از چیزی نمی ترسیدم؛ زندگی نامه خودنوشت شهید حاج قاسم سلیمانی اتست. شامل دست نوشتههای شخصی شهید سلیمانی از دوران کودکی و زندگی در روستای قنات ملک کرمان تا میانهی مبارزات انقلابی در سال ۵۷
قاسم سلیمانی متولد ۲۰ اسفند سال ۱۳۳۵ در شهرستان رابُر از توابع استان کرمان در ایل عشایر سلیمانی و فرمانده پیشین سپاه قدس است. او در دوران جنگ دفاعی ایران در مقابل حمله حزب بعث عراق، فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله و از فرماندهان عملیاتهای والفجر هشت، کربلای چهار و کربلای پنج بود. او را از موفق ترین و با اخلاق ترین فرماندهان نظامی جنگ هشت ساله ایران میدانند
سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۹ از سوی آیتالله خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران، به فرماندهی سپاه قدس منصوب شد. پس از ظهور گروه تروریستی داعش در عراق و سوریه، سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس با حضور در این مناطق و سازماندهی نیروهای مردمی، به مبارزه با داعش پرداخت و سرانجام این گروه را شکست و به حکومتش پایان داد.
سردار سلیمانی بامداد جمعه ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸ در حالیکه میهمان رسمی دولت عراق بود با دستور مستقیم رئیس جمهور آمریکا دونالد ترامپ با حملهای موشکی و در نبردی غیر رو در رو در کنار فرودگاه بغداد ترور شد و به شهادت رسید.
تشییع پیکر قاسم سلیمانی به اذعان کارشناسان بزرگترین تشییع جنازه تاریخ معاصر بوده است، امری که نشان از محبوبیت مردمی بی نظیر این فرمانده نظامی دارد. ایرانیان و بسیاری از مسلمانان و مبارزان سراسر دنیا او را یکی از بزرگترین قهرمانان تاریخ معاصر سرزمین خود و تمام جهان میدانند
چیزی که در این کتاب برای من شدیدا عجیب بود، این همه دقت و ظرافت در بیان جزئیات عالم کودکی، اون حال و هوای ایل و ... بود. واقعا آدم چنین انتظاری نداره. چیزی که برام خاص بود این بود که می دیدم چنین فرد بزرگی، یک بچه ساده ایلیاتی بوده که تا سنین نوجوانی و جوانی چیز زیادی از سیاست و مباحث عمیق تر نظری اسلامی و ... نمی دونسته و حتی تا سال ۵۶ امام خمینی رو هم نمی شناخته و فقط مقید به مسائل مذهبی مثل نماز و نان حلال و حرام و حلال و دوری از فساد بوده و همین ها که شاید به نظر ساده بیاد اون زمینه تعالی رو ایجاد کرده و ایشون به محض آشنایی با پایه های انقلاب، به سرعت مسیرش رو پیدا می کنه. در واقع برخلاف اغلب حرفهایی که در مورد شهدا می زنند که از بچگی یک عارف کامل و واصل بودند، می بینیم که چنین فرد بزرگ و گرانقدری، از ساده ترین نوع زندگی، به بالاترین درجات رسیده. حیف که همین جا دست نوشته ها به پایان می رسه، و خاطرات تا قبل از پیروزی انقلاب هست. این که انسان کسی رو از زبان خودش بشناسه خیلی جذاب تر و عمیق تر از برداشت های دیگران از اون فرده. حداقل برای من چنین هست و عمیقا متاسف شدم که ایشون بیش از این خاطراتشون رو مکتوب نکردند.
