Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیوان حکیم نزاری قهستانی

Rate this book

1409 pages, Hardcover

Published January 1, 1992

4 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (50%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
1 (50%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,094 followers
October 13, 2023
‎دوستانِ گرانقدر، «نزاری قهستانی» غزل سراییست که در سالهایِ پایانیِ سدهٔ هفتم و آغاز سدهٔ هشتم هجری میزیست.. دیوانِ دو جلدیِ وی، از غزلیات، مثنوی ها، رباعیات و ترجیعات، تشکیل شده است.. به انتخاب ابیاتی از این دیوان را برایِ شما ادب دوستانِ گرامی در زیر مینویسم
---------------------------------------
‎محصولِ من از باده پرستی غمِ تست
‎مقصود زِ هشیاری و مستی غمِ تست
‎گر مِی نخورم و گر خورم هر دو یکیست
‎سرمایهٔ نیستی و هستی غمِ تست
*************************
‎مست و لایعقل و دُردی کش و خُم پردازیم
‎رند و شوریده و دیوانه و شاهد بازیم
‎شهر بی فتنه نباشد زِ چو ما شیفتگان
‎که بُتی میشکنیم و دِگری میسازیم
*************************
‎دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی
‎نمیدانم کِرا بر من به دل کردی و بگزیدی
‎چرا گر با وفا بودم به آخر ترکِ من گفتی؟
‎چرا گر ناسزا بودم به اوّل می پسندیدی؟
*************************
‎در فراقت دیده ام، خون میچکاند دیده ام
‎برکَن از سر دیده ام، گر جز خیالت دیده ام
‎بر لبم کَس خنده ای هرگز ندید اِلا مگر
‎در میانِ گریه بر احوالِ خود خندیده ام
*************************
‎به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
‎دهانی چون لبِ شیرین، لبانی چون شکر دارد
‎نظر تا بر وی افکندم زِ سر تا پای در بندم
‎سرِ او دارم از عالم، ندانم او چه سر دارد
*************************
‎تو را به جان و دل از جان و دل وفا دارم
‎که من خود از همه ملکِ جهان تو را دارم
‎خیال را بفرست ار تو خود نمی آیی
‎که با خیالِ تو صد گونه ماجرا دارم
*************************
‎زِ عمرم چه حاصل، چو یاری ندارم
‎بمُردم زِ غم، غم گساری ندارم
‎نهادم دلِ خویش بر نامُرادی
‎چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم
*************************
‎دلم ببُرد و قرارم برفت و معذورم
‎که کرد مستِ خراب آن دو چشمِ مخمورم
‎دلم سیاه شد از ظلمتِ شبِ هجران
‎که هم چو سایه جدا اوفتاده از نورم
*************************
‎نیامدی و من از انتظار میسوزم
‎در آرزویِ وصالِ تو زار میسوزم
‎عجب تر اینکه به هر انجمن زِ غایتِ شوق
‎زِ شمع دورم و پروانه وار میسوزم
*************************
‎تو را سری که به پیمانِ من درآری نیست
‎مرا دلی که به دستِ غمش سپاری نیست
‎علاجِ دردِ دلم مرگ میکند، چه کنم
‎که سخت جانم و جان دادن اختیاری نیست
*************************
‎گر به گوشَت برسد دردِ من و زاریِ من
‎رحمت آید مگرت بر شبِ بیداریِ من
‎میکنم صبر و جفا میکشم و میگویم
‎یادت آید مگر از دوستی و یاریِ من
*************************
‎رفتی و یک نفس نرفت از نظرم خیالِ تو
‎بی خبرم زِ خود ولی، با خبرم زِ حالِ تو
‎جانِ به لب رسیده را در قدمِ صبا کشم
‎گر به من آورد شبی مژدهٔ اتصالِ تو
*************************
‎آخر اِی دوست، کجایی که چنانم بی تو
‎که سر از پای و شب از روز ندانم بی تو
‎مُهرِ پیمانِ تو بر دیده و دِل بنهادم
‎خاک در چشمِ دل و دیده فشانم بی تو
*************************
‎بادِ بهار میوزد، بادهٔ خوشگوار کو؟
‎بویِ بنفشه میدَمَد، ساقیِ گُل عذار کو؟
‎باغ و سرا و بوسِتان، اسب و قبا و سیم و زر
‎دولت و عزت و شرف، این همه هست، یار کو؟
*************************
‎بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
‎منم و دردِ دل و کُنجِ غم و تنهایی
‎دل و دین از منِ بیچاره به غارت بُردی
‎شکرها گویم اگر بیش برین نفزایی
*************************
‎ره نباشد در حریمِ عشق هر اوباش را
‎طاقتِ خورشید ناممکن بُوَد خفاش را
‎نیک خواه و نیک باش و نیک بین و نیک دان
‎چون قلم رفتَست بر لوحِ ازل نقاش را
*************************
‎جهان در سایهٔ خورشیدِ عشق است
‎نهان در سایهٔ خورشیدِ عشق است
‎اگر نامت چو شمس آفاق بگرفت
‎نشان در سایهٔ خورشیدِ عشق است
*************************
‎ای که جانم به فدایِ قدِ خوش منظرِ دوست
‎کاش صد جانِ دگر داشتمی در خورِ دوست
‎گر همه خلقِ جهان دشمنِ عاشق باشند
‎هیچ غم نبوَد اگر دوست بُوَد یاورِ دوست
*************************
‎همه را شادی و ما را غمِ جانانهٔ خویش
‎همه با همدم و ما با دلِ دیوانهٔ خویش
‎سال ها شد که به دریایِ عدم غواصیم
‎تا وجودی به کف آریم زِ دردانهٔ خویش
*************************
‎در خیال آبادِ خود بنشسته ام
‎در به رویِ نیک و بد بربسته ام
‎فارغم از نام و ننگ و صلح و جنگ
‎هیچ دیگر نیست، از خود رسته ام
---------------------------------------
‎امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.