این کتاب شرح سفرنامه وحید یامینپور به کشور آفتاب تابان «ژاپن» است. به تعبیر نویسنده، ژاپن ناشناخته و جادویی قرنهاست به اصالت و افتخار شهره است و به خون سرخی که از خنجر شرافت سامورایی مغرور میچکد و به گلهای فریبندۀ نقش بسته بر کیمونو که تن تسلیم و نجیب زنانش را میپوشاند و به قلبهای مطیعی که بر خدایگان و وطن سجده میبَرد و به چشمان کشیدۀ ظریفی که نمیتوان به عمق آن راه یافت و به سکون و آرامشی که در نوشیدن چای سبز لانه کرده است. حالا قرنها بعد از این همه اصالت، یک نویسنده ایرانی در جستجوی شرف و اصالت اسطورهای سرزمین آفتاب تابان، از ایران، از قلب کهن سرزمین عرفان، هنر و ادب ره سپرده؛ با این آرزوی پنهان شده در تو در توی خاطراتی که هرچه به شرق بروی، اشعۀ درخشانتری از خورشید را بر جان انسان مینشاند.
ژاپن همیشه برایم جذاب بود. از سوباسو و اوشین گرفته تا هیدتوشی ناکاتا و جوبیلو ایواتا (فینال باشگاههای آسیا در ورزشگاه آزادی بین استقلال تهران و این تیم ژاپنی در سال 1999 که نتیجه با شکست متخصص قهرمانی در آسیا در تهران به سود ژاپنیها تمام شد)، دلم میخواسته همیشه به این کشور سفر کنم. مخصوصا وقتی شرح رشادتهای کامیکازهها را در کتاب «توفان؛ بزرگترین نبرد تاریخ» خواندم بیشتر دلم خواست درباره این کشور بدانم و سفرنامه وحید یامینپور توانست مقداری از عطشم را فروبنشاند. سفرنامهای که هم سفر دارد هم تحلیل. وحید یامینپور در این کتاب فقط سیاحت نکرده بلکه با موضع پا در مسیر سفر گذاشته و روایتش از کشور آفتاب تابان را برای مخاطب بازگو کرده است. نکته جالب این کتاب برایم این بود که قلم یامینپور در قیاس با کتابهای قبلی رشد چشمگیری داشته و روایت جاندار و پختهای را در آن شاهد هستیم که ظرایف چشمگیری در آن توجه را به خود جلب میکند. ژاپن کشوری است که شاید هر کدام از ما دلمان بخواهد به آن سفر کنیم و این سفرنامه این شوق را بیشتر میکند که خودمان به کشوری برویم که کعبه آمال بسیاری بوده چه در پیشرفت تکنولوژیک چه در فرهنگی بومی! کشوری که روزگاری مقصد مهاجرت جوانهای ایرانی بود و امروز یکی از غولهای بزرگ صنعتی جهان است. کشوری که برخی روزگاری میگفتند ما (ایران) هم باید یک ژاپن اسلامی باشد. به نظرم این سفرنامه را از دست ندهید و با وحید یامینپور همسفر شوید.
کتاب روان و خوش خوان برای شناخت بخشی از آنچه در سرزمین مرموز ژاپن میگذرد. یکی از ویژگیهای این کتاب، نگاه فراتر از سفر به خود سفر - نه به معنای تحلیل بلکه به معنای لایه دوم سفرنامه - است که خیلی به خواندنی شدن کتاب کمک کرده
دیروز دو ساعت برق خانهمان قطع بود و لاجرم نشستم و کتاب کاهن معبد جینجا از وحید یامینپور را خواندم. بفرمایید آقای یامینپور. حالا هی شما و دوستانتان بروید پشت سر رئیسجمهور صفحه بگذارید و بگویید دولتش هیچ سودی نداشته است. سود از این بالاتر که اگر برق را قطع نمیکرد شاید هرگز کتابتان را نمیخواندم؟ _ کاهن معبد جینجا داستان سفر یامینپور به سرزمین آفتاب تابان، مملکت سوباسا و اوشین، غول صنعت شرق آسیا، ژاپن است. او به همراه پرویز پرستویی و مازیار میری و چند نفر دیگر از طرف موزه صلح ایران به دعوت و خرج از موزه صلح ژاپن برای شرکت در سالگرد واقعه هیروشیما وارد ژاپن میشوند. کتاب در کل جذاب است منتها این جذابیت به خاطر جذابیت کشور ژاپن برای مخاطب است نه قلم ویژه یامینپور یا اتفاقات ویژهای که او در این سفر رقم میزند. اتفاقا یامینپور با حرفهای فلسفی و تاریخی و منبرهای طولانیاش در لابهلای کتاب به شدت سعی میکند این جذابیت را کم کند. او هرگز تلاشی برای برقراری ارتباط با انسان ژاپنی نمیکند و این را میاندازد گردن زباننابلدی ژاپنیها. یعنی در ژاپن یک جوان انگلیسیبلد وجود نداشت تا با او گپی بزنی مرد مومن؟ یعنی مترجم گوگل هم وجود نداشت؟ یامینپور اصلا وارد کف جامعه ژاپن نمیشود و اوج تلاشش برمیگردد به سرک کشیدن به چند خیابان اطراف محل اقامتشان. او فقط یک روز در پایتخت ژاپن میچرخد و هیچ روستا و شهرستان کوچکی را نمیبیند. پس قطعا ژاپن با آنچه یامینپور تعریف میکند متفاوت است. انگار یک ژاپنی وارد تهران بشود و چند خیابان اطراف سفارت ژاپن را ببیند و برود در مورد ایران کتاب بنویسد. آیا همه ایران شبیه به تهران است؟ آیا همه مردم ایران به اندازه تهرانیها غرق در مدرنیته و سرمایهداری هستند؟ یامینپور بارها تلاش میکند معایب ژاپن رو بشمارد. حتا در جایی که اینترنت افتضاح دارند به این نکته اشاره میکند اما در توکیو و سفارت ایران هیچ اشارهای به سرعت اینترنت نمیکند. انگار که نویسنده وظیفه خود دانسته تمام آنچه مخاطب ایرانی از ژاپن در ذهن دارد را زیر پا له کند. دریغ که گویا نمیداند با تخریب هیمنه کشورهای دیگر، کشور ما بزرگ نمیشود. آقای یامینپور عزیز لطفاً صد بار از روی این جمله بنویس: کوچک کردن دیگران باعث بزرگ شدن ما نمیشود. _ سفرنامهای جذاب و مفید است که نویسنده بدون ذهنیت قبلی و قضاوتهای رایج وارد مقصد شود و هرآنچه را که میبیند و میشنود بیطرفانه بنویسد. همین سفرنامه وقتی جذابتر و مفیدتر میشود که نویسنده به تماشای مکانهای توریستی اکتفا نکند و در کوچهپسکوچههای پایین شهر گم بشود. کاری که یامینپور برعکس آن را انجام میدهد و با همراهان از محل اقامت دور نمیشوند تا گم نشوند. پس با خواندن کتاب کاهن معبد جینجا با ژاپن آشنا نمیشوید. با