کافه ژپتو داستان “مهتا” ست. دختری شاد و بیخیال، که در حال انجام مقدمات جشن ازدواجش است. همه چیز خوب است جز خاطرات کمرنگ شدهی گذشته… چیزی تا عروسی نمانده اما یک تصادف، زندگی او را زیر و رو میکند و باید برای برگشت به زندگی تلاش کند. فرصتی کوتاه برای عاشقی فرصتی کوتاه برای زندگی فرصتی کوتاه برای شناختن آدمهای خوب و بد. داستانی فانتزی، با لحظات ناب عاشقانه، هیجان، و نگاهی متفاوت به زندگی.
مرگ از نظر من چهرهی یه دوست قدیمیه که بعد از مدتها میبینیش و با روی باز ازت استقبال میکنه. برخلاف خیلی تصورات و باورها، من هیچوقت مرگ رو ترسناک ندیدم، هر بار شرایط نزدیک تا مرگ رو تجربه کردم جز توصیه برای دیگران و اینکه کاش بیشتر احساساتمو بیان میکردم چیزی به ذهنم نرسیده، حسرت بوده، اما ترس نه. کتاب کافه ژپتو هم دقیقا دست روی همین حسرتا گذاشته، و کاش ما آدما طوری زندگی میکردیم که انگار فردایی وجود نداره، تا بعدا حسرت حرفای نگفته و کارای نکرده به دلمون نمونه. سرو قشنگم این کتابو بهم هدیه داده بود و چقدر خوندنش توی شلوغی این روزا چسبید. هرچند به قول الهه از درک اون همه سیگار کشیدن و کیک خوردن عاجزم 😅 دوست داشتم سرنوشت میراث بازتر بشه، و اونایی که باید به سزای اعمالشون برسن و به فنا رفتنشون رو نشون بده. ولی همیشه قرار نیست دنیا حول محور خواستههای ما بگرده، مگه نه؟ امان از اون آووکادوی بیمزه که دلم میخواست بکشمش انقدر که منو دق داد.
حس خوب!❤️ کتاب برای من توی این جمله معنی میشه. کتابی که شروعش خوبه. غمش خوبه. شادیاش خوبه. استرسش خوبه. معماش خوبه. پایانش خوبه. و مثل یه نسیم خنک میمونه. روحتو نوازش میکنه. با وجود فضا و شخصیتهای قشنگی که توی داستان هستن(خیااااام😍)، یه سری ایرادات هم به چشمم اومد. قابل پیشبینی بودنِ معماهای ریز قصه. خب اصولا راحت میشد حدسشون زد. همچنين شخصیت آتیلا کمی احمقانه رفتار میکرد با وجود ذاتش🤔 پایانبندیاش هم بنظرم اگر کمی بیشتر ادامه داشت، قصه منسجمتر میشد. دوست داشتم بعد از تموم اون تلاشها و خستگیها و بگیر و ببندها، یکم اون آرامشی که توی قصه در جریان بود، بیشتر نصیب پدر ژپتوی مظلومم میشد .💔 تا به حال کم پیش اومده بود با یه شخصیت اینقدر حالم خوب شه! البته این سلیقهایه. همین...
