شستهرفتگیای که یک تز دکتریِ دانشگاهی باید داشته باشد اصلا در این اثر به چشم نمیخورد. خیلی از مسائل روششناختی در نتیجه ذکر شدهاند اشتباهی. در متن هر از گاهی نویسنده شبیه به سخنرانیهای پر شور و حرارتش میشود و نتیجهگیریهای زودهنگامی انجام میدهد که با مقدمات بحث نمیخواند. از نظر ویرایش و رفرنسدهی هم که غلط بسیار است. گاهی بدون هیچ اشارهای به چارچوبهای مفهوم دلوز و آگامبن، از اصطلاحات آنها به نفع خودش استفاده میکند.
به طور کلی میتوان گفت متن اصلی حول سه فصل میچرخد. اول اینکه کلمهی استبداد در متون فارسی از گذشته تا عصر مشروطه به چه اشکال و فرمهایی و در چه معناهایی استفاده شده است. بعد بحرانهای وبا و قحطی دوران پیشامشروطه ذکر میشوند تحت عنوان چیزهایی که مشروعیت حکمرانی همیشگی پادشاهانه در ایران را با مشکل مواجه کردند. و نهایتا حیدری میگوید این بحرانها عوامل اصلی تثبیت معنی استبداد به معنیای که از مشروطه به بعد کاربرد یافته بودند: نبودن نظم در کشور، نظم ندادن به مردم و وظایف دولت. شکست تنظیمات به قول حیدری.