اقتباسی از فیلمنامۀ همچون درون آینه اثر اینگمار برگمان
من قضیۀ تو رو اینجوری میبینم: یه حلقۀ جادویی دور خودت میکشی و هر چیزی رو دوست نداری ازش بیرون میندازی. بعد زندگی واقعی میآد سراغت و میزنه حلقهتو داغون میکنه و نشونت میده چه احمقی هستی. خب بعدش چیکار میکنی؟ یه حلقۀ دیگه میکشی و همهچیزو از نو شروع میکنی.
با ترجمهای روان و شیرین، همچون جویباری از شیر. . . . . «کارهای تو شلخته و بزدلانهست. مدام از خدا و ایمان و شک مینویسی، ولی خصوصیت واقعی کتابهات اینه که هیچوقت به بطن هیچ موضوع ارزشمندی نمیرن. کلی قصههای گنده به هم میبافی اما توخالی؛ چیزهاییه که برای دانشجوها نوشته شده تا در موردش بحث کنن. هیچ بینشی پشتش نیست. تنها چیزی که آدم میبینه یه شخصیته که تلاش میکنه آشفته به نظر برسه. محتوای کتابهات زحمتیه که به خودت میدی تا ثابت کنی یه قلبی تو سینهت هست.»
کوتاه و روان.. البته متاسفانه بخش خیلی خیلی مهم کتاب دستخوش سانسور شده. این که در اواسط کتاب خواهره با برادره میخوابه و اونجا نقطهي عطف داستانه. اما این قسمت در کتاب نیست و وزارت ارشاد زحمتش رو کشیده. ترجمه روان و خوب بود. به نظرم بهترین بخش این کتاب، طرح روی جلدشه که خیلی پسند من بود. دم تصویرسازش گرم
I came to this stage adaptation via an odd, circuitous route. In Deborah Levy's (as yet unpublished - I read an ARC) third volume of her 'Living Autobiography' series, Real Estate, she talks at length about the film, and how she tried to convince studio executives to let her write a screenplay with a female lead character who was as complex as the father in Bergman's film. That lead me to re-watch the film, and then search out reviews of it. THAT lead me to reviews of the two major productions of this adaptation, which were decidedly mixed, albeit with praise for the lead actresses, both in London and NY - but some ambivalence towards the play itself.
And there's the problem - as an adaptation of the film, I'd rate it a 2 - it overly literalizes what Bergman keeps vague and enigmatic, including making concrete the incestuous relationship between Karin and her brother, which is only hinted at in the film. Worse, it eliminates perhaps the most famous scene, in which Karin imagines God coming to her as a giant spider. Because the film's dialogue is terse and sporadic, with many pregnant silences, which wouldn't work well on stage, the play is overly talky, with the characters constantly expressing what is left inexpressible and unspeakable in the film. The few scenes that are analogous to what is in the film work best, but more than half the scenes are from Worton's imagination and have no parallel in the film itself.
However, if one DIDN'T know the film at all - would the play 'work'? Perhaps, and someone unfamiliar with the original MIGHT fare better with it and rate it higher - but having just watched the film immediately prior to reading this, I have to say it's a pale imitation.
این سومین نمایشنامهٔ اقتباسیای بود که از مجموعهٔ "جهان نمایش" نشر نی خواندم و از دو اثر پیشین هم بیشتر به دلم نشست.نمایشنامهٔ جنی وورتن اقتباسی از "همچون درون آینهٔ " برگمان است.متاسفانه علیرغم علاقهای که به برگمان دارم،فیلم را ندیدهام؛اما حالا که این کتاب را خواندهام،حتما فیلم را هم تماشا خواهم کرد. این اثرِ اقتباسی و نمایشِ درخشان رابطهٔ مداوم عینیت و ذهنیت و دور و تسلسل آنها،مشتاق و کنجکاوم کرده که در اسرع وقت به تماشای فیلم برگمان بنشینم. از سوی دیگر، ترجمهٔ دلپذیر اثر را نیز نباید فراموش کرد.کار پرهام آلداود بسیار پیراسته و روان بود. برخی معادلهای انتخاب شده چنان دقیق و زیبا به نظر میرسید که گاه به عنوان خواننده از خود میپرسیدی که چطور چنین معادل درست و روانی به ذهن مترجم رسیده؛گویی نبض نمایشنامهٔ وورتن و نبض زبان فارسی به طور همزمان در دستان مترجم جوان قرار داشته است.