مدت هاست هیچ علاقه ای به عاشقانه خوندن ندارم و علت خوندن این کتاب این بود که دوستی بهم هدیه دادش. با اینکه میدونستم این کتاب بازنویسی نسخه ایرانی شده سریال ۴۹ روز هست ولی برعکس چیزی که فکر میکردم اصلا برام تکراری یا خسته کننده نبود. اکیپ دوستی داستانو خیلی دوست داشتم بنظرم پریس با وجود اینکه خیییلی کم بودش ولی واقعی ترین شخصیت کتاب بود( عاشق حرص خوردنا و فضولی کردناش بودم) بابک بیچاره که هی میخواست پریس کنترل کنه ولی نمیتونست خیلی بانمک بود😅 سپهر مثل یه دوست واقعی بود که همیشه هواسش به همه هست. خیام برام معمولی بود( سرو لطفا منو نکش😂) ایکاش سرنوشت میراث هم مثل کاراکتر سریالش میشد نویسنده با اینکه نشونه هایی ازش گذاشته بود ولی انگار اخرداستان خودش خواست که سرنوشت کاراکتر خودش با سریال متفاوت باشه. در کل خوندنش حس متفاوتی بود و ازش لذت بردم. با تشکرات از سرو برای هدیه دادن و معرفی این کتاب🥰 پ.ن۱: بازم نمیتونم درک کنم چرا باید یه ادم امروزی اسمش خیام باشه! بخدا هیییییشکی این اسمو نمیزاره رو بچش 🚶🏻♀️ پ.ن۲: این همه که دوتا کاراکتر سیگار کشیدن و کیک خوردن من جا اونا حس میکنم چاق شدم و سرطان ریه گرفتم😂😂 اخه چه خبر بود؟ یکم از سپهر یاد بگیرید خیلی اقا و باشخصیت بود😎
«- بیشتر بهش میخوره اون جوجههه باشه که همهش دنبال پینوکیو می دوید. + یعنی دنبال تو؟... پس تو پینوکیویی! - نه من همون ژپتوام که کسی دنبالش نبود.» مهتا، تک فرزند خاندان ثروتمند پویان، در شرف ازدواج است. اما در لحظه ی آخر و درست نزدیک عروسی، در اثر یک تصادف مهتا به کما می رود و برگشتنش به زندگی منوط به یک شرط است. شرطی که در ظاهر برای مهتا آسان به نظر میرسد اما آیا مهتا از اتفاقاتی که زیر پوست شهر اتفاق می افتد خبر دارد؟ . داستان، روایت ندیده ها و نشنیده هاست. اتفاقاتی که به راحتی قابل فهمیدن نیستند. سوتفاهم هایی که به راحتی رفع شدنی نیستند. تصمیماتی که به راحتی گرفتنی نیستند. قطعا اگر صرفا به عنوان یک داستان عاشقانه به کتاب نگاه کنیم در حق کتاب اجحاف کرده ایم چرا که «کافه ژپتو» داستانی عمیق است که پیام های ریز و درشت زیادی دارد. روند کتاب غیر خطی است و نویسنده با فلش بک های به موقع و به اندازه به دوران دانشجویی مهتا و بازگو کردن اتفاقاتی که برای مهتا افتاده است جذابیت لازم را به داستان بخشیده است. نویسنده به طور کاملا دقیقی درست در زمانی که باید، با طرح یک گره مخاطب را درگیر می کند و تعلیق را به خوبی حفظ می کند و بدون اطناب داستان را پیش می برد. در ظاهر شاید موضوع اصلی کتاب فانتزی باشد و چنین اتفاقی در عمل ناممکن به نظر برسد اما روند کلی داستان و اتفاقات کلی آن کاملا رئال پیش می رود. بخش پایانی داستان فکر می کنم شاید کمی نیاز به پرداخت بیشتر و توصیفات دقیق تر اتفاقات داشت و به نظر کمی زود داستان جمع بندی شد. به شخصه بعد از تمام اتفاقات دوست داشتم آخر داستان کمی بیشتر از عاشقانه های شخصیت ها میخواندم. پرداخت به شخصیت های داستان مناسب و عمیق است. شخصیت هایی که شکل گرفته از عوامل کلی از گذشته و آینده هستند. تصمیماتشان حساب شده و بر طبق اصول خاص خودشان و شرایط خانوادهشان است با تمام اشتباهاتی که گاهی در تصمیمات و کارهایشان می کنند؛ همین امر به همذات پنداری مخاطب و ملموس شدن شخصیت ها کمک شایانی می کند. . کتاب را بخوانید تا در کنار لذت بردن از یک داستان رئال،هیجانی و عاشقانه، درسهای زیادی از کتاب بگیرید و از زندگی لذت بیشتری ببرید.