نظرات آقای یامینپور در مورد ژاپن آشنا میشوید. که البته من با اکثر آنها موافقم. _ مواجهه یک بچه حزبالهی ریشوی نمازخوان با یک دختر بودایی نیمه برهنه مست میتوانست سفر را جالب کند. یامینپور هم چندبار تلاش میکند چنین برخوردهایی را شرح دهد اما مأخوذ به حیا بودن و بیش از حد محتاط بودن وحید یامینپور باعث میشود او در خلق این صحنهها ناموفق باشد. یادم میآید در جلسهای بودیم که آقای یامینپور داشت صحبت میکرد. یک جای صحبت ش گفت (نقل به مضمون و با کمی اغراق): «یه روز که نمیگم کی چون بعدا دردسر میشه، یه جایی بودیم که نمیگم کجا چون بعدا دردسر میشه، با سه نفر که اسم نمیبرم چون بعدا دردسر میشه، رفتیم محضر حضرت آقا. یکی از اون سه نفر یه سوالی از آقا پرسید که نمیگم چی پرسید چون بعدا دردسر میشه، حضرت آقا هم یه جوابی داد که حالا نمیگم چه جوابی داد چون بعدا دردسر میشه». خب برادر من شما که میترسی دردسر بشود، اصلا چرا مطرح میکنی؟
بدیهایش را گفتم بگذار خوبیهایش را هم بگویم. نثر ساده و روان و اندکی طنز، استفاده بجا و پرتعداد از تصاویر و یک نگاه جهانبینی خاص مخلوط با متن از ویژگیهای مثبت کتاب کاهن معبد جینجا است. - حالا که حرف از کتاب آقای یامینپور شد و مطلب هم به درازا کشید بگذارید این موضوع را هم مطرح کنم. کتابهای یامینپور تقریبا از حداقل استانداردهایی در نویسندگی برخوردار هستند اما آنقدرها هم شاهکار و خارقالعاده نیستند که اینقدر پرفروش میشوند. واقعا چرا؟ دلیلش نه در قلم یامینپور است و نه در فکر و اندیشه او. دلیل این موضوع مخاطبان یامینپور هستند. آنهایی که تشنه خواندن کتاب هستند اما هیچ نویسنده ترازی ندارند به جز یامینپور و حدادپور جهرمی و چند کتاب عشقی شهدا. جامعه مخاطب یامینپور خود را محدود کردند به یکی دو نویسنده انقلابی و مذهبی و از آنجا که جمعیت این جامعه زیاد است، نویسندگان انقلابی و مذهبی که حداقل استانداردهای را مانند یامینپور رعایت میکنند، هرچه بنویسند به چندین نوبت چاپ میرسد. در حالی که این موضوع یک نقطه ضعف بزرگ برای این جامعه است. آنها شاملو نمیخوانند چون مخالف نظام بوده، صادق هدایت نمیخوانند چون معتاد بوده، داریوش شایگان نمیخوانند چون مذهبی نبوده. آن یکی غربگرا بوده دیگری لیبرال بوده، بعدی مشروبخوار بوده، یکی دیگر طرفدار روحانی بوده و... آنها خود را به شدت محدود کردند و این انحصار باعث میشود کتابهای معمولی و نسبتاً خوب برخی نویسندگان انقلابی و مذهبی ناگهان به چاپ چهلم برسد. البته ما که بخیل نیستیم، نوش جانشان. نقد به خودمان است که چرا خود را محدود به چند نویسنده خاص میکنیم؟ در حالی که خود این بزرگواران بارها گفتند کتابهای دیگران را میخوانند. خود وحید یامینپور در همین کتاب جایی به کتابی با ترجمه یغما گلرویی اشاره میکند. باورتان میشود؟ یعنی یامینپور نشسته و یغما گلرویی خوانده؟ البته باورنکردنیهای دیگری هم در کتاب کاهن معبد جینجا وجود دارد. مثلا اهل قلیان بودن یامینپور که خیلی قرص و محکم از آن دفاع میکند. یا مثلاً اعتقاد او بر گرد نبودن زمین. یا نکات دیگری که نمیگویم چون ممکن است بعدا دردسر بشود. خلاص
آقای وحید یامینپور یه سفر چهارپنجروزه به ژاپن داشته و یه سری چیزا رو توی دفترچه خاطراتش نوشته و پنجسال بعد تحلیلهایش رو بهش اضافه کرده و چاپش کرده. بنابراین نمیشه اسم سفرنامه روی این کتاب گذاشت. ادبیات نوشتاری کتاب رو اصلاً دوست نداشتم. نصف کتاب در مورد ویژگیهای اخلاقی، علایق و ترجیحات نویسندهست. در مورد هرچیزی که خوشش نیومده مثل «ماهی» و هر چیزی که نتونسته درکش کنه مثل «رنگ موی نوجوونای ژاپنی» صفت «مضخرف» ُ بهکاربرده. در کنار این وقتی که برای آشنایی با شخصیت و علایق آقای یامینپور صرف میکنیم، بخش آزاردهندهی دیگهی کتاب ادبیات فضلفروشانه و خودنمایانهی این کتابه. از اونجایی که سفر به ژاپن یه سفر گروهی با حضور تعدادی از اهالی سینما بوده، اون دوستان هم از گوشهکنایههای نویسنده در امون نموندن و میشه در کتاب خودبرتربینیِ در لفافه و «هرچیزی غیر از چیزی که من فکر میکنم غلطه»ی ظریفی رو حس کرد.
باید اعتراف کنم که این کتاب به اطلاعات عمومیم اضافه کرد و این دو ستاره هم به خاطر همون اطلاعات و فصل آخر کتابه؛ اما این کتاب رو بیشتر از این که آشنایی با ژاپن درنظر بگیرید، به عنوان «یامینپور از زبان خودش» ببینیدش. به همین دلیل شاید من هم بتونم این اجازه رو به خودم بدم که به پیروی از خود نویسنده کتاب رو با واژهی «مضخرف» توصیف کنم.
~ شاید این ادبیات و نوشتار به عنوان کپشن پستهای اینستاگرام قابل قبول و حتی خوب باشه، اما واسه کتابی که براش کاغذ، پول و وقت صرف میشه، هرگز.
بدون تعارف بعد از خواندن این کتاب که بیان روان، سریع و کم حاشیه ای داشت و همین موضوع باعث میشه خواندنش خسته کننده نباشه، ��رزو کردم که ای کاش کشورم هیچ وقت شبیه ژاپن نشه، کشوری که بخاطر بالا بردن دیوانوار سرعت زندگی (که من فکر میکنم برای فرار از گذشته و نشکستن تابوهایی که هیباکوشا بهشون اشاره میکنه) مجبور به تقلیل دادن معنای اون شده و تنهایی و خستگی تبدیل به میراث این تغییر کرده، با خودم آرزو میکنم کاش ریتم زندگی ما اونقدر تند و سریع نشه که نیاز به شین کان سن داشته باشیم، تا هیچ ایرانی مجبور نباشه برای کسب درآمد هر روز صبح صدها کیلومتراز محل زندگی و زادگاهش دور بشه !
