『هو النور』 زندگینامهی خانم هاله حامدیفر ایشون یکی از اعضای هیئت مدیرهی شرکت سیناژن هستند. این شرکت دانشبنیان در زمینه تولید داروها و محصولات بیوتکنولوژی فعالیت دارد و این کتاب شکستها، موفقیتها و پستی و بلندیهای راهشان را نشان میدهد. کتاب کمی تخصصی است و آن را بیشتر به بچههای فعال در حوزهی بیوتک، دارو و شاخههای مرتبط پیشنهاد میکنم.
بخشی از موانع تولید در برابر قدرت و رانت واردات بیدلیل، به بهترین حالت ممکنه در این بازه زمانی و مستند کاملا ملموسه. قلمی که در کنار صلابت، از عشق به وطن و زخمهای بر پیکره این سرزمین مادری میگه. تولد غرور، امید، افتخار... #iran
روایت واقع گرایانه و صادقانه از مصائب و چالش های یک صنعتگر تاثیرگذار و جریان ساز در حوزه دارو. کتابی خوشخوان و دوست داشتنی به خصوص برای افرادی که در حوزه سلامت فعالیت می کنند.
اگر به بیوگرافی علاقه مند هستید، خوندن این کتاب خالی از لطف نیست. نویسنده اما زیاد از اصطلاحات تخصصی استفاده می کنه و گاهی افرادی مثل من که با اصطلاحات پزشکی آشنایی چندانی ندارند، گم می شه لابلای این اصطلاحات. کاش نویسنده کمتر دیدگاه های سیاسیاش رو می ریخت قاطی داستان! اگر می تونست برخی موارد رو بدون گرایش سیاسی بیان کنه، جذابیت کتاب برای من خیلی بیشتر می شد.
جالب بود برام و من همیشه در موردش کنجکاو بودم. برخی قسمت های کتاب: *من در ایران ماندم چون تنها جایی بود که وقتی شعر حافظ را خوب میخواندم، تحسینم میکردند. من ماندم چون در اینجاست که وقتی سخنرانی میکنم راحت و با اعتماد به نفس از عمق ادبیات کمک میگیرم و خوب حرف میزنم. ماندم چون اینجاست که بیشتر دوستم دارند و دوستشان دارم. دوست داشتم در خیابان های اشنا قدم بزنم و همه چیز برایم خاطره انگیز باشد. من برای خودم ماندم برای احساس خوب زندگی که خانه به من میدهد.برای اینکه در کشور من اندک اند آنها که کار و تلاش واقعی می کنند و اگر استعدادی داشته باشی، هیچ خاکی مستعد تر از سرطمین کویری من برای شکوفایی تو نخواهد بود. *اگر راهی پیدا کردی که در مسیر آن مانعی نبود، معمولا به جایی ختم نمی شود. *اگر در مسیر دستیابی به چیزی که برایت ارزش دارد، احساس کردس دلهره نداری بدان احتمالا به ان نخواهی رسید چون دلهره و نگرانی است که تو را وا می دارد به تمام ریسک ها فکر کنی پیش بینی کنی و اماده جنگ شوی.