What do you think?


Kuzynek mistrza Rameau
This anthology features unabridged translations of Diderot's best work as a literary artist, including those writings that embody his most original and influential ideas.
Hardcover
First published January 1, 1805
About the author
Denis Diderot
2,545 books610 followersWork on the
Encyclopédie
(1751-1772), supreme accomplishment of French philosopher and writer Denis Diderot, epitomized the spirit of thought of Enlightenment; he also wrote novels, plays, critical essays, and brilliant letters to a wide circle of friends and colleagues.
Jean le Rond d'Alembert contributed.
This artistic prominent persona served as best known co-founder, chief editor, and contributor.
He also contributed notably to literature with Jacques le fataliste et son maître (Jacques the Fatalist and his Master), which emulated Laurence Sterne in challenging conventions regarding structure and content, while also examining ideas about free will. Diderot also authored of the known dialogue, Le Neveu de Rameau (Rameau's Nephew), basis of many articles and sermons about consumer desire. His articles included many topics.
Diderot speculated on free will, held a completely materialistic view of the universe, and suggested that heredity determines all human behavior. He therefore warned his fellows against an overemphasis on mathematics and against the blind optimism that sees in the growth of physical knowledge an automatic social and human progress. He rejected the idea of progress. His opinion doomed the aim of progressing through technology to fail. He founded on experiment and the study of probabilities. He wrote several articles and supplements concerning gambling, mortality rates, and inoculation against smallpox. He discreetly but firmly refuted technical errors and personal positions of d'Alembert on probability.
Jean le Rond d'Alembert contributed.
This artistic prominent persona served as best known co-founder, chief editor, and contributor.
He also contributed notably to literature with Jacques le fataliste et son maître (Jacques the Fatalist and his Master), which emulated Laurence Sterne in challenging conventions regarding structure and content, while also examining ideas about free will. Diderot also authored of the known dialogue, Le Neveu de Rameau (Rameau's Nephew), basis of many articles and sermons about consumer desire. His articles included many topics.
Diderot speculated on free will, held a completely materialistic view of the universe, and suggested that heredity determines all human behavior. He therefore warned his fellows against an overemphasis on mathematics and against the blind optimism that sees in the growth of physical knowledge an automatic social and human progress. He rejected the idea of progress. His opinion doomed the aim of progressing through technology to fail. He founded on experiment and the study of probabilities. He wrote several articles and supplements concerning gambling, mortality rates, and inoculation against smallpox. He discreetly but firmly refuted technical errors and personal positions of d'Alembert on probability.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 174 reviews
July 18, 2022
یک اثر کلاسیک با ترجمه به شدت خوب و قوی
برادرزاده ی رامو گفتگوی طولانی بین دو نفر است که خیلی سخت حرف میزنند و بسیار پر ارجاع.🥵
خجالتی نمیکشم از اینکه بگویم با یکبار خواندن، نمیشود حرف های دقیق نویسنده را فهمید.🤷♂️
احساس میکنم باید در فضای تئاترها و ارکسترهای قرن ۱۸ فرانسه زندگی کنم تا این اثر را بفهمم.😎
اثر را نه فلسفی میدانم و نه جدلی اما گاه گاهی نکاتی جالب را زیبا بیان کرده بود.🤗
عمده بحثش این بود که دقیقا زمانی که فکر میکنی یک چیز شر مطلق است به خیر بودنش پی میبری و برعکس.🤕
برادرزاده ی رامو گفتگوی طولانی بین دو نفر است که خیلی سخت حرف میزنند و بسیار پر ارجاع.🥵
خجالتی نمیکشم از اینکه بگویم با یکبار خواندن، نمیشود حرف های دقیق نویسنده را فهمید.🤷♂️
احساس میکنم باید در فضای تئاترها و ارکسترهای قرن ۱۸ فرانسه زندگی کنم تا این اثر را بفهمم.😎
اثر را نه فلسفی میدانم و نه جدلی اما گاه گاهی نکاتی جالب را زیبا بیان کرده بود.🤗
عمده بحثش این بود که دقیقا زمانی که فکر میکنی یک چیز شر مطلق است به خیر بودنش پی میبری و برعکس.🤕
September 4, 2018
_
در مقابلِ بزرگان هیچ نقشی بهتر از نقش دلقک نیست. مدت های مدید دلقکِ شاه یک عنوان رسمی و منصبی در دربار بود،اما در هیچ زمانی عنوان و منصبی به نام حکیم و دانا در دربار وجود نداشت. من در این لحظه دلقک برتَن و بسیاری دیگر از جمله خود شما هستم؛یا شاید شما دلقک من هستید:کسی که خردمند است دلقک ندارد؛ پس کسی که دلقک دارد خردمند نیست؛ و اگر خردمند نیست پس دیوانه است ولو اینکه شاه باشد، دلقکِ دلقکش است.
_
کتاب گفتگویی است میان «من»، فیلسوفِ راوی، که آشکارا خودِ دیدرو است و «او»، دیوانهای خردمند، خبرهای در هنر موسیقی و نوازندهای متقلب، که به هزار چهره در میآید، و برادر زادهی ژان فیلیپ رامو، موسیقیدان و نظریهپرداز معروف است. گفتگویی فلسفی پیرامون نقد جامعه، نقد هنر، نقد اخلاق. گفتگویی که زبانآوری دیدرو را به بهترین شکل نشان میدهد.
دیالوگها به مانند کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش گفتگوی دو نفره است و پر از نیش و کنایه و بعضا طنزآلود که تقابلی است بین آرمان گرایی و اندیشه فلسفی و واقع گرایی و وضعیت موجود.
.
شما هیچ وقت انتظار رفتار ناشایست و خباثت و پلیدی را از افراد شناخته شده و مقبول و به نوعی نوابغ را ندارید، ولی رامو عقیده دارد که هیچ کس بدون دست زدن به این اعمال و رفتار نتوانسته به جایگاههای برتر دست یابد و همین عدم انتظار باعث می شود تا نبینیم رفتارهای ناشایست، فساد، ریا، دروغ و دیگر ناپسندیات را.
رامو می گوید وقتی می توان از ابله بودن افراد به نفع خود استفاده کرد دلیلی برای تلاش برای رسیدن به مقام و منزلت وجود ندارد. آموزش امری اشتباه است و کسی که در مقام آموزش قرار می گیرد باید عمرش را در این راه گذاشته باشد پس هیچ فرد زنده ای لایق آموزش به دیگران نیست چون به تکامل نرسیده است. این چنین دیدگاه ها در کتاب بسیار است.
.
از خواندنش بسیار لذت بردم و در تک تک خطوط و لحظاتش غرق شدم، البته اکثر نظرات راجع به این کتاب به مانند نظر و دیدگاه من نیست و به اندازه من لذت نبرده اند. اگر فلسفه را دوست دارید این کتاب را حتما بخوانید.
در مقابلِ بزرگان هیچ نقشی بهتر از نقش دلقک نیست. مدت های مدید دلقکِ شاه یک عنوان رسمی و منصبی در دربار بود،اما در هیچ زمانی عنوان و منصبی به نام حکیم و دانا در دربار وجود نداشت. من در این لحظه دلقک برتَن و بسیاری دیگر از جمله خود شما هستم؛یا شاید شما دلقک من هستید:کسی که خردمند است دلقک ندارد؛ پس کسی که دلقک دارد خردمند نیست؛ و اگر خردمند نیست پس دیوانه است ولو اینکه شاه باشد، دلقکِ دلقکش است.
_
کتاب گفتگویی است میان «من»، فیلسوفِ راوی، که آشکارا خودِ دیدرو است و «او»، دیوانهای خردمند، خبرهای در هنر موسیقی و نوازندهای متقلب، که به هزار چهره در میآید، و برادر زادهی ژان فیلیپ رامو، موسیقیدان و نظریهپرداز معروف است. گفتگویی فلسفی پیرامون نقد جامعه، نقد هنر، نقد اخلاق. گفتگویی که زبانآوری دیدرو را به بهترین شکل نشان میدهد.
دیالوگها به مانند کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش گفتگوی دو نفره است و پر از نیش و کنایه و بعضا طنزآلود که تقابلی است بین آرمان گرایی و اندیشه فلسفی و واقع گرایی و وضعیت موجود.
.
شما هیچ وقت انتظار رفتار ناشایست و خباثت و پلیدی را از افراد شناخته شده و مقبول و به نوعی نوابغ را ندارید، ولی رامو عقیده دارد که هیچ کس بدون دست زدن به این اعمال و رفتار نتوانسته به جایگاههای برتر دست یابد و همین عدم انتظار باعث می شود تا نبینیم رفتارهای ناشایست، فساد، ریا، دروغ و دیگر ناپسندیات را.
رامو می گوید وقتی می توان از ابله بودن افراد به نفع خود استفاده کرد دلیلی برای تلاش برای رسیدن به مقام و منزلت وجود ندارد. آموزش امری اشتباه است و کسی که در مقام آموزش قرار می گیرد باید عمرش را در این راه گذاشته باشد پس هیچ فرد زنده ای لایق آموزش به دیگران نیست چون به تکامل نرسیده است. این چنین دیدگاه ها در کتاب بسیار است.
.
از خواندنش بسیار لذت بردم و در تک تک خطوط و لحظاتش غرق شدم، البته اکثر نظرات راجع به این کتاب به مانند نظر و دیدگاه من نیست و به اندازه من لذت نبرده اند. اگر فلسفه را دوست دارید این کتاب را حتما بخوانید.
January 8, 2021
دیالوگهای شخصیتهای متفاوت و دو روی یک سکهی «من» و «او»، که اگه حضوری بین دونفر انجام میشد مطمئناً بحث و درگیری پیش میومد، اما کتاب به سادهترین وضع ممکن گفتگو رو پیش میبره و جایی رها میکنه، که تو میمونی و عجایب تفکرات افراد. همیشه عاشق این ویژگیم که کتابها به آدم یاد میدن: شنیدن صحبتهای شخصیتها بدون قضاوت؛ شنیدن محض و رد شدن.