این کتاب توضیح بخشی از زندگی سردار سلیمانی هست به قلم خودشون. قسمت اول کتاب تایپ شده هست و قسمت دوم تصویر دستنوشته های حاج قاسم آورده شده. خوندن خاطرات سردار برای من بسیار شیرین بود. چه حیف که ناتمام مونده و فقط به بیان روزهای کودکی و نوجوانی تا قبل از پیروزی انقلاب می پردازه. کتاب بسیار کوتاهه و زیر یک ساعت تموم میشه
کتاب را در یک نشست خواندم. حجم صمیمت و سادگی و صداقت کتاب به قدری باورنکردنی بود که در وصف نیاید. این صداق برای شخصیتینند این فرد بسیار ارزشمند است زیرا افراد وقتی به مقام و مرتبه بالایی دست پیدا میکنند گرفتار خودسانسوریهای عجیب و غریب میشوند ولی این فرمانده نظامی در خاطراتش گرفتار چنین خودسانسوری و روایت یکسویه نشده. او از اینکه به فقر خانوادگی اشاره کند یا به ندانستن موضوعات دینی بپردازد ابایی نداشته و ترسی نداشته بنویسد که شخصیتی مانند امام خمینی را تا سالهای پیش از انقلاب نمیشناخته است. در مجموع روایت صادقانه این فرمانده برایم جالب بود. کسی که شناختی از مبارزه نداشته و تصوری از اعمال شاه نداشته همه در کنار یک شخصیت جذاب میسازد. سادگی ایلیاتی در کتاب هر خوانندهای را به خود میکشد. خاطرات خودنوشت شهید قاسم سلیمانی که از کودکی تا سال یکهزار و سیصد و پنجاه و هفت را در بر میگیرد.
پ.ن: یک ستاره کم کردم چون ویراستار کتاب مخاطب را نفهم تلقی کرده و بابت هر کلمهای پانوشت گذاشته بود. این رفتار را نوعی توهین به مخاطب پنداشتم.
حقیقت اینه که این کتاب فقط از حیث اینکه خاطرات خودنوشت شهید عزیزمون هست با ارزشه. نصف اول کتاب، دست نوشته ها بصورت تایپیه و نصف دوم همون دست نوشته هاست.
ساده، صمیمی، شگفت انگیز هیچ وقت حاج قاسم سلیمانی رو دور از مردم ندیدم اما با خوندن هر بند این کتاب از میزان سادگی زندگی ایشون و سختی هایی که تحمل کردند و حتی آشنایی شون با انقلاب متعجب شدم انقدر که حس می کردم یه جاهایی این منم که از زندگی معمولی و عادی فاصله دارم و چقدر دورم از برخی رنج ها و سادگی ها خودنوشته بودن این خاطرات پررنگ ترین ویژگی کتابه خوش به حال ما که همچین میراثی از ایشون برامون به یادگار مونده...
زوایایی از زندگی حاج قاسم رو دیدم که باورم نمیشد این فرد، همون حاج قاسم ماست! همچنین متن و نوع بیان خاطرات اینقدر شیوا و جذاب بود که دلم میخواست کتاب خیلی بیشتر از اینها ادامه داشته باشه تا بتونم تک تک روزهای زندگی پربارشون رو با همین زیبایی بخونم و حظ کنم. و واقعا حیف و صد حیف که حاج قاسم رو تازه بعد از رفتنش شناختم...
بسمـ الله... بهترین قسمت کتاب برای من اونجاهایی بود که نشون میداد سردار هم یکی از همین مردم معمولی بوده، نشون میداد میشه رسید، اگر بخواهیم و این چند خط از مقدمه رو هم دوست داشتم: در زندگی، آنچنان که یک فرمانده نظامی باید باشد، منظم و دقیق بود. او برای دقیقه های زندگی اش برنامه داشت. ساعتهای کاری و فشردگی مسئولیتهایش، بیشتر اوقات وقتی برای امور شخصی اش باقی نمیگذاشت. اما یک چیز دراینمیان استثنا بود: مطالعه کردن و نوشتن. هم خودش و هم بچههایش را موظف به خواندن میدانست. دایره کتابهای انتخابیاش وسیع بود؛ از شعر فارسی و رمان خارجی تا کتابهای تاریخی و سیاسی، و از خاطرهها و شرححالها تا کتابهای نظامی. روش خواندنش هم در نوع خود جالب بود: کتاب را با دقت میخواند. بر ابتدا و میانه و انتهای کتاب یادداشت مینوشت. گاهی حتی یادداشتهای مفصلترش را در دفتر جداگانهای ثبت میکرد. بسیاری از کتابها را با ماژیک رنگی نشانهگذاری میکرد و خط میکشید. بله، اینطور با کتاب ها مانوس میشد.