مأمور کنترل گذرنامه خیلی معطل نمیکند. ته صف را آنهایی پر کردهاند که از دستشویی بیرون میآیند. خیلی زود نوبت به من میرسد. میپرسد: «برای چه کاری به ژاپن اومدین؟» میگویم: «شرکت در مراسم سالگرد حادثه هیروشیما.» سری تکان میدهد و با انگلیسی جویدهشدهای میگوید: «مراسم هیروشیما؟ هیروشیما چه خبر است؟» از سوالش حسابی تعجب میکنم و نمیدانم چه جوابی بدهم. نگاه عاقلاندرسفیهی به او میکنم و همان جمله را این بار با حرکات دست تکرار میکنم؛ انگار که بخواهم توبیخش کرده باشم. فاجعهای که سالها پیش در ناکازاکی و هیروشیما اتفاق افتاده، چیزی نیست که به این سادگیها از یاد کسی برود! مأمور کنترل سعی میکند از همکارانش در کانترهای کناری ماجرا را بپرسد. یکی از همان همکاران که نمره درس تاریخش بهتر بوده برایش توضیح میدهد ماجرا از چه قرار است. حالا انگار که کشف مهمی کرده باشد، سر تکان میدهد و گذرنامه را مهر میزند.
ما حتی در تنظیم ابتداییترین رکن سبک زندگی یعنی ساعت خواب و بیداری و کار، قدمی برنداشتهایم. بوروکراسی و نظم اداری هم خودش یک دین با واجبات و محرمات فراوان است؛ آن قدر جدی که گاهی قضای واجب اداری هم پذیرفته نمیشود و کارمند متخلف، حتی در ازای یک گناه اداری یا واجبی که از از او فوت شده، به جهنم اخراج از اداره فرستاده میشود.
لحظه انفجار بمب تا شعاع یک کیلومتر، هشتاد درصد همه ساکنین سوختند و جان باختند. بمب تا پنج هزار درجه سانتیگراد گرما تولید کرد و تا صدها متر هرکسی در معرض این گرما قرارد اشت ذوب شد. ساکنان هیروشیما دقیقاً نمیدانستند چه اتفاقی افتاده است. آنها یک نور عظیم و درخشان را در آسمان دیده بودند؛ نوری که به هرکس تابیده بود ذوبش کرده بود. در ساعات اولیه انفجار بمب، هفتادهزار نفر جان باختند. تا اولین سالگرد این حادثه هفتادهزار نفر دیگر هم به آمار جان باختگان اضافه شد. سالها طول کشید تا پزشکان ژاپنی تشخیص دادند حتی کسانی که چندین روز بعد از این انفجار به این شهر آمدهاند، به بیماریهای لاعلاجی مبتلا شدهاند. علاوه بر 140هزار نفر قربانی سال اول حادثه، تا حالا بیش از 260هزار نفر دیگر از ساکنین هیروشیما تحت تأثیر تشعشعات اتمی کشته شدهاند.
جمله آخر هیباکوشا نوعی آبروریزی برای میزبان هم به حساب میآید. «ما بمب را دوست داریم» با هر لحنی که خوانده شود، جمله آبروبری است... بسیاری از ژاپنیها معتقدند این بمب اتم بود که توانست جلوی جنگافروزی و خونریزی ژاپنیها را بگیرد و اگر بمب نبود، آنها مجاب نمیشدند که جنگ را تمام کنند که البته این روایت از ماجرا با اسناد تاریخ چندان همخوانی ندارد... حدود سه ماه قبلتر با خودکشی هیتلر و پس از او گوبلز و سپس بسیاری از افسران نازی، ارتش آلمان شهر برلین را به ارتش شوروی به فرماندهی واسیلی چوئیکوف تسلیم کرده بود؛ بنابراین شوروی با پیروزی در جبهه غرب حالا به شرق رو میآورد تا سیطره خود را بر ژاپن و اقیانوس آرام تثبیت کند. و این چیزی بود که هری ترومن، رئیس جمهور آمریکا، اصلاً دوست نداشت؛ بنابراین باید پیامی به شوروی میفرستاد به این مضمون که «ژاپن و اقیانوس آرام مال من است» و این پیام، «بمب اتم» بود.
شرکتهای بزرگ دارویی در دنیا، خودشان سرسلسله شیوع بیماریهای متنوع از گوشهگوشه دنیا هستند. چرخه هزارانمیلیارد دلاری تولید و توزیع دارو، مستلزم چرخش مدام بیماری و درمان است. دنیای ما را بیشتر دیوانهها راه میبرند و برای همین، چاه پر از سنگ است. راستش همین حالا که دارم آخرین نسخه سفرنامه را بازنویسی میکنم، نسبت به شیوع ویروس منحوس کرونا هم همچین حسی دارم. ویروسی که تمام راههای متعارف درمان را دور زده و حتی آنها که به تولید واکسن امیدوارند هم میگویند به احتمال زیاد این واکسن اثر کوتاهمدت دارد و هرچند ماه یک بار باید تجدید شود و این یعنی چرخه عظیم تولید میلیاردی واکسن برای مردم وحشتزده دنیا و ثروت انبوه لاتعدّ و لاتحصی برای شرکتهای بیپدرمادر داروسازی!
یامین پور داره در مسیر نویسندگیش، سِیر نزولی و قهقهرایی رو طی میکنه و هر کتابش نسبت به کتاب قبلی نچسب تر و دچار افت شدیدتری هست از نظر من...
فقط از این چندتا جمله در صفحات پایانی کتاب خوشم اومد:
۰۰۰۰۰۰۰۰ توسعه آمده است تا انسان ِ بهتر و مطلوب تری برای خودش بسازد، برای چرخه ی تولید، نه برای خودِ انسان!
۰۰۰۰۰۰۰۰ انسان ها به هم شبیه می شوند، چون تغییر می کنند، و تغییر میکنند چون پایبندی شان به آنچه آنها را متفاوت کرده، از دست می رود... ۰۰۰۰۰۰۰۰ من همان اندازه از ندیدنِ لوطی های تهران افسرده ام که از آب رفتنِ سامورایی ها. کسی باید جلوی تاراجِ سنت و معانیِ متعالی را بگیرد...
ژاپن همیشه جذاب و پر از شگفتی بوده برای من،این سفرنامه واقعیت هارا نشان میدهد،واقعیت هایی دور تر از تصورات و جذابیت های ساختگی انیمه های ژاپنی! کتاب حوصله انسان را سر نمیبرد،خلاصه و مفید از تجربه سفر میگوید،اضافاتی ندارد که نخوانده ردش کنید،راحت و ساده خوانده میشود و چندجا انسان را عمیقا به فکر فرو می برد (و عملیت سنجاب را نه بر روی آدم ها بلکه کشور پیاده میکنید😉)
نویسنده که در زمینهی تقابلهای غرب و شرق دست پری داشته حالا به کشوری سفر کرده که مثال بارز "از شرقیبودن به غربیشدن" است. طبیعتا هم از در و دیوار ژاپن بیشتر از یک مسافر معمولی برداشت داشته. جذابیت کتاب هم به نظر من همین دقیق شدن در مفاهیمی مثل سرعت، سفره، معبد، صلح، قلیان و... است؛ نه در متن متوسطش و نه در عکسهای زیادش.
