سروش دباغ (متولد ۱۷ خرداد ۱۳۵۳ در تهران) پژوهشگر ایرانی حوزه دین، فلسفه و ادبیات است. او هماکنون مدیریت مؤسسه معرفت و پژوهش در تهران و بنیاد فرهنگی سهروردی در تورنتوی کانادا را بر عهده دارد و در دانشگاه تورنتو به عنوان پژوهشگر مشغول به فعالیت است.
کتاب را از آخر به اول خواندم و از کتابهایی بود که خواندنش قریب به یکسال طول کشید. فلذا (به سبب آشنا شدنم با آرای دیگران در این مدت)، نظرم دربارهی دکتر سروش از ابتدای ریویو تا انتهای آن کمکم تغییر میکند!
7. دکتر سروش از تفاوت دنیای قدیم و جدید میگوید. که دیگر به صرف انسان بودن، فرد حقوقی دارد؛ برخلاف گذشته که به خاطر تکالیف و وظایفش دارای حقوق میشود. نیز اینکه برخلاف مولوی (که جهان را دارای اندازه و قدر کمالی میدانست)، حالا میشود به معماری جهان و انسان ایراد گرفت. اما از فصول نتیجهای گرفته نمیشود. پاسخ داده نمیشود که این سودگرایی مطلق انسان چه ایرادی دارد، و دکتر بر چه اساسی میگویند اندک نسیمی که از بهشت میوزد به خاطر معدود کسانی است که اهل جود و کَرَم اند و اهل علت و رِشوت نیستند.
دکتر سروش میگوید نابرابری مرد و زن و بردهداری و امثالهم که در اسلام آمده، جز عرضیات هستند. نود و نه درصد مطالب از قبل در جامعهی پیامبر بوده و ایشان فقط امضا کردهاند. چون هدف رسولان تغییر نظام اقتصادی و علمی و بهداشت نبوده، بلکه دعوت به کانون معنایی جدید (یعنی قراردادن محوریت زندگی بر خداوند) بوده است. (هرچند سوال من در برابر این حرف، این است که دیگر ضد هر حکمی را میتوان توجیه کرد. شراب بنا به مقتضیات قدیم حرام بوده، حالا اوضاع فرق کرده، و قس علی هذا.)
در پانویسی سه صفحهای در باب سکولاریسم، میگویند یک سکولاریسم در انگیزه داریم؛ که یعنی فرد دیگر در پی رضای خدا نباشد و به عقل خود بسنده کند؛ که البته چون خدا بر عقل انسان صحه میگذارد، لذا اشکالی ندارد فرد به عقل خود بسنده کند و فکر خدا و دین را هم نکند. نوع دیگر، سکولاریسم در اندیشه است؛ یعنی در تحلیل پدیدههای طبیعی به چیزی بیرونی ارجاع نمیدهیم و حاجت به مبدا و معاد نداریم. به قول دکتر سروش این جهان خیلی بزرگتر را کنار گذاشتهایم و خود را در این عالم صغیر محصور کردهایم. مثل گالیله که میگفت ما در علم به چگونگی پاسخ میدهیم و نه چرایی. دکتر میگوید سکولاریسم ضد مذهب نیست ولی بدتر از ضد مذهب است. چون جای دین را میگیرد. هم انگیزه میدهد و هم اندیشه، و مثل دین جدیدی است که اسم دین بر خود نگذاشته است. اما چیزی که این زندگی و اخلاق فایدهگرایانه و اندیشهی علمی و عقلانیت محض نمیدهد، عنصر گذشت و فداکاری است. (شیدان وسیق در کتابش به نام «لائیسیته چیست؟» به این سخن دکتر سروش نقد وارد میکند.)
بعضی صحبتهای کتاب هم حقیقتا برای من مبهم اند. مثلا دکتر سعی میکنند تمایز یقین و جزمیت را توضیح دهند، اما بنظرم موفق نمیشوند.
6. دکتر سروش تاکید میکنند که روحانیت (به معنای کسب درآمد از دین) نباید از دولت یا مردم پول بگیرد. چون آزاداندیشی را از خودش صلب میکند و آرای دینی را مطابق خواست دولت و عوام قرار میدهد. مثلا صنف پزشکان هم اگر پزشکی به درستی درمان نکند، او را طرد میکنند. در جامعهی دینیون هم این برقرار است. اما تفاوت اینجاست که آثار کار پزشکان در دنیا مشخص میشود و اگر جواب نداد، پزشکی هم اعتبارش را از دست میدهد؛ ولی حقیقت فقه با توجه به اخبار آحادی که به ما رسیده و در آخرت مشخص میشود. مال و قدرت نباید از طریق دین بدست آید؛ هرشخصی که دغدغهی اشاعهی دینی دارد از راه دیگری امرار معاش کند و به مانند پیامبران برای دعوت خود چیزی از کسی نستاند. (ضمنا باید بگویم صوت جلسهای از سخنرانی دکتر سروش در لسآنجلس در ماه رمضان را شنیدم که در انتها از حضار میخواستند برای رونق سلسله جلساتشان دونِیت کنند.)