تنها ارزشش خودنگاشته بودن است. و تنها به این دلیل خریده و خواندمش که مشت محکمی بر دهان ناشرانی که در این یک سال گترهای کتاب برای سردار سلیمانی تولید کردهاند، دقیقا `تولید` و نه تالیف و انتشار، به مثابهی تولید لباس و امثالهم... این کارهای ناشرها بنظرم نه تنها سواستفاده است بلکه به نوعی ظلم به شهید است.
وقتی کلمه ها از پیش چشمت میگذرند، و هر خطی که تمام می شود و هر خاطره ای که روایت میشود؛ با خود می گویی خدای من؛ اینها با همان دست قطع شده نوشته شده است! اینها زندگی ساده و فقیرانه و محقرانه ی یگانه قهرمان ایران زمین و جهان پهلوان این عصر است! آیا آنها که حاج قاسم برای شان کارگری می کرد؛ گمان می کردند آن پسرک نوجوان لاغراندام که از پی ادای قرض پدرش کارگری می کند و عرق می ریزد؛ روزی خبر اول رسانههای جهان شود #از_چیزی_نمی_ترسیدم
وقتی جملات را میخواندم، احساس میکردم یک نویسنده با نهایت دقت و ظرافت به جزییات زندگیاش پرداخته اصلا فکر نمیکردم این توصیفات و بیان ، جملات یک سردار بزرگ باشد خوب که در کتاب غرق شدم، ناگهان تمام شد صد حیف صد حیف بر ما از این فقدان...
کتاب در مورد دوران کودکی، نوجوانی و جوانی حاج قاسم ا زمان انقلاب و به قلم خود است. او ابتدا به شرح فضای خانواده پدر و مادر و خانه و زندگی ساده شان در روستایی در کرمان میپردازد و سپس از آمدنش به شهر کرمان برای پیدا کردن کار میگوید و شرح مختصری از شغلهای مختلفش میدهد و کمکم وارد دوران آشناییش با مسائل سیاسی و ساواک و انقلاب و... میشود. این نوشتهها به صورت مختصر و مفید سبک زندگی ایشان را نشان میدهد. دوران کودکی بسیار سخت، جوانی ورزشکار و با جنم که به کارهای مختلف میپردازد و اهل تفریحات مرسوم آن زمان نیست و از تلاش کردن در زمینههای مختلف باکی ندارد. همچینن نقش پدر و مادرشان را به خوبی در تربیت خود بیان کردهاند. کتاب اثرگذار و مفیدی است و چه خوب که چنین دست نوشتههایی از سردار شهیدمان به یادگار مانده است.
