سعدی، شاعر بزرگ و نویسنده گرانقدر ایران، امر مشهور خود گلستان را در بهار سال ۶۵۶ هجری قمری تصنیف کرد. بزودی آوازه این کتاب در همه جا پیچید. خالقی و عام آن را به مطالعه گرفتند و پسندیدند و قرنها است در سراسر قلمرو زبان فارسی و بسیاری کشورهای اسلامی و غیره آن را به درس می خوانند. هنوز نیز، همانطور که خود سعدی پیش بینی کرده بود، این گلستان خوش است و طراوت خود را حفظ کرده است.
غلامحسین یوسفی در بهمن ۱۳۰۶ خورشیدی در مشهد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به پایان برد و از سال ۱۳۲۵ برای تحصیل در دوره لیسانس زبان و ادبیات فارسی به تهران رفت. با تأسیس دانشکده ادبیات در دانشگاه فردوسی مشهد از سال ۱۳۳۴ تدریس دروس تاریخ ادبیات را در این دانشکده آغاز کرد.
دکتر غلامحسین یوسفی برای پیشبرد آموزش و تحقیق در زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه فردوسی مشهد کوشش فراوان کرد. تصحیح متون یکی از زمینههای مورد علاقه دکتر یوسفی بود که در این مسیر کارهای ماندگاری از او در دست است. ابومسلم سردار خراسان، دیداری با اهل قلم، کاغذ زر، تحقیق درباره سعدی و شیوههای نقد ادبی از جمله آثار تصنیفی و ترجمهای دکتر یوسفی است.
دکتر غلامحسین یوسفی در چهاردهم آذر ۱۳۶۹ در ۶۳ سالگی در تهران درگذشت.
آشنایی من با گلستان سعدی از روزی آغاز شد که در سال پنجم دبستان خالهام آن را به من هدیه داد، که ریشههای دلبستگیام به ادبیات را در جانم نشاند. سالهای نوجوانی دوباره مرا به دیباچهاش کشاند، هرچند سنگینی متن ترسی به دلم راه میداد. در روزگار دانشجویی نیز با شوقی تازه به سراغش رفتم، اما فرصت اندک مجال همراهی کامل نمیداد. سرانجام امسال، الوعده وفا شد و توانستم گلستان را یکسره بخوانم. اکنون حس میکنم دوستی کهن را بدرقه میکنم، اگر عمری باشد، باز هم لذت همنشینی با گلستان را از خودم دریغ نخواهم کرد. ما نصیحت به جای خود کردیم روزگاری در این به سر بردیم گر نیاید به گوش رغبت کس بر رسولان پیام باشد و بس سعدی،خاتمه کتاب
چند خط پایینتر شخصی نوشته بود: «مجموعهای از چرندیات که گاهی نکته جالبی هم در آن یافت میشود». نمیتوانم بگویم اشتباه گفته. از نظر من به این بدی هم نیست اما همیشه همین حرفهای کوتاه و مخالفِ بهبه و چهچههای همیشگی باعث میشود دوباره نگاهی به آن کتاب کنم. سعدی برای من در گلستان خلاصه میشود. با شعر راخت نیستم و خواندنشان برایم سخت و طاقتفرسا است. گلستان برایم معنای طنز است. دقت در نوشتن. میشود قصههای مثنوی یا هزار و یک شب را تعریف کرد و حط بدر از عمق ماجرا یا نگاه شاعر/ نویسنده. اما هیچ وقت نمیتوانم قصهای سعدی را از حفط بگویم. باید کلمه به کلمه از روی ماجرا بخوانم تا طنز سعدی درست نشان داده شود. اکثر ماجراها چند خط است اما نمیشود نخندید به حماقت بشری و دقت در قلم سعدی. برای همین سعدی را بسیار دوست دارم و جدا از روایتها همیشه از خواندنشان لذت میبرم.
فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در امیدوارم سعدی در زندگی روزمرهمون ، نقشی هرچند کوتاه داشته باشه . پ.ن : فقط یکی بگه من بعد تموم کردن گلستان ، بغض کردم . طبیعیه یا دیوونه شدم 😅🥲