با عشق کتاب رو دوباره خوندم.... بار اول ... نزدیک پنج سال پیش، وقتی که نغمه پست به پست تو نودهشتیا مینوشت خونده بودم ..... تکرارش تپش قلبی مدام بود، یه حس گم شدن انگار .... بیشتر شبیه سر رفتن... جدا از کیفی که داشت ... روونی و گیرایی .... انگار چشمم هنوز دنبال اون پایان بود ... :)
ممنونم که این کتاب ایرانیه ممنونم که به زبون فارسی نوشته شده ممنون که انقدر قشنگ راهشو به دل باز میکنه ممنونم بخاطر حرفایی که میزنه ممنون بخاطر خلق دوتا کارکتر طلایی من... ممنونم بخاطر اینکه تو عجیب ترین ۱۳ روز زندگیم باهام بود... توی اوج خوشحالی و بعد...وقتی از دست دادم...اونم از مرگ گفت...از مرگ و زندگی... زندگی کردن با کتاب یعنی همین دیگه...نه؟! ممنونم که تو شرایط بدی بهم گفت قراره یه روز بمیرم...گفت شاید اون روز نزدیک باشه...گفت خوب باشم...گفت فقط و فقط یک بار زندگی میکنم... گفت زنده ام و زندگی کنم(: خیلی ممنونم ازش((:
آخ از این کتاب... چقدر برای من حس خوبی داشت و تاثیرگذار بود. کافه ژپتو از زندگی و مرگ حرف میزنه، و من فکر نمیکردم روزی یک کتاب بتونه باعث شه بهم یادآوری کنه که باید زندگی کنم و دلم بخواد که زندگی کنم. همهچیزِ کتاب برای من عالی بود. شخصیتپردازی، روند داستان، تعلیق، موضوع، قلم. همهچیز. با اینکه کتاب طولانیایه، اما چنان موضوع و روند جذابی داره که اصلا دلت نمیخواد کتاب رو زمین بذاری. من فقط کمی پایانش رو دوست نداشتم و ترجیح میدادم انقدر زود سرهمبندی نشه. و بخاطر همین هم به نظرم امتیازی که باید میدادم ۴.۵ بود. اما انقدر کتاب دوستداشتنی بود و انقدر احساسات ارزشمندی رو بهم داد که حقیقتا لایق ۵ هم هست. و قطعا دوباره میام سراغ خوندنش. خیلی دوستش داشتم.
"زنده بودن اینجوریه که انگار یک میلیون سال وقت داری. پس راحت هدر میدی و میگذرونی."
"هیچ آدم زندهای، وقتی که داره زندگی میکنه، زندگی رو میشناسه؟ هر کدوم از لحظههاشو؟"
همانطور که از اسم کتاب پیداست نویسنده سعی در نشان دادن این موضوع دارد که عادتهای بد باید ترک شود و عادتهای کوچک و ریز باعث به وجود امدن عادتهای بزرگ و مفید و کسب موفقیت میشود.
درباره ی قصه : داستان از تولد دختر جوون قصه ، مهتا ، شروع میشه . از دوستای خوبش که دورشن و پسر عاشقی که واسه خوشحالی مهتا هرکاری میکنه ، آتیلا! پای ثابت قصه هم که یه کافه دنج و دوستداشتنیه . کافه ژپتو 😍 قصهی مهتا ، اولش شبیه یه قصهی تکراریه که خیلی جاها دیدیم یا خوندیم . یه دختر پولدار که میخواد هنری باشه و تک دختر خانوادست و یه پسر عاشق هم توی زندگیشه و دوستای خوبی هم داره . اما اتفاقات داستان جدید و جذاب بود و باعث شد قصه تکراری پیش نره . کافه ژپتو ، یه داستان اقتباسیه از یه فیلم . (شاید وقتی فیلمش رو هم ببینم معرفیش کنم) به قلمِ دوست داشتنیِ نغمه نائینی عزیز 🙏🏻❄ با اینکه اولین بار بود ازشون میخوندم ، اما دلم میخواد بگم که چقدر قلمشون برای من قشنگ و دلی بود ♥️ پر از احساسات متفاوتی که همشون برام قابل درک بودن و به جون و دلم مینشستن 👌🏻 کافه ژپتو یه رمان ۸۴۰ صفحهایه که تلفیق سبک فانتزی و رئاله ، پس عاشقای کتابای فانتزی هم به نظرم عاشقش میشن . کشش داستان برای من خیلی زیاد بود، در حدی که من کل کتاب رو تقریبا توی ۶/۷ ساعت تمومش کردم. هر اتفاقی که توی داستان میفتاد ، یه حرف خاصی توش داشت و باعث میشد خیلی بهش فکر کنم و همش خودم رو جای مهتا تصور کنم ...
