ما محتاج رعایتیم انگار، چه وقتی معشوقیم و کسی دوستمان میدارد، چه وقتی عاشقیم و کسی را دوست داریم. ما، همین ما که می توانیم در این آشفته بازار فروش عشق های یکبار مصرف در رنگ ها و اندازه ها و مدل های گوناگون، با یک پیامک سر و ته یک رابطه را هم بیاوریم یا کهنه ای را نو کنیم، دلمان رعایت می خواهد؛ رعایت شدن، رعایت کردن. رعایت، همان چیزی است که ما توی زندگی هامان گمش کرده ایم. همان که گم شدنش گلدان هایمان، آدم هایمان، عشق هایمان را خشکانده است.
خوندن این کتاب شبیه یه جور خودآزاری بود.نه که بد باشه ها نه، ولی یه جوری آزارت میده که اعصاب و روانت بهم میریزه. اگه به تازگی جدا شدید تحت هیچ شرایطی این کتابو نخونید.
چقدر قشنگ بود این کتاب رو خیلی بیشتر از دال دوست داشتن دوست داشتم و خیلی قوی تر و زیباتر بود روایت هایی از وصل و جدایی با مثال ها و توصیفاتی زیبا، ساده و بی تکلف انگار حرف دل خود آدمه پر از جملات قشنگ کاش آقای وحدانی بازم کتاب بنویسن این کتاب به عنوان هدیه عاشقانه هم مناسبه
من با این دو کتاب حسین وحدانی، احوال سالیان مختلف خودمو زمزمه و مرور کردم. نمیدونم چرا بهش چهارستاره دادم و مثلن سه یا پنج ستاره ندادم. کتابی که انقدر خوب و روون و از تهِ احوالات آدمی نوشته شده احتیاجی به امتیاز نداره و امتیاز، معیار خوبی براش نیست. به نظر من این کتاب لزومن برای همه نوشته نشده، ولی خوندنش چیزهایی رو به یاد آدم میاره که رو کیفیت زندگیاش تأثیر داره.
نسبت به کتاب قبل پختهتر شده و قلم نویسنده دلنشینتر هست. اما اواخر کتاب یک نوع تکرار دارد. از یک جایی به بعد کسل کننده بود و تکرار مکررات. اما روایت های ابتدایی کتاب واقعا جذاب بود.
تو تلوزیون بی تصویر من هستی.. سیاه و سفید هم نه.. تاریک، بی هیچ تصویری.. من با صدایت زندگی میکنم:).. من با صدایت نفس میکشم، برای صدایت دلتنگ میشوم، تمام ارتعاشات صدای تو را میشناسم، بغض صدایت، لرزش از خنده هایت را میشناسم... مثل کوری، که عاشق شده.. از دیدن معشوق محروم، به شنیدن صدایش راضی... از طرفِ رنگین کمون♡
مثل کتاب دال دوست داشتن ، پر از دکلمه های قشنگ بود که برای بعضی ها خیلی کلیشه ایی میتونه باشه و بر جان دل بعضی ها هم میشینه :) که این بستگی به تصور و تجربه ی خواننده و همزاد پنداری اش بستگی داره :)) ولی در کل خیلیییی دلنشین مینویسه:) بیشتر از عاشقانه های دیگه به دلم نشست .... گرچه بنظرم همه عاشقانه ها اگر واقعا گوینده ایی داشته باشن که متن رو زندگی کرده باشه ، زیبان .......
تا به حال این همه جمله در یک کتاب هایلایت نکرده بودم، اما معیاری بر دلپذیر بودنش نیست. هنوزم به اولین بازخوردم ازش تکیه میکنم، حس این رو نمیداد که اثر یک نویسنده رو میخونی، انگار یک آدم معمولی با ایده ها و نظرات نه چندان خاص صرفا چیزهایی در باب عشق گفته که این میون چند تا از استعاره ها و تعریف هاش جالب بود. اما خب از طرفی عشق و جدایی ملموس ترین روایت واسه همه است و نظرات معمولیِ آدمهای معمولی همونقدری درسته که نظر شاعر و نویسنده های نامی...