ظاهراً یک قصه ناتمام است. اما اتفاقا سردار در این کتاب همهچیز را برای ما گفته. همهٔ چیزهایی که نمیدانستیم. وگرنه تاریخ زندگی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پس از انقلاب تا روز شهادت، تقریبا مشخص است و حاوی انبوهی سند کتبی و تصویری است. اما در این کتاب سردار برایمان از بخشهایی سخن گفته که ازشان روایت دست اول و مثلا فیلمی وجود ندارد. جزئیاتش را نمیدانستیم. از پیش از تولدش، تولدش، کودکی، نوجوانی، جوانی و تغییر و تحولش تا یک سال پیش از پیروزی انقلاب، کاملا هم زیبا و جامع. هم دراماتیک هم تحلیلی هم دقیق. هم با روایت رمانگونهٔ جزئیات، هم با دقت و انتخاب سکانسهای اصلی و برگزیده زندگی
به نظرم مهمترین بخش زندگی بیشتر قهرمانان و انسانهای بزرگ حد فاصل بین نوجوانی و جوانی است، آن موقع که پی اصلی شخصیت هر کسی ریخته میشود و همان وقت است که بیشتر افراد اراده میکنند در آینده چه کسی باشند. بخشی که در این کتاب به خوبی روایت شده. ما با خواندن این اثر میفهمیم سردار چگونه سردار شد و دقیقا لحظهٔ پرش او را به چشم میبینیم: طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر {:عشق} کاین طفل یکشبه ره صدساله میرود
بنابر این، این اثر ماده خام یک رمان یا فیلم نه، که خود یک رمان کوتاه و طرح یک فیلمنامه ارزشمند است از زندگی شهید که به خودی خود و بیتوجه به موضوع هم خواندنی و شیرین و آموختنی است. زینرو با جرات میتوان گفت این کتاب مهمترین اثر روایی و فرهنگی تولید شده با موضوع قهرمان ملی ایرانیان در این دو سال است.
تا ببینیم کدام همت بلند و در چه زمانی از دل این کتاب شریف سینمایی یا سریال زندگی سردار را بیرون میکشد. البته که ادای حق همین بخش اول و اندک از زندگی سردار هم کار عظیم و دشواری است و بعید است همتش فعلا در کسی رخ نماید: مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم!
باید عرض کنم هرچه به اواخر متن نزدیک میشویم کیفیت و پرداخت متن و حوصله مولف کمتر میشود اما متن همچنان خواندنی و ارزشمند است. و جالب که پایان متن در حوالی ساعت یک بامداد است!
حیف است که فرصت خریدن، خواندن و هدیهدادن این یادگاری ارزشمند شهید را از خودمان دریغ کنیم
«عزیز دلم» عبارتی هست که بعد خواندن کتاب گفتم. دست نوشته هایی که میرفتند تا تبدیل به زندگینامه رافرمانده سپاه قدس شوند اگر آن راکت لعنتی صبح جمعه سیزده دی میگذاشت. وقتی کتاب را میخوانی با همه وجود «از چیزی نمیترسیدم» را حس میکنی. قاسم از هیچ چیز نمیترسید و این را حتی در نوشتن زندگیاش، نوشتن از فقری که در آن بالیده بود، از محرومیتهایش و جزییاتش میتوانی بفهمی. هیچ ابایی نداشت از این که بگوید برنج نمیخورده، جوراب و زیر پیراهنی نداشته ، کفش هایش یک جفت چکمه لاستیکی چند بار داغ شده اند. حتی از این که بگوید پدرش نمازش را غلط غلوط میخوانده، با انقلاب و خمینی دیر آشنا شده، رفسنجانی را حتی در بحبوحه انقلاب نمیشناخته، نمیدانسته مرجع تقلید یعنی چه... هم ندارد. او قاسم سلیمانی بوده، عنوان سردار و فرمانده از بازگو کردن گذشته و جزییات قاسم سلیمانی بودنش کم نکرده.
حیف که زود تمام میشود. آنقدری نیست. شاید نیم ساعته تمام شود. تنها چیزی که طی کتاب اعصابم را خرد کرد پاورقی های بیمورد بود. فکر کنم همه ترک موتور و اثنا و اینجور چیزها را بدانند که پاورقی نخواهد!
وضعیت سخت زندگی شهید سلیمانی در کودکی و پس از آن، بهخوبی در کتاب حکایت شده است. شجاعت، پشتکار و مسئولیتپذیری شهید ازجمله ویژیهای ایشان است که با خواندن کتاب در ذهن من ماند. حیف که این زندگینامهٔ خودنوشت فقط تا آستانهٔ پیروزی انقلاب اسلامی ایران روایت شده است.