This entire review has been hidden because of spoilers.
داستان دوست داشتنی و پر کششی بود ولی یه جاهای جملات تکراری واقعا خسته کننده بود ژانر فانتزیش برام خیلی جالب و تازه بود در کل دوست داشتنی بود و از خوندش پشیمون نمی شید🌱
This entire review has been hidden because of spoilers.
"هیچ آدم زندهای، وقتی که داره زندگی میکنه، زندگی رو میشناسه؟هر کدوم از لحظه هاشو؟" کافه ژپتو جدیدترین اثر نغمه نائینی روایتگر زندگی مهتاست، دختری که از هر لحاظ در زندگی اش احساس خوشبختی میکند. او دوستانی دارد که با تمام وجود با آنها خوشحال است و نامزدی که عاشقش است ولی... چه کسی میتواند احساس واقعی آدمها را بفهمد؟ مهتا در اثر یک تصادف به کما میرود و روحش از بدنش جدا میشود، او در آستانه مرگی است که دوست ندارد اتفاق بیفتد و میخواهد هر جور شده به زندگی برگردد. به مهتا چهل روز فرصت داده میشود تا پنج قطره اشک از کسانی که واقعا عاشقش هستند جمع کند و بتواند به جسمش برگردد، در این فرصت چهل روزه روح مهتا اجازه ی این را دارد تا وارد بدن میراث، دختری که چند سال قبل مهماندار هواپیما بوده ولی حالا با اتفاقی که هیچکس از آن خبر نداشته، شده یک پرستار شبانه افسرده، شود. و حالا مهتا باید در قالب میراث به سراغ کسانی برود که واقعا دوستش دارند. ولی آیا میتواند پنج نفر را پیدا کند که خالصانه برایش اشک بریزند؟ کافه ژپتو جزء تاثیر گذارترین کتاب هایی بود که خواندم. کتاب به شما اهمیت زندگی کردن را می آموزد، اهمیت روزها و لحظههایی که ساده می گذرند ولی وقتی تمام شود هر ثانیه اش میشود هزاران حسرت... کتاب درباره احساسات آدمها میگوید، دربارهی احساس پنهانی آدمها به یکدیگر، درباره تظاهر به دوستی و دوست داشتن... فضاسازی کتاب به شدت عالی بود.
یک کتاب عاشقانه ملو همراه با کمی طنز و مقدار زیادی به فکر فرو بردن. مهتا در روز تولدش به خاطر وجود پدر و مادر و نامزدش و همچنین دوستاش خیلی خوشحال و شاکر و خوشبخته. اما فهمیدنِ اتفاقیِ موضوعی و بعد هم یک تصادف نظرش رو عوض میکنه_این اتفاق مربوط به جهانِ احتمالیِ! بعد از مرگ میشه_.
پس این داستان، یک داستانِ فانتزیه، یعنی احتمالِ اتفاق افتادنش در جهانِ ماده تقریبا امکان ندارد. اما حرفی که میخواد بزنه درسته. اینکه گاهی باید از دور به روابط و رفتارها نگاه کرد، گاهی باید کمی تأمل و مکث کرد و بعد دوباره به رفتن ادامه داد.
