What do you think?


مهمانی تلخ
رامین ارژنگ استاد جوان دانشگاه که هفت سال پیش باعث اخراج یکی از دانشجویانش شده بود، یک شب به طور اتفاقی با او روبهرو میشود. تورج (دانشجوی قدیمی) رامین را به باغی در خارج از تهران دعوت میکند و در ادامه حوادثی در باغ اتفاق میافتد....؛
5 pages, Audiobook
First published January 1, 2001
About the author
سیامک گلشیری
42 books88 followersسیامک گلشیری در بیستودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبیاش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد.
سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 37 reviews
June 6, 2026
داستان درمورد استادی هست که بعد از سالها، دانشجوی قدیمیش که باعث اخراجش شده بوده رو میبینه. برخلاف انتظار، این دانشجو رفتار بسیار صمیمی و گرمی داره، اما...
این سومین کتابی بود که از آقای سیامک گلشیری میخوندم. سبک ایشون کاملاً یکنواخت هست و در کتابهای مختلف فقط اسم شخصیتها و جزئیات کماهمیت تغییر پیدا میکنه. داستانهای سیامک گلشیری با ایجاد احساس شک و حدس و گمانهای منفی در مخاطب شروع میشه؛ به قولی خواننده رو از ابتدا دلچرکین میکنه. ادامهی داستان با حماقتهای بیشمار کاراکترهای اصلی و ارائه جزئیات بسیار بسیار بیربط و پرهیز از دادن اطلاعات مفید ادامه پیدا میکنه، و تمام گرههای داستان در حدود ده صفحهی آخر پیدا میشه و همونجا با دندون باز میشه! یعنی کتاب منهای چند صفحهی آخر، اجتماعی از جزئیات بیاهمیت و خستهکننده هست که در خواننده ایجاد شک و بدگمانی میکنه و به همین خاطر تا آخر ادامه میده تا ببینه اون اتفاق شوم آخر داستان چه خواهد بود.
از کلیات سبک نوشتاری آقای گلشیری که بگذریم، دربارهی این کتاب چیزی که برای من بسیار آزاردهنده بود، گفتوگوهای پینگپونگی (به خصوص در اول کتاب) و دیالوگهای کوتاه و بیسر و ته کاراکترهای فرعی بود. حرفهایی که نه محتوایی داشتند و نه اهمیتی در داستان پیدا میکرد، و این پشت سر هم «گفت گفت گفت گفت»ها تقتقتقتق میخوره تو مغز آدم!
چیز دیگهای از این کتاب که به شــــــــدت روی اعصابم بود، دنده عوض کردنها بود! ظاهراً آقای گلشیری پیش از نوشتن کتاب قسم بقراط و سقراط رو باهم خورده بودند که هیچ دنده عوض کردنی از قلم نیفته! اون جایی که وارد اتوبان شدن و نزد دنده 4، من از اعماق قلبم نگران بودم ماشین میللنگ ببره! ضمن اینکه برام سوال بود این جنتلمن پولدار لعنتی که خونهش سمت دربنده و باغ ویلا داره اون طرفش ناپیدا، چرا ماشینش اتومات نیست؟
در مجموع از جمله کتابهایی بود که حتی برای شنیدنش هم باید تلاش میکردم! چند بار دستم رفت که پاز بزنم، اما فقط سرعتش رو بالاتر بردم. چند سال بود که از آقای گلشیری چیزی نخونده بودم و فکر میکردم شاید سلیقم تغییر کرده باشه، که نکرده بود! و کتاب رو توصیه نمیکنم.
اگر هم میخواهید بخونید، به این نکته توجه داشته باشید که در طول داستان، کتاب «عشق اول» یا «نخستین عشق» از تورگنیف به طور کامل اسپویل میشه! (البته این داستان خیلی هم تکیه بر پایان نداره و خود روایت مهمه.) بههرحال اگر حساس هستید، تا قبل از خوندن «نخستین عشق» سراغ این کتاب نیاید.