کتاب شرح زندگی مردی از دل روستایی دورافتاده در کرمان است که با دست مجروح خود چند دوره از زندگی خود را با قلم ساده خود بازگو کرده است. همانگونه که در مقدمه کتاب آمده، داستان شکل گیری شخصیت مردی است که از چوپانی به جایگاهی رسید به بلندای وسعت آسمانها. کاش بی پایان نبود...
دست کم گرفته بودمش. میگفتم میخونمش چون زندگی حاج قاسمه و دوستش خواهم داشت چون نوشته حاج قاسمه و نه بیشتر. اصلا انتظار نداشتم با نوشتهای روبرو بشم که منسجم باشه، نوشتهای که تصاویری زنده برام ایجاد کنه. ولی اینطور بود. زندگینامه ایشون به نحوی بود که فراز و نشیبهایی واقعی جلو چشمم بیاره. تازه همه اینها با این وجوده که متن ویرایش و بازنویسی نشده!
زندگینامه خودنوشت کم حجم سردار جوری نوشته شده انگار داستان یکی از افراد معمولی کوچه و خیابان که هر روز میبینیمشون، رو داریم میخونیم. و ارزشش به همین هست که در همین ۷۵ صفحه متوجه میشیم سردار یک فرد کاملا معمولی مثل من و شما بوده برامده از پایینترین سطح زندگی (از لحاظ رفاهی). و در واقع سردار خودساخته ای بوده که میشناسیم مجموع تجربیات ۶۲ ساله و توجه به وجدان و نتیجه پله پله انتخاب های کوچک اما حیاتی در مقاطع زندگیش بوده. نه یک فرد نظر کرده که از قبل آینده درخشانی براش تصور بشه. سرداری که تا ۱۵ سالگی نمیدونسته مقلد یعنی چی یا نمیدونسته امام خمینی اصلا کیه.... همین تصویر زمینی و این دنیایی که سردار از خودش نشون میده امتیاز کتابه.
با تشکر از نشر تازه تاسیس مکتب حاج قاسم و خانم سلیمانی به خاطر اهتمام در انتشار امانت دارانه خاطرات آن شهید و سردار دلها. نکته ی قابل تحسین که به وضوح در خلال متن نمایان هست، پرداختن به جزئیات زمان کودکی و نثر روان متن هست. اما هزاران حیف که کاستی های حسرت آوری هم مشاهده میشه. مثلا در پیشگفتار و مقدمه نوشته شده حاج قاسم به شدت اهل مطالعه بود ولی لیستی از کتاب های قفسه ی ایشان ارائه نشده. خیلی از زوایا و جزئیات شخصیت مطرح نشده. همچنین فعالیت ها ی حرفه ای و نظامی از خوانندگان مستور مانده. کتاب میتوانست در بردارنده ی چند بخش شامل تمام موارد فوق به انضمام عکس ها ی بیشتری باشه.
چیزی که من رو شگفت زده میکنه تاثیر درد و رنج در بزرگ شدن آدم هاست. هر چی آدم ها بزرگ تر و پرثمرتر باشند، نگاه میکنی می بینی کودکی سخت تری داشته اند... خیلی عجیبه واقعا
کتاب دلنشین و روانی بود. اگر چه پاورقی های رو مخی داشت
این کتاب(چه) گردآوری دستنوشتهای از قاسم سلیمانی است که در آن زندگی خود از کودکی تا جوانی یعنی سال آخر پهلوی را شرح داده است. این کتاب را از دو منظر میشود دید: اولی خود نوشته؛ و دومی نحوهٔ نشر آن.
در مورد خود نوشته:
قاسم سلیمانی در این نوشته به شکل عجیبی صداقتی مثالزدنی دارد. آنقدری ساده مسائل را بیان کرده است که حتی از قاب رسانهٔ مثلاً تراز انقلاب اسلامی بیرون است. چند مثال از این حرفها:
در روستایشان غیر از پدرش، دو سه نفر بیشتر اهل نماز نبودند.