با اینکه جاهایی، با بعضی از حرفها و ایدههای کتاب هم نظر نبودم، ایده و خلاقیتش رو دوست داشتم، تصویرسازیها و عاشقانهی جالب و عجیبی که در کل داستان جریان داشت، بسیار دلچسب بود. کشش هم به اندازه کافی داشت که دوست داشته باشید مدام در حال خواندنش باشید... بیشتر اتفاقات مهم برای شخصیت های داستان در کافه اتفاق افتاده، چه اون موقع که ترس از همهچی نذاشت یه عشق خوب شکل بگیره و چه موقعی که اون عشق به پختگی رسید. کافه ژپتو داستانهای زیادی پشت سر گذاشته....
خیلی قشنگ بود داستان راجع به دختر شاد و سرخوشی به نام مهتاست که قلب مهربونی داره و دو روز مونده به عروسیش وقتی داشته به خونه نامزدش میرفته تصادف میکنه و.... من خیلی دوستش داشتم و لذت بردم از کتابش
زنده بودن مثل این میمونه؛ راه رفتن روی ابری از نادونی… بالا و پایین شدن و احساسات اونایی رو که دور و برت هستن٬ لگد مال کردن… زنده بودن این جوریه که… انگار یه میلیون سال وقت داری… پس راحت هدر میدی و میگذرونی.
📚هدر دادن فرصت ها بهترین کاریست که ما انسان ها از پسش بر می آییم؛ گویی از اول هم برای همین هدر دادن ها زاده شده ایم...
📚مهتا پویان تک دختر یکی از سهامداران کارخانه و دانشجوی تئاتر درگیرو دار مراسم عروسی خود هست! اما درست در لحظه ای که احساس خوشبختی زیادی میکند طی یک حادثه به کما میرود و با یک شرط عجیب برای برگشت به زندگی روبرو میشود، باید کتاب را خواند و دید که مهتا چگونه برای زندگی می جنگد!
📚کافه ژپتو یه رمان عاشقانه_فانتزی هست که طرفداران زیادی تاکنون داشته😌 در دل داستان زیبای این رمان ما قراره بفهمیم که زندگی و فرصت ها چقدر ارزشمند هستن و بهتره وقتمون رو هدر ندیم😉 قراره بفهمیم که چقدر دروغ و دغل ممکنه کنار گوشمون باشه چقدر سوتفاهم راحت پیش میاد و چقدر...
چیزی که این کتاب رو خیلی خاص میکنه سوژه ی کتاب هست که از نظرم خیلی خیلی جذاب بود🤗البته طبق گفته های نویسنده داستان اقتباسی از سریال کره ای چهل و نه روز هستش😍
بعد عاشقانه و فانتزی کتاب هر دو بر هم غالب هستن؛ بعد فانتزی در موضوع کتاب به تصویر کشیده میشه و بعد عاشقانه در طول داستان...🎹 تعلیق کتاب بالاست و کتاب از همون صفحات ابتدایی ذهن مخاطب رو پر از سوال میکنه، روند داستان آرومه و راوی داستان اول شخصی به نام مهتا که از نظرم با توجه به موضوع پیچیده ی کتاب این انتخاب ساده یه انتخاب خیلی خوب بوده😎
شخصیت پردازی کتاب خوبه و شخصیت هایی مثل مهتا و خیام توی این کتاب چقدر دوستداشتنی هستن😍 فضاسازی داستان روی هم رفته خوبه و محیط کافه به زیبایی توی ذهنمون نقش می بنده ولی خب نمیشه منکر شد که بعضی جاها جزئیات بیشتری نیاز داشتن....
قلم نویسنده هم برای من متفاوت بود و ارتباط گرفتن باهاش کمی سخت بود ولی خب با رسیدن به نیمه های کتاب ارتباط خوبی باهاش گرفتم☺ در آخر هم میگم که من این کتاب رو دوست داشتم😍 و خوندنش رو به شماهایی که به ژانر عاشقانه و فانتزی علاقه دارید توصیه میکنم🥺❤
داستانی که به شما یادآوری می کنه زندگی کنید و به افراد اهمیت بدین. این کتاب رو به خاطر اینکه سریالش رو دیده بودم آن قدر که باید دوست نداشتم اما حتما اگر سریالش رو ندیدین، مطالعه کنید. تلنگری برای زندگی