Read
August 13, 2024After the great experience with Jacques le fataliste et son maître, my expectations for this much thinner book, "The Nephew of Rameau" by Diderot were of course very high. And that ended a bit in disappointment, although disappointment perhaps is too big a word. This work clearly is much more complex and even elusive. The absence of the picaresque element alone makes it much less light-hearted.
Once again, Diderot opted for the philosophical dialogue, in this case between a ‘Lui’ and a ‘Moi’, a ‘Him and an ‘Myself’. We naturally identify the ‘Myself ‘with Diderot himself, because also that Myself describes himself as a Philosopher. The opponent, the Him, can be identified concretely, namely as Jean-François Rameau (1716-1781?), the real-life nephew of the famous musician Jean-Philippe Rameau. The nephew was known for his bohemian behaviour, and Diderot gratefully made use of that. Because in the novel that nephew plays the role of sarcastic and cynical critic of the existing order, including the self-proclaimed Enlightened minds of the 'Philosophes'.
But what is especially remarkable is that Diderot also regularly has the nephew express self-doubt about his own capacities, his inability to fully apply his talents, and to be recognized for them by others. In the 17th century Montaigne one could already find an impetus for deep introspection (in his famous The Complete Essays), and also Rousseau (once a close friend of Diderot) regularly put himself on the grill (in his Confessions), but I have never found it expressed as existentially as here.
But make no mistake: the Nephew of Rameau as presented by Diderot remains elusive; you constantly doubt whether he means what he says, and the ‘Myself’ in this dialogue (which of course never is a real dialogue) regularly describes the strange and sometimes burlesque behavior the nephew is capable of. At a certain point, the nephew also explicitly expresses himself as a jester, and that perhaps is a key to reading this work. It is that cocktail of jester behavior, heavy philosophical reflections, social criticism and self-doubt that makes this book so special, and also so complex. The introduction to the (French) edition that I read even suggests that the Myself and the Him are simply two reflections of the author himself, so interpreting this novel as Diderot in dialogue with himself. It’s an interesting hypothesis, although it seems to me that many other interpretations are possible. So, all in all, a quite cumbersome read perhaps, but it all shows what a genius author Diderot was.
Once again, Diderot opted for the philosophical dialogue, in this case between a ‘Lui’ and a ‘Moi’, a ‘Him and an ‘Myself’. We naturally identify the ‘Myself ‘with Diderot himself, because also that Myself describes himself as a Philosopher. The opponent, the Him, can be identified concretely, namely as Jean-François Rameau (1716-1781?), the real-life nephew of the famous musician Jean-Philippe Rameau. The nephew was known for his bohemian behaviour, and Diderot gratefully made use of that. Because in the novel that nephew plays the role of sarcastic and cynical critic of the existing order, including the self-proclaimed Enlightened minds of the 'Philosophes'.
But what is especially remarkable is that Diderot also regularly has the nephew express self-doubt about his own capacities, his inability to fully apply his talents, and to be recognized for them by others. In the 17th century Montaigne one could already find an impetus for deep introspection (in his famous The Complete Essays), and also Rousseau (once a close friend of Diderot) regularly put himself on the grill (in his Confessions), but I have never found it expressed as existentially as here.
But make no mistake: the Nephew of Rameau as presented by Diderot remains elusive; you constantly doubt whether he means what he says, and the ‘Myself’ in this dialogue (which of course never is a real dialogue) regularly describes the strange and sometimes burlesque behavior the nephew is capable of. At a certain point, the nephew also explicitly expresses himself as a jester, and that perhaps is a key to reading this work. It is that cocktail of jester behavior, heavy philosophical reflections, social criticism and self-doubt that makes this book so special, and also so complex. The introduction to the (French) edition that I read even suggests that the Myself and the Him are simply two reflections of the author himself, so interpreting this novel as Diderot in dialogue with himself. It’s an interesting hypothesis, although it seems to me that many other interpretations are possible. So, all in all, a quite cumbersome read perhaps, but it all shows what a genius author Diderot was.
April 23, 2017
"هرکس به دیگری ای نیاز داشته باشد،مستمند است و حالت به خود میگیرد. ....به عقیده من انچه شما رقص بزرگ پانتومیم گرایان می نامید،رقص عمومی و بزرگ جهان است."
"قبول دارید که من همانیکه بودم باقی مانده ام؟... بددختانه همین طور است. امیدوارم این بدبختی چهل سالی ادامه داشته باشد.برنده کسی است که اخر میخندد."
خب برادرزاده رامو گفتگو خیالی است با یک فیلسوف.... برادر زاده رامو ویه فیلسوف... گفتگویی سراسر اشفتگی .البته جز بیست صفحه پایانی که فیلسوف مزبورکمی اندیشه هایش رادر قالب سوم شخص بصورت ذهنی بیان کرد؛ این باعث میشد داستان سر و شکلی بگیرد و از پراکنده گویی یک نفره خارج شده؛ کمی شخصیت فیلسوف رنگ بگیرد و رامو را بهتر بشناسیم .سوال های فیلسوف درپایان کتاب کاملا جهت دار بوده.... در کل اثری است بسیار خسته کننده... از دیدروبعید بود.... به دوستاران فلسفه و اثار قرن هجده امی توصیه میکنم .باقی دوستان با اندکی مصلحت اندیشی کلاه خود قاضی کرده به سراغ اثاربهتر از این میروند... اثری است مخصوص گرم نمودن چشم قبل خواب!!!!:( ... یکم این جمله بندی اخر تند و بی رحمی بوده... دوستان جدی نگیرید متاسفانه ،نویسنده نتونسته مونولوگ یا دیالوگ نویسی خوب باشه. همین واقعا ازار دهنده است ؛دیالوگ ها اصلا ارتباطی ندارن با هم. سوال یه چیزه و رامو برای خودش داره یه قصه دیگه میگه. اگه کل کتاب قراره یه مونولوگ باشه باید قدرت و انسجام کافی برای نگه داشتن مخاطب داشته باشه که این اثر فاقدش بوده... دیدرو من رو ببخش هیچ کتابی برای گرم کردن چشم نوشته نشده.تونویسنده ی خوبی هستی فقط زیادی خلاق بودی... اطاله گویی زیاد... ،دیدرو جان
ان بالا نوشته شده که تو قراره همیشه افرینده ی ژاک باشی، خالق منحصرژاک... همین و بس .:))))
"قبول دارید که من همانیکه بودم باقی مانده ام؟... بددختانه همین طور است. امیدوارم این بدبختی چهل سالی ادامه داشته باشد.برنده کسی است که اخر میخندد."
خب برادرزاده رامو گفتگو خیالی است با یک فیلسوف.... برادر زاده رامو ویه فیلسوف... گفتگویی سراسر اشفتگی .البته جز بیست صفحه پایانی که فیلسوف مزبورکمی اندیشه هایش رادر قالب سوم شخص بصورت ذهنی بیان کرد؛ این باعث میشد داستان سر و شکلی بگیرد و از پراکنده گویی یک نفره خارج شده؛ کمی شخصیت فیلسوف رنگ بگیرد و رامو را بهتر بشناسیم .سوال های فیلسوف درپایان کتاب کاملا جهت دار بوده.... در کل اثری است بسیار خسته کننده... از دیدروبعید بود.... به دوستاران فلسفه و اثار قرن هجده امی توصیه میکنم .باقی دوستان با اندکی مصلحت اندیشی کلاه خود قاضی کرده به سراغ اثاربهتر از این میروند... اثری است مخصوص گرم نمودن چشم قبل خواب!!!!:( ... یکم این جمله بندی اخر تند و بی رحمی بوده... دوستان جدی نگیرید متاسفانه ،نویسنده نتونسته مونولوگ یا دیالوگ نویسی خوب باشه. همین واقعا ازار دهنده است ؛دیالوگ ها اصلا ارتباطی ندارن با هم. سوال یه چیزه و رامو برای خودش داره یه قصه دیگه میگه. اگه کل کتاب قراره یه مونولوگ باشه باید قدرت و انسجام کافی برای نگه داشتن مخاطب داشته باشه که این اثر فاقدش بوده... دیدرو من رو ببخش هیچ کتابی برای گرم کردن چشم نوشته نشده.تونویسنده ی خوبی هستی فقط زیادی خلاق بودی... اطاله گویی زیاد... ،دیدرو جان
ان بالا نوشته شده که تو قراره همیشه افرینده ی ژاک باشی، خالق منحصرژاک... همین و بس .:))))
April 19, 2025
امان از قرن ۱۸ و روشنگرهاش.
September 15, 2018
Classics Cleanup Challenge #10
“I'm an inexhaustible sack of impertinence."
I loved this! What a philosophical discourse
“I'm an inexhaustible sack of impertinence."
I loved this! What a philosophical discourse
November 12, 2017
کتابی بی نهایت خسته کننده. و بسیار گیج کننده. اوایل و اواخر کتاب خوب بود ولی وسطش و سخنرانی های طولانی برادرزاده رامو کسل کننده بود. اسامی شخصیتهایی که در موردشون حرف زده میشد خیلی زیاد بود و باعث نامفهومی میشد...به نظرم کتابی اومد که دوره اش تموم شده.شاید هم چون من کتابای فلسفی کم خونده ام این حس رو داشتم....
October 6, 2017
IO sono il Filosofo. Mi piace stare per conto mio e osservare il mondo dall’alto dei miei princìpi morali. “M’intrattengo con me stesso a ragionar di politica, d’amore, di filosofia, e il mio spirito, abbandonato a tutte le sue voglie, sa di poter seguire in pieno libertinaggio la prima idea che si presenta, come i nostri giovani scapestrati dietro alle cortigiane. I miei pensieri sono le mie puttane.”