درمورد خوانش کتاب هم، نمیدونم کی اولین بار گفته که «شنیدن کتاب با صدای نویسنده»، ایدهی جذاب و جالبیه؟ این چه ترند بازاری هست که هر نویسندهای که صداش از ته چاه درمیاد یا هر بازیگری که دیالوگ خودش رو هم نامفهوم میگفته، شروع کرده به صوتی کردن کتاب!؟ خوندن از روی کتاب رو هر کسی در مقطع حساس و سرنوشتساز کلاس اول یاد میگیره، اما خوانش کتاب نیاز به صدای خوب و مهارت اجرا هم داره! افراد خوشصدا حرفهای هم کم نداریم، اما صدای آقای سیامک گلشیری اصلاً مناسب این کار نیست! حتی اگر عشق خوانش کتاب رو هم داشتند، بهتر بود نقشخوانی میکردند و جاشون با آقای اشکان عقیلیپور عوض میشد، فقط تعدادی دیالوگ میگفتند و میذاشتند آقای عقیلیپور با صدای بسیار خوبشون داستان رو روایت کنند. البته من بیشتر کتاب رو 2.5X و انتهای کتاب رو روی 3X گوش میدادم که به مراتب خوانش قابل تحملتر بود!
سهشنبه 18 فروردین 405, APR 7, روز سی و نهم جنگ
این سومین کتابی بود که از آقای سیامک گلشیری میخوندم. سبک ایشون کاملاً یکنواخت هست و در کتابهای مختلف فقط اسم شخصیتها و جزئیات کماهمیت تغییر پیدا میکنه. داستانهای سیامک گلشیری با ایجاد احساس شک و حدس و گمانهای منفی در مخاطب شروع میشه؛ به قولی خواننده رو از ابتدا دلچرکین میکنه. ادامهی داستان با حماقتهای بیشمار کاراکترهای اصلی و ارائه جزئیات بسیار بسیار بیربط و پرهیز از دادن اطلاعات مفید ادامه پیدا میکنه، و تمام گرههای داستان در حدود ده صفحهی آخر پیدا میشه و همونجا با دندون باز میشه! یعنی کتاب منهای چند صفحهی آخر، اجتماعی از جزئیات بیاهمیت و خستهکننده هست که در خواننده ایجاد شک و بدگمانی میکنه و به همین خاطر تا آخر ادامه میده تا ببینه اون اتفاق شوم آخر داستان چه خواهد بود.
از کلیات سبک نوشتاری آقای گلشیری که بگذریم، دربارهی این کتاب چیزی که برای من بسیار آزاردهنده بود، گفتوگوهای پینگپونگی (به خصوص در اول کتاب) و دیالوگهای کوتاه و بیسر و ته کاراکترهای فرعی بود. حرفهایی که نه محتوایی داشتند و نه اهمیتی در داستان پیدا میکرد، و این پشت سر هم «گفت گفت گفت گفت»ها تقتقتقتق میخوره تو مغز آدم!
چیز دیگهای از این کتاب که به شــــــــدت روی اعصابم بود، دنده عوض کردنها بود! ظاهراً آقای گلشیری پیش از نوشتن کتاب قسم بقراط و سقراط رو باهم خورده بودند که هیچ دنده عوض کردنی از قلم نیفته! اون جایی که وارد اتوبان شدن و نزد دنده 4، من از اعماق قلبم نگران بودم ماشین میللنگ ببره! ضمن اینکه برام سوال بود این جنتلمن پولدار لعنتی که خونهش سمت دربنده و باغ ویلا داره اون طرفش ناپیدا، چرا ماشینش اتومات نیست؟
در مجموع از جمله کتابهایی بود که حتی برای شنیدنش هم باید تلاش میکردم! چند بار دستم رفت که پاز بزنم، اما فقط سرعتش رو بالاتر بردم. چند سال بود که از آقای گلشیری چیزی نخونده بودم و فکر میکردم شاید سلیقم تغییر کرده باشه، که نکرده بود! و کتاب رو توصیه نمیکنم.
اگر هم میخواهید بخونید، به این نکته توجه داشته باشید که در طول داستان، کتاب «عشق اول» یا «نخستین عشق» از تورگنیف به طور کامل اسپویل میشه! (البته این داستان خیلی هم تکیه بر پایان نداره و خود روایت مهمه.) بههرحال اگر حساس هستید، تا قبل از خوندن «نخستین عشق» سراغ این کتاب نیاید.