پدرش مرد سختگیری از نظر مذهبی بود و از مادرش شاکی بود چرا روزهخوار را در خانهشان مهمانی میدهند.
پدرش برخلاف عامهٔ جامعهٔ روستایی آنموقع خیلی به غسل پایبند بوده و سلیمانی دو بار یادش میآید که پدرش با مادرش در مورد غسل بحث کرده است.
طبق روایت نویسنده، بیشتر زنان آن زمانه در خیابانهای شهر کرمان بیحجاب بودند.
سلیمانی در نوجوانی که تازه کاراته یاد گرفته بوده، دیده در شهر کرمان دختر بیحجابی مورد تعرض پلیس قرار میگیرد. سلیمانی میرود و حسابی از خجالت پلیس درمیآید و هر چه فن بلد بوده روی پلیس پیاده میکند. جالب آنجاست که وقتی یکی از جملات اواخر زندگیاش پررنگ میشود در مورد آنکه دختر بدحجاب و بیحجاب هم دخترش و دختر جامعه هستند، خیلی اتفاقی نبوده است.
او تصریح دارد که نوع مخالفتش با شاه خیلی از سر آگاهی و مطالعه نبوده است. اولین بار اوایل دههٔ پنجاه اسم ساواک را شنیده. بعد از مدتی اسم شریعتی و بعدترش خمینی به گوشش میخورد. مدتی با رفیقی بوده که میخواسته او را عضو مجاهدین خلق کند اما همان موقع سلیمانی مریضی بدی میگیرد و آن عضویت فراموش میشود. و بعدتر وارد جمعهای مذهبی ضدشاه میشود و یکی از کارهایش آتش زدن شرابفروشی شهر بوده است.
در جایجای کتاب به نقش مثبت رادیو بیبیسی در مورد سرخط کردن مخالفین شاه تصریح میکند.
به نظرم همین نوشتهها با همین شاهد مثالها نشان میدهد که آدمها حتی وقتی قهرمانان بزرگی هستند یک روند زیستی داشتند و یکشبه به نقطهٔ اوج نرسیدند. همین طور این که روند انقلاب ایران با همهٔ نقاط قوت و ضعفش متأسفانه از دو سو با تصویری معوج نشان داده میشود. یک طرف میشود انقلاب دلها و انفجار نور بدون هیچ کاستی و طرف دیگرش این میشود که مردم عکس خمینی را در ماه دیدند و بعدش تمام!
دیگر نکتهٔ نوشته استعداد جالب نویسندگی قاسم سلیمانی است. اگر نظامی نمیشد، میتوانست نویسندهای مؤثر باشد. پارسال کتاب مرادی کرمانی (شما که غریبه نیستید) را مورد عنایت قرار داده بودم که این چه جور نوشتن است و چه جور جملهسازیای. حالا با یک نظامی طرفیم که موقع مجروحیت ذوق به خرج داده و جوانیاش که اصلاً خاص نبوده را نوشته و کار را خوب درآورده است (اصلاً خاص بودن ظاهری زندگی این شهید، تازه بعد از شروع جنگ با عراق دیده میشود).
در مورد نحوهٔ نشر:
نصف کتاب عکس دستنوشته است با دستخط قاسم سلیمانی. یا للعجب! یعنی در این دنیای اینترنت و گرانی کاغذ، چه ضرورتی دارد این کار؟ از ۱۳۶ صفحهٔ کتاب، تنها ۵۷ صفحه اصل متن تایپشده است که میشد یک کتابچهٔ جیبی باشد خرج یک سفر مترویی از صادقیه به تهرانپارس! رسماً اسراف کاغذ. مثلاً نشر آثار چمران معمولاً دو نمونهصفحه از دستخط واقعی را میگذارد و بس! ثانیاً نمیفهمم قصهٔ تأسیس یک انتشارات به اسم «مکتب حاج قاسم» چه صیغهای است؟ چندین نهاد فرهنگی حکومتی و دولتی هستند با انتشارات به علاوهٔ چندین انتشاراتی مستقل مذهبی. این کتاب که ظاهراً به خاطر نویسندهاش خوب فروش میرود و نیازی به دوختن کت برای دکمه نیست!