Un giorno m’imbatto in LUI. E’ Rameau, nipote del famoso musicista Rameau. LUI, il nipote, è triste: oppresso dal genio dello zio, ha fallito come musicista, ed è appena stato cacciato dalla casa dove esercitava un mestiere molto diffuso in quell’epoca e non solo in quell’epoca: il buffone, l’adulatore, il lecchino.
Inizia così un dialogo molto divertente, durante il quale LUI si agita, fa le imitazioni, fa mille smorfie, si lancia in discorsi molto acuti di teoria musicale, da gran esperto. Qual è il suo scopo? Ammette di essere un fannullone, un inetto, un parassita, “un uomo servizievole che allevia con la varietà ai mariti il disgusto dell’eterno coabitare con le loro mogli”. E si confessa apertamente con me: “sono invidioso, sono un mediocre e me ne dolgo, una povera nullità, ma voi avete sempre dimostrato un certo interesse per me, perché sono un buon diavolo, che in fondo disprezzate, ma in fondo vi diverte”. In effetti IO, ascoltandolo, non so se ridere o indignarmi.
E Diderot? Inizialmente pensavo che stesse completamente dalla mia parte, dato che IO sono il Filosofo, ma poi durante il dialogo ho notato una certa simpatia dell’autore per LUI. A un certo punto Rameau mi dice: “Fare il buffone: non c’è ruolo più conveniente presso i potenti. Io sono il buffone di molti, il vostro forse in questo momento, o voi forse il mio”. Ecco, qui ho capito che probabilmente i ruoli non sono così definiti …
Rameau in fin dei conti ammette di avere tutti i difetti che gli vengono assegnati e che sono presenti in buona parte della società. Ma non è un ipocrita. E anche il lettore, che adesso sta scrivendo queste quattro righe, si è preso nota solamente delle parole dette da LUI, segno che quello che LUI dice è più interessante di quello che affermo IO che sono il Filosofo.
Un testo molto attuale, una satira sulla società di ieri, di oggi, di domani e di dopodomani. IO, il Filosofo, rimango senza parole di fronte a certe sue uscite. “Come elevarsi, affinarsi, capire, pensare, sentire, frequentando persone come quelle cui bisogna vedere e piacere per vivere? E voi credete che queste cose, dette e ridette mille volte e ascoltate tutti i giorni accendano l’animo a cose egregie?”
E il lettore ride (amaro) …
Un giorno m’imbatto in LUI. E’ Rameau, nipote del famoso musicista Rameau. LUI, il nipote, è triste: oppresso dal genio dello zio, ha fallito come musicista, ed è appena stato cacciato dalla casa dove esercitava un mestiere molto diffuso in quell’epoca e non solo in quell’epoca: il buffone, l’adulatore, il lecchino.
Inizia così un dialogo molto divertente, durante il quale LUI si agita, fa le imitazioni, fa mille smorfie, si lancia in discorsi molto acuti di teoria musicale, da gran esperto. Qual è il suo scopo? Ammette di essere un fannullone, un inetto, un parassita, “un uomo servizievole che allevia con la varietà ai mariti il disgusto dell’eterno coabitare con le loro mogli”. E si confessa apertamente con me: “sono invidioso, sono un mediocre e me ne dolgo, una povera nullità, ma voi avete sempre dimostrato un certo interesse per me, perché sono un buon diavolo, che in fondo disprezzate, ma in fondo vi diverte”. In effetti IO, ascoltandolo, non so se ridere o indignarmi.
E Diderot? Inizialmente pensavo che stesse completamente dalla mia parte, dato che IO sono il Filosofo, ma poi durante il dialogo ho notato una certa simpatia dell’autore per LUI. A un certo punto Rameau mi dice: “Fare il buffone: non c’è ruolo più conveniente presso i potenti. Io sono il buffone di molti, il vostro forse in questo momento, o voi forse il mio”. Ecco, qui ho capito che probabilmente i ruoli non sono così definiti …
Rameau in fin dei conti ammette di avere tutti i difetti che gli vengono assegnati e che sono presenti in buona parte della società. Ma non è un ipocrita. E anche il lettore, che adesso sta scrivendo queste quattro righe, si è preso nota solamente delle parole dette da LUI, segno che quello che LUI dice è più interessante di quello che affermo IO che sono il Filosofo.
Un testo molto attuale, una satira sulla società di ieri, di oggi, di domani e di dopodomani. IO, il Filosofo, rimango senza parole di fronte a certe sue uscite. “Come elevarsi, affinarsi, capire, pensare, sentire, frequentando persone come quelle cui bisogna vedere e piacere per vivere? E voi credete che queste cose, dette e ridette mille volte e ascoltate tutti i giorni accendano l’animo a cose egregie?”
E il lettore ride (amaro) …
December 1, 2015
خیلی خوب بود
همونجور که تو مقدمه ش اومده کتاب بیشتر به اثر فلسفی میخوره تا به رمان، داستان روایت برخورد دو نفر در کافه ای در پاریس و گفتگوی طولانی شون درباره فلسفه، هنر، اخلاقیات و ... است. بحثای جالبی توش مطرح میشه.
همونجور که تو مقدمه ش اومده کتاب بیشتر به اثر فلسفی میخوره تا به رمان، داستان روایت برخورد دو نفر در کافه ای در پاریس و گفتگوی طولانی شون درباره فلسفه، هنر، اخلاقیات و ... است. بحثای جالبی توش مطرح میشه.
November 6, 2021
از اون کتاباست که دوباره برمیگردم بهش و بخشهایی که علامت زدم رو میخونم.
مکالمه
مکالمههای بیهراس سرراست.
مکالمه
مکالمههای بیهراس سرراست.
October 26, 2016
Όσο ενδιαφέρον έχει το διακεκριμένο φιλοσοφικό έργο του Ντιντερό ή καλύτερα ο σπουδαίος διάλογος μεταξύ ενός φιλοσόφου (και όχι του ίδιου του συγγραφέα) κ ενος 'περιεργου τύπου', άλλο τόσο ενδιαφέρον παρουσιάζει και η περιπέτεια ανεύρεσης του αρχικού χειρόγραφου και της δημοσίευσης του εκατό περίπου χρόνια μετα το θάνατο του.. Βρισκόμαστε λοιπόν στο 1890, στην Γαλλία, στον Σηκουάνα, σε ένα ιστορικό όπως αποδεικνύεται παλαιοβιβλιοπωλείο, όπου τυχαία ένας βιβλιοθηκάριος ψαχουλεύοντας για μουσικη, ανακαλύπτει το πρωταρχικό και πληρες κείμενο του εργου– γραμμένο μαλιστα καλλιγραφικά από τον ίδιο τον Ντιντερό-!!! ..Ένα άλλο ημιτελές ωστόσο χειρόγραφο, είχε πέσει τυχαία στα χέρια του Γκαίτε, το 1804, του άρεσε χαρακτηριζοντας το 'Κλασικό έργο ενός εξόχου άντρα' και το μετέφρασε περικόπτοντας ωστοσο κάποια τολμηρά κομμάτια.
Το ‘Ο ανιψιός του Ραμω’ δεν έχει κάποιο ορισμένο χρόνο συγγραφής ..Εικάζεται βαση φειδωλών αλλά αρκουντων πηγων ότι γράφτηκε μεταξύ 1761-1776, έχοντας ως κυρίαρχο μοτίβο έναν πολυθεματικο διάλογο του ανιψιού ενός πρωτοπόρου μουσικού της εποχής κ ενός φιλόσοφου σε ένα καφενείο. Ο ανιψιός, ένας άνθρωπος γεμάτος ελαττώματα, αγροίκος, τρελός, τεμπέλης, αποτυχημένος αριβίστας αλλά καθόλου υποκριτής, με λόγο χωρίς υπεκφυγές και με περίσσεια ειλικρίνεια κ συνέπεια ..Σε αυτόν τον ιδιότυπο διάλογο εκπροσωπεί το ‘Εγώ’, σε μια δεύτερη ανάλυση ομως εκπροσωπεί και απογυμνώνει το περήφανο ‘Εγώ’ όλων, το ‘γνώθι σ’ αυτόν’, ενθυμίζει λέξεις, στάσεις και πράξεις που ορίζουν το είναι μας και που θάβονται με τιμή και δόξα σε ένα κατάμαυρο συρτάρι της μνήμης μας, το οποίο ανασύρεται συχνα-πυκνα μονάχα για να γεμίσει εκ νέου ..Ο φιλόσοφος ‘Εκείνος’, υπέρμαχος της αρετής, άνθρωπος του καθήκοντος και της καλαισθησιας, έχει περισσότερο έναν διδακτικό ρόλο όπου εκμαιεύει περισσότερο κ δευτερευόντως αντιπαρατίθεται με την την σοφία, την γνώση, την ηθική. Η δοκιμασία στην όποια υποβάλλεται από την ΄παράσταση΄του Ανιψιού, όπως και οι επαΐοντες αναγνώστες, ηθικολόγοι και ενάρετοι, είναι η μεγαλύτερη που έχει υποστεί μέχρι εκείνη την μέρα.
Η ευφυΐα και η χρησιμότητα της στην κοινωνία, η αξία της αρετής, της γνώσης καθως και η ορθή διαπαιδαγώγηση και εκπαίδευση των παιδιών, η ευμετάβλητη φύση της ηθικής, η δύναμη του χρήματος και της εξουσίας, η φτώχεια, η συνειδηση, η αγωγη της ψυχης, η μουσική, όλα αυτά και αλλά τόσα μικρά ή μεγάλα που συνιστούν την ευτυχία και ορίζουν την ύπαρξη ή όχι ενός ατόμου τίθενται στο μικροσκόπιο ενός σκωπτικού και κυνικού διαλόγου όπου οι στιγμές δράματος, σοβαρότητας, ωμής ειλικρίνειας, γέλιου και γελοίου, κωμικού κ τραγικού συνυπάρχουν στις σωστές αναλογίες.