درمورد خوانش کتاب هم، نمیدونم کی اولین بار گفته که «شنیدن کتاب با صدای نویسنده»، ایدهی جذاب و جالبیه؟ این چه ترند بازاری هست که هر نویسندهای که صداش از ته چاه درمیاد یا هر بازیگری که دیالوگ خودش رو هم نامفهوم میگفته، شروع کرده به صوتی کردن کتاب!؟ خوندن از روی کتاب رو هر کسی در مقطع حساس و سرنوشتساز کلاس اول یاد میگیره، اما خوانش کتاب نیاز به صدای خوب و مهارت اجرا هم داره! افراد خوشصدا حرفهای هم کم نداریم، اما صدای آقای سیامک گلشیری اصلاً مناسب این کار نیست! حتی اگر عشق خوانش کتاب رو هم داشتند، بهتر بود نقشخوانی میکردند و جاشون با آقای اشکان عقیلیپور عوض میشد، فقط تعدادی دیالوگ میگفتند و میذاشتند آقای عقیلیپور با صدای بسیار خوبشون داستان رو روایت کنند. البته من بیشتر کتاب رو 2.5X و انتهای کتاب رو روی 3X گوش میدادم که به مراتب خوانش قابل تحملتر بود!
سهشنبه 18 فروردین 405, APR 7, روز سی و نهم جنگ
October 11, 2017
مهماني تلخ را اگر بخواهيم در دسته بندي ژانري قرار بدهيم بايد در ژانر تريلر،رازالود و اجتماعي قرار دهيم.
نويسنده خيلي خوب موفق شده در همان ابتداي داستان كاراكترهايش و به تبع ان خواننده هايش را در موقعيتي نا امن قرار دهد.٣ نفر به همراه راننده تاكسي در حال حركت به سمت مقصدشان هستند.حرف به حرف پيش مي ايد و يكي از مسافرها داستان واقعي تصادفش با فردي مرموز را تعريف ميكند.پس از ان استرس تمام شدن بنزين و گاز تاكسي در وسط بزرگراه بر همه مستولي ميشود و اين اتفاق هم مي افتد.سپس منتظر تاكسي شدن در جايي كه هيچ اميدي به ان نيست.با اين شروع خواننده خود را اماده اتفاقات بدتر ميكند..
يكي از اين مسافران استاد رامين ارژنگ است كه خسته،پس از اتمام كارش و در روزي كه بامداد فردايش عازم سفري به همراه خانواده است،نا اميدانه منتظر تاكسي ست.در نهايت خودرويي برايش مي ايستد و استاد متوجه ميشود كه او يكي از شاگردان سابقش به نام تورج است كه در همان دوران از دانشگاه اخراج شده و استاد ارژنگ نيز دستي در اخراج او داشته..
تورج به استاد ميگويد كه گذشته ها را فراموش كرده،وضع مالي اش خوب شده است و ازدواج كرده است.او سپس با اصرار زياد استاد را به خانه شان دعوت ميكند و پس از ان نيز او را به همراه همسرش به باغشان دعوت ميكند..در ادامه استاد و همسرش و تورج راهي باغ ميشوند تا شيرين همسر تورج نيز به انها بپيوندد.
كتاب گلشيري ايرادات زيادي دارد..كاراكترها و به خصوص ارژنگ كه يك استاد دانشگاه است تصميمات عجيب و غير منطقي زيادي ميگيرد كه براي هر كسي عيب نباشد براي يك استاد دانشگاه هست.نويسنده در اين بخش شتابزدگي زيادي به خرج داده است.دوم اينكه نام كتاب بسيار بد انتخاب شده است و از همان ابتدا لو ميدهد كه قرار است اين ميهماني به نحوي خراب شود.يا ميشد كه پايان بندي كه نقطه ضعف داستان است چيز ديگري باشد..داشتم فكر ميكردم چقدر خوب ميشد اگر گلشيري پايان كتاب را با وجود تمام استرس و اضطراب و ادرناليني كه به خواننده اش تزريق كرده بدون هيچ اتفاق خاصي به پايان ميرساند.در اين پايانبندي به خوبي ميشد بحران در روابط جامعه مدرن را كه نوك انتقاد خود نويسنده هم به ان سو است را نشانه گرفت.
از نقاط قوت كتاب ميشود به عيان كردن روابط اجتماعي امروزي،عدم باورها،ناهنجاري هاي اخلاقي و اضطرابي كه هر فردي با خودش حمل ميكند اشاره كرد.اين استرس ارام ارام در جريان كتاب رشد ميكند و در اواخر داستان به اوج ميرسد..تعليق كتاب مناسب است و حيف كه گلشيري حسي كه ايجاد ميكند را با ان پايان بندي شهيد ميكند.