اگر این کتاب با اسم مستعار و ناآشنایی به جای وحید یامین پور منتشر میشد حتما استقبال بهتر و بیشتری از آن میشد. به هرحال دوست داشته باشیم یا نه برخی از افراد نام شان با گرایشات و عقاید و مسایلی که پررنگ و قدرتمند آنها را به نمایش می گذارند یا بر آن مسیر حرکت می کنند پیوند خورده. یامین پور هم از این دسته نویسندگان است. چه از همفکرانش باشید و چه از مخالفان منظومه فکری او نسبت به فضای حاکم بر کتاب ناخوداگاه گارد خواهید گرفت. طنزهای خوب و واقعی و غیرمصنوعی ای که شاید بخاطر یامین پور سیاسی انقلابی ای که در ذهن داریم نسبت به خندیدن در برابرشان و همراه شدن با آنها مقاومت می کنیم. عملیات سنجاب که خیلی از ما تجربه اش را داریم اما از این نویسنده توقعش را نداریم دقیقا مثل ما این کار را انجام دهد و حتی شاید گاهی بی انصافانه این کار او را - که خودمان هم به آن مبتلا هستیم- به عنوان قضاوت برچسب بزنیم و ضمن خواندن کتاب سر تکان بدهیم که آقای یامین پور! از شما بعید است! اما اگر با موفقیت از زیر بار سنگینی نام نویسنده عبور کنیم، برگ برنده کتاب نمایش انسان ژاپنی امروز است. انسانی که در چندسال اخیر برای ما از او اسطوره مافوق بشری ساخته اند که حتی از زمانی که شما پای خواندن این متن گذاشته اید هم برق تولید میکند! انسانی مغرور آنچنان که مرگ را به ذلت پذیری ترجیح میدهد و آنچنان متواضع که اگر صاحب منصب و مسولیتی شود روزی دویست بار جلوی زیردستان و ملتش تعظیم خواهد کرد که ببخشید اگر خدمت من باب میلتان نیست ! البته نویسنده تلاشی برای القای تایید یا تکذیب این تصور در ذهن ما نمیکند و فقط صاف و ساده از دیده ها و تجربه هایش می نویسد. گاهی چاشنی تحلیل را هم به دیده هایش اضافه میکند که آنچنان با مصادیق و قرینه ها مطابقت دارد که شبیه تلقین به مخاطب نمیماند بلکه انگار خود را جای مخاطب گذاشته و پابه پای او با توجه به آنچه دیده و تعریف کرده نتیجه ای می گیرد. هرچند با توجه به مدت کوتاه سفر و محدود بودن محدوده های گشت و گذار به علت فشردگی برنامه سفرما بیش از آنکه با ژاپن نگاری مواجه باشیم با فرهنگ و تمدن نگاری از ژاپن قرن 21 مواجهیم . از معماری معابد و خانه ها گرفته تا خیابان ها و حمل و نقل و وفور غذاخوری های خیابانی و مدل کارکردن و اشتغال زنان و مردان ژاپنی و تاثیر راه دور خانه تا اداره بر جسم و روح آنها گرفته همه و همه را تعریف میکند و نتیجه کنکاش و تکاپوی ذهنی خودش را که به دنبال علت هرکدام ازین موارد هست را هم با خواننده به اشتراک میگذارد. اما آنچه بیش از هرچیز توجه من را به خود جلب کرد ارزشی بود که برای خط و زبانشان قائل بودند و حتی فرودگاه بین المللی یا پایتخت یا هتل هم آن ها را مجبور نمیکرد به اسم رفتار جهانی داشتن ذره ای از هویت زبانی خود کوتاه بیاییند. و اگر قرار باشد بخشی از کتاب را به عنوان ممتازترین بخش انتخاب کنم بی شک گفت و گویی است که بین یامین پور و هم سفرانش با جمعی از دانشجویان و اساتید دانشگاه ژاپنی اتفاق افتاد. تشکر ویژه این بخش را هم با افتخار به پرویز پرستویی تقدیم می کنم .
شاهد مثالی برای این اصل مهم که "هر سفری ارزش سفرنامه شدن ندارد و هر مسافری لزوما سفرنامه نویس نیست". آن دو ستاره را هم به چندتا تحلیل کوتاهی دادم که در انبوه اتفاقات عادی و خسته کننده و خالی از هیجان این سفر کوتاه و محدود نوشته شده بود. چیزی که مرا میترساند تبدیل دفتر خاطرات شخصی سفرهای مذهبی و غیرمذهبی سلبریتی ها به کتاب سفرنامه است
از خواندنش پشیمان نمیشوید، بعد از ارتداد(اثر قبلی نویسنده) کمی از یامین پور نا امید شده بودم که کاهن معبد جینجا دوباره من را به قلم نویسنده امیدوار کرد. تا این جا شاید بتوان گفت سفرنامه نوشتن یامین پور از داستان نوشتنش بهتر است.
موقع خوندن کتاب همه ش داشتم فکر میکردم اگه رضا امیرخانی اینجا بود چه کار میکرد و چه مینوشت. نویسنده در قالب دعوت موزه صلح ژاپن در سالگرد حادثه هیروشیما به ژاپن میرود. اما همان چزهایی را روایت میکند که اگرمثلا خود من هم رفته بودم میدیدم فقط تحلیل های سیاسی اجتماعی خودش را نیز لابلای سطرها جا کرده. برتری سفرنامه هایی مثل امیرخانی و ضابطیان این است که آنها سفر بروهای حرفه ای و البته نویسنده های قوی تری نسبت به یامین پور هستند. امیرخانی با آن خفقان کره شمالی نسبت به یامین پور در کشور آزاد ژاپن اطلاعات بسیار ناب تر و مفیدتری نسبت به محل سفر میدهد. منصور ضابطیان هم که در رفتن به دل جامعه و لمس واقعیات های اصیل جایی که به آن سفر میکند مثل و مانند ندارد. به نظرم یامین پور تا سفرنامه نویس شدن واقعی فاصله ی زیادی دارد.
