این کتاب روایتگر زندگی فیروزه است دختری بدنیا آمده در خانوادهای مرفه اما نابسامان و از هم پاشیده. پدری بیمسئولیت و مادری که با مشکلات روحی و روانی دست و پنجه نرم میکند. تنها مامن فیروزه دانشگاه است و حلقه دوستانش. در جریان مشکلات و ترک اجباری منزل توسط فیروزه پسری قدم به زندگی اش میگذارد که تلاش دارد نقش یک حامی را برای فیروزه داشته باشد و در جریان این دوستی کم کم عشقی شعلهور میشد که روح زخم خورده فیروزه را التیام میبخشد اما زمانه به کمین نشسته است…
تار و پور این پارچهها ظریفتر از آن است که تیزی سوزن را تحمل کند. با دستهای سردم کوک میشوم به این درزها. میلها را بردار … پارچهای تازه بباف … برای این ماجرا پایانی بباف … بباف تا آن را همیشه بر تن کنم …♥︎
بعد مدتها یک رمان خوب! فصل توت نوشتهی منیرکاظمی رمانی بود که بعد مدت ها وقتی که صرف خواندن رمان های چیپ کردم روحم رو جلا داد. انگار برای پیدا کردن رمان های خوب باید در کارنامهی گذشته قصه های نوشته شده گشت چرا که در آینده خبری نیست انگار... قصه با یک ترس و روحی خراش خورده شروع میشود، فیروزه دختری با وجود زخمی که تمام گذشته و آینده اش را تحتالشعاع قرار داده، از خانوادهای که فقط اسم خانواده را یدک میکشد و منتظر تلنگری برای فروپاشی است خودش را از منجلاب ترس هایش بیرون میکشد و دل به عشق میبندد. تازیانهای که توهمی برای التیام دردهایش هست را بزرگ میکند. همه را پس میزد و تنها تعریفی که از زندگی دارد خلاصه در مردی جوان است که به طور اتفاقی به مسیر زندگی اش گره میخورد. و ادعای عاشقی دارد. نویسنده با تبحری ویژه تعداد بالای کارکتر ها را به خوبی با قصه همراه میکند طوری که با وجود حجم چشمگیر رمان درست زمانی که مخاطب با خودش فکر میکند قصه به سر رسیده و مابقی پوچ است اتفاقی تازه مسیر را عوض میکند. صادقانه بگم تمام حدسیاتم دربارهی این رمان غلط از آب در میاومد و این برام دلچسب بود. بی نهایت؛ قصهی عشق میعاد و فیروزه که در ابتدای داستان با خطایی چشم گیر ضربه میخوره که تمامش ادامه دهندهی بدگمانی و قضاوت در آینده خواهد بود. دلآدم به رحم میآد حتی برای کارکترهای به ظاهر منفی داستان که دردی روی دوش دارن و برای خلاصی به هر ریسمانی چنگ میزنن حتی به قیمت سقوط بقیه... خطا پشت خطا در اعماق درد و قضاوت و حتی قساوت تا چیچیلاس! به نظر من اتفاقات هرچند تلخ ریسمان پوسیده بین میعاد و عشقی که به فیروزه داشت و مدام وزنش میکرد بین دو کفهی عقل و قلبش رو محکم تر کرد. حتی وقتی میخوام اسم بعضی کارکتر هارو بنویسم دستم میلرزه، از اعماق وجودم خط به خط قصهی فصل توت رو دوست داشتم. فصل توتی که رئال ترین ممکن بود از فصل عشق فیروزه که بعد اون همه وعده عاشقی همین که سرخ شد و رسید از دهن افتاد و نرسیدن،نرسیدن و نرسیدن تمام چیزی بود که با قلبش دنبال کرد که بزرگ بشه انگار درد های اول راه کافی نبودن انگار سرنوشت شوخیش گرفته بود با دل دختر قصه، انگار همهی اون چیزی که حین خوندن قصه گاهی اشک به چشمم میآورد باید اتفاق میافتاد تا میعاد جوان بزرگ بشه و عشق واقعی رو پیدا کنه. از دست دادن تا دوباره دوره کردن فرق داشت. درد داشت برای کسی که یک شبه همهچی رو از دست داد در مرز جنون آنی سپید!
اولین ریوی من به فارسی و خوشحالم این اولین سهم فصل توت شده به جرئت می تونم بگم این کتاب یه سروگردن بالاتر از بقیه رمنس های فارسیه قلم نویسنده قابل توصیف نیست اگه مثل من قلم نویسنده براتون مهمه پس فک کنم عاشق این کتاب بشین!اون قسمت رفتن به اینده رو من توی رمان های دیگه ندیده ام و به شدت برام جذاب بود معلومه نویسنده تکنیک های نویسندگی رو می دونه قشنگ می تونستم حس کنم منیر با این کتاب زندگی کرده و راستش با اینکه این کتاب طولانیه ولی ولی ارزشش رو داره میدونین بعضی کتاب ها اونقدر موندگارن که هیچ وقت از ذهنت پاک نمیشن این کناب از اون دسته است باید بخونین بفهمین چی میگم
شاید ماجرای رمان از خیلی از رمان های معروف ایرانی بهتر بود، اما طولانی شدن بیش از حدش به ویژه در جلدهای یک و سه خسته کننده بود. از ضعف های کتاب در بر داشتن جزئیات بی ارزش مثل "فیروزه دستمال برداشت تا بره دستشویی!" ، " بچه رو روی ضندلی کودک رستوران نشاند" ، "فرش خونه فانتزی بود" و ... است. مورد دیگه ای که کتاب را آزار دهنده می کرد، این بود که بخش زیادی از مطالب مکالمه بین اشخاص بود (خصوصا در جلد اول)
بینظیرترین کتابی که خوندم این نویسنده شاهکاره توصیفاتش شخصیت پردازی فضا سازی همه چیز عالیترینه از زمانی که باقلمش اشنا شدم همه کاراشو دنبال کردم همه عالی هستن فصل توت که واقعا شاهکاره