از نظر من میشد بيشتر بهش پرداخته بشه اما خیلی معمولی بود و زیاد بهش بها داده نشد و بیشتر داستان تم عاشقانه داشت و من عاشقانشونو دوست داشتم از نظر من بهم خیلی میومدن و کلی براشون ذوق داشتم