این کتاب داستان سفری کوتاه و تشریفاتی وحید یامین پور به ژاپن برای سالگرد حادثه هیروشیماست از آنجایی که یامین پور رو آدمی کتابخوان و دقیق و فرهنگی که با فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم آشناست می شناسم و با دیدن این کتاب مطمین بودم که با سفرنامه ای کاملا متفاوت روبرو خواهم بود و به شدت هیجان انگیز بود کتاب رو که شروع کردم اولین چیز رشد قلم یامین پور است که به وجدم آورد آنقدر روایت و قلم کتاب روان و دلنشین است که به هیچ وجه خسته نمی شدم از خوندن کتاب یک سفرنامه تحلیلی است و کاملا نویسنده افکار و تحلیل های خودش رو با مشاهده هر چیزی در این سفر بیان کرده یکی از احساس هایی که من موقع خوندن داشتم این بود که چقدر 100 سال پیش به این نوع سفرنامه ها نیاز داشتیم و شاید خیلی چیزها در فرهنگ مون که متاثر از سفر ها و سفرنامه های افراد اون زمان است چیزی متفاوت به وجود می آمد این مساله که یامین پور از این سفر کوتاه ناگهانی به بهترین وجه استفاده کرده و یادداشت برداری های متعدد در سفر واقعا به پرجزییات بودن کمک کرده خوبی این کتاب اینه که از ژاپن برای ایرانی ها مدینه فاضله نمی سازه و خودتحقیری ای که خیلی هامون بهش مبتلا هستیم رو نداره در هر حال واقعا پیشنهاد میدم
سال ۹۹ هرچند به علت شیوع بیماری با محدودیت سفر مواجه شدیم ولی به لطف نویسنده های عزیز و کتاب های سفرنامشون به جهان بیرون که این بار خیلی بیرون از محدود داخلی کشور سفر کردیم با نیم دانگ پیونگ یانگ به کره شمالی با خال سیاه عربی به عربستان و سفر حج و اکنون هم به ژاپن
خوب، خوب! در اینکه بین جهانبینی و خط مشی سیاسی- فرهنگی من و نویسنده تفاوتهای بسیار بزرگی وجود داره بهتره صحبت نکنم...حتی به نظر شیوهی سفر کردنمون هم متفاوته، من معمولا موقع مسافرت از پوست خودم خارج میشم و یک شخصیت جدید که اهل همونجایی که بهش سفر کردمه درون خودم میتراشم و نویسندهی این کتاب، حتی در معابد سنتی شینتو هم دنبال شباهت بین عرفان و معنویات شینتو/بودیسم با اسلام میگرده! یامینپور نمونهی کامل مرد مذهبی-سنتی ایرانیه. همه چیز رو همون طور که قبلا بوده دوست داره، از سرعت بیزاره و از هر چیزی به قول خودش نمونهی وطنیش رو ترجیح میده. به نظرم در مقایسه با توریستهای دیگرِ ایرانی که سفرنامه نوشتن( مثل ضابطیان) و به طور کلی به عنوان توریست و مسافر انعطافپذیریش کمه، بیش از حد غر میزنه و فکر میکنه به جای اینکه خودش با محیط بیشتر سازگار بشه این محیط جدیده که باید با اون سازگار بشه و حتی اصرار داره توی هاگیرواگیرِ تیکآفِ هواپیما حتما نماز صبحش رو بخونه! جدا از تربیت فکری و فرهنگی، تفاوت شخصیتیِ بنیادینِ من و نویسنده باعث شد خیلی از شخص خودش خوشم نیاد :) ولی اگر بخوام بیطرفانه بنویسم بعضی جاها در نقد از مدرنیته و سرعت سرسامآور توسعه و جهانیشدن حرفهاش درسته، طنزش به اندازهست و درکل هم کتاب بدی ننوشته، در نوع خودش نویسندهی خوبیه و کتابش تونست یه دید کلی از ژاپنی که همیشه دلم میخواسته ببینمش به من بده، حداقل فهمیدم که اونقدر که دلم میخواد قرار نیست خانمهای کیمونوپوش با آرایش و مدل موی سنتی ژاپنی ببینم :(
خرید و خوندن این کتاب برای من خیلی پرافت و خیز بود. اینجوری که تا عنوان رو توی قفسه کتابفروشی دیدم سریع برداشتمش " کاهن معبد جینجا؛ داستان سفر ژاپن" خوب کتابی که راجب ژاپن باشه و سفرنامه هم باشه مجبورم که بخونمش، اما وقتی موقع حساب کردن رسید اسم نویسندهاش رو دیدم، ناامید شدم چون واقعا توی حال و روزی نبودم که نقطه نظرات این وَرِ خاص رو تحمل کنم اما سرانجام وجه دموکراسیخواه و ژاپن دوستم پیروزشد و کتاب رو خریدم. اما بعد تجربه خواندنش به این شکل بود که قسمتهایی که توصیفی بود و شهرها و خیابونها و حال و هوا رو توصیف میکرد برای منِ تشنه درک این کشور ، خوب بود و بخشهایی که بحثهای ضد این و اون کشور و عقاید و اخلاقیات شعار زده و این نگاه تکراری نخ نما که همهی دنیا باید مثل اونها فکر کنند، حالم رو بد میکرد. حالا بین این حال کنجکاو و اون حال بد در نوسان بودم. اینکه با یک عینک خاصی همه چی رو قضاوت کنی و بعد برای خودت یه اسم بگذاری که من مثلا طرفدار این هستم که از نگاه دیگران به مسائل نگاه کنم و بعد تو بحث با یه سری ژاپنی راجب استعمار ستیزی و ظلم و مظلوم حرف بزنی به نظرم سبکیِ تحمل ناپذیری هستش برای خود شیرینی..
از این کتاب بهعنوان یک سفرنامه در معنای وسیع کلمه و عام آن، اصلا دلِ خوشی ندارم. خیلی ساده در کلام، سفرنامه قرار است بازنمای کاملی از مسیر و مقصد سفر باشد، نه دیوانی شعار زده از نظرات، تفکرات و تحلیلهای نویسنده از هر چیز ریز و درشت، مربوط و نامربوطی! که اگر بنا به چنین چیزی بود، بهتر آنکه از وحید یامینپور مقالهای میخواندیم تحلیلی منباب مسایل و تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی روز دنیا... نه یک سفرنامه کذایی به مقصدی کذایی...
کتاب کسل کننده با توضیحات اضافی و رنگوبوی سیاسی نویسنده مدام منبر رفته برای خواننده و سرمایهداری رو مذمت کرده در صورتی که میتونست توضیف کنه تا ذهن مخاطب خودش نتیجهگیری کنه اولین کتابیه که از نویسنده میخونم و واقعا غیرجذاب و خستهکنندت بود برام. بخشهایی رو رد کردم و اصلا نخوندم ضمن این که واقعا شکم برای نویسنده مهمتر بود تا فرهنگ و ایین ژاپنیها و همسفرانش!
حالا بریم ژاپن یا نه؟ مسئله این است. میگم بهتون. صبر.
