Jump to ratings and reviews
Rate this book

بردار این ها را بنویس، آقا

Rate this book
کتاب حاضر خاطرات و نقد محمود کیانوش است از دو واقعۀ تاریخی در ادبیات معاصر ایران یا به تعبیری نقد جریان‌های روشنفکری ادبی ایران از دهۀ ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰‌. به‌کلام نویسنده، «بردار این‌ها را بنویس آقا!» حاصل شوقی است که دوستی فرهیخته و صاحبدلِ آگاه در او برانگیخته تا حقیقت‌های یک برهه از تاریخ معاصر ایران ثبت گردد.

693 pages, Hardcover

Published January 1, 2020

2 people are currently reading
19 people want to read

About the author

محمود کیانوش

65 books13 followers
Iranian poet, novelist and literary critic, Mahmud Kianush, was born in 1934 in Mashad, north-east of Iran. His family moved to Tehran when he was about 12. He began writing poems when he was about 16, then he was encouraged to write short stories. While he was still in high school, his short stories were published under different pen names.
After studying for two years in the teachers training school in Tehran, Kianush began teaching in elementary schools, then attended Tehran University and received a Bachelor of Arts degree in English language and literature, very soon he published his Persian translation of John Steinbeck’s novel, “To a God unknown”
His contributions of poems, short stories, essays and translations to the leading literary magazines soon made him famous enough to be invited to undertake the editorship of ht most prestigious literary monthly, Sokhan (words). However he was working at the department of Educational publications in the Ministry of Education, where Kianush collected and published his poems for children and young adults in eight books.
“In Iran, a country where the people, especially the intelligentsia, have since the late nineteenth century been possessed be the politics of freedom and social change, the popularity of a poet depends on his being the artistic mouthpiece and interpreter of the political aspirations of the populace! A poet like Kianush one of the few poets who have not sacrificed the universal principles of the art of poetry for the pleasure of temporal popularity, is considered difficult, obscure, elitist, philosophical, idealist, and so forth.”
In 1974 Kianush asked for early retirement and in 1976 with his family moved to London. For the last 29 years he has worked for the Persian Section of the BBC, as a freelance producer of literary, cultural, and sociological, as well as bilingual English teaching programes.
Mahmud Kianush has published c. 14 books of poems, five collections of short stories , seven novels and books of literary criticism, also books for children and young adults both of poems and short stories. He has also translated and published works by John Steinbeck, D.H. Lawrence, Eugene O’Neil, Aime Cesaire, Samuel Becket, Athol Fugard, Federico Garcia Lorca, Konstantin cavafy, and others.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
5 (62%)
2 stars
2 (25%)
1 star
1 (12%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Ali Sajjadpour.
17 reviews3 followers
March 22, 2021
دل پردردی دارد محمود کیانوش از ماجراهایی که برسرش رفته از سردبیری مجله سخن و برخورد جامعه روشنفکری زمانه‌اش . روراست بودن و اثبات خود برای اینکه همواره مستقل بماند و دیده شود، وی را منزوی کرده است. این ماجراها را در قالب کتاب بردار این‌ها را بنویس آورده است. او در اواخر سال ۹۹ درگذشت. یادش گرامی‌باد.
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
523 reviews1 follower
Read
May 17, 2025


در جامعۀ من فقط مردمِ عادیِ کتابخوان نیستند که ستایشگر شهرت‌اند، بلکه در میان اهل فکر و قلم هم معدودند کسانی که در سنجش آثار، خِرَد و دریافت مبتنی بر اصولِ هنر را معیار و میزان قرار می‌دهند (کیانوش، بی‌تا: ذیل «بردار اینها را بنویس آقا! بگذار ما اینها را چاپ کنیم آقا!»، ۵۸۵).
    