Υ.Γ. Το ιστορικο, γνησιο και πληρες χειρογραφο του Νιντερο που βρηκε ο βιβλιοθηκαριος Geoges Monval στο παλαιοβιβλιοπωλειο του Παρισιου, βρισκεται εκτοτε στη Δημοσια Βιβλιοθηκη της Νεας Υορκης ..Αυτο το κειμενο αποτελει κ την πηγη μεταφρασης ολων των μεταφραστων, καθως κ της Σασα Τσακιρη που απεδωσε με εξεχόντα ζηλο κ συνεπεια, μεσω των εκδοσεων Καστανιωτη, την δικια της ελευθερη αποδοση και οπτικη στο πολυπαθο και κλασικο εργο του Ντιντερο.
Το ‘Ο ανιψιός του Ραμω’ δεν έχει κάποιο ορισμένο χρόνο συγγραφής ..Εικάζεται βαση φειδωλών αλλά αρκουντων πηγων ότι γράφτηκε μεταξύ 1761-1776, έχοντας ως κυρίαρχο μοτίβο έναν πολυθεματικο διάλογο του ανιψιού ενός πρωτοπόρου μουσικού της εποχής κ ενός φιλόσοφου σε ένα καφενείο. Ο ανιψιός, ένας άνθρωπος γεμάτος ελαττώματα, αγροίκος, τρελός, τεμπέλης, αποτυχημένος αριβίστας αλλά καθόλου υποκριτής, με λόγο χωρίς υπεκφυγές και με περίσσεια ειλικρίνεια κ συνέπεια ..Σε αυτόν τον ιδιότυπο διάλογο εκπροσωπεί το ‘Εγώ’, σε μια δεύτερη ανάλυση ομως εκπροσωπεί και απογυμνώνει το περήφανο ‘Εγώ’ όλων, το ‘γνώθι σ’ αυτόν’, ενθυμίζει λέξεις, στάσεις και πράξεις που ορίζουν το είναι μας και που θάβονται με τιμή και δόξα σε ένα κατάμαυρο συρτάρι της μνήμης μας, το οποίο ανασύρεται συχνα-πυκνα μονάχα για να γεμίσει εκ νέου ..Ο φιλόσοφος ‘Εκείνος’, υπέρμαχος της αρετής, άνθρωπος του καθήκοντος και της καλαισθησιας, έχει περισσότερο έναν διδακτικό ρόλο όπου εκμαιεύει περισσότερο κ δευτερευόντως αντιπαρατίθεται με την την σοφία, την γνώση, την ηθική. Η δοκιμασία στην όποια υποβάλλεται από την ΄παράσταση΄του Ανιψιού, όπως και οι επαΐοντες αναγνώστες, ηθικολόγοι και ενάρετοι, είναι η μεγαλύτερη που έχει υποστεί μέχρι εκείνη την μέρα.
Η ευφυΐα και η χρησιμότητα της στην κοινωνία, η αξία της αρετής, της γνώσης καθως και η ορθή διαπαιδαγώγηση και εκπαίδευση των παιδιών, η ευμετάβλητη φύση της ηθικής, η δύναμη του χρήματος και της εξουσίας, η φτώχεια, η συνειδηση, η αγωγη της ψυχης, η μουσική, όλα αυτά και αλλά τόσα μικρά ή μεγάλα που συνιστούν την ευτυχία και ορίζουν την ύπαρξη ή όχι ενός ατόμου τίθενται στο μικροσκόπιο ενός σκωπτικού και κυνικού διαλόγου όπου οι στιγμές δράματος, σοβαρότητας, ωμής ειλικρίνειας, γέλιου και γελοίου, κωμικού κ τραγικού συνυπάρχουν στις σωστές αναλογίες.
Υ.Γ. Το ιστορικο, γνησιο και πληρες χειρογραφο του Νιντερο που βρηκε ο βιβλιοθηκαριος Geoges Monval στο παλαιοβιβλιοπωλειο του Παρισιου, βρισκεται εκτοτε στη Δημοσια Βιβλιοθηκη της Νεας Υορκης ..Αυτο το κειμενο αποτελει κ την πηγη μεταφρασης ολων των μεταφραστων, καθως κ της Σασα Τσακιρη που απεδωσε με εξεχόντα ζηλο κ συνεπεια, μεσω των εκδοσεων Καστανιωτη, την δικια της ελευθερη αποδοση και οπτικη στο πολυπαθο και κλασικο εργο του Ντιντερο.
July 9, 2017
دیدرو را با ژاک قضا و قدریاش دوست دارم، هرچند آن کتاب هم رمان به شکل متعارف امروزیاش نبود. برادرزادهی رامو هم بیشتر مجالی ست برای نویسنده تا نظراتش را راجع به اخلاقیات و آنچه در واقع در زندگی روزمره اتفاق میافتد بیان کند. کل کتاب گفتگوییست بین من -یک فیلسوف- و او - برادر زادهی رامو که مدرس موسیقی و در واقع طفیلی خانوادههای اشرافیست.
خواندنش خالی از لطف نیست و هر از گاهی با بعضی دیالوگهای جانانه به تحسین وادارتان میکند.
خواندنش خالی از لطف نیست و هر از گاهی با بعضی دیالوگهای جانانه به تحسین وادارتان میکند.
January 30, 2021
عجب گفتگویی
از اون بهتر عجب ترجمه ای و چه فارسی زبانی
سایه آقای سمیعی مستدام.
از اون بهتر عجب ترجمه ای و چه فارسی زبانی
سایه آقای سمیعی مستدام.
May 17, 2018

Der philosophische Dialog von Denis Diderot in der Übersetzung von Johann Wolfgang von Goethe, gelesen von Christian Brückner: das ist sprachlich und akustisch natürlich schon wie Pudding=Löffeln, einfach herrlich!
Trotz allen Witzes (natürlich im doppelten Wortsinn) hat mich der Dialog auf die Länge inhaltlich leider nicht so ganz mitgenommen, was wohl daran liegt, dass der einst im Mai von mir so geliebte Zynismus inzwischen überhaupt nicht mehr meine bevorzugte Geisteshaltung ist.
July 16, 2019
Ahlak ve eğitim konularını odak noktasına alan "Rameau'nun Yeğeni / Rameau's Nephew / Le Neveu de Rameau", haksız yere kazanç sağlayan zenginleri dolandırarak bir nevi Cicero'nun belirttiği gibi adaletin olmadığı bir dünya düzeninde kendi adaletini yaratan Rameau'nun bir nevi kendiyle yüzleşmesini okuyoruz. Diderot'nun Rameau'yu yanlış yaptığına ikna etmeye çalıştığı kitapta karakterin piyano eğitimi vermek yerine öğrencilerini lafa tutarak para kazanması üzerinde duruluyor. Bunu yaparken de karakterin kendini kabul ettirme ve beğendirme isteğinin yani bir diğer deyişle yetersizlik ve onaylanma şemalarının altı çiziliyor. Başlarda Rameau'ya hak verseniz de diyalog sebebiyle kendinizi bile sorgulamaya başladığını eserde doğrunun yolundan ayrılmamanız gerektiği belirtiliyor. Zengin olmanın tek yolunun adaletsiz ve ahlaksız davranışlar sonucuna bağlayan kıskanç ve mutsuz Rameau'nun aksine Diderot, daha umutlu bir portre çiziyor. Okuması kolay olmasa da oldukça düşündürücü bir eser. Tam notum: 3,5/5.
10.07.2018
Amsterdam, Hollanda
Alp Turgut
http://www.filmdoktoru.com/kitap-labo...
10.07.2018
Amsterdam, Hollanda
Alp Turgut
http://www.filmdoktoru.com/kitap-labo...
May 19, 2020
برنده کسی است که آخر میخندد.
November 12, 2024
Περίμενα να διαβάσω μία σάτιρα, όμως εδώ είχαμε «σφάξιμο με το περουκίνι» μιας κατάστασης που είχε παρατραβήξει κι ετοιμάζονταν να εκμετρήσει το ζην: ο Ντιντερό ξεφωνίζει θεσμούς και πρακτικές, ενώ οι διασημότητες - σύγχρονοι του λαμβάνουν κι αυτοί από ένα δίκαιο μερίδιο. Όχι ότι δεν αυτoσατιρίζεται, δηλαδή..
Δεν ήταν ακριβώς ένας περιπατητικός φιλοσοφικός διάλογος αλλά περισσότερο μια παρέλαση αφορισμών από δύο πνευματώδεις και sui generis τύπους..
Μπόλικα τα αστεία και υπονοούμενα για το σινάφι του - τους διανοούμενους, εγκυκλοπαιδιστές και μη - τα οποία όμως, μετά από 250 χρόνια έχουν κάπως παλιώσει.. Ποιος γνωρίζει πια τους Κινώ, Λαμότ, Φοντενέλ, Τεραντογκλιά (έχει κι άλλους στη σελίδα 110), Ντεσιμαζέβ, εκτός από (τον μακαρίτη) τον Έκο; Δεν έχει σημασία, το έργο ξεχειλίζει από ειρωνεία και πνεύμα για ότι καταπιάνεται: για την αναγκαιότητα (ή μη) της αρετής, την αρετή της ομορφιάς, την αντισυμβατική διαπαιδαγώγηση, τους Coldplay (καλά, όχι τους Coldplay), την συμπεριφορά που υπαγορεύεται από την ανάγκη "ο αναγκεμένος άνθρωπος δεν περπατάει όπως ο άλλος κόσμος" και χίλια μύρια άλλα, οπότε του συγχωρώ τα -κάμποσα- ελαττώματα.
Βρέθηκε επιτέλους παρέα για τον Γαργαντούα του Ραμπελαί, τον Μπενίτο Σερένο του Μέλβιλ και το Τρεις άντρες σε μια βάρκα του Τζ. Τζερόουμ, στο ράφι μου. Αρχίζουν και μαζεύονται τα ανάλαφρα και πιπεράτα αναγνώσματα, γιατί όχι;
3,5 λουδοβίκεια..