نويسنده خيلي خوب موفق شده در همان ابتداي داستان كاراكترهايش و به تبع ان خواننده هايش را در موقعيتي نا امن قرار دهد.٣ نفر به همراه راننده تاكسي در حال حركت به سمت مقصدشان هستند.حرف به حرف پيش مي ايد و يكي از مسافرها داستان واقعي تصادفش با فردي مرموز را تعريف ميكند.پس از ان استرس تمام شدن بنزين و گاز تاكسي در وسط بزرگراه بر همه مستولي ميشود و اين اتفاق هم مي افتد.سپس منتظر تاكسي شدن در جايي كه هيچ اميدي به ان نيست.با اين شروع خواننده خود را اماده اتفاقات بدتر ميكند..
يكي از اين مسافران استاد رامين ارژنگ است كه خسته،پس از اتمام كارش و در روزي كه بامداد فردايش عازم سفري به همراه خانواده است،نا اميدانه منتظر تاكسي ست.در نهايت خودرويي برايش مي ايستد و استاد متوجه ميشود كه او يكي از شاگردان سابقش به نام تورج است كه در همان دوران از دانشگاه اخراج شده و استاد ارژنگ نيز دستي در اخراج او داشته..
تورج به استاد ميگويد كه گذشته ها را فراموش كرده،وضع مالي اش خوب شده است و ازدواج كرده است.او سپس با اصرار زياد استاد را به خانه شان دعوت ميكند و پس از ان نيز او را به همراه همسرش به باغشان دعوت ميكند..در ادامه استاد و همسرش و تورج راهي باغ ميشوند تا شيرين همسر تورج نيز به انها بپيوندد.
كتاب گلشيري ايرادات زيادي دارد..كاراكترها و به خصوص ارژنگ كه يك استاد دانشگاه است تصميمات عجيب و غير منطقي زيادي ميگيرد كه براي هر كسي عيب نباشد براي يك استاد دانشگاه هست.نويسنده در اين بخش شتابزدگي زيادي به خرج داده است.دوم اينكه نام كتاب بسيار بد انتخاب شده است و از همان ابتدا لو ميدهد كه قرار است اين ميهماني به نحوي خراب شود.يا ميشد كه پايان بندي كه نقطه ضعف داستان است چيز ديگري باشد..داشتم فكر ميكردم چقدر خوب ميشد اگر گلشيري پايان كتاب را با وجود تمام استرس و اضطراب و ادرناليني كه به خواننده اش تزريق كرده بدون هيچ اتفاق خاصي به پايان ميرساند.در اين پايانبندي به خوبي ميشد بحران در روابط جامعه مدرن را كه نوك انتقاد خود نويسنده هم به ان سو است را نشانه گرفت.
از نقاط قوت كتاب ميشود به عيان كردن روابط اجتماعي امروزي،عدم باورها،ناهنجاري هاي اخلاقي و اضطرابي كه هر فردي با خودش حمل ميكند اشاره كرد.اين استرس ارام ارام در جريان كتاب رشد ميكند و در اواخر داستان به اوج ميرسد..تعليق كتاب مناسب است و حيف كه گلشيري حسي كه ايجاد ميكند را با ان پايان بندي شهيد ميكند.
January 30, 2017
اين كتاب شب من رو خراب كرد. با اين ديد بازش كردم كه قراره چيزى مثل اون داستان كه افراد داخل يك مهمونى گير ميفتن و بايد با هم كنار بيتن بخونم، در صورتى كه به سرعت و در اواخر داستان همه چيز حالت ماليخوليايي اون هم نه جذاب بلكه مثل ژانر وحشت به خودش گرفت. خوندنش در ساعت ١:٣٠ شب واقعا ايده خوبى نبود. البته نوشته ها جذابيت داشتند و خط داستان اصلا مبتذل نبود. يك جورهايى من رو ياد فيلم "به رنگ ارغوان" و اون تم مشخص انداخت.
من هيچ ايده اى از نويسنده ى اين كتاب يا محركش براى نوشتن اين داستان ندارم و معيار، صرفاً خود داستان هست.
من هيچ ايده اى از نويسنده ى اين كتاب يا محركش براى نوشتن اين داستان ندارم و معيار، صرفاً خود داستان هست.
May 11, 2025
پایان کتاب بهشدت منو غافلگیر کرد. هر چند که دوست داشتم کتاب سرانجام مشخصی داشته باشه و بفهمم عاقبت هرکس چی میشه.