یکی از مجموعه آثار خواندنیِ شاعر، نویسنده، مترجم و منتقد ادبی نامدار مشهدی، محمود کیانوش (۱۳۱۳-۱۳۹۹)، کتاب مفصّل و دو قسمتی «بردار اینها را بنویس آقا! بگذار ما اینها را چاپ کنیم آقا!» است. کتابی از خاطرات محمود کیانوش دربارۀ شاعران و نویسندگان مطرح دهۀ چهل شمسی که در سال ۲۰۱۸ در لندن انتشار یافت. کتابی که نشان دهندۀ تسلّط کیانوش به ادبیات فارسی است و حاکی از دقّت، تیزبینی، آزاداندیشی و گویی عدمِ‌ارادت کامل او به هیچ‌کس و هیچ گروهی است:
    
من هرگز نه مرید کسی بوده‌ام و نه خواسته‌ام که مرشد کسی باشم (همان: ۵۷).
    
مخالفت محمود کیانوش با هرگونه مریدپروری و تأکید وی بر مبرّا نبودن هیچ فردی از خطا و لغزش، سبب شده است که او در کمال شجاعت و صراحت به نقد برخی از شخصیّت‌های مشهور و محبوب ادبی کشور بپردازد و تا آنجا پیش برود که حتی شائبۀ حسادت و خودبزرگ‌بینی را به جان بخرد. محمود کیانوش علاوه بر خاطرات خود، در کتاب «زن و عشق در دنیای صادق هدایت و نقد تحلیلی و تطبیقی بر بوف کور» و همچنین کتاب «نیما یوشیج و شعر کلاسیک فارسی» به صراحت سخن گفته است و به نقد صادق هدایت و نیما یوشیج پرداخته است. دو اثری که اوّلین از آن‌ها در آمریکا منتشر شد و به‌زعم کیانوش هدایت‌پرستان (و نه هدایت‌دوستان) از آن سخت رنجیده شدند. دوّمی هم که در ایران به چاپ رسید، از ضعف‌های فنّی و زبانی نیما یوشیج و تنگیِ افق فکری در جهان‌بینی شعری او آشکارا سخن گفت و بسیاری را به دشمنی با خود کشاند (همان: ۵-6).
    
محمود کیانوش ضمن تمجید و بزرگداشت صادق هدایت، ساختمان داستان‌های او را مملوّ از ضعف‌های ریز و درشتِ بسیار دانسته (همان: ۷) و در خاطره‌ای به‌نقل از کیخسرو بهروزی در مصاحبه با دفتر هنر می‌نویسد:
    
هدایت از یک طرف آدمی بود تمیز و وسواسی و از طرف دیگر به پست‌ترین و کثیف‌ترین و آلوده‌ترین مکان‌ها رفت و آمد می‌کرد. حدود سال‌های ۱۳۲۳ یک مرتبه مرا به خرابه‌ای برد، در آنجا توی یک غار بیغولۀ کثیفی یک عدّه معتاد نشسته بودند و تریاک می‌کشیدند، این آدم تمیز و وسواسی نشست و همان وافور همگانی آن‌ها را به دهان گذاشت! از یک طرف آدمی بود بسیار خجول و محجوب و ضمناً ترسو، و از طرف دیگر جسارت‌هایی می‌کرد که به دعوا و کتک کاری و کلانتری می‌کشید! یک‌بار هم با هم به شمیران رفتیم در بازگشت جلو کاخ شاه ایستاد و به دیوار قصر سعدآباد شاشید! هرچه گفتم آقای هدایت این کار خطرناک است توجّهی نکرد! مأمور نگهبان هم از چنین جسارتی مات مانده بود (کیانوش، بی‌تا: ذیل «زن و عشق در دنیای صادق هدایت و نقد تحلیلی و تطبیقی بر بوف کور»، ۲۵۱-۲۵۲)!
    
