پاییز پنجاه سالگی به قلم فاطمه بهبودی، روایت همسر شهید مدافع حرم شهید محمد جمالی است. شهید جمالی، از فرماندهان لشکر ۴۱ ثارالله و از هم رزمان سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی بوده که در ۱۳۴۲ در شهربابک کرمان به دنیا آمد و در آبان ۹۲ در حومه دمشق، شهد شیرین شهادت را نوشید.
این کتاب با عنایت و پیگیری های سید شهدای محور مقاومت، حاج قاسم سلیمانی تدوین و توسط انتشارات خط مقدم به چاپ رسیده است.
متولد اردیبهشت ۱۳۵۷ با مدرک لیسانس. کار پژوهش را از سال ۸۰ شروع کرد و تا سال ۸۹ به تولید آثار پژوهشی مشغول بود. از سال ۸۹ نیز به داستان نویسی روی آورد و تا امروز در این حوزه فعالیت دارد.
سادگی جملات، روان بودن کلمات و بیتکلف بیان شدن خاطرات ، سه ویژگی شاخص "پاییز پنجاه سالگی " هستند که باعث میشود خواننده بهراحتی و با حس صمیمیت کتاب را دنبال کند. مریم جمالی، همسر و دختردایی شهید محمدجمالی ( که کتاب بهنام ایشان است ) دور از شعارزدگی از بیقراریها و دلشورههایش هنگام جبهه رفتن همسرش، سالهای حضور در سیرجان برای مقابله با اشرار و حضورش در سوریه مینویسد. دقیقا همانچیزی که در زندگی واقعی و از زنهای واقعی میبینیم، خاصه آنها که محبت پررنگی در خانهشان جاریست. یکی دو باری هم خانواده به دلیل همراهی با شهید خانه و کاشانهشان را جابجا کردهاند و این مساله برای زنان جوان خواننده کتاب نکته تاملبرانگیزی بهحساب میآید. گذر از صرفا همسر بودن به همراه و همقدم بودن در لحظهلحظه مسیر زندگی و بردن بیشترین بهره از ساعات و روزهای حضور در کنار هم. تلفیق روایات و خاطراتی که همسر شهید از سه برهه دفاع مقدس، مبارزه با اشرار و دفاع از حرم به آنها اشاره میکند باعث میشود خواننده یک شمای کلی از مسیر چالشهای پیش روی ایران عزیز از بعد انقلاب اسلامی هم بهدست بیاورد و کتاب از این منظر هم قابل توجه است. اما شاید آنچه در ابتدا مخاطب را به سمت این کتاب میکشد، گرهخوردگی این شهید بزرگوار با سردار سلیمانی عزیز است. شهید جمالی و حاج قاسم از زمان دفاع مقدس دوست و همرزم بودند و دست آخر هم به اذن و پیشنهاد خود حاج قاسم، راهی سوریه شدند. در نهایت هم بعد از شهادت و موقع خاکسپاری، حاج قاسم خودش وارد آرامگاه این شهید شدند و پیکر مطهر شهید را روی خاک گذاشتند. پاییز پنجاه سالگی کتابیست کمحجم و خوشخوان و پرمحتوا، که در کنار روایات گوشه کنار زندگی شخصی و جهادی شهید جمالی ، افق دید تاریخی و احساسی ما را نسبت به لزوم همواره در وضعیت آمادهباش دفاعی بودن وسیع میکند و خواننده را با این حس تنها میگذارد که عرق به وطن تنها در حضور در میدان نبرد هشتساله جنگ تحمیلی خلاصه نمیشود.