در ابتدا بگم که تلاشمو میکنم بدون جهت گیری سیاسی یا مذهبی فقط درمورد کتاب بگم. اول از همه عبارت دهن پرکن زندگی نامه خودنوشت روی جلد جلب توجه میکنه و با توجه به محتوای کتاب شدیدا وقیحانه است! چیزی که خواننده باهاش روبرو میشه یادداشت های مختصریه که خاطراتی از سالهای قبل انقلاب توش نقل میشه. قطع کتاب کوچکه و توی اون قطع کوچک هم کمترین متن ممکن رو در صفحات جا دادن که حجمی بگیره و قیمتش بره بالا. پاورقی های کتاب افتضاحه و فاجعه تر از همه چیزایی که گفتم اینه که بعد از تموم شدن متن کتاب از کل صفحات نسخه دستنویس عکس گرفتن و چاپ کردن! به همه اینها مقدمه طولانی و بی مورد کتاب رو هم اضافه میکنم که در راستای "کتاب شدن چند صفحه دستنوشته" به کتاب اضافه شده.
به نظر شخصی من خوندن متن اصلی برای هیچکس خالی از لطف نیست ولی اگه رایگان به دستتون برسه!
کتاب از چیزی نمیترسیدم، کتابیست که مانند کتاب ذولفقار و دیگر کتابهای که در مورد شهید عزیزم میباشد با تمام ذوق و شوقم خریداری کردم، این کتاب زندگینامه خودنوشت سردارِ عزیزِ دلمان هست، که از کودکی تا ۲۲ سالگی ایشان میباشد، کتابیه که میشه در یک ساعت آن رو تمام کرد، بخش اول کتاب بصورت تایپی هست و بخش دوم دست نوشتههای شهید، تنها موردی که منو اذیت کرد، پینوشتهای بسیار بود، برای منی که عادت به خواندن پینوشت دارم....
قاسم سلیمانی برایم یک شخصیت ممتاز است. در تصاویر و حرفهاش رگههای از میراث انبیاست و این کنجکاوی که چه شد که قاسم، سردار حاج قاسم شد، یک کنجکاوی عادی است که شاید اگر این اتوبیوگرافی کوتاه نبود، هیچ وقت نمیشد آنطور که باید به آن پاسخ داد.
قاسم سلیمانی، متولد یک گوشه دور از این جغرافیای وسیع با دغدغههایی کوچک چگونه تبدیل به عنصر تعیین کننده خاورمیانه میشود؟ آیا سلیمانی برای رسیدن به این حد از بزرگی برنامه مشخصی داشته؟ این نوشته به ما میگوید که! حاج قاسم برگ روی آب بوده و تسلیم، بدون هدفی بزرگ و صرفا در تلاش برای بهتر شدن در همان لحظه و حل مشکلات خرد و بزرگ جلوی راهش.
برای من این جذابترین گوشه از این کتاب است و بسیار دوستداشتنی.
صد حیف بخاطر مسائل امنیتی امکان اینکه زندگینامه کامل وجود داشته باشه، نیست کتاب جذاب بود و ارزش خوندن رو داشت، برخلاف نظر منفی که از بعضی اطرافیان دیده بودم، نظر مثبتی بهش دارم و واقعا نمیدونم توقع چه چیزی داشتن که نظرشون رو جلب نکرده ایشون هم یک انسان بودند مثل من و شما که حتی شرایط رشد سختتری داشتند و نشون میده که امکان سلیمانی شدن وجود داره