5. این فصل بخشی دارد به نام «صراطهای مستقیم» و فکر میکنم این عبارت دو کلمهای بیانگر چکیدهی عقاید سروش است. یکی از دفاعیات دکتر از پلورالیسم دینی این است که اگر خداوند هادی است، پس دین و فرقهای که فقط خودِ اقلیتش را هدایتیافته میداند و باقی تاریخ و مردم را منحرف، عملا میپذیرد که برنامهی هدایت الهی با شکست مواجه شده و اکثریت مردم گمراه شدهاند. (هرچند بنظرم یک رادیکال میتواند پاسخ دهد که بله دقیقا، و خداوند ما را فرستاده که این اکثریت را هدایت کنیم هرطور که شده و برنامهی هدایت را نجات دهیم.) بیعتِ اسلام همان دموکراسی نیست؛ چون بیعت مبتنی بر «تکلیف»، و دموکراسی مبتنی بر «حق» است.
4. «حکما از جمله بوعلی سینا در اشارات میگفتند که مبادا حکمت را به هر کسی بیاموزید. در آموختن حکمت بخیل باشید، و آن را فقط به اهلش بیاموزید.» دین ارزشها را به انسان می آموزد و روش امر به معروف دیگر با خود آدم است. دکتر میگوید روش «موعظه و منبر» دیگر جواب نمیدهد؛ هنری که مصنوعا دارد نیکی تبلیغ میکند حد کمال نیست، بلکه هنر باید از جوشش فرد ذوبشده در نیکی بتراود. در این فصل (ادب درون دینی و بیرون دینی)، چیزی از «نواندیشی» دینی به چشم نمیخورد و آرای دکتر سروش اگر به عنوان متنی فلسفی در نظر گرفته شود، مملو از مغلطه است. مگر اینکه اذعان کنیم صفحات کتاب پر است از همان حرفهای منبری (که دکتر دورهشان را تمامشده میداند). مثلا میگویند اینکه اکثر دعاها اجابت نمیشوند خود نعمت است، چون باعث میشود باز هم دعا کنیم برای آن خواسته و از این طریق بیشتر به یاد خدا باشیم.
هیچ فقیهی علیه نظام ارباب-رعیتی (یا سایر نظامها) نشورید؛ زیرا فقه دنبالهرو است و در انواع جوامع، با تغییر احکام فقهی، دین به باد نمیرود. فلسفهی دکتر سروش برای متغیر دانستن احکام اجتماعی (مثل سنگسار)، این است که اینها برخلاف قدیم، امروزه دیگر «نتیجه» نمیدهند و یا حداقل کفایت نمیکنند. سوال من اینجاست که مگر بسیاری از این دستورات در خود قرآن نیامده؛ و بنابراین شما خط را کجا قرار میدهید، که فردا نماز و روزه را هم مربوط به زمان خاصی ندارید. آیا خط را احکام حقوق بشری غربی تعیین میکند؟ و اگر «شرایط زمانه» و افکار عمومی بر احکام موثر هستند، باید بپذیریم که تلویزیون منوتو هم دارد برای ما حدود دینی تعیین میکند. دکتر میگوید اگر کشتن مرتد منجر به نه تنها کاهش، که افزایش مرتدین شد، عقل حکم میکند که از روی «مصلحت» این حکم را اجرا نکنیم. پس آیا دکتر سروش تلویحا دین را اسباب نگهداری قدرت میداند؟ سروش در برابر این ایراد پاسخ میدهد که این دو حوزه (نماز و قطع دست دزد) با هم متفاوت اند؛ اولی نتایج خفیهی اخروی دارد و دومی تأمینکنندهی مصالح اجتماعی است. (ولی میدانیم نماز جماعت فواید دنیوی اجتماعی (حفظ وحدت مسلمین) دارد و روزه در دنیا نیز فوایدش دیده میشود. و این مرزکشی بین این دو نوع احکام برای من خیلی واضح نیست.) سروش به ریشهی قضیه مینگرد و میگوید در زمان پیامبر خروج از دین ابزاری بود برای تمسخر این دین نوپا. ولی حالا که ورود و خروج عدهای تاثیری بر نظام اسلامی ندارد، این حکم منتفی است. در دوران جدید صد در صد روی چیزی نایستادن و تردید داشتن نُرم است، نه نابهنجاری.
3. قبض و بسط تئوریک شریعت. علوم بر تفسیر دینی تاثیر میگذارند؛ اما دریغ از یک مثال مبسوط.
2. یکی از انقلابهای پیامبر در بین اعراب، صحبت کردن از «هویت فردی» بود بجای قبیله؛ که یعنی به صورت فرادا در روز قیامت باید پاسخگو باشید.
