جالب بود خوندن تاریخ در خلال رمان هر چند نمیدونم چقد میشه بهش استناد کرد اما یه چیزی که منو خیلی اذیت میکرد این بود که نویسنده با گذاشتن حرف تو دهن کاراکترهاش یا با نشون دادن یه سری رفتارهاشون انگار میخواست یه سری باور مزخرف رو رواج بده و به مردم بقبولونه !!مثلا اینکه از زبون یکی از کاراکترهای زن میخونیم که زن همیشه باید به خودش برسه وگرنه طبیعیه که مرد سرش هوو بیاره و امثال این دیالوگ ها یا رفتارها که چون نمیخوام داستانو اسپویل کنم، نمیتونم اینجا بنویسم یه چیز دیگه هم که توی ذوقم میزد موقع خوندن این بود که انگار نویسنده بعضی جاها زور زده بود که ادبی بنویسه مخصوصا چون کتاب مربوط به زمان قدیمه گویا بر او وحی منزل گشته بود که ادیبانه بنگارد !!! نمیدونم کی گفته کتاب تاریخی لزوما با غلنبه گویی جذاب میشه؟ این دوتا ویژگی از نظر من بد، دو ستاره کم کرد از نمره داستان هرچند هنوز جلد اولشو خوندم و جلد دومش مونده و این دوجلد کاملا به هم پیوسته اند وشاید قضاوت کمی زود باشه اما این چند خط حاصل برداشت من از جلد یک بود