January 14, 2022
خیلی خوب رازآلودگی رو نشون داد اما انتظار داشتم بیشتر درون روانِ شخصیتها فرو برود. مخصوصا «ماهرخ» که شخصیت پردازی کاملی نداشت. در حد داستان ۱۰۰ صفحه ای خوب بود اما میتونست پایان بهتری داشته باشه
Read
April 25, 2021عنوان داستان به ما میگوید که با پایانی ناخوشایند روبرو میشویم، هرچند به نظرم بیشتر از تلخ، وحشتناک بود. بین جزییات ماجرای تاکسی در ابتدای داستان و حادثه اصلی ربطی پیدا نکردم. برخورد اتفاقی و کافه رفتن شخصیت اصلی و تورج قابل قبول بود اما قبول دعوت سفر از طرف استاد برایم باورپذیر نبود. استاد یک برنامه از قبل ریخته شده خانوادگی را با دعوت سفر شاگردی که چند سال پیش باعث اخراجش شده جایگزین میکند درحالی که در تمام مدتی که با وی به کافه و خانهاش میرود به وضوح معذب است و زمانی که دعوت را قبول میکند حتی نام شاگرد را به یاد ندارد. داستان از زبان استاد روایت میشود و مرتب لحظات مشکوکی برای خواننده بازگو میکند. چطور ممکن است حس بدبینی را به خواننده منتقل کرد ولی خود راوی متوجه مشکوک بودن حوادث نشود؟
از آن طرف تورج مرتب از تغییراتی حرف می زند که زندگیش را دگرگون کرده و میگوید که حالا زندگی بسیار خوبی دارد و به نظر میرسد واقعا از گذشته گذر کرده است. اگر واقعا گذر کرده است که انتقام سختی که برنامهاش را ریخته به چه منظور است اگر گذر نکرده و صرفا برای فریب استاد این قصه را سر هم کرده پس چه اتفاقی در زندگیش افتاده که او را به چنین انتقامی وادار کرده؟ عشق زندگیش رهایش کرده اما به نظر نمی رسد این رها کردن ربطی به اخراجش داشته باشد.
در کل نتوانستم بین حوادث داستان رابطهای برقرار کنم یا بفهمم انگیزه آدمهای داستان چه بوده که این طور عمل میکنند. نه خشم استاد از رو شدن ماجرای عاشقیاش برایم باورپذیر و قابل فهم بود نه خشم و انتقام تورج از ماجرای اخراجی که به دلیل فروختن سوالات امتحانی بوده. حتی اصرارش به بی گناهی و گفتن این که خیلیهای دیگر هم سوالات را داشتند اما او تنها اخراج شده حس همدردی ایجاد نمیکرد.
October 17, 2015
کتاب جذابی بود و روایت طوری بود که تعلیق از همان فصلهای ابتدایی شما را مجاب می کند تا پایان آنرا دنبال کنید.
کتاب بیشتر بجای اینکه تصمیم محور باشد ، رویداد محور بود و نویسنده اصرار داشت بدون دلایل قانع کننده خواننده را به مقصد مورد نظر خود هدایت کند.
تصمیم گیری های شخصیت اول داستان که یک استاد دانشگاه با تجربه بود ، ضعیف بودند و شخصیت اول داستان به طور عجیبی در اولین شب دیدار با یک دشمن دورادور بسیار ساده لوحانه برخورد می کند.
قلم نویسنده چه از نظر روایی و چه از نظر منطقی در کتاب جدیدترش "آخرین رویای فروغ" پیشرفت چشمگیری داشته و بعد خواندن این رمان ، خواندن کتاب مزبور را توصیه می نمایم.
کتاب بیشتر بجای اینکه تصمیم محور باشد ، رویداد محور بود و نویسنده اصرار داشت بدون دلایل قانع کننده خواننده را به مقصد مورد نظر خود هدایت کند.
تصمیم گیری های شخصیت اول داستان که یک استاد دانشگاه با تجربه بود ، ضعیف بودند و شخصیت اول داستان به طور عجیبی در اولین شب دیدار با یک دشمن دورادور بسیار ساده لوحانه برخورد می کند.
قلم نویسنده چه از نظر روایی و چه از نظر منطقی در کتاب جدیدترش "آخرین رویای فروغ" پیشرفت چشمگیری داشته و بعد خواندن این رمان ، خواندن کتاب مزبور را توصیه می نمایم.
February 28, 2018
مهمانی تلخ در ژانر وحشت و تریلر با خورده تصویرهای هالیوودی از ترس- باغ بزرگ خارج از شهر- پسری روانی در رفتاری عادی- جسدی در زیرزمین- