عتیقِ نیشابوری، صد و اندی سال پس از ترجمهی تفسیر طبری، در همان راهی که آن عُلَمای ماوراءالنّهری هموار کرده بودند قدم برداشت. تأمل عتیق بر جزئیّات و شرح دقایق ماجرا در میان تفسیرهای کهن فقط با ترجمهی تفسیر طبری قابل مقایسه است، با این تفاوت که روایت او بیش از آن که متّکی به هر روایت و منبع مکتوبی باشد، متّکی به خودِ اوست. قصّههایی که از زبان او میخوانیم، از هر سرچشمهای برآمده باشند، بعد از عبور از صافیِ وجود اوست که به دست ما رسیدهاند ــ قصّههای آشنا و هزارانسالهای که همهی آنها را بارها و بارها خواندهایم و شنیدهایم، اما همه با لحن و زبانی چنان گرم و گیرا و دلانگیز روایت شدهاند که گویی برای اوّلین بار است که به گوشمان میخورند.
از بین این دوره کارهای آقای مدرس صادقی سه کتاب را مشخصاً بیشتر میپسندم. یکیش همین داستانهای تفسیر سورآبادی (عتیق نیشابوری) است که واضح است شمار زیادی از کتابخوانان نه دستشان به دوره کامل تفسیر سورآبادی میرسد نه اگر برسد پولش را دارند و نه هر کسی حوصله دارد تمام آن را بنشیند بخواند. مقدمه و انتخاب قصهها و حروفچینی و اینها هم تمیز بود. دومی تاریخ بیهقی برای مقدمهاش. (البته این تدوین و دستکاری و حذف در سیر کتاب را نپسندیدم. اجتهاد زیاده بود.) سومی هم قصههای تفسیر طبری که آن هم مثل تفسیر سورآبادی نه کسی میرود چهار جلد بخرد نه چاپ درستی دارد (چهارجلدی که این پنجساله دانشگاه تهران میفروشد افست بیکفیت از روی چاپ چهل سال پیش است با صحافی و کاغذ فاجعه) و نه کسی حوصلهاش میرسد. برای نیتی که داشته کار درخوریست. مقدمه و تنظیم و نسخهپردازی و اینها هم تمیز است. در کل این کتابها چند تا خوبی دارند: یکی اینکه حقیقتاً کمغلط و چشمنواز (از حیث انتخاب فونت) و تمیزند و نسخهپردازی خوبی دارند. دوم اینکه معلوم است به درد اهل تحقیق و آکادمی نمیخورد و آدم را از مراجعه به اصل بینیاز نمیکند ولی برای قشر کتابخوانی که حالا میخواهد لذتی ببرد از قصههای متون کلاسیک خوب است. سوم اینکه لغتنامهای ته هر کتاب با حوصله تنظیم شده که اغلب کماشتباه است و یاریگر خوانندهی کتاب. چهارم اینکه چقدر جلدها افتضاح است و بعضاً در حالت شومیز صحافیشان ایراد دارد که بهتر است جلد سخت بخرید. پنجم اینکه دست آقای مدرسصادقی درد نکند، انصافاً داستاننویس معاصر کمتر سراغ دارم از روی این متون بتواند بخواند چه برسد فرق فاصله و نیمفاصله و فاصلهجامد را بفهمد چه برسد مقدمه هم بتواند بنویسد و لغتنامه در بیاورد و اساساً این حوصله و سواد کمیاب است. حالا با داستانهاش میانهای ندارم حرف دیگریست. شاید هم من اشتباه میکنم. جستارهای خاطرهایش محشر است.
سورآبادی اساسا قصه گوست...گاهی حتی دست به تغییر زاویه دید میزند مثلا آنجا که ابوبکر از غار میگوید دوربین روایت از نگاه اوست چون تنها او شاهد ماجرا بوده تصحیح و ویرایش مدرس صادقی هم از فرط خوبی به چشم نمی آید