کتاب «پاییز پنجاه سالگی» که بهمن ماه گذشته توسط انتشارات «خط مقدم» به چاپ رسیده است، خاطرات مریم جمالی، همسر سردار شهید مدافع حرم، محمد جمالی است که توسط فاطمه بهبودی در ۱۶۸ صفحه جمعآوری و نوشته شده است. شهید محمد جمالی، دوران جوانی خود را در عرصهی هشت سالهی دفاع مقدس در لشکر ۴۱ ثارالله سپری کرده و پس از تمام شدن جنگ از پا ننشسته و در زمینه مبارزه با اشرار و قاچاقچیان فعالیت کرده تا آنجا که عمر پربرکت ایشان در جنگ سوریه با شهادت به پایان رسید. ایشان از همرزمان سردار شهید، سپهبد قاسم سلیمانی، در زمان جنگ تحمیلی و همچنین در قائله دستگیری اشرار در منطقه سیرجان و در نهایت در سوریه بودند. کتاب «پاییز پنجاه سالگی» مجموعهای از خاطرات همسر ایشان از زندگی ۲۹ ساله با این شهید بزرگوار است که بطور خلاصه، روان و کوتاه روایت شده است. روایت کتاب کاملاً زنانه است و بیشتر متوجه زندگی شخصی و خانوادگی آن شهید بزرگوار و سبک زندگی ایشان است و ورود چندانی به عرصهی فعالیتهای تخصصی و زندگی کاری آن شهید ندارد. همسر شهید، ابتدا از سبک زندگی خانوادگی خود گفته است، بعد درمورد نحوهی ازدواج و آشنایی با شهید بزرگوار، محمد جمالی، و سپس درمورد حضور ایشان در جبهه، مأموریت لشکر ۴۱ ثارالله برای مقابله با اشرار در سیرجان، پس از آن درمورد دوران بازنشستگی و بعد هم سفر به سوریه و نحوهی شهادت ایشان. اگر مقصود مخاطب از خواندن این کتاب، دریافت اطلاعات دقیق از دوران فعالیت ایشان، چه در عرصهی دفاع مقدس و چه در عرصههای دیگر فعالیتشان است، چندان که باید و شاید به مقصودش نخواهد رسید؛ چرا که نوشتههای این کتاب گذر سریع و مختصری از زندگی خانوادگی ایشان است. هرچند با توجه به همرزم بودن ایشان با سردار سلیمانی، نکتهی ویژه و قابل توجهی درمورد زندگی جنگی ایشان گفته نشده اما قرار بر این بوده که سردار در رونمایی این کتاب حاضر باشند که شهادتشان مانع این امر شد. البته در مراسم تشییع و خاکسپاری شهید جمالی، حاج قاسم سلیمانی شخصاً حضور داشتهاند و علاوه بر سخنرانی، پیکر شهید را نیز خودشان به خاک سپردند. «صدای بغضآلود سردار سلیمانی، توی حسینیه پیچیده بود: - شهید جمالی، بسیجی هشت سال دفاع مقدس بود. بعد جنگ هم مثل یک بسیجی زندگی کرد. اگر از اتوبوس شهادت جنگ هشتساله ماند، خودش رو به اتوبوس شهادت سوریه رساند!» به سبب روایت روان، ساده و شیرین کتاب، خواندن کتاب برای خواننده، به خصوص خانمها، دلچسب است و روند مطالعه کتاب سریع پیش میرود. شهید محمد جمالی، پس از سالها مجاهدت در عرصهی دفاع از وطن، به تاریخ ۱۲ آبان ۹۲ در شهر دمشق سوریه به درجهی رفیع شهادت نائل آمد. «توی جاده، سرم را به شیشهی ماشین تکیه دادم. به او خیره شدم و توی دلم گفتم: چه رنجها کشیدهای تا درس بخوانی! دبیرستانی بودی که جنگ شد. هشت سال، تو و همرزمانت، شب و روز نداشتید تا دشمن بالای سر مردم بمب نریزد. داغ جوان بود که جنگ، پشت هم روی دلمان میگذاشت. بعد، آن سالهای سختمان در سیرجان شروع شد؛ صبح که میرفتی، نمیدانستم شب برمیگردی یا نه! بعد از بازنشستگیات هم آرام و قرار نداشتی! حالا هم که خیال رفتن به سوریه داری! اصلاً رؤیای آرامش در سرت نیست، مرد!»
زندگی شهید جمالی از زبان همسرش. شهید مدافع حرم که نه جوان است و نه تازه ازدواج کرده! بلکه از رزمندگان دفاع مقدس است که با موشک و خمپاره روزگار گذرانده است. نویسنده در لابهلای صفحات کتاب، بدون اینکه زیادی در زندگی آنها زوم کند، آرام عشقِ جاری در زندگی آنان را به تصویر میکشد.