فضیلتهای اجتماعی دربارۀ مهارتها، نگرشها و رفتارهایی است که اگرچه ممکن است ساده به نظر بیایند و از فرط سادگی هیچکجا تدریس نشوند، اما تصویر ما را در جمع میسازند و به ما در تعامل با دیگران هویت و تشخص میدهند؛ اینکه همدلی کنیم، بهقدر کافی خودخواه باشیم، از خجالت سرخ شویم، دلنشین و فرزانه و قدرشناس باشیم، مهمانی دلپذیر باشیم، هدیهای مناسب انتخاب کنیم، همیشه کمی دروغ بگوییم، با غریبهای که اعصابمان را به هم میریزد کنار بیاییم، آدمی کسلکننده نباشیم، معلمی خوب باشیم و به دیگران احساسی مثبت دربارۀ خودشان بدهیم. و البته که آزمون موفقیت در همۀ این مهارتها نیز بهاندازۀ کافی سختگیرانه و عجیب است: چالش گذراندن زمانی دلپذیر با کودکی که نمیشناسیمش؛ بچهها بزرگترین آزمون تسلط آدمی بر فنون دلنشینی و مهربانیاند.
The School of Life is a global organisation helping people lead more fulfilled lives.
We believe that the journey to finding fulfilment begins with self-knowledge. It is only when we have a sense of who we really are that we can make reliable decisions, particularly around love and work.
Sadly, tools and techniques for developing self-knowledge and finding fulfilment are hard to find – they’re not taught in schools, in universities, or in workplaces. Too many of us go through life without ever really understanding what’s going on in the recesses of our minds.
That’s why we created The School of Life; a resource for helping us understand ourselves, for improving our relationships, our careers and our social lives - as well as for helping us find calm and get more out of our leisure hours. We do this through films, workshops, books and gifts - as well as through a warm and supportive community.
سرخ شدن از خجالت ممکن است آدم را معذب کند، اما نشان دهندهی طیفی از خصلتهای شخصیتی ستایش برانگیز است، خصلتهایی که باید مباهات کنیم به اینکه در ما هستند و باید از وجودشان در دیگران استقبال کنیم. سرخ شدن از خجالت عیب و ایراد که به شمار نمیرود هیچ، نشانهی فضیلت است. سرخ شدن از خجالت شاهدی است متقن بر اینکه طرف، تقریباً به یقین، آدم نسبتاً نازنینی است. صفحه ۱۷ کتاب میل به همرنگی با جماعت در سرشت ما رسوخ پیدا کرده است. ما موجوداتی هستیم اجتماعی با تاریخچهای تکاملی، تاریخچهای که بر اهمیت برجسته نبودن در میان گروه تأکید داشته. آدم خاص و عجیب و غریب آخرین کسی بود که به سهمش از گوشت ماموت میرسید. ما از تبار آنهایی هستیم که خودشان را با جمع وفق میدادند - و به غذایشان میرسیدند. صفحه ۲۵ کتاب باید هنر اغماض کردن را بیاموزیم، توانایی تظاهر به اینکه متوجه نشدهایم. نبخشیدن آدمهای بدجنس به این معناست که برایشان نقش بسیار بزرگی قائل شدهایم؛ این کار باعث میشود آنها ذهن ما را به مدتی نامحدود گروگان سادیسم خودشان کنند. صفحه ۵۱ کتاب آدمهای فرزانه میدانند که آشوب همیشه در کمین است - و به جایی رسیدهاند که فرارسیدن آشوب را حس میکنند و از آن میترسند. به همین دلیل، چنین سفت و سخت به آرامش متعهدند. برای آنها یک شب آرام انگار دستاوردی است. یک روز بدون اضطراب چیزی است که باید جشن گرفت. از اینکه گاهی زندگیشان قدری کسالتبار باشد ترسی ندارند. ممکن است اوضاع خیلی بدتر شود و بدتر هم خواهد شد… صفحه ۵۹ کتاب یکی از درسهای بزرگ هنر این است که اصلاً هیچ آدم یا چیزی وجود ندارد که ذاتاً کسلکننده باشد. بسیاری از خوشایندترین آثار هنری به بازنمایی عناصر متعالی یا نادر نمیپردازند، بلکه از منظری ویژه به امور روزمره مینگرند. صفحه ۱۳۵ کتاب آدم جالب کسی نیست که اتفاقات مشخصاً و ظاهراً جالبی برایش پیش آمده، کل دنیا را گشته، با شخصیتهای مهم ملاقات کرده یا در رویدادهای ژئوپلیتیک بزرگ حضور داشته است. کسی نیست که مثل آدمهای فرهیخته دربارهی موضوعات فرهنگی، تاریخی یا علمی سنگین حرف میزند. آدم جالب کسی است که به شنوندهای خودآگاه و پر توجه بدل شده است؛ در کمال صداقت و امانت لرزههای ذهن و قلبش را گزارش میدهد و از این رهگذر، میتواند گزارشهایی دقیق از اندوه، هیجان و غرابت زنده بودن در اختیارمان بگذارد. صفحه ۱۳۷ کتاب مونتنی میگفت در زندگی سقراط (کسی که کم و بیش آغازگر فلسفهی غرب بوده) «چیزی چشمگیرتر» از استعداد فوقالعاده او در بازی کردن با کودکان پیدا نکرده _ سقراط، مخصوصاً در اواخر عمرش، ساعات زیادی را صرف بازی کردن با بچهها میکرده و آنها را روی دوشش مینشانده. مونتنی این نکته را هم اضافه میکند که «و چقدر این کار به او میآمد، چون فلسفه میگوید همهی کارها به یک اندازه به آدم حکیم میآیند و به یک اندازه باعث احترامش میشوند». صفحه ۱۹۸ کتاب به کسی عشق ورزیدن به این معنا نیست که فقط با دیدن کمالاتش او را تحسین کنیم، بلکه قابلیت بروز دادن یک جور بزرگمنشی فوقالعاده در برابر اوست، مخصوصاً وقتهایی که چندان هم دلپذیر نیست. عشق توانایی دیدن آن سوی جنبههای غالباً نچسب یک آدم است. صفحات ۲۱۵-۲۱۶ کتاب ۱۴۰۵/۰۳/۰۶