“Να που έχετε φτάσει, λοιπόν, εσείς οι άλλοι. Νομίζετε ότι η ευτυχία είναι ίδια για όλους. Τι παράδοξη αυταπάτη! Προϋποθέτετε ένα ρομαντικό τρόπο σκέψης που δεν τον έχουμε, μια σπάνια ψυχή, ένα καλλιεργημένο γούστο. κι αυτή την παραδοξολογία τη στολίζετε με το όνομα της αρετής και τη θεωρείτε φιλοσοφία. Αλλά μπαίνει το ερώτημα: Η αρετή και η φιλοσοφία έχουν γίνει για όλο τον κόσμο;“ Σελ. 60
Δεν ήταν ακριβώς ένας περιπατητικός φιλοσοφικός διάλογος αλλά περισσότερο μια παρέλαση αφορισμών από δύο πνευματώδεις και sui generis τύπους..
Μπόλικα τα αστεία και υπονοούμενα για το σινάφι του - τους διανοούμενους, εγκυκλοπαιδιστές και μη - τα οποία όμως, μετά από 250 χρόνια έχουν κάπως παλιώσει.. Ποιος γνωρίζει πια τους Κινώ, Λαμότ, Φοντενέλ, Τεραντογκλιά (έχει κι άλλους στη σελίδα 110), Ντεσιμαζέβ, εκτός από (τον μακαρίτη) τον Έκο; Δεν έχει σημασία, το έργο ξεχειλίζει από ειρωνεία και πνεύμα για ότι καταπιάνεται: για την αναγκαιότητα (ή μη) της αρετής, την αρετή της ομορφιάς, την αντισυμβατική διαπαιδαγώγηση, τους Coldplay (καλά, όχι τους Coldplay), την συμπεριφορά που υπαγορεύεται από την ανάγκη "ο αναγκεμένος άνθρωπος δεν περπατάει όπως ο άλλος κόσμος" και χίλια μύρια άλλα, οπότε του συγχωρώ τα -κάμποσα- ελαττώματα.
Βρέθηκε επιτέλους παρέα για τον Γαργαντούα του Ραμπελαί, τον Μπενίτο Σερένο του Μέλβιλ και το Τρεις άντρες σε μια βάρκα του Τζ. Τζερόουμ, στο ράφι μου. Αρχίζουν και μαζεύονται τα ανάλαφρα και πιπεράτα αναγνώσματα, γιατί όχι;
3,5 λουδοβίκεια..
“Να που έχετε φτάσει, λοιπόν, εσείς οι άλλοι. Νομίζετε ότι η ευτυχία είναι ίδια για όλους. Τι παράδοξη αυταπάτη! Προϋποθέτετε ένα ρομαντικό τρόπο σκέψης που δεν τον έχουμε, μια σπάνια ψυχή, ένα καλλιεργημένο γούστο. κι αυτή την παραδοξολογία τη στολίζετε με το όνομα της αρετής και τη θεωρείτε φιλοσοφία. Αλλά μπαίνει το ερώτημα: Η αρετή και η φιλοσοφία έχουν γίνει για όλο τον κόσμο;“ Σελ. 60
July 27, 2024
رمانی_شما بخوانید فلسفه_ است تشکیل شده از دیالوگ های من و او. حالا من و او چه کسایی اند؟ من،راوی فیلسوف داستان، خودِ دنی دیدرو، است و او ،دیوانه ای عاقل(چرا دیوانه ای عاقل؟چون بعضی اوقات خزعبلات می گوید و بعضی اوقات حرف درست)که با یکدیگر صحبت و مباحثه در مورد جامعه و هنر و موسیقی و زندگی و.... می کنند.
باید با تامل خواند.و گاهی ممکن است هر چقدر هم فکر کنی منظور نویسنده را نفهمی اما نویسنده خوب نیش و کنایه زده است.
ترجمه خانم مشیری هم خوب بود
باید با تامل خواند.و گاهی ممکن است هر چقدر هم فکر کنی منظور نویسنده را نفهمی اما نویسنده خوب نیش و کنایه زده است.
ترجمه خانم مشیری هم خوب بود
May 24, 2020
در میان درگذشتگان، همیشه چند نفری هستند که موجب يأس زندگاناند.
Read
August 20, 2021“La virtud se hace respetar, y el respeto es incómodo. La virtud se hace admirar, y la admiración no es divertida. Yo trato con gente que se aburre y tengo que hacerles reír. Ahora bien, son el ridículo y la locura los que hacen reír, por lo tanto tengo que ser ridículo y loco; y aun cuando la naturaleza no me hubiera hecho tal, lo mejor sería parecerlo”
Una lectura totalmente dominada por la moralidad, la cual navega entre preguntas encontradas y debatidas. Entre Él, el sobrino del músico francés Jean-Phillipp Rameau, quien fuera un influyente en la época barroca, y Yo, que a todas luces es Diderot a través de este personaje que materializa las singularidades filosóficas que derriba de sus pensamientos, y que se hace discutible entre ambos. Si es por la moral de la que se sirve el texto, atendiendo a un doble significado, debemos decir, que para su plano explicativo se monta en carro de la sátira, pues esta ofrece una manera de entender las normas y los valores, denunciando sus transgresiones por parte de las personas viciosas.
Este relato satírico en forma de dialogo entre un cínico, impulsivo y feroz personaje, El sobrino de Rameau es una metamorfosis de ser, que vive al día, que pulula como una sombra los cafés de la capital, como bien lo describe el narrador. Para él todos los días no son iguales, o mejor dicho para quien se planta en una esquina con la esperanza de ver que le depara el día, y se da cuenta, que el personaje ayer mostraba toda la bajeza, lo harapiento, su pobreza, de buena a primera al día siguiente muestra su opulencia. Triste o alegre según las circunstancias. “Su primera preocupación por la mañana cuando se levanta es saber dónde comerá; después de comer piensa dónde irá a cenar.” Y por otro lado a un filosofo tranquilo y sereno, dividido entre la ira y la admiración.
Un excelente texto del cual subyace un eco de la controversia desencadenada por Les Philosophes, una comedia satírica de Charles Palissot, interpretada con éxito en 1760 en la Comédie Françoise, y de la que Diderot fue el objetivo principal. Durante el diálogo con el sobrino, Palissot y la camarilla antifilosófica, con la que la verdadera palma del sobrino estaba relacionada, se discute ampliamente. Sin embargo, los anacronismos identificables en la trama indican que el proceso de escritura puede haberse extendido hasta alrededor de 1780.
Si algo interesante tiene el texto, son las interaciones que se dan entre ambos personajes, donde plantea muchos temas, donde se atacan a todos los persoanjes del momento, financieros y opositores a la Enciclopedia en el famoso café de la Regencia, ‟así como Paris donde están puesta la mirada del mundo, este lugar es la puesta de las miradas en Paris. Lugar donde el juego de ajedrez es el pasatiempo, donde el silencio o el bullicio son recreado por varios personajes con apodos sigilares.” El sobrino de Rameau se le permite dar su punto de vista como mendigo sobre la corrupción de la sociedad, representada en forma de imagen, el de la pantomima, mientras que el filosofo amplia la reflexión sobre el hombre y la comedia universal
“Hay dos procuradores generales: uno muy cerca vuestro, que castiga los delitos contra la sociedad. La Naturaleza es el otro. Ella se encarga de todos los vicios que escapan a las leyes. ¿Os entregáis a la orgía del sexo?, seréis hidrópico. ¿Sois un crápula?, seréis tuberculoso. ¿Abrís vuestra puerta a pícaros y vivís con ellos?, seréis traicionado, burlado, despreciado. Lo mejor es someterse a la equidad de esos juicios y decirse a sí mismo: Hecho está, reaccionar y enmendarse o seguir siendo lo que uno es, pero bajo las susodichas condiciones.”
Una lectura totalmente dominada por la moralidad, la cual navega entre preguntas encontradas y debatidas. Entre Él, el sobrino del músico francés Jean-Phillipp Rameau, quien fuera un influyente en la época barroca, y Yo, que a todas luces es Diderot a través de este personaje que materializa las singularidades filosóficas que derriba de sus pensamientos, y que se hace discutible entre ambos. Si es por la moral de la que se sirve el texto, atendiendo a un doble significado, debemos decir, que para su plano explicativo se monta en carro de la sátira, pues esta ofrece una manera de entender las normas y los valores, denunciando sus transgresiones por parte de las personas viciosas.
Este relato satírico en forma de dialogo entre un cínico, impulsivo y feroz personaje, El sobrino de Rameau es una metamorfosis de ser, que vive al día, que pulula como una sombra los cafés de la capital, como bien lo describe el narrador. Para él todos los días no son iguales, o mejor dicho para quien se planta en una esquina con la esperanza de ver que le depara el día, y se da cuenta, que el personaje ayer mostraba toda la bajeza, lo harapiento, su pobreza, de buena a primera al día siguiente muestra su opulencia. Triste o alegre según las circunstancias. “Su primera preocupación por la mañana cuando se levanta es saber dónde comerá; después de comer piensa dónde irá a cenar.” Y por otro lado a un filosofo tranquilo y sereno, dividido entre la ira y la admiración.
Un excelente texto del cual subyace un eco de la controversia desencadenada por Les Philosophes, una comedia satírica de Charles Palissot, interpretada con éxito en 1760 en la Comédie Françoise, y de la que Diderot fue el objetivo principal. Durante el diálogo con el sobrino, Palissot y la camarilla antifilosófica, con la que la verdadera palma del sobrino estaba relacionada, se discute ampliamente. Sin embargo, los anacronismos identificables en la trama indican que el proceso de escritura puede haberse extendido hasta alrededor de 1780.
