Jump to ratings and reviews
Rate this book

عبور از غبار

Rate this book
«عبور از غبار »روایتگر پرفراز و نشیب  زندگی  دختری به نام آوا فروزش، پزشک بخش قلب  است که در حال گذراندن دوره تخصصش می باشد.
داستان از بخش اورژانس بیمارستان ،با روایت راوی داستان... آوا فروزش...شخصیت اصلی داستان آغاز  می گردد و ما را با خودش تا دل ماجراهای هیجان انگیز از  اتاق عمل تا احیای بیماران و...همراه می سازد.
 با فلش بکهایی به  گذشته از  دوران دانشجوی و فعالیت های کلاسی .. در گیری با استاد بد اخلاق و جدی که هم اکنون به عنوان رئیس بخش قلب بیمارستان مشغول به کار است  و ازدواجی بدون عشق... که با آبروریزی منجر به شکست می شود و زندگی دختر داستان  را دستخوش تغییرات بسیار می کند.

1500 pages, Paperback

Published January 1, 2018

2 people are currently reading
13 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (33%)
4 stars
10 (22%)
3 stars
15 (33%)
2 stars
4 (8%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
2 reviews
November 12, 2021
اگر به فضای بیمارستان و پزشکی علاقه مندید حتما بخونید خیلی قشنگه👌🏻✨
3 reviews
May 26, 2024
حقیقتش داستان اصلی رو دوس داشتم و خیلی هم عشق بین امیرحسین و آوا قشنگ شکل گرفت و نشون داد که خب تصمیم منطقی که بعدا احساس واردش میشه چقد میتونه بهتر از هزار تا تصمیم احساسی باشه ولی با تمام این وجود من با یه سری نکات خیلی مشکل داشتم
مثلا اینکه تا قبل اینکه یوسف بمیره همه چیز آوا بود که بخاطرش این همه کار کرده بود‌. حتی از حسرت و تنهایی با هومن رفت . ولی خو چطور انقد راحت بعد از مرگش بلافاصله تصمیم گرفت کلا فراموشش کنه. حتی جز چهلم دیگه سر خاکش نرفت. بعد طی همین تصمیمش که دیگه نمیخواست بهش فک کنه یه دفعه یوسف شد آدم بده. چرا چون زن داشت. چون صیغه کرده بود آوا رو. چون چند سال پیش رفت خارج از کشور. شخصیت اول انگار کلا توی فاز خودش بود. و هر جا لازم بود فوری طرف میشد آدم بده تا این سریع یادش بره و داستان بره ب سمتی ک نویسنده میخواد. من از مرگ یوسف ناراحت شدم و تا آخر داستان باهاش کنار نیومدم. چراا؟ چون یوسف اومد به آوا همه چیزو گفت. گفت که تو فوری درخواست هومنو قبول کردی و خب من تو زندگیت جایی نداشتم برا همین رفتم. گفت که اصلا زنش باهاش نیس و جز عذاب دادنش کاری نکرده. گفت ک داره طلاق میگیره و صیغه بشن تا یکماه بعد عقد کنن. گفت که حتی اگه خونوادش موافق نباشن بازم عقدش میکنه. اون روزی ک یوسف تصادف کردو مُرد میخواست بره و جدی با پدرش بحث کنه. حتی روز قبلش ک آوا میخواست باهاش رابطه داشته باشه بهش گفت تا عقد صبر میکنم و ارزشت بیشتر ازیناس. ولی به محض اینکه مُرد برای اینکه آبرو ریزی نشه امیر حسین آوا رو برد و آوا هم دیگه ب یوسف فکر نکرد آنچنان‌ ، هروقتم اسمش میومد میگفت اونم مَرد نبود‌. اونم مثه هومن بود. درحالی که خیلی نامردیه ک پسری ک قربانی خواست اینا شد کلا فراموش شد. حتی آوا که مثلا عشقش بود ، هم دیگه براش مهم نبود ک حداقل خاطراتشو نگه داره. آخر سر هم امیر حسین بهش گفت خاطراتشو نگه دار. درحالی ک اگه با دقت نگاه کنیم اینا همه تقصیر خود آوا بود. عجله کردناش. زود تصمیم گرفتناش‌. یوسف تا آخر صادق بود و برا آوا داشت میجنگید . بنده خدا تقصیری نداشت ک عمرش به دنیا نبود و مُرد. و البته میفهمم ک نکته ی داستان این بود آوا عاشق امیر حسین بشه و بفهمه ک سرنوشتش یه همچین آدم پاک و مهربونی بوده‌. و چقدر که این عشق براش بهتر بود اما نه به قیمت کشتن و نابود کردن و فراموش کردن یه شخصیت بیگناه‌. اینکه به قول امیرحسین یوسف فقط یه خاطرس و دیگه بار احساسی نداره درست. اینکه دیگه سرنوشت این بود و عشق امیرحسین برای آوا بهتر بود درست ولی اینکه یوسف فراموش شد و برای بهتر جلوه دادن امیرحسین و مرد بودنش یوسف باید یه آدم بدردنخور و فراموش شده میشد نه یه آدمی که هیچوقت فراموش نمیشه،نه یه خاطره ی توخالی و دور ، تمام طول رمان منو اذیت کرد. شخصیت دوم نباید اینجوری توی داستان بزارن. اگه میزارن نباید الکی خرابش کنن که شخصیت اول به چشم بیاد. دلم واسه ی یوسف و اینکه دستش از دنیا کوتاه شد و هیچوقت نتونست یه ذره زندگی کنه و حقشو بگیره خیلی سوخت. حق کاراکتر این نبود که فراموش بشه و فقط بشه یه خاطره ی تلخ که همه میخوان فراموشش کنن تا زندگیشون بهم نریزه🙃
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Aylin.
3 reviews
December 24, 2025
بعد از اصرارهای دوستام و خانواده‌ام، بالاخره دلم به خوندنش راضی شد. فکر می‌کنم فارغ از “کتاب بودنش” بقیه بخاطر “خاطره سازی” دوستش دارم و منم به جمع این جامعه اضافه شدم.
قلم نویسنده محاوره‌ای هستش و برای علاقه‌مندان به این سبک میتونه پیشنهاد خیلی خوبی باشه. شخصیت پردازی و فضاسازی هردو متوسط هستن و کتاب دیالوگ محور هستش. برای کسایی که میخوان این کتاب رو بخونن دوتا توصیه دارم:
۱.کتاب رو با زمانی که نگارش شده قضاوت کنید؛ نه زمان حال.
۲.حتما بعد از مطالعه نسخه چاپی یا همزمان با خوندن نسخه چاپی، نسخه پی‌دی‌اف رو هم مطالعه کنید.
بیشترین نقدی که می‌تونم نسبت به کتاب داشته باشم نسبت به ناشر کتابه. صحافی به شدت ضعیف طوری که چند صفحه از کتاب کم شده(با پاک شدن نوشته‌ها و پریدن صحنه به صحنه دیگه متوجه شدم) که ناشر قبول نمیکنه! و تعدادی صفحاتم جا به جا صحافی شده!
فضای کتاب، یک فضای شیرین بیمارستانی و بین دکترهاست که برای من خیلی لذت‌بخش بود.
امتیاز واقعیم به کتاب ۳/۵🍁
Profile Image for Kimiya.
147 reviews13 followers
June 4, 2022
🌟🌟🌟⭐️
اتمام به وقت ۰۶۳۱ عصر یک عدد شنبه بهاری
اینجا در این سکوت اتاق ....
~۱۴۰۱.۰۳.۱۴~
2 reviews
December 24, 2022
بهترین رمانی بود که خونده بودم👏
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.