وحید یامین پور به یه سفری دعوت شد ده سال پیش حدودا. حادثه تلخ انداختن بمب اتم توسط آمریکا که باعث کشته شدن🩸 خیلی از ژاپنی ها و نابودی شهرشون یعنی هیروشیما شد رو که میدونین. خب ژاپنی ها سالگرد میگیرن برای اون اتفاق. اونم تو موزه صلح خودشون. از کشورای مختلف هم تعدادی رو دعوت میکنن. آقا وحید هم دعوت شدن اونجا. یه چند روزی بودن و بعدا تصمیم گرفتن اتفاقاتی که براشون افتاد تو ژاپن رو جمع آوری کنن و کاهن معبد جینجا نوشته شد. یه سفرنامه ۲۰۰ صفحه ای با عکس هایی از اون سفر.📸📖
🎤_خوب بود؟ _معمولی بود. _ می ارزید بخونمش؟ _ یه بار آره. چیزای جالبی فهمیدم. ولی فقط یه بار. همچین هم خاص نبود. _ خب تعریف کن. چی چی بود اصلا؟ نویسنده تو فصل اول شروع میکنه یکم از خودش گفتن و اینکه میخواد بره ژاپن و اینکه چه ح��ی داره و بعد میره برا پرواز. چند تا حرف جالب زد تو این فصل مثلا داستان سنجابش باحال بود(اینکه قبل از قضاوت یک نفر اول خودمون رو بزاریم جای اون). به هر حال آقا یامین پور با چند تن از هموطنان میرن هیروشیما(پرویز پرستویی رو فقط میشناختم تو اون جمع). اینجا مثلا میفهمیم مردم ژاپن به شدت عجله دارن و وقت شناسن(برعکس ما ایرانی ها، مخصوصا خودم). البته با این عجله دیگه شورش رو در میارن. یه چیزی حد وسط ژاپن و ایران خوبه در کل. قطعا اگر با همین فرصت ادامه بدم یادداشتم رو باید دو ساعت دیگه هم بنویسم پس تغییر میدم روند نوشتن رو. مثل ژاپنی ها سریع میگم الان🚀
آقا اینا کلا چند تا از مکان های مختلف ژاپن رو میرن و این آقای نویسنده نظراتش رو راجع به مردما و اون مکان ها با لنز مذهبی خودش میگه(فکر میکنم این یه نکته منفیه و باعث میشه بعضی مخاطب ها سمت این کتاب نرن). ولی این وسط یه مشکلیه. و اون اینه که نویسنده با یه ژاپنی حرف نمیزنه! یعنی ۲۰۰ صفحه سفرنامه از ژاپن قراره بخونین بدون اینکه یه کلمه از عابر یا فروشنده ژاپنی مثلا بشنوین. واخ. البته یه جایی هست که با استاد دانشگاه حرف میزنه انگلیسی در مورد آمریکای بی پدر که بخش جالبی هم بود واقعا. اما در کل نه. هچی که هچی. دلیلش هم اونجور که ایشون میگن اینه که ژاپنی ها همچین انگلیسی نمیدونن و از این حرفا. (برم یاد بدم بهشون چی؟)
کتاب روانه. بعضی جاها میخندونه مخاطب رو. نه خیلی جذابه نه حوصله سر بر. نه نشد. بزارین اینطوری بگم: بعضی جاهاش باحاله و بعضی جاهاش خسته کننده.
❓️بخونیم این کتاب رو؟ اگر میخواین از ژاپن بدونین آره. حقایق جالبی رو میفهمین با توصیفات نویسنده از مردمشون. مثلا اینکه خیلی با نظمن. یا اینکه خیلی زیادی احترام میزارن در حدی که عجیبه اصلا. اما برای شناخت ژاپن کافیه این سفرنامه؟ خیر آقا. خیر. اگر بخوام با همین سفرنامه تصمیم بگیرم برم ژاپن یا نه باید بگم تصمیمم منفیه و نمیرم. چرا؟ چون پول ندارم. ربطی به ژاپن نداشت. اما اگر پول داشتم میرفتم؟ نه. بازم نمیرفتم. چرا؟ چون با توصیفاتی که نویسنده کرد باید بگم نمیصرفد بچه ها. ژاپن پِخ پخ. بریم جای دیگه.
گشت و گذار در سرزمین رویایی ژاپن به همراه این نویسنده اصلا لذت بخش نبود. باید وحید یامین پور باشی تا در سرزمین سوشی و شکوفه گیلاس دنبال قرمه سبزی و مسجد باشی. از حدود ٢٠٠ صفحه ی کتاب حدود ۵٠ صفحه درباره ژاپن و بقیه درباره سلیقه ی غذایی نگارنده، قضاوتهای او در مورد زیبایی بصری و ظاهری زنان و خالکوبی هایشان و جهان بینی اوست که به بهانه ی سفر به ژاپن به مخاطب حقنه می شود. نتیجه گیری کتاب از همه ی این ها افتضاح تر است. از دید نویسنده تهران هیچ کم از توکیو ندارد و بهتر است بلندپروازی را کنار گذاشته و به هر آنچه داریم قانع باشیم. این عین پاراگراف ای است که در صفحه ی آخر کتاب آمده:
«برخلاف تصور خیالی بسیاری از ایرانی ها توکیو شهر ربات ها و آتلانتیس دیجیتال نبود. بلندی آسمان خراش ها و تمیزی خیابان ها و ویترین هایپر مارکت ها هیچکدام با اندازه و شکل و قیافه ای که از آنها در تهران دیده ایم چندان متفاوت نیست. دنیا با سرعت زیاد دارد به هم شبیه میشود آموختن زیست در تهران برای زندگی در شهر شهر دیگری در دنیا کافیست و این شباهت دلهره آور است.»
کتاب البته خوش خوان است و در یک نشست ٢ تا ٣ ساعته به پایان می رسد. به نظرم اگر نویسنده تمرکزش را به جای مبدا سفر روی مقصد آن می گذاشت با کتاب بهتری رو به رو بودیم.
سفرنامه خوبی بود.دلتنگی نویسنده برای غذای ایرانی(گرچه منم بشدت از ماهی و..خوشم نمیاد)من رو یاد جویی در سریال فرندز انداخت،قسمتی که به لندن سفر میکنند و جویی دلتنگ زادگاهش میشه:))
این کتاب، سفرنامه جذاب و خواندنی وحید یامین پور از تجربه سفر او به ژاپن است. یامین پور برای شرکت در مراسمی که به منظور سالگرد بمباران هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا ترتیب داده شده، راهی سفر شده است. او در این سفر که از سوی موزه صلح تهران صورت گرفته، تنها نیست، بلکه پرویز پرستویی، حبیب احمدزاده، مازیار میری، عبدالحسن برزیده، پژمان لشکری پور، محسن یزدی، علی اکبر سیاح طاهری، فضل الله موسوی و سه نفر از جانبازان نیز با او هم سفر هستند. این سفرنامه تصویری است از تجربه ها و نظرات این نویسنده از سفر خود به ژاپن که عکسهای گرفته شده در این سفر نیز چاشنی نوشته ها شده است. متن کتاب بسیار صمیمی و روان است و خصوصا برای افرادی که حساسیتهای نویسنده (مثل تاکید بر خوردن غذای حلال، حساسیت خواندن نماز در هر شرایطی و ...) را درک کند، میتواند تجربه مجازی رفتن به این کشور را تداعی کند. یکی از مزیتهای کتاب این است که نویسنده در کنار بیان تجربه سفر، اطلاعات تاریخی و سیاسی مرتبط با ژاپن و مردم آن را نیز بسیار سخاوتمندانه ارائه میکند. البته باید این موضوع رو بگم که اگر قبل از این مشتاق دیدن ژاپن و روبرویی با سرعت و شکوفههای گیلاس این کشور بودهاید، احتمالا با خوندن این کتاب عطایش را به لقایش میبخشید . برای خود من که دقیقا این اتفاق افتاد.