Si algo interesante tiene el texto, son las interaciones que se dan entre ambos personajes, donde plantea muchos temas, donde se atacan a todos los persoanjes del momento, financieros y opositores a la Enciclopedia en el famoso café de la Regencia, ‟así como Paris donde están puesta la mirada del mundo, este lugar es la puesta de las miradas en Paris. Lugar donde el juego de ajedrez es el pasatiempo, donde el silencio o el bullicio son recreado por varios personajes con apodos sigilares.” El sobrino de Rameau se le permite dar su punto de vista como mendigo sobre la corrupción de la sociedad, representada en forma de imagen, el de la pantomima, mientras que el filosofo amplia la reflexión sobre el hombre y la comedia universal
“Hay dos procuradores generales: uno muy cerca vuestro, que castiga los delitos contra la sociedad. La Naturaleza es el otro. Ella se encarga de todos los vicios que escapan a las leyes. ¿Os entregáis a la orgía del sexo?, seréis hidrópico. ¿Sois un crápula?, seréis tuberculoso. ¿Abrís vuestra puerta a pícaros y vivís con ellos?, seréis traicionado, burlado, despreciado. Lo mejor es someterse a la equidad de esos juicios y decirse a sí mismo: Hecho está, reaccionar y enmendarse o seguir siendo lo que uno es, pero bajo las susodichas condiciones.”
December 12, 2015
اگر تمام مردم عالم را با تقوا و فیلسوف متصور شوید، باید اذعان کنید چهقدر جهان بهغایت اندوهناک میگردد.ص57
راوی داستان در کافه ای در پاریس با فردی آسمان جل و الوات نشسته و در مورد فلسفه، موسیقی و موضوعات دیگر صحبت میکند.دیدرو از این طریق به بعضی دشمنان خودش با نامهای واقعیشان کنایه میزند.کتاب خوشخوان است و میشود در عرض چند ساعت خواندش
راوی داستان در کافه ای در پاریس با فردی آسمان جل و الوات نشسته و در مورد فلسفه، موسیقی و موضوعات دیگر صحبت میکند.دیدرو از این طریق به بعضی دشمنان خودش با نامهای واقعیشان کنایه میزند.کتاب خوشخوان است و میشود در عرض چند ساعت خواندش
July 25, 2024
من نیاز دارم بیشتر مطالعه کنم و بیشتر یاد بگیرم تا دوباره بیام این کتابو بخونم.
الان کلمهها برام دور و ساختارها دَرهم بودن.
بعدها، شاید بهتر بفهممش
شاید.
الان کلمهها برام دور و ساختارها دَرهم بودن.
بعدها، شاید بهتر بفهممش
شاید.
Read
May 25, 2025او: در هر اقلیمی فقط یک نفر راه میرود و آن پادشاه است؛ مابقی همه حالتِ خاص موقعیتشان را به خود میگیرند.
من: پادشاه؟ تازه دربارهی او هم تبصرههایی وجود دارد. آیا شما فکر میکنید گاهی در کنار او پای ظریفی، موی زیبائی، بینی کوچکی پیدا نمیشود تا او را نیز به اندکی پانتومیم وا دارد؟ هرکس به دیگریای نیاز داشته باشد، مستمند است و «حالت» به خود میگیرد. پادشاه در پیشگاه پروردگار پانتومیم خاص خود را اچرا میکند. وزیر مقابل پادشاه به شیوهی درباریان، مجیزگویان، نوکران یا اراذل و اوباش گام بر میدارد و تصنع به کار میگیرد. جماعت جاهطلب و دنبال مقام در خدمتِ وزیر به سبک امثال شما خوشرقصی میکنند، یکی از دیگری پستتر. کشیش مقابل امین موقوفات حالت کرنش به خود میگیرد. به عقیدهی من آنچه شما پانتومیمگرایان میخوانید، رقص عمومی و بزرگ جهان است.
او: حرفهای شما به من تسلی میدهد
وقتی سخن میگفتم، او چنان حالات پرسوناژهایی را که من نام میبردم تقلید میکرد که آدم از خنده رودهبر میشد. به ویژه در مورد کشیش که کلاه زیرِ بغل و کتاب دعا را به دست چپ گرفته و با دست راست دنبالهی ردایش را بالا میگرفت و سر را اندکی روی شانه خم میکرد و چشم به زیر میافکند و جلو میرفت و به غایت نقش ریاکار را ایفا میکرد. وقتی از چاپلوسان و چاهطلبان گفتم، خود را با شکم روی زمین انداخت و خزید
من: شما فوقالعاده این نقشها را اجرا میکنید.با این حال در جهان موجودی هست که از پانتومیم معاف است و آن فیلسوف است که نه چیزی دارد و نه چیزی میخواهد.
او: و آن جانور کجاست؟ اگر چیزی ندارد در عذاب است. اگر چیزی از کسی نمیخواهد، پس چیزی به او داده نمیشود و همچنان در عذاب خواهد ماند.
من: خیر؛ دیوژن نیازها را به تمسخر میگرفت.
او: اما آدم نیاز به پوشاک دارد
من: او برهنه به سر میبرد.
او: در آتن گاهی هوا سرد میشد
من: از اینجا کمتر
او: در آتن هم آدمی غذا میخورد.
من: البته.
او: به خرج کی؟
من: به سخاوت طبیعت. وحشیان چه میکردند؟ از زمین، از جانوران، از ماهیان، از درختان، از گیاهان، از ریشهها، از جویبارها تغذیه میکردند.
او: چه سفرهی بدی.
من: سفرهایست گسترده.
او: با اشکالات فراوان
من: با این حال همان خوانیست که برای پر کردن شکمها از آن بر میگیرند.
او: اما اذعان کنید آشپزهای ما، شیرینیپزهای ما، کبابپزهای ما، اغذیهفروشهای ما و قنادیهای ما در آن خوان از هنر خود مایه میگذارند. دیوژن با آن پرهیز مرتاضانهاش، حتماً چسمی پژمرده داشته است.
من: اشتباه میکنید. البسهی آن حکیم در آنزمان همان لباس رهبانی ما با همان فضیلت اخلاقی بود.
او: خوب گیرتان انداختم. پس دیوژن هم پانتومیم اجرا کرده است. اگر نه در مقابل پریکلس، دستکم در برابر لائیس یا فرینه
من: باز هم اشتباه میکنید. سایرین برای فرینه پول زیادی میپرداختند ولی آن زن روسپی برای کامِ دل خود را در اختیار دیوژن میگذاشت.
او: اما اگر روسپی گرفتار بود و حکیم در فشار؟
من: از خیر او میگذشت و به خُم خویش باز میگشت.
.
پینوشت: بین موزیسینهای باروک -ِ بینظیر- ژان فیلیپ رامو (عکس جلدِ کتاب) شاید به اندازهی باخ و ویوالدی و هندل مشهور نباشه، با این حال ساختههاش فوقالعاده زیبا هستند. Les Cyclopes (با اجرای گریگوری سُکالوف) رو اینجا میذارم.
https://www.youtube.com/watch?v=mLmbZ...
من: پادشاه؟ تازه دربارهی او هم تبصرههایی وجود دارد. آیا شما فکر میکنید گاهی در کنار او پای ظریفی، موی زیبائی، بینی کوچکی پیدا نمیشود تا او را نیز به اندکی پانتومیم وا دارد؟ هرکس به دیگریای نیاز داشته باشد، مستمند است و «حالت» به خود میگیرد. پادشاه در پیشگاه پروردگار پانتومیم خاص خود را اچرا میکند. وزیر مقابل پادشاه به شیوهی درباریان، مجیزگویان، نوکران یا اراذل و اوباش گام بر میدارد و تصنع به کار میگیرد. جماعت جاهطلب و دنبال مقام در خدمتِ وزیر به سبک امثال شما خوشرقصی میکنند، یکی از دیگری پستتر. کشیش مقابل امین موقوفات حالت کرنش به خود میگیرد. به عقیدهی من آنچه شما پانتومیمگرایان میخوانید، رقص عمومی و بزرگ جهان است.
او: حرفهای شما به من تسلی میدهد
وقتی سخن میگفتم، او چنان حالات پرسوناژهایی را که من نام میبردم تقلید میکرد که آدم از خنده رودهبر میشد. به ویژه در مورد کشیش که کلاه زیرِ بغل و کتاب دعا را به دست چپ گرفته و با دست راست دنبالهی ردایش را بالا میگرفت و سر را اندکی روی شانه خم میکرد و چشم به زیر میافکند و جلو میرفت و به غایت نقش ریاکار را ایفا میکرد. وقتی از چاپلوسان و چاهطلبان گفتم، خود را با شکم روی زمین انداخت و خزید
من: شما فوقالعاده این نقشها را اجرا میکنید.با این حال در جهان موجودی هست که از پانتومیم معاف است و آن فیلسوف است که نه چیزی دارد و نه چیزی میخواهد.
او: و آن جانور کجاست؟ اگر چیزی ندارد در عذاب است. اگر چیزی از کسی نمیخواهد، پس چیزی به او داده نمیشود و همچنان در عذاب خواهد ماند.
من: خیر؛ دیوژن نیازها را به تمسخر میگرفت.
او: اما آدم نیاز به پوشاک دارد
من: او برهنه به سر میبرد.
او: در آتن گاهی هوا سرد میشد
من: از اینجا کمتر
او: در آتن هم آدمی غذا میخورد.
من: البته.
او: به خرج کی؟
من: به سخاوت طبیعت. وحشیان چه میکردند؟ از زمین، از جانوران، از ماهیان، از درختان، از گیاهان، از ریشهها، از جویبارها تغذیه میکردند.
او: چه سفرهی بدی.
من: سفرهایست گسترده.
او: با اشکالات فراوان
من: با این حال همان خوانیست که برای پر کردن شکمها از آن بر میگیرند.
او: اما اذعان کنید آشپزهای ما، شیرینیپزهای ما، کبابپزهای ما، اغذیهفروشهای ما و قنادیهای ما در آن خوان از هنر خود مایه میگذارند. دیوژن با آن پرهیز مرتاضانهاش، حتماً چسمی پژمرده داشته است.
