حوادث و مضامین داستانهای این مجموعه قریب به اتفاق از بیعدالتی و تبعیض و فقر تحمیلیِ نظام سرمایهداری بر زندگی مردمان زحمتکش و تهیدست حکایت دارد. با گذشت دهها سال از تاریخ چاپ این داستانها، با نگاهی به حال و روز فعلی جوامع عموماً بحرانزده بشری اعم از بهاصطلاح پیشرفته یا عقب نگهداشته شده، به عیان مشخص است که اوضاع چندان تغییری نکرده و دَر بر همان پاشنه میچرخد و آرزوی آن فرزانه دلسوخته که امید داشت: «کاش امور غیر از این بود» چونان آرزویی دستنایافتنی همچنان بر جای مانده است و به قول خواجه شیراز، ساقی کماکان با خونابه رخها را منقش میکند:
خط ساقی گر از اینگونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
مجموعه داستانی خیلی خوبی بود ولی خیلی تلخ، یه جورایی مثل این فیلمهایی که بعد از دیدنش سردرد و اعصاب خراب میشی ولی میگی فیلم خوبی بود. برای همین اگه حال و روز خودتون خیلی مساعد نیست، حواستون باشه حالتون رو بدتر نکنه. انتخاب داستانها به موضوعات مهمی که روزانه درگیرش هستیم مربوط میشه، شرایط اجتماع، فقر، کهولت سن و مرگ! داستان سن نفرتانگیز برای خودم خیلی ناراحتکننده بود و عجیب اینکه نویسنده انقدر بیپرده در مورد موضوعی صحبت میکنه (پیری و مشکلاتش) که میتونم بگم همهی آدمها چه در مورد خودشون یا اطرافیان نزدیکشون تجربه کردن ولی به خودشون اجازه نمیدن زیاد در موردش گفتگو کنن.
پایین شهر، فومی کو زن که فروشندهی دورهگردی فقیر و بیوه است، نور عشق و امید بر زندگیاش میافتد. دولت مستعجل اما
یک تکه گوشت، جک لندن بوکسوری پابهسنگذاشته، گرسنه و بیرمق، رودرروی حریفی جوان. در او جوانی خود را میبیند، و در این مبارزه چرخهی جهان را
بچهی زیادی، موراویا زوجی فقیر میخواهند کودک نوزادشان را دم در کلیسا بگذارند. دودلاند
زالو، موراویا مرد گدا دختربچهی همسایه را همراه خود میکند تا بیشتر کاسبی کند. اما ورق بر میگردد
شب اول، پیراندلو دختر جوان از سر بیپولی با مردی میانسال ازدواج میکند که همسرش را از دست داده. البته مرد دلسوزیست، ولی زندگی تلخیست
ناطق زبردست، چخوف در مراسم خاکسپاری ناطق زبردست نطق دلنشینی میکند، اما اشتباهی پیش آمده. طنز بیآلایش چخوف
جعبهها، ریموند کارور مادری هفتادساله مدام خانه عوض میکند، ولی آسمان همهجا همان رنگ است. از پسر متاهلش هم گویا کمکی ساخته نیست. برخلاف انتظارم از کارور، زیادی پیچیده نبود
سن نفرتانگیز، نیوا فومیو پیرزن وبال گردن نوههایش شده که باید از او نگهداری کنند
جعبهها، یک تکه گوشت، و ناطق زبردست رو بیشتر دوست داشتم شب اول هم خوب بود باقی داستانها هم بد نیستند ولی من دوست دارم داستان کوتاه کمی مهندسیشدهتر باشه
اسم کتاب از یکی از داستان ها قرض گرفته شده که به نظرم یکی از جالب ترین داستان های کتاب بود. داستانی از یک نویسنده ژاپنی که معضل سالمندی! در ژاپن را دست مایه داستانش قرار داده است.
من از علاقمندان داستان کوتاه هستم و کتاب هایی که نویسندگان جدیدی در این حوزه معرفی می کنند را دوست دارم و به نظرم آرتوش بوداقیان هم مترجم خوبی است، هم انتخابگر خوبی.
من به ادبیات ژاپن، انیمیشن ژاپن، سینمای ژاپن و در کل به فرهنگ ژاپنی ها علاقمندم و این کتاب دو داستان از دو نویسنده ی ژاپنی دارد که برای اولین بار داستان هایشان در ایران ترجمه شده است و یک ستاره برای این دو انتخاب داده ام.
مجموعهای داستان از چند نویسنده که هرکدام نوری روی بخشی از جامعه تاباندند. داستانهایی تلخ اما واقعی از جوامع انسانی. روایت داستانها فقر، پیری و.... را به شکلی ساده به تصویر میکشند. داستانهایی که با گذشت سالها از نوشتنشان هنوز هم در جوامع امروزی به چشم میخورند و روی این واقعیت تاکید دارند که مسائل انسانی، اجتماعی همیشه وجود داشتند و بعد از این هم به انحای مختلف تکرار میشوند.