دور از تکلف، انگار در محفلی خودمانی نشستهاید. فرض کنید یک شب آرام و نشستهاید با دوستانتان گپ میزنید. این کتاب برای من یک گپ طولانی بود. بخشهاییش انگار من نشستهام و دارم حرف میزنم.
اولین کتاب سال ۱۴۰۱ و اولین کتاب صوتی بعد از مدت ها اول که دیدمش، فکر میکردم مجموعه دوم "دال دوست داشتن" باشه از لحاظ رنگ و جلدش. اما خب می تونم بگم حتی بهتر از دال دوست داشتن بود. بسیار پخته تر 😌🌿 بعضی از قسمت هاشو نشون کرده بودم و ده بار پشت گوش می دادم تا کلمه به کلمه شو حس کنم. برای فکر کردن به مفاهیم ساده که به قول کتاب اسیر مرداب لجن وار عادت شده، تلنگر بسیار خوبیه ضرر نداره
عین عاشقی رو خوندم باهاش قدم زدم و با کلمات ساده ای که قرار نبود دلیل باشن !قرار نبود راه و چاه باشند .... قرار نبود فلسفه ببافند ! مواجه شدم .... شنیدم .... و برداشتن خودکار و خط کشیدن زیر کلمات بین حرفهایی که نویسنده میگفت فاصله انداخت ... شاید اذیت کننده اما باز کمی از سرعت من کم میکرد ... و این برای به جان نشستن کلمات نیاز بود ....
برشی از متن کتاب که برای خودم خیلی عزیز و قشنگ و قابل درک تره:
چیزی دردناک تر از امید وجود ندارد. امید میتواند برگ خشکی رو در میانه زمستان و بهار، تا ابد بلاتکلیف بگذارد. جوری که نه خشک شود و فروریزد و در انتظار جوانه بهارش باشد، نه بتواند خون تازه را در برگ هایش بگرداند و به زندگی بازگردد. بدتر از این، امید نمیگذارد ما عفونت جراحت را ببینیم؛ عمق فاجعه را. در گوشمان میخواند: "اشکالی ندارد که این روز هم مثل روز های دیگر است؛ فردا روز بهتری خواهد بود"؛ بی آنکه اجازه دهد پنجه روزمرگی را ببینیم که گلوی رابطه را فشار می دهد. گاهی وقتی می پرسیم؛ " یک چایی دیگر میخوری برایت بریزم؟" یا می گوییم: "اگر سردت است برویم تو"، معنایش این نیست که لابد هیچ سوال و نگرانی و دغدغه دیگری در کار نیست. گاهی که همه چیز به بن بست می رسد، گاهی که مصیبت جولان میدهد، گاهی که کارد از استخوان هم میگذرد، می رویم سراغ بی اهمیت ترین سوال ها. می پرسیم: "میخواهی یک سیگار دیگر برایت روشن کنم؟"
خب راستش این کتاب رو به خاطر کتاب قبلی که از این نویسنده خونده بودم به اسم "دالِ دوست داشتن" گذاشته بودم تو لیستم که بخونم چون کتاب قبلی رو به شدت دوست داشتم و قلبم رو لمس کرد. ولی خب این کتاب اینطوری نبود و اگه به خاطر چند فصل آخرش نبود که باهاش همزاد پنداری میکردم شاید حتی بهش امتیاز سه میدادم، ولی به صورت کلی بخوام بگم قلم نویسنده شیرین و عمیقه و نصایح خیلی ریز و در عین حال موشکافانه و ظریفی میکنه که شاید حتی خیلی هاش به مذاقمون خوش نیاد، در واقع نویسنده یک سری جاها حقیقت رو مثل یک سیلی تلخ به صورتمون فرود میاره و یک سری جاها هم مثل مادری مهربون ما رو با تموم رنج ها