من: اشتباه میکنید. البسهی آن حکیم در آنزمان همان لباس رهبانی ما با همان فضیلت اخلاقی بود.
او: خوب گیرتان انداختم. پس دیوژن هم پانتومیم اجرا کرده است. اگر نه در مقابل پریکلس، دستکم در برابر لائیس یا فرینه
من: باز هم اشتباه میکنید. سایرین برای فرینه پول زیادی میپرداختند ولی آن زن روسپی برای کامِ دل خود را در اختیار دیوژن میگذاشت.
او: اما اگر روسپی گرفتار بود و حکیم در فشار؟
من: از خیر او میگذشت و به خُم خویش باز میگشت.
.
پینوشت: بین موزیسینهای باروک -ِ بینظیر- ژان فیلیپ رامو (عکس جلدِ کتاب) شاید به اندازهی باخ و ویوالدی و هندل مشهور نباشه، با این حال ساختههاش فوقالعاده زیبا هستند. Les Cyclopes (با اجرای گریگوری سُکالوف) رو اینجا میذارم.
https://www.youtube.com/watch?v=mLmbZ...
February 10, 2021
Toogpraat voor (ver)gevorderden.
May 6, 2018
از متن کتاب :
_
در این سخنان خیلی نکته هاست که در فکر انسان جای دارند و طبق آنها رفتار میکند؛ اما به زبان نمی آورد. در واقع این بارزترین تفاوت میان این مرد و سایرینی است که پیرامون مان داریم. او به عیوبش که دیگران هم آنها را دارند اعتراف میکرد؛ اماریا نمی کرد. از سایرین نه بیشتر پلید بود، نه کمتر، فقط صراحت و منطق بیشتری داشت، و گاه ژرف اندیشتر در فساد. از این فکر که فرزندش زیردست چنین معلمی چه از کار درخواهد آمد، لرزه بر اندامم می افتاد. به وضوح با این نظریه های تربیتی که با چنین دقتی از روی آداب و رسوم جامعه ی ما تقلید شده بود خیلی در فساد ترقی میکرد، مگر پیش از وقت، دستی جلوش را بگیرد.
--------------------------------------------------------
اگر قرار باشد که او مرد نیکی شود، جلوش را نمی گیرم. اما اگر نطفه اش گرایش داشته باشد که چون پدرش یک بی سروپا بشود، زحمات من برای اینکه مردی شریف شود برایش بسیار زیانبار می شود: زیرا اگر تعلیم و تربیت مدام سر راه پرشیب سقوط نطفه قرار گیرد او به سوی دو نیروی مخالف کشیده می شود و راه زندگی را کج و کوله خواهد رفت، چنان که جمعیت زیادی را می بینم که هم در خیر و هم در شر ناشی اند. ما اینها را بی بو و بی خاصیت مینامیم و این صفت بدترین صفت است و بی هنری و حداکثر حقارت را تداعی
می کند. یک لات آسمان جل یک لات بزرگ است، میانمایه نیست. اگر بخواهم در نطفه ی پدری اش دخالت کنم وقت خیلی زیادی لازم است و بهترین سالهای عمراو به باد خواهد رفت. فعلا کاری به کارش ندارم، می گذارم نزدم بیاید. در رفتارش دقیق میشوم، از همین حالا شکمو، چاپلوس، شیاد، تنبل و دروغگوست. حدس می زنم به نیاکانش رفته است.
---------------------------------------------------------
نظر شخصی :
عادتی که دارم اینه که قسمت هایی از کتاب و علامت می زنم که بعد ها دوباره بخونمش، و تقریبا کل این کتاب و علامت زدم که حتما دوباره بخونمش. بسیار زیبا
همراه با ترجمه ی بسیار خوب از مینو مشیری.
_
در این سخنان خیلی نکته هاست که در فکر انسان جای دارند و طبق آنها رفتار میکند؛ اما به زبان نمی آورد. در واقع این بارزترین تفاوت میان این مرد و سایرینی است که پیرامون مان داریم. او به عیوبش که دیگران هم آنها را دارند اعتراف میکرد؛ اماریا نمی کرد. از سایرین نه بیشتر پلید بود، نه کمتر، فقط صراحت و منطق بیشتری داشت، و گاه ژرف اندیشتر در فساد. از این فکر که فرزندش زیردست چنین معلمی چه از کار درخواهد آمد، لرزه بر اندامم می افتاد. به وضوح با این نظریه های تربیتی که با چنین دقتی از روی آداب و رسوم جامعه ی ما تقلید شده بود خیلی در فساد ترقی میکرد، مگر پیش از وقت، دستی جلوش را بگیرد.
--------------------------------------------------------
اگر قرار باشد که او مرد نیکی شود، جلوش را نمی گیرم. اما اگر نطفه اش گرایش داشته باشد که چون پدرش یک بی سروپا بشود، زحمات من برای اینکه مردی شریف شود برایش بسیار زیانبار می شود: زیرا اگر تعلیم و تربیت مدام سر راه پرشیب سقوط نطفه قرار گیرد او به سوی دو نیروی مخالف کشیده می شود و راه زندگی را کج و کوله خواهد رفت، چنان که جمعیت زیادی را می بینم که هم در خیر و هم در شر ناشی اند. ما اینها را بی بو و بی خاصیت مینامیم و این صفت بدترین صفت است و بی هنری و حداکثر حقارت را تداعی
می کند. یک لات آسمان جل یک لات بزرگ است، میانمایه نیست. اگر بخواهم در نطفه ی پدری اش دخالت کنم وقت خیلی زیادی لازم است و بهترین سالهای عمراو به باد خواهد رفت. فعلا کاری به کارش ندارم، می گذارم نزدم بیاید. در رفتارش دقیق میشوم، از همین حالا شکمو، چاپلوس، شیاد، تنبل و دروغگوست. حدس می زنم به نیاکانش رفته است.
---------------------------------------------------------
نظر شخصی :
عادتی که دارم اینه که قسمت هایی از کتاب و علامت می زنم که بعد ها دوباره بخونمش، و تقریبا کل این کتاب و علامت زدم که حتما دوباره بخونمش. بسیار زیبا
همراه با ترجمه ی بسیار خوب از مینو مشیری.
April 15, 2025
ΑΥΤΟΣ: Κι έπειτα η φτώχεια. Η φωνή της συνείδησης και της τιμής είναι πολύ αδύναμη όταν γουργουρίζει το στομάχι. Να είστε βέβαιος πως, αν γίνω ποτέ πλούσιος, θα την απαλύνω, και είμαι αποφασισμένος να την απαλύνω με κάθε τρόπο, με τραπεζώματα, με τζόγο, με κρασί, με γυναίκες.
ΕΓΩ: Φοβάμαι όμως πως δεν θα γίνετε ποτέ πλούσιος.
ΑΥΤΟΣ: Ναι, κι εγώ το ίδιο υποψιάζομαι.
ΕΓΩ: Αν όμως τύχαινε να γίνετε, τι θα κάνατε;
ΑΥΤΟΣ: Ό,τι κάθε νεόπλουτος: θα ήμουν το μεγαλύτερο κάθαρμα που έζησε ποτέ. Θα θυμόμουν όλους αυτούς που μ' έκαναν να υποφέρω και θα τους το ανταπέδιδα με το παραπάνω. Μ' αρέσει να διατάζω, οπότε θα διέταζα. Μ' αρέσει να με κολακεύουν, οπότε θα με κολάκευαν. Θα είχα στη δούλεψή μου όλη τη συμμορία των Βιλμοριάν, και θα τους έλεγα, όπως μου είπαν κι αυτοί κάποτε: Εμπρός, τιποτένιοι, διασκεδάστε με, και θα με διασκέδαζαν πάτε να συκοφαντήσετε έντιμους ανθρώπους, και θα πήγαιναν, αν δηλαδή έβρισκαν ακόμα κανέναν τέτοιο κι έπειτα, θα είχαμε κορίτσια, θα τα ξεμοναχιάζαμε όταν πια θα είχαμε μεθύσει θα μεθούσαμε, θα λέγαμε ιστορίες, θα ευχαριστιόμασταν κάθε λογής καπρίτσια και βίτσια. Χάρμα θα ήταν. Θ' αποδεικνύαμε πως ο ντε Βολταίρ είναι ανεγκέφαλος πως ο δοξασμένος Μπυφόν δεν είναι παρά ένας ρήτορας της πλάκας· πως ο Μοντεσκιέ δεν είναι παρά ένας ντιλετάντης· θα ξαποστέλναμε τον ντ' Αλαμπέρ πίσω στα μαθηματικά του, θα περιφρονούσαμε όλους τους μικρούς Κάτωνες σαν του λόγου σας, που μας κοιτάζουν αφ' υψηλού από ζήλια, που η ταπεινοφροσύνη τους είναι ο φερετζές της αλαζονείας τους και η νηφαλιότητά τους προϊόν ανάγκης. Και μουσική; Ω, πόση θα παίζαμε!
ΕΓΩ: Από την τόσο αξιέπαινη χρήση του πλούτου που θα κάνατε, βλέπω πόσο κρίμα είναι που είστε μπατίρης. Θα ζούσατε κοντολογίς με τρόπο που θα τιμούσε το ανθρώπινο είδος, επ' ωφελεία των συμπολιτών σας και προς την υμετέρα δόξα.
ΑΥΤΟΣ: Με ειρωνεύεστε ή ιδέα μου είναι;
ΕΓΩ: Φοβάμαι όμως πως δεν θα γίνετε ποτέ πλούσιος.
ΑΥΤΟΣ: Ναι, κι εγώ το ίδιο υποψιάζομαι.
