سامیار پروتو بعد از چهار سال هنوز درگیر عشق بهارمسته، دخترعمویی که بعد از یه فصل عاشقی کردن رفته.
سامیار که حالا سرطان داره، نجات کارخونه ی ورشکسته ی عموش رو نشونه گذاشته برای زندگیش و اومده ایران.
ترگل حساب دار درشت چشم و ساکت کارخونه ست که می دونه اگر کارخونه بسته بشه دیگه نمی تونه از خونه در بیاد. زمانی که همه ی کارمندا به سامیارِ تازه از راه رسیده پشت می کنن ترگل می مونه. میشه تنها کارمند یک کارخونه ی خالی. اما کارخونه زیاد خالی نمی مونه. عموی سام، دخترش بهارمست رو می فرسته تا کمک سامیار باشه اما بهار که میاد می خواد کارخونه رو بفروشه. سام و کسی که هنوز عاشقشه رو به روی هم قرار می گیرن.... اما اتفاقاتی می افته که کارخونه دیگه مهم نیست.