و چیزهایی که در گذشته کشیدیم به آغوش خودش میکشه🫂. یک سری جاها هم مثل یه تکیه گاه و پدری دلسوز دست نوازش رو قلبمون میکشه و میگه ببین [غصه نخوری ها! اینطوری و اونطوریه و خلاصه که من هستم! تجربه ات رو میفهمم! خیلی ها شبیه تو بودن و الان از اون درد گذشتن، بیا که من کنارتم❤:)] خلاصه که کتاب "عینِ عاشقی" رو دوستش داشتم ولی نه به اندازه کتاب قبلی نویسنده یعنی "دالِ دوست داشتن". ولی در کل از اینکه این دو تا کتاب رو در تکمیل و حتی شاید تقابل دو مفهوم دوست داشتن و عشق تو زندگیم تونستم بخونم و باهاشون بیشتر از قبلی که میدونستم خودم، آشنا بشم بسیار خرسندم.🥰🤌🏻 اتمام در ۱ ��همن ۱۴۰۴ به وقتِ ۱۸:۵۷
چقدر از قلم این نویسنده لذت بردم. دیروز کتاب دال دوست داشتن رو گوش کردم و امروز کتاب عین عاشقی پر از جملات ناب با اینکه عشق به معنایی که در کتاب گفته شده رو تجربه نکردم ولی غرق شدم در صدای گوینده و لذت ترکیب زیبای کلمات. برای اولین بار چقدر جملات زیبا از کتاب پیدا کردم که نتونستم نادیده بگیرمشون و یک دفترچه مخصوص برداشتم و جملاتش رو نوشتم تا گاهی برگردم و بخونم. دلم میخواد سالی یکبار برگردم این کتاب رو بخونم. مطمئنم هر سال میتونم نکات بیشتری متناسب به تجربه و سن خودم درک کنم.
ما محتاج رعایتیم انگار، چه وقتی معشوقیم و کسی دوستمان میدارد، چه وقتی عاشقیم و کسی را دوست میداریم…دلمان رعایت میخواهد؛ رعایتشدن، رعایتکردن. رعایت، همان چیزی است که ما توی زندگیهامان گمش کردهایم. همان که گمشدنش گلدانهایمان، آدمهایمان، عشقهایمان را خشکاندهاست.
حقيقتا از دال دوست داشتن بیشتر دوسش داشتم. یادمه خیلی اتفاقی تو نمایشگاه کتاب دیدم حسین وحدانی تو غرفه نشر ویدا نشسته و من از ذوقم رفتم کتاب عین عاشقی رو گرفتمو کلیم باهاشون صحبت کردم. حالا امضای حسین وحدانی هنوز یادآور یکی از خاطرات قشنگمه🥲❤
چقدر لطیف و نرم مینویسد حسین وحدانی! حتی اگر محتوای برخی گزارههای کتابش موافق هم نباشی باز سادگی و آرامش جملهها دلنشین است. او در پی اثبات ادعاهایش نیست؛ اصلا در کتابش تناقضگویی هم کم نیست ولی ناخودآگاه دوست داری راست گفته باشد و حرفهایش را قبول کنی. این کتاب هم مثل دال دوست داشتن زیبا بود.
"ما محتاج رعاتیم انگار، چه وقتی معشوقیم و کسی دوستمان می دارد چه وقتی عاشقیم و کسی را دوست می داریم. ما همین ما که می توانیم در این آشفته بازارِ فروشِ عشق های یک بار مصرف در رنگ ها و اندازه ها و مدل های گوناگون با یک پیامک سر و ته یک رابطه را هم بیاوریم یا کهنه ای را نو کنیم دلمان رعایت می خواهد، رعایت شدن، رعایت کردن. شاید چون که رعایت، اسم اعظمِ عاشقی است. رعایت همان چیزی است که ما توی زندگی هامان گمش کرده ایم همان که گم شدنش گلدان هایمان، آدم هایمان، عشق هایمان را خشکانده است."