گزیده ای از بخش پایانی کتاب را هم که فکر میکنم خلاصهای مفید از نظر نویسنده را در خصوص کلیت سفر او بیان میکند در این قسمت میآورم تا بیشتر در جریان فضای نگارشی این کتاب قرار بگیرید. (و در نهایت میگم که خوندن این کتاب رو قطعا پیشنهاد میکنم. عالیست حتما مطالعه کنید)
« یکی از انگیزههای من برای مسافرت، دیدن تفاوتهاست؛ ولی اینکه در پایان سفر احساس کنی تفاوت معنادار و هیجان انگیزی را نیافتهای که تو را با جهان جدید آشنا کند، کمی ناامید کننده است. با همه تفاوتهایی که درباره آن بسیار نوشتهاند، من با دنیایی مواجه شدم که در قیاس با تهران، چندان عجیب و غیر منتظره نبود. برخلاف تصور خیالی بسیاری از ایرانیها، توکیو شهر رباتها و آتلانتیس دیجیتال نبود. نه بلندی آسمانخراشها و نه تمیزی خیابانها و نه ویترین هایپرمارکتها، هیچ کدام با اندازه و شکل و قیافهای که از آنها در تهران دیدهایم چندان متفاوت نیست. ظاهر دنیا با سرعتی زیاد دارد به هم شبیه میشود. آموختن زیست در تهران، برای زندگی در هر شهر دیگری در دنیا کافی است و این شباهت دلهره آور است. دلهره آور است؛ چون شباهت خیابانها و خانهها و شهرها،آغاز شباهت انسانهاست و این به معنای رنگ باختن همهی آن میراثی است که طی هزاران سال تامل، روح و جان انسانها را میساخت. انسانها به هم شبیه میشوند چو ن «تغییر» میکنند و تغییر میکنند،چون پایبندیشان به آنچه آنها را متفاوت کرده از دست میرود.»
یامین پور در پایانِ کاهنِ معبدِ جینجا با لحنی گرم از ژاپنی ها درخواست می کند کمی آهسته تر راه بروند، زیرا که ناگهان زندگی تمام می شود. شاید همین جمله کوتاه بتواند تا حد زیادی تصویری گویا باشد از سرزمین آفتاب تابان.
قبل از اینکه کتاب رو شروع کنم، نظراتی که در موردش اینجا نوشته شده بود رو خوندم، و واقعا نظرات منفی زیادی وجود داشت. با این پیشداوری کتاب رو شروع کردم، که از اونی که انتظار دارم ضعیفتره! ولی خوندمش و واقعا ازش لذت برم. این کتاب سفرنامه نیست و وحید یامینپور هم توریست نیست. صرفا به خاطر شرکت در یک رویداد (گرامیداشت حادثه هیروشیما) به ژاپن دعوت شده. اما کتاب، لذتبخشه و اطلاعات جالبی درباره تاریخ ژاپن، و جامعه کنونی اون به خواننده میده. به نظر من هر سفرنامهای، از زاویه دید نویسندهی خودش به اون کشور میپردازه. و خواننده باید متوجه باشه که این یک کتاب، تمام حقیقت ژاپن نیست. اینها فقط دیدهها و شنیدههای نویسندهست، که جالب و خوندنی هم هست. قرار نیست یک سری حقایق مطلق درباره کشورها رو در سفرنامهها بخونید. شاید بهتر بود که نویسنده تا این حد دربارهی دیدگاههای خودش صحبت نکنه، ولی من چون با یامینپور در بسیاری از موارد (حتی نفرت از ماهی!) همعقیده بودم، مشکلی با بیان دیدگاههاش نداشتم. ژاپن در چشم ما همیشه کشوری با مردمان بسیار خوب، مودب، سختکوش و باهوش بوده که خدای تکنولوژیه. به اضافهی منظرهها و کاراکترهای فانتزی که در انیمهها و مانگاها ازش دیدیم. اما یامینپور در این کتاب خیلی چیزا رو به چالش میکشه و شما رو وادار میکنه به روی دیگر این توسعه و پیشرفت نگاه کنید و ببینید آیا واقعا مطلوبه؟ آیا میشه این نسخه رو برای تمام مردم جهان پیچید؟ آیا همهی ملتها از پسش بر میان؟ مثلا تا حالا به دریایی از مردمانی که روزانه با قطارهای سریعالسیر از شهری به شهر دیگه میرن برای کار، ساعتها بیوقفه و با احساس مسئولیت زیاد کار میکنن، ناهارشونو توی غذاخوریها میخورن، و غروب خسته و کوفته برمیگردن به شهرشون تا بخوابن و دوباره فردا سر کار حاضر بشن فکر کردین؟ این مردم دارن زیر چرخهای توسعه و پیشرفت له میشن و هیچ لذتی از زندگی نمیبرن تا شما وقتی اسم ژاپن رو میشنوی، اسم کمپانیهای بزرگ لوازم خانگی و لوازم دیجیتال به ذهنت بیاد. ما زیاد شاکی هستیم از اینکه « چرا ما مثل ژاپن پیشرفته نیستیم؟ » اما سوالی که باید از خودمون بپرسیم اینه که: « آیا ما حاضریم شبیه ژاپنیها زندگی کنیم تا کشورمون مثل ژاپن بشه؟ » من که فکر نمیکنم « انسانِ ایرانی » بتونه همچین سبک زندگی رو تاب بیاره!
کاش کتاب به اندازه کاورش زیبا بود ولی صد حیف که ژاپن باید با قلم چنین نویسنده ای کثیف بشه. نویسنده ای که در سراسر کتاب به دنبال ضعیف شمردن ژاپن و فرهنگ جدیدش و برشمردن ایراد های اونه (کاش یکی حین نوشتن این اثر فاخر مدام به او یادآوری میکرد که با پایین آوردن دیگران شما بالا نمیری جناب!) که اون هم با چهار تا نگاه سرسری به خیابون های اطراف و اندی شب اقامت توی ژاپن و کمی سنجاب (هرجا نویسنده میخواست قضاوت کردنش رو محترم بشماره میگفت دارم سنجاب میکنم :)) ) منجاب کردن به دست اومده. حتما یامین پور توی راه برگشتش گفته “چقدر هم عالی با همین ها قضاوت میکنم و 5 سال بعد کتابی بیرون میدم و دم ما هم گرم که از محققان فرهنگی این مرز و بوم هستیم”
از حق نگذریم قلم خوب و شیوایی داشت و به خوبی با مخاطب خودش ارتباط برقرار میکرد و از توصیفات زیبایی بهره میبرد ولی ای دل غافل تا میومدی درون توصیفات غرق بشی یهو جناب یامین و تفکرات جذابش (فارغ از خوب و بد بودن) جفت پا میپریدن وسط متن و تا مدتی که کل آن آرزو میکردی سریع تر تموم بشه، تاخت و تاز میکردن.یعنی تا میومد کتاب جذاب بشه عقاید سیاسی و فلسفی جولون میدادن؛ نمیدونم این همه اصرار به گنجوندن عقاید سیاسی و فلسفی از کجا نشات میگیره! نویسنده در طی سفر با هرچیزی (از بوی ماهی گرفته تا رنگ مو و قیافه ژاپنی ها) حال نمیکرد با پسوند مزخرف همراهیش میکرد که به نوبه خود جالبه:) حداقل فکر می کردم نویسنده سفرنامه به این حد از درک رسیده باشه که وقایع رو تعریف کنه و در آخر تصمیم گیری رو با مخاطب بذاره ولی زهی خیال باطل!
