اثری از فرشاد سنبل دل ، دانش آموخته ی رشته ی ( ادبیات و زبان فارسی ) دانشگاه تهران و دانشجوی مقطع دکترای ادبیات فارسی در دانشگاه سنت اند روز اسکاتلند است
، سنبل دل قبل پیش از این مجموعه شعری در سال ۹۴ با نام ( متروپلیس ) منتشر کرده بود . و کتابی پژوهشی را درباره ( شمس الدین تندرکیا) به چاپ رسانده بود.
کتاب حاضر یک شعر ِ بلند ۱۳ بخشی است که به قول خودِ شاعر ( منظومه ای درباره بخش حاشیه مانده شعر فارسی و امکان عمل سیاسی در شعر معاصر است )
در خواندن شعر و سطور و بخش های مختلف آن مخاطب ارجاعات فراوان و آشکاری را به آن صداهای حاشیه ای ( به تعبیر شاعر ) می بیند ، از یغمای جندقی تا یدالله رویایی و براهنی و....
بخش هایی از کتاب برای من یادآور ( اسماعیل ) براهنی بود ، اما هر چه جلوتر رفتم مطمئن تر شدم که شاعر سبک تجربی و شخصی خود را دارد و البته برای مخاطب علمی مثل من خواندن و فهم شعر کمی بیش از زمان معمول طول کشید
دارد شعر نمینویسد شاعر و آنکه مینویسد شاعر نیست خطاب من اما به توست سطر بلند به حرف آخر قافیه که نمینشیند، نمیشنود به آدم خالی در قطع مجموعه در قطار با یار یا ننویس یا برسان برسانم به ماجرای جدید بکشان بکشانم به ساق سنگخوردهی ناز به عشق خونی سلام به خون عشقی
چرا بنویسم چرا به شهر سلام کنم یا ورق بزنم زن عجب که یاری چون یار بر در بر این قطار جنوب به بندر بر این مسیر شمال نمینویسد در راه یا لااقل نمیزند بزن به راه سنت کن بیارم شعر
شعر بلند را بیش از شعر کوتاه خوش دارم، و شعر شرافتمند و متعهد را بیش از شعر بی درد، و شعر آگاه به شعریت خود را بیش از شعر ناآگاه، و شعر دارای زبان و فُرم تازه را بیش از اشعار تکراری، و شعری را که با شعر و فرهنگ پیش و پس از خود و همزمان خود وارد گفتگو می شود بیشتر خوش دارم تا شعری را که صمّ و بکم است در ارتباط با پیرامونش؛ و این شعر تمام اینها بود. و البته باز هم ایده آل نبود برای من و به قله هایی مثل اسماعیل براهنی یا زوزۀ گینزبرگ نمی رسید. ولی خب، در قیاس با آنچه شعر امروزش می نامیم، خوب بود و خواندنی. و البته در خوانش های ثانویه و ثالثیه و رابعیه نتیجۀ بهتری میگیرد خواننده.