1. دکتر میگوید مسلمانی در گرو اعتقاد به ذاتیات دین است و نه عرضیاتی که به سبب اتفاق و تاریخ بر اصل دین سوار شدند. و اما باز سوال اینجاست که اگر این قشور و ظواهر را مدام به تاریخ و فرهنگ فعلی خودمان «ترجمه» کنیم، دیگر احتمالا جز اعتقاد به خدا و معاد و پیامبر، چیزی باقی نمیماند. روزه میرود کنار چون توان انسان مدرن مثل عرب هزار سال پیش نبوده. بخاطر حفظ حریم خصوصی در دنیای امروزی، حجاب دیگر ضرورتی ندارد. هدف اتحادگراییِ نماز جمعه را رسانههای امروزی میتوانند برآورده کنند... و امثال این احکام را میتوان صادر کرد و هنوز مسلمان بود.
از آنجا که در حال پایان نامه نویسی در مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی هستم و موضوع پایان نامه ام نظریه حکومت دمکراتیک دینی آقای سروش می باشد، توفیق اجباری نصیبم شده تا کتابهای وی و مرتبط با نظریات وی را بخوانم. این کتاب را نیز در این راستا مطالعه کردم . آئین در آیینه جمع آوری دیدگاه های سروش توسط پسر وی می باشد، در کل از اینکه نظریات دین پژوهی سروش در یک مجموعه جمع شده، خوب است .
با توجه به حجم کتاب، پیش از شروع مطالعه ذهنیت مخاطب به اثری پرچالش از نویسنده ای مطرح پیرامون آرا متفکری مطرح تر معطوف میشود .اما با شروع خواندن کتاب و گذر از هر مدخل(هفت مدخل از کتاب)خواننده اثر را با محوریت کلیشه ای اما از نگاه معتدل تر از عرف جامعه میبیند آنچه که در تمام فصول کتاب و نثر نویسنده از نظرات دکتر سروش مشهود است .نقد ایجابی افکار ایشان پیرامون مسائل مطرح در دین شناسی است .چنان که با گذر از هر مدخل این امر پررنگ تر میشود.در ادامه توضیح مختصر از فصول کتاب را آورده ام مدخل اول:چرا دعوت به دین؟ و نقش انبیا در جامعه زمان خود چه بوده است.(میتوانید آنچه را که در دینی دبیرستان خوانده اید مفصل تر مرور کنید)ا مدخل دوم:روانشناسی دقیق تر از نقش انبیا و بررسی چند بعد از دین اسلام از جمله ابعاد سیاسی/اجتماعی آن .مدخل سوم:یکی از بهترین فصول کتاب میباشد.صحبت از معرفت دینی است بررسی نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت و تحلیل مبانی تاثیرگذار بر معرفت شناسی انسان مدخل چهارم:فروع دین اسلام را در قالب ادب درون دینی و اصول اجتماعی (فقه شناسی و اخلاق شناسی)را در قالب ادب برون دینی مطالعه میکنیم مدخل پنجم:بررسی دو نگاه بر مفهوم دین.نگاه معشیت اندیش/عوام-نگاه معرفت اندیش/خواص از دین مدخل ششم:رابطه تئوری دین با تاریخ دین و جامعه شناسی دین در این دخل بررسی میشود مدخل هفتم:دین و دنیای جدید.بررسی مفاهیم و معیارهای اجتماعی و سیاسی عصر معاصر و نحوه برخورد دین با این مسائل من جمله آزادی -سکولاریسم-دموکراسی
اینگونه مینویسم که کتاب به خوبی از عهده ارائه خلاصهای جامع از نظریات دکتر سروش برآمده است.
با دستهبندی منظم و منطقی مهمترین و شاخصترین نظریات ایشان، این اثر به خواننده کمک میکند تا مطالب را بهراحتی درک کند.
برای کسانی که تسلط کافی بر آثار دکتر سروش دارند، و آن آثار را به اندازه کافی و نه سطحی مطالعه کردهاند، این کتاب به عنوان یک منبع مکمل بسیار مفید خواهد بود.
فصول و سرفصلهای کتاب بهگونهای طراحی شدهاند که در ذهن خواننده باقی میمانند و دسترسی به منابع اصلی را آسانتر میکنند.
علاوه بر این، دکتر سروش با رویکردهای مخصوص خود در زمینه فلسفه و معرفتشناسی، به بررسی مسائل بنیادین دین و عقلانیت پرداخته است. نظریات ایشان در زمینه «تجدید نظر در دین» و «نسبیگرایی معرفتی» نیز از جمله مباحث مهمی هستند که در این کتاب بهخوبی مورد توجه قرار گرفتهاند.
به طور کلی، این اثر نه تنها به جمعآوری و خلاصهسازی نظریات دکتر سروش پرداخته، بلکه زمینهای برای تفکر عمیقتر در خصوص چالشهای فلسفی و اجتماعی معاصر فراهم میآورد.