محمود کیانوش باآن‌که خود از شاعرانِ شعرِ نو محسوب شده و انقلاب نیما یوشیج را سبب افتادن شعر فارسی در مسیر شعر جهانی تصوّر می‌کند و نیمای سنّت‌شکن را شایستۀ آن می‌داند که پیشگام شعر جدید فارسی شناخته شود، اما او را شخصیتی مقدّس و عاری از عیب و خطا نپنداشته و می‌نویسد:
    
من در جلد اول از کتاب «رمزها و رازهای نیما یوشیج» با عنوان «نیما یوشیج و شعر کلاسیک فارسی»، که در سال ۱۳۸۹ - دو سال پیش‌تر از انتشار کتاب با چراغ و آینه - در ایران منتشر شد، گفته بودم امروز ستایش و پرستش نیما یوشیج نوعی مذهب شده است و مؤمن به نوعی مذهب را نمی‌توان به آسانی به شنیدن سخنانی که مبنای ایمانِ بی‌شناخت را متزلزل می‌کند، دعوت کرد (کیانوش، بی‌تا: ذیل «بردار اینها را بنویس آقا! بگذار ما اینها را چاپ کنیم آقا!»، ۵۷۸ الی۵۸۰).
    
کتاب ارزش احساسات اثر کوچکی است که نیما یوشیج در آن به ترجمه‌ای ناهموار و نارسا دست زده و گاهی خود نیز به مناسبت و بی‌مناسبت، دربارۀ هنر و ادبیات فارسی و شاعران و نویسندگان ایرانی چیزهایی گفته است. به‌عنوان مثال در جایی از کتاب، ورتر را شاعری آلمانی و تالستوی را نویسندۀ داستان تاریخیِ سربریانی خوانده است. و حال آن‌که ورتر شاعر آلمانی نبود، که داستانی از گوته است. مگر آن‌که مقصود زاخاریاس ورنر باشد. و آلکسئی تالستوی هم دارای مجموعه آثاری چند جلدی می‌باشد که در لغت روسی به‌معنای سوبرانی است. پس سربریانی نمی‌تواند عنوان یکی از آثار تالستوی و یک داستان تاریخی باشد (همان: ۵۸۲-۵۸۳). موارد این‌گونه بی‌دقّتی‌ها و ولنگاری‌ها در کتاب ارزش احساسات بسیار است، و ای کاش عیب‌های آن به همین بی‌دقّتی‌ها و ولنگاری‌ها محدود می‌شد.

بدی ترجمه و نامفهوم بودن جمله‌ها و بیگانگی آن‌ها با زبان فارسی و آشفتگی و ناپیوستگی مطالبِ کتاب به اندازه‌ای است که شما را از خواندن آن باز می‌دارد (همان: ۵۸۵).
    
از ۵۸۷ صفحه مجموعه کامل اشعار فارسی نیما یوشیج، ۲۶۰ صفحه را شعرهایی در قالب‌های مختلف کلاسیک تشکیل می‌دهد که از حیث ضعف‌های حیرت‌انگیز و خجالت‌آور در تاریخ شعر کلاسیک فارسی نظیر ندارد (همان: ۵۹۲). و برای ملاحظه کردن واقعیّتِ ناتوانیِ نیما یوشیج در شناخت و ساخت شعر کلاسیک فارسی کافی است که دور از تعصّبِ ستایشی یا نکوهشی به منظومۀ قلعۀ سِقریم او نگاهی محقّقانه بکنیم (همان: ۴۹۸).
    
محمود کیانوش در خاطرات خود آنچه را در کتاب با چراغ و آینه اثر محمدرضا شفیعی کدکنی آمده است نه تحوّلات فکری نویسنده که اثری مملوّ از نقص، اشتباه، ناسنجیدگی، کم‌تجربگی، سهل‌انگاری، تناقض و نارواتر از این‌ها می‌خواند (همان: ۵۷۲) و در ادامه - ذیل نامه‌ای در ۲۰۱۳/۳/۹ به احمد کریمی حکاک - کتاب با چراغ و آینه را اثری نامحقّقانه معرفی می‌کند و بر آن اعتقاد است که عقل سلیم در این کتاب بر مذبح مهملات قربانی شده است (همان: ۶۲۴)!
    