در آخر میشه گفت که نویسنده میتونست همسفر خوبی باشه ولی متاسفانه انقدر تو سفر غرغر کرد و سعی کرد حرف خودشو به کرسی بشونه که نه خودش و نه ما از سفر لذت بردیم. اگر بی اندازه عرق ملی و حماسه گرایی از پوچ ندارید توصیه اکید میکنم سمت کتاب نرید مخصوصا اگر علاقه وافری به ژاپن و مشتقاتش دارید!
پ.ن : تشکر از تصاویر سیاه و سفید و بی کیفیت و بی زیرنویس کتاب هم فراموش نشه که به جرئت میشه گفت مفید تر از متن کتاب بود!
⭕من برعکس آقای یامین پور که میگوید:((از آنهایی هستم که بین سفر رفتن و خواندن کتابی درباره سفر، قطعا اولی را انتخاب میکنند)) قطعا دومی را انتخاب خواهم کرد فعلا هیچچیزی برای من اندازه لم دادن روی مبل فکستنی خانه و انجام کارهایم (از جمله سفرنامه خواندن) لذت بخش نیست
⭕اما این سفرنامه مانند سفرنامههای معمولی که قبلا خوندم نبود وحید یامینپور لایههای رویی که معمولا سفرنامههای دیگر از آن میگویند کنار زده و وارد لایههای زیرین کشور ژاپن و شهرهای آن شده
⭕بخشی از کتاب : ما طی نُه ساعت از خاورمیانه به خاورِ دور میرسیم؛ به شرقیترین نقطه زمین و آخرین کشوری که در نقشههای مسطح نشانهگذاری شده است. بعد از ژاپن، اقیانوسی قرار دارد که دنیا را به شرق و غرب تقسیم میکند. گزارههای غربشناسانهام از پستوی ذهن بیرون میآیند: غرب و شرق نسبیاند و نمیدانم اولینبار کجا و چه کسی غرب را ((غرب)) و شرق را ((شرق)) نامگذاری کرده است؛ در حالی که هر نقطهای نسبت به غربِ خودش، شرق است و نسبت به شرقِ خودش، غرب! و خداوند ربالمشرقین و المغربین است. به هرحال انگار یک زمانی، کسی در یک جایی از دنیا میخی کوبیده و گفته این طرفِ میخ شرق است و آنطرقش غرب. این هم اولین درس تاریخ است که یاد بگیریم چه کسی میخ را کوبیده و دنیا را تقسیم کرده به شرق و غرب، به این و آن، به متمدن و وحشی، به تکامل یافته و بدوی، به ارباب و برده؟
کتاب روایتی از مشاهدات و برداشتهای نویسنده در جریان سفر چند-روزه به ژاپن است.
کوتاهی مدت سفر و محدودیتهای برنامهای سبب محدود شدن تنوع روایت شده است. با این حال، نویسنده کوشیده است، از طریق ارائه توصیفات نسبتاً مشروح از مکانها، افراد و رویدادها، خواننده را با خود همراه کند. البته، در مواردی این توضیحات از باورهای شخصی (مذهبی، سیاسی، فرهنگی و...) تاثیر پذیرفته است. گاهی معذوریتهای فرهنگی و قوانین نشر مانع از تشریح دقیق مشاهدات یا برداشتهای نویسنده شده است.
حدود یک-چهارم صفحات کتاب را تصویر و عکس تشکیل میدهد. برخی تصاویر را مشخصاً میتوان به بخشهای خاصی از روایت سفر مرتبط دانست ولی در بعضی موارد دلیل یا مناسبت درج عکس مشخص نیست. نبود توضیح برای تصاویر از نقاط کاستی کتاب به شمار میرود. نویسنده برای ارائه اطلاعات تکمیلی از پانویس استفاده کرده است.
مطالعه کتاب احتمالاً برای علاقهمندان به فرهنگ، تاریخ و جامعه ژاپن سودمند خواهد بود.
این مرور مبتنی بر برداشت و دیدگاه «شخصی» مرورنویس است.
بسیار زیبا، جذاب و به درد بخور بود! خیلی از کتاب ها هستند که خوباند اما به درد بخور نیستند. مطالب بسیار خوب و زیبایی دارند اما به درد بخور نیستند. متن و مطلب فوقالعاده ای دارند اما باعث تغییر در افکار و اعمال و ذهن شما نمیشوند اما این کتاب فرق میکند. این کتاب به درد بخور است. شاید مطالب علمی و ادبی و... نداشته باشد اما به جرئت میتوان گفت به درد شما میخورد!
در پایان کتاب میخوانیم:
سنجاب میپرسد : اگر کار بزرگی برای ژاپنی ها از دستت بر میآمد، چه میکردی؟ میگویم : کار بزرگ؟! هیچ! ولی خواهش میکردم هیچ گاه چای را با یخ نخورند که انحراف بزرگی است و دهان از طعم گس تگری آن چروکیده میشود و یک درخواست محال و آن این که آهستهتر راه بروند. با این سرعت زیاد ناگهان زندگی تمام میشود، قبل از اینکه واقعاً شروع شده باشد!
حدسم اینه که کسی میتونه بیشترین ارتباط رو با این کتاب بگیره، که با جهان فکری یامین پور آشنا باشه به طور خاص نظرم روی کتاب "ماجرای فکر آوینی" اش هست برای منی که اون کتاب رو خوندهام، این کتاب حکم یک تکمله و مصداق یابی برای بحث هاش داره و برای همین خوندنش خیلی مفید بود.
و خب تحلیل هاش درباره بحث توسعه و اینها برای شخص من خیلی جذاب بود.
و البته اگر کسی صرفا دنبال سفرنامه خوندن باشه، ممکنه ایراد بگیره که حجم تحلیل های نویسنده زیاد بود توی کتاب (در مقایسه با مثلا نیم دانگ پیونگ یانگ)
طنازیاش خیلی جاها من رو یاد امیرخانی انداخت و حس کردم یه مقدار تقلید از اون هست (البته حس منه!)
در کل به نظرم برای کسی که با جهان یامین پور آشنا باشه، خوندنش مفید و جذابه!
اولین کتابی بود که از یامین پور خواندم. انصافا فراتر از انتظارم بود! کتاب سفرنامه ایشان به دعوت موزه صلح هیروشیماست که در این سفر پرویز پرستویی،مازیار میری،عبدالحسین برزیده و چند نفر دیگر که توسط حبیب احمد زاده انتخاب شده اند نیز حضور دارند. قلم روان و طناز و البته نگاه نقادانه و تحلیلی آقا وحید به مسائل فرهنگی و سیاسی ژاپن عیار کتاب را بالا برده من که لذت بردم❤ پ.ن: موزه صلح هیروشیما هر سال در سالگرد بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی،مراسمی برگزار میکند و افراد زیادی از کشورهای مختلف به این مراسم دعوت میشوند.