Jump to ratings and reviews
Rate this book

اسب‌ها در خواب شاعران را سواری می‌دهند

Rate this book
این مجموعه روایت آرمن از جنگ است. جنگی بی‌پایان که گه‌گاهی در گوشه‌ای از جهان درمی‌گیرد، عده‌ای در شعله‌هایش می‌سوزند و برخی با آتش و خاکستر به جا مانده از آن دست‌هایشان را گرم می‌کنند.

درون‌مایه اصلی شعرهای این مجموعه احساسات و اندیشه‌های اجتماعی، فلسفی، سیاسی و عاشقانه سربازی است که گاهی به دل‌خستگی و گاهی به شوریدگی او می‌انجامد.

۱۰۰ شعر این کتاب در دوبخش با نام‌های «شاعری در سنگر» و «سربازی در کتابخانه» سامان یافته‌اند.

واهه آرمن متولد ۱۳۳۹ مشهد و دانش‌آموخته رشته جامعه‌شناسی در لندن است.

او اولین دفتر شعرش «به سوی آغاز» را به زبان ارمنی سال‌ها پیش در تهران منتشر کرد و دومین مجموعه شعرش با نام «جیغ» در ایروان منتشر شد.

آرمن علاوه بر سودن به کار ترجمه هم می‌پردازد.

اولین کار ترجمه او گزیده‌ای از دو دفتر شعر «پونه ندایی» به زبان ارمنی با نام «دیوار زخمی» است که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد و پس از آن، ترجمه گزیده‌ای از دو دفتر شعر رسول یونان را با نام «رودی که از تابلوهای نقاشی می‌گذشت» در کارنامه خود دارد.

ترجمه منتخبی از شعر ۶ شاعر معاصر ارمنستان به فارسی با عنوان «کلید درم، نور خورشید است» در سال ۱۳۸۴ در تهران از دیگر کتاب‌های ترجمه شده اوست. گزیده‌ای از هفت مجموعه شعر شاعر معاصر ارمنی «هوانس گریگوریان» با عنوان «پاییزی کاملا متفاوت» نیز از دیگر کارهای واهه آرمن است.

نیم‌نگاهی به پاهایم انداخت و گفت:
فرقی ندارد چگونه می‌روی
با هواپیما
با قطار
با اسب
یا پای پیاده
به‌هرحال
نه زود میرسی
نه دیر
این سفر یک‌عمر طول خواهد کشید
پیاده برو...

118 pages, Paperback

First published January 1, 2015

6 people want to read

About the author

واهه آرمن

13 books13 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
3 (20%)
3 stars
5 (33%)
2 stars
5 (33%)
1 star
2 (13%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Nafiseh.
118 reviews9 followers
Read
August 8, 2025
پرچم سفید

دشمن
در آنسوی خاکریز پرچم سفید را
بلند کرد و
ما در سنگر
روی اجساد همرزمان مان
پای کوبی کردیم
Profile Image for Sina Iravanian.
200 reviews36 followers
April 4, 2021
«در شکارگاه»

بطری‌ها را
به‌سلامتی پازن‌ها سرکشیدیم
کمی دور شدیم
تفنگ‌هامان را برداشتیم
به بطری‌های خالی
شلیک کردیم و
با تفنگ‌های خالی
به خانه برگشتیم


«در سوگ دشمن»

یکه خوردم
چهره‌اش کاملاً شبیه خودم بود

روبه‌رویم ایستاد
پیشانی‌ام را نشانه گرفت
چشم‌هایش را به چشم‌هایم دوخت
و همسنگرم
از پشتِ سر
به او شلیک کرد


«ناخدا»

در کودکی
دلم می‌خواست ناخدایی باشم
که با کشتی‌اش
دریای نور را
به هندوستان می‌بَرَد
و شعری از تاگور
هدیه می‌گیرد
Profile Image for Pan.
65 reviews3 followers
March 21, 2025
هنوز هم نمى‌دانم
چرا آن روزها
صداى دسته كليد پدر
زيباتر از صداى زنگ دوچرخه‌ام بود و چرا جیب ژاکت مادرم
هميشه گرم‌تر از جيب‌هاى پالتو
و دستکش‌هايم بود
______

شعر پيروزى را
نيمه‌تمام
روى ميز رها كردم و به گورستان رفتم
مورچه‌ها
در زمانى به كوتاهي به
خاك‌سپردن يك‌دوست واژه‌هاى شيرين شعرم را
با خود بردند
________

ما سوار بر اسب و اتومبيل و
هواپيما
عكس‌هاى رنگی می‌گرفتیم
و آن‌ها
پياده
به‌سوى رنگین‌كمان مى‌رفتند

Profile Image for Maryam Hosseini.
164 reviews191 followers
March 10, 2023
بر مزار پدر
مثل کودکی در تهِ یک چاه
به گریه افتادم

و بر مزار مادرم
مثل دیوانه‌ای بر لبه‌ی چاه
ریسه می‌رفتم
آن‌روز
مادرم
پنهان از دیگران
قلقلکم می‌داد


خاک‌سپاری | واهه آرمن
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.