ΕΓΩ: Αν όμως τύχαινε να γίνετε, τι θα κάνατε;
ΑΥΤΟΣ: Ό,τι κάθε νεόπλουτος: θα ήμουν το μεγαλύτερο κάθαρμα που έζησε ποτέ. Θα θυμόμουν όλους αυτούς που μ' έκαναν να υποφέρω και θα τους το ανταπέδιδα με το παραπάνω. Μ' αρέσει να διατάζω, οπότε θα διέταζα. Μ' αρέσει να με κολακεύουν, οπότε θα με κολάκευαν. Θα είχα στη δούλεψή μου όλη τη συμμορία των Βιλμοριάν, και θα τους έλεγα, όπως μου είπαν κι αυτοί κάποτε: Εμπρός, τιποτένιοι, διασκεδάστε με, και θα με διασκέδαζαν πάτε να συκοφαντήσετε έντιμους ανθρώπους, και θα πήγαιναν, αν δηλαδή έβρισκαν ακόμα κανέναν τέτοιο κι έπειτα, θα είχαμε κορίτσια, θα τα ξεμοναχιάζαμε όταν πια θα είχαμε μεθύσει θα μεθούσαμε, θα λέγαμε ιστορίες, θα ευχαριστιόμασταν κάθε λογής καπρίτσια και βίτσια. Χάρμα θα ήταν. Θ' αποδεικνύαμε πως ο ντε Βολταίρ είναι ανεγκέφαλος πως ο δοξασμένος Μπυφόν δεν είναι παρά ένας ρήτορας της πλάκας· πως ο Μοντεσκιέ δεν είναι παρά ένας ντιλετάντης· θα ξαποστέλναμε τον ντ' Αλαμπέρ πίσω στα μαθηματικά του, θα περιφρονούσαμε όλους τους μικρούς Κάτωνες σαν του λόγου σας, που μας κοιτάζουν αφ' υψηλού από ζήλια, που η ταπεινοφροσύνη τους είναι ο φερετζές της αλαζονείας τους και η νηφαλιότητά τους προϊόν ανάγκης. Και μουσική; Ω, πόση θα παίζαμε!
ΕΓΩ: Από την τόσο αξιέπαινη χρήση του πλούτου που θα κάνατε, βλέπω πόσο κρίμα είναι που είστε μπατίρης. Θα ζούσατε κοντολογίς με τρόπο που θα τιμούσε το ανθρώπινο είδος, επ' ωφελεία των συμπολιτών σας και προς την υμετέρα δόξα.
ΑΥΤΟΣ: Με ειρωνεύεστε ή ιδέα μου είναι;
December 27, 2025
یادداشتی بر «برادرزاده رامو»/دُنی دیدرو
«برادرزادهی رامو» متنی مرزی است که آگاهانه میان گفتوگوی فلسفی، طنز و ضد رمان حرکت میکند. ساختارِ دیالوگمحورِ اثر نه برای پیشبرد روایت، بلکه برای تعلیقِ هرگونه داوری اخلاقی طراحی شده است. تقابل منِ فیلسوف و رامو، تقابل خیر و شر نیست، بلکه مواجههی دو شیوهی زیستن در یک نظم اجتماعی فاسد است. پیتر فرانس در کتابی در مورد دیدرو تأکید میکند که دیدرو عمداً از انسجام اخلاقی میگریزد تا خواننده را وادار به مشارکت فعال در متن کند. رامو نه یک شخصیت منفی، بلکه محصولِ منطقیِ جامعهای است که ارزشها را مبدل به کالا کرده است. زبان اغراقآمیز و هجوآلود او، حقیقت را منتقل نمیکند، اما سازوکار دروغ را عریان میسازد. در مقابل، راوی عقلگرا نیز از خودراضیبودن مصون نیست و اخلاقگراییاش گاه به نوعی محافظهکاری فروکاسته میشود. زبان طنز و نغز در این متن کارکرد تزئینی ندارد، بلکه ابزار نقد است. در نهایت«برادرزادهی رامو» نه دفاع از بیاخلاقی است و نه ستایش فضیلت. این اثر، به تعبیر پیتر فرانس، تمرینی است در ناپایداری معنا و بحران قضاوت.
پینوشت: کتاب«دیدرو» نوشته پیتر فرانس توسط نشر نیلوفر ترجمه و چاپ شده است.
«برادرزادهی رامو» متنی مرزی است که آگاهانه میان گفتوگوی فلسفی، طنز و ضد رمان حرکت میکند. ساختارِ دیالوگمحورِ اثر نه برای پیشبرد روایت، بلکه برای تعلیقِ هرگونه داوری اخلاقی طراحی شده است. تقابل منِ فیلسوف و رامو، تقابل خیر و شر نیست، بلکه مواجههی دو شیوهی زیستن در یک نظم اجتماعی فاسد است. پیتر فرانس در کتابی در مورد دیدرو تأکید میکند که دیدرو عمداً از انسجام اخلاقی میگریزد تا خواننده را وادار به مشارکت فعال در متن کند. رامو نه یک شخصیت منفی، بلکه محصولِ منطقیِ جامعهای است که ارزشها را مبدل به کالا کرده است. زبان اغراقآمیز و هجوآلود او، حقیقت را منتقل نمیکند، اما سازوکار دروغ را عریان میسازد. در مقابل، راوی عقلگرا نیز از خودراضیبودن مصون نیست و اخلاقگراییاش گاه به نوعی محافظهکاری فروکاسته میشود. زبان طنز و نغز در این متن کارکرد تزئینی ندارد، بلکه ابزار نقد است. در نهایت«برادرزادهی رامو» نه دفاع از بیاخلاقی است و نه ستایش فضیلت. این اثر، به تعبیر پیتر فرانس، تمرینی است در ناپایداری معنا و بحران قضاوت.
پینوشت: کتاب«دیدرو» نوشته پیتر فرانس توسط نشر نیلوفر ترجمه و چاپ شده است.
February 26, 2012
Cet excellent ouvrage de Diderot a été connu du public d’une très étrange manière. Ce n’est, en effet, qu’en 1805, par le biais d’une traduction allemande (faite par nul autre que Goethe) qu’il sera publié pour la première fois. Pour ce qui est de la version originale, elle attendra encore plus de quinze ans avant de paraître.
On y trouve le récit « biographique » d’une rencontre entre l’auteur et Jean-François Rameau. Bien que les deux hommes soient tous deux fatalistes, qu’ils ont tous deux réussi à vivre en prodiguant, avec succès, un enseignement, sans connaître leurs sujets, l’interlocuteur de Diderot, resté à l’ombre de son oncle (aussi bien dans l’histoire que dans le titre du livre), manifeste de manière éclatante une opposition dialectique complète au moralisme de philosophe propre à Diderot. Pour l’un, il vaut mieux « se renfermer dans son grenier, boire de l’eau, manger du pain sec, et se chercher soi-même » (171), pour l’autre, la rage de ne pas être son oncle tout en portant son nom l’entraîne à mépriser la grandeur qu’il sait ne pas avoir pour faire le fou, se perdre dans l’instant présent et pratiquer une sorte de culte de l’argent. Comme il dit : « Que le diable m’emporte si je sais au fond ce que je suis. » (109)
Bref, Foucault a eu beau jeu d’y trouver un symbole du rejet de la déraison dans la folie par la raison morale au XVIIIe siècle dans son Histoire de la folie à l’âge classique.
L’ensemble est très élégamment écrit, avec beaucoup de jolies formules très fortes, comme on en trouve si souvent chez Diderot et se termine … d’une manière dont je ne vais pas vous gâcher la surprise … jusqu’à un certain point puisque je vous en donne tout de même la dernière phrase : « Rira bien qui rira le dernier » (187).
On y trouve le récit « biographique » d’une rencontre entre l’auteur et Jean-François Rameau. Bien que les deux hommes soient tous deux fatalistes, qu’ils ont tous deux réussi à vivre en prodiguant, avec succès, un enseignement, sans connaître leurs sujets, l’interlocuteur de Diderot, resté à l’ombre de son oncle (aussi bien dans l’histoire que dans le titre du livre), manifeste de manière éclatante une opposition dialectique complète au moralisme de philosophe propre à Diderot. Pour l’un, il vaut mieux « se renfermer dans son grenier, boire de l’eau, manger du pain sec, et se chercher soi-même » (171), pour l’autre, la rage de ne pas être son oncle tout en portant son nom l’entraîne à mépriser la grandeur qu’il sait ne pas avoir pour faire le fou, se perdre dans l’instant présent et pratiquer une sorte de culte de l’argent. Comme il dit : « Que le diable m’emporte si je sais au fond ce que je suis. » (109)
Bref, Foucault a eu beau jeu d’y trouver un symbole du rejet de la déraison dans la folie par la raison morale au XVIIIe siècle dans son Histoire de la folie à l’âge classique.
L’ensemble est très élégamment écrit, avec beaucoup de jolies formules très fortes, comme on en trouve si souvent chez Diderot et se termine … d’une manière dont je ne vais pas vous gâcher la surprise … jusqu’à un certain point puisque je vous en donne tout de même la dernière phrase : « Rira bien qui rira le dernier » (187).
July 9, 2015
The great mystery about Rameau's Nephew is: What was its author, Denis Diderot, thinking? The work is in the format of a philosophical dialogue between "I" (presumably Diderot) and "He" (Jean-Francois Rameau, nephew of the composer Jean-Philippe Rameau). This nephew is a ne'er-do-well, an unabashed lounge-lizard who tries to make do by toadying up to people who will feed him so that he doesn't have to make a living based on more respectable talents. At one point, he tells Diderot:
I believe that it is this ambiguity which makes Rameau's Nephew interesting.
In your eyes I am an abject, despicable creature, and sometimes I am in my own eyes too, but only occasionally. I congratulate myself on my failings more often than I deplore them. You are more consistent in your scorn.Not entirely. At times Diderot, while on one hand deploring the young Rameau's behavior, appears to be bemused, and perhaps wondering if it was perhaps he himself who had taken the wrong path.
I believe that it is this ambiguity which makes Rameau's Nephew interesting.
Displaying 1 - 30 of 174 reviews































