Jump to ratings and reviews
Rate this book

معصومه

Rate this book

181 pages, Paperback

13 people want to read

About the author

هوشنگ مرادی کرمانی

28 books445 followers
Houshang Moradi Kermani
هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بی‌تاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا ۱۵ سالگی در آنجا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد.
دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را در این شهر گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی‌‌اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبخت‌ها» در مجله خوشه (به سردبیری ادبی شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیده‌ای هستم» به چاپ رسیدند.
در سال ۱۳۵۳ داستان «قصه‌های مجید» را خلق می‌کند، داستان پسر نوجوانی که با مادربزرگش زندگی می‌کند. همین قصه‌ها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت.
اما اولین جایزه نویسندگی‌‌اش به خاطر «بچه‌های قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‌کند که به خاطر فقر مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه‌ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان می‌گوید: «برای نوشتن این داستان ماه‌ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که می‌نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستان‌های او می‌توان احساس کرد. می‌توان گفت مرادی با تمام وجود می‌نویسد.
آثار او به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصه‌های مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
2 (28%)
3 stars
5 (71%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Atefe Asadi.
54 reviews3 followers
January 31, 2023
اولین کتاب منتشرشده‌ی «هوشنگ مرادی کرمانی» نویسنده‌ی مشهور ایرانی که از چهره‌های شناخته‌شده‌ی ادبیات کودک و نوجوان است، مجموعه‌داستانی است به نام «معصومه». کتاب در سال ۱۳۴۹، توسط «چاپ فیروز» منتشر شده و دارای ۱۲ داستان کوتاه است که بین سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ نوشته شده‌اند؛ یعنی بازه‌ی بیست و چهار تا بیست و شش سالگی نویسنده.

اولین ویژگی برجسته‌ی تمام این داستان‌ها، واقع‌گرا بودن آن‌هاست و رخ دادن قصه در یک بستر رئال. دومین ویژگی مهم، این است که تمام داستان‌ها کمابیش مربوط می‌شوند به قشر فقیر و کم‌درآمد جامعه. در نتیجه طبیعی است که در زمینه‌های مختلف، اعم از سوژه‌یابی، دیالوگ‌نویسی و خلق لحن، داستان‌ها شباهت‌های اساسی با هم داشته باشند. دغدغه‌مند بودن نویسنده و توجهش به مسائل اجتماعی، در تمام کتاب به چشم می‌خورد.

با وجود این شباهت‌ها، نویسنده تقریباً در هیچ داستانی خودش را خیلی تکرار نکرده است. اگرچه داستان‌ها خیلی از نظر ژانر و سبک و سیر فراز و فرود و گره و اتفاق و... خلاق نیستند، اما در زمینه‌ی انتخاب راوی و مرکزیت دادن به شخصیت اصلی و حتی تا حدی تابوشکنی در ادبیات، می‌توان آن‌ها را داستان‌هایی پیشرو و خواندنی نسبت به زمان چاپشان دانست.
برای مثال، یکی از داستان‌ها درباره‌ی عشق به زن متأهل است. یا در اکثر داستان‌ها، تمایلات جنسی آدم‌ها و صحبت کردن از این کشش، چیزی در لفافه و‌ مخفی نیست. نویسنده حتی در داستانی که مربوط می‌شود به سرنوشت دختری که ظاهراً قربانی تجاوز توسط ناپدری‌اش است، بدون قضاوت به ماجرا نگاه کرده و تصویر ناپدری را کاملاً سیاه‌ نشان نمی‌دهد. این مسئله تقریباً در تمامی داستان‌های کتاب، مشهود است.

به نظرم مرادی کرمانی در این کتاب هرجا که به سمت شخصیت‌های کودک و نوجوان رفته، موفق‌تر عمل کرده است. برای مثال در داستان «خزینه»، «فاطی» دختر نوجوانی است در حال درد کشیدن برای سقط جنین که ترس و شور و هیجانها و حتی توهماتش، به‌عنوان یک نوجوان خیلی ملموسند. یا در داستان «کار نیک» که راوی کودکی است که در یتیم‌خانه زندگی می‌کند، فضاسازی و لحن ویژه‌ی یک بچه خیلی باورپذیر است. چنین تجربه‌هایی را به شکل پخته‌تر در مجموعه‌داستان «پلوخورش» از همین نویسنده که از کارهای نسبتاً جدید او تشکیل شده است، می‌توان مشاهده کرد. اما همچنان از بین کارهایی که از مرادی کرمانی خوانده‌ام، کتاب «بچه‌های قالیبافخانه» را ترجیح می‌دهم. «قصه‌های مجید» که شاید شناخته‌شده‌ترین کارش باشد را متاسفانه هنوز نخوانده‌ام و فقط اقتباس چندقسمتی «کیومرث پوراحمد» از آن را دیده‌ام.

در این مجموعه، من داستان‌های «بره» و «خزینه» را دوست‌تر داشتم؛ در اولی، تصویر خودکشی کردن یک بره‌ی آماده‌ی قربانی شدن، از لحاظ نمادین خیلی جذاب بود و در خزینه هم فضا/مکان داستان و تجربه‌ی شکلی از جریان سیال ذهن و نثر متناسب با توهمات راوی، خیلی فضای نو و جدیدی بود. اما داستان «معصومه» که اسم کتاب را هم به خود اختصاص داده، اگرچه از لحاظ نثر و توصیف و تصویر همچنان خوب است و صحنه‌های دردناک و ملموسی هم دارد، اما به نظرم خاص‌ترین داستان مجموعه نیست و می‌شد اسم کل کتاب را معصومه نگذاشت.

از میان این دوازده داستان، بسیاری‌شان تقریباً فراز و فرود خاصی ندارند و صرفاً برشی هستند از زندگی یک شخصیت. اما بعضی داستان‌ها هم اتفاق و گره در دل خود دارند و تا حدی وابسته‌اند به ضربه‌ی پایانی. ظاهرا مواردی مثل دوگانگی زبان در آن‌ها را هم باید به‌عنوان ویژگی ادبیات آن روزها پذیرفت، نه ایراد.

خود نویسنده در «به جای مقدمه» ابتدای کتاب، متواضعانه می‌گوید که این داستان‌ها صرفاً سیاه‌مشق‌های او هستند. من فکر می‌کنم سیاه‌مشق‌های اولیه‌ی مرادی کرمانی (که البته اکثراً قبل از کتاب شدن، در نشریات مختلف منتشر شده بودند) برای مخاطب امروز هم هنوز جذابیت نسبی‌ای دارند. به‌خصوص برای کسانی که داستان می‌نویسند، کتاب با آن توصیفات زنده و جزئی‌نگری، لحن‌های خاص و دغدغه‌‌های اجتماعی پشت هر قصه، می‌تواند هم آینه‌ای از جامعه‌ی سال‌های مد نظر داستان‌ها باشد، و هم یک کلاس نویسندگی برای بهتر دیدن.
خواندن کتاب را پیشنهاد می‌کنم.
Profile Image for Pooyan Rezaeipour.
98 reviews
June 27, 2024
برشی از داستان آیینه، کوچه، پنجره:
اگه بخواهیم فکر کنیم کلامون پس معرکه هست. زندگی عین کتاب قصه ای که چند صفحه از اولش و چند صفحه از آخرش گم شده باشه و ما مجبور باشیم این قصه رو بخونیم.
طبیعیه که در تمام مدت خوندنش زجر می کشیم که چی شد؟ کی بود؟ کجا رفت؟ چرا رفت؟ چرا هست؟ چرا نیست؟ و آخرش وامیمونیم، گنگ و پر از سوال و بن بست...
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.