محمود کیانوش همچنین در نقد مطلبِ شش‌ونیم صفحه‌ایِ معجزۀ پروین به تألیف کتابی سیصدواندی صفحه‌ای با نام «پروین اعتصامی دخترِ ناصرخسرو و عالمتاج قائم مقامی مادربزرگ فروغ فرخ زاد» پرداخت و در قسمتی از آن نوشت:
    
متأسّفانه مؤلّف کتاب با چراغ و آینه در بند دوّم مقالۀ معجزۀ پروین، کار معجزه‌گری پروین و ستایش خود از او را از حدّ مدّاح‌های حرفه‌ای امروز بسیار بیرون‌تر می‌برد و به‌جایی می‌کشاند که در حیطۀ شناخت ادبیّات و نقد ادبی در زبان فارسی به هذیان نزدیک‌تر است تا به بیان برداشتی ناسنجیده از شعر پروین اعتصامی. در بند دوّم کتاب با چراغ و آینه می‌خوانیم:
    
«از همان روزی که نخستین شعرهای پروین در مجلۀ بهار انتشار یافت و او دختری نوجوان بود تا این لحظه شخصیّت هنری و شعر پروین سال به سال و حتّی ماه به ماه و روز به روز در تصاعد هندسی بوده است و خواهد بود. این چنین توفیقی در تاریخ شعر فارسی فقط نصیب چهارپنج تن از بزرگان ازقبیل فردوسی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی و نظامی شده است و دیگر هیچ.»
    
اگر بنابر گفتۀ پرتاب در هوایی نویسندۀ مقاله، شخصیّت هنری و شعر پروین از شانزده سالگی او تا این لحظه که نودویک سال از شانزده سالگی او می‌گذرد، ۹۱ سال ضرب در ۳۶۵ روز می‌شود ۳۳۴۱۵ روز. اگر نه ۳۳۴۱۵ بار، بلکه فقط ۱۰ بار شخصیّت هنری و شعر پروین را به دست تصاعد هندسی بسپاریم می‌شود ۲ ، ۴ ، ۸ ، ۱۶ ، ۳۲ ، ۶۴ ، ۱۲۸ ، ۲۵۶ ، ۵۱۲ ، ۱۰۲۴، یعنی در طول ۱۰ روز اوّل از ۳۳۴۱۵ روز، شخصیّت هنری و شعر پروین ۱۰۲۴ برابر شده بود!
    
آیا این احتساب مبتنی بر تصاعد هندسی در درجات مدّاحی شهر هرتی، متّه به خشخاش گذاشتن است یا تعبیری دودوتا چهارتایی از اظهار نظرِ پرتاب در هواییِ شاعر و استاد ادبیّات و منتقدی که در چند دهۀ اخیر در پرتوِ هرج و مرج فرهنگی و فقدان بینش علمی در نقد ادبی، بسیاری از هم‌نسلانِ همراه و هم‌نفس او و بی‌شمار جوان‌هایی که معصومانه دانش و هنر و ادبیّات را از منظر سیاست لعابی می‌بینند، او را نادرۀ دوران، نابغۀ زمان، اقیانوس، حضرت علّامه و مانند این‌ها می‌خوانند؟
    
و یا عبارت «چهارپنج تن» شمارۀ گروهی را تعیین می‌کند که از سه تن بیشتر است و به شش تن نمی‌رسد، حال آن‌که همین شاعرانی که محمدرضا شفیعی کدکنی در حیطۀ عبارت «چهارپنج تن» نام برده است، شش تن‌اند... پس متّه به خشخاش نیست اگر بگوییم جملۀ مذکور در مقالۀ شفیعی کدکنی گفته‌ای است نادرست و بی‌منطق و پرتاب در هوایی (کیانوش، بی‌تا: ذیل «پروین اعتصامی دخترِ ناصرخسرو و عالمتاج قائم مقامی مادربزرگ فروغ فرخ‌زاد»، ۳۸ الی۴۱)!
    
کیانوش به اعتیاد ادیبان و نویسندگانی چون محمود مشرّف آزاد تهرانی، نصرت رحمانی، تقی مدرّسی، احمد شاملو، بهرام صادقی و حسن هنرمندی اشاره کرده (کیانوش، بی‌تا: ذیل «بردار اینها را بنویس آقا! بگذار ما اینها را چاپ کنیم آقا!»، ۴۲۶) و از خودکشی حسن هنرمندی در هفتادوچهار سالگی سخن می‌گوید (همان: ۴۳۸). او ضمن تمجید از دکتر پرویز ناتل خانلری و اذعان به چهار سال خدمت در مجلّۀ سخن، خانلری را ارباب و سلطانِ مطلق و بی‌چون‌وچرای این مجلّه می‌خواند (همان: ۲۶۹-۶۲۵-۶۲۸-۶۳۸) و در ادامه ضمن ابراز علاقه به اشعارِ شاملو، در نقد وی، می‌نویسد:
    
شاملو غزل غزلهای سلیمان را از روی ترجمه‌های موجود فارسی به نثری که درخور آن نیست بازنویسی کرد و احیاناً نگاهی هم به ترجمۀ فرانسوی آن کرد تا قسمش به‌عنوان مترجم راست‌نما باشد (همان: ۱۲۷).

کیانوش در چندین قسمت از کتاب خود بر شهرت‌طلبی و کارشکنی‌های سیروس طاهباز تأکید کرده (همان: ۹۰) و ضمن اشاره به تـوطئه‌های او و دوستِ سابقِ کینه‌توزش، میم آزاد (همان: ۷۴-۱۰۶-۱۰۷)، متعرّض نجف دریابندری شده است و با تمسخر و ترسیم چهره‌ای زشت از او، به نقد و هجو این نویسنده و مترجم نامدار کشور پرداخته است (همان: ۱۱۲ الی۱۱۴).
    
کیانوش در ادامه از هرج و مرج و دزدی و حقّه‌بازی‌های مؤسّسات فرهنگی و مؤسسۀ فرانکلین و انتشارات سازمان کتابهای جیبی و مسئولین آن ازجمله همایون صنعتی‌زاده و نجف دریابندری شکوه و شکایت کرده است (همان: ۱۱۲-۱۲۱) و می‌آورد:
    
میم آزاد خیلی دلش می‌خواست انگلیسی یاد بگیرد، ولی یاد نگرفت، وگرنه با ربودن ترجمۀ من از کتاب «صد شعرِ کارل سندبرگ» در دورۀ هرج و مرج و ورشکستگی انتشارات فرانکلین، از میان همۀ شاعران انگلیسی‌زبان، مترجم اشعار کارل سندبرگ نمی‌شد (همان: ۴۱۹).   
     
محمود کیانوش در این کتاب، علی‌اکبر سعیدی سیرجانی را نیز بی‌نصیب نمی‌گذارد و با کاسب خواندن (همان: ۱۸۸)، مارنگار خطاب کردن (همان: ۱۵۲) و تحقیر و ضعیف شمردن «سیمای دو زن» می‌نویسد:
    
من نمی‌دانم و در حیرتم که سعیدی سیرجانی با چه حساب و از چه دریچه‌ای شیرین، شاهدخت ارمنی و فرمانروای ارمنستان را که با دیدن تصویر خسرو عاشق او شده بود، نمونۀ والای زن ایرانی یا نمونۀ والای زن تصوّر کرده بود و نمی‌دانم و در حیرتم که با چه حساب و از چه دریچه‌ای خسرو پرویز، شاهنشاه عیّاش مملکت بر باد دهندۀ ساسانی را نمونۀ والای مرد ایرانی یا نمونۀ والای مرد دیده بود و آنها را با لیلی و مجنون مقایسه کرده بود (همان: ۱۵۳ الی۱۵۵)!

منابع:

_ کیانوش، محمود، بی‌تا، بردار اینها را بنویس آقا! بگذار ما اینها را چاپ کنیم آقا!، بی‌جا، بی‌نا.

_ کیانوش، محمود، بی‌تا، زن و عشق در دنیای صادق هدایت و نقد تحلیلی و تطبیقی بر بوف کور، بی‌جا، بی‌نا.

_ کیانوش، محمود، بی‌تا، پروین اعتصامی دختر ناصرخسرو و عالمتاج قائم مقامی مادربزرگ فروغ فرخ‌زاد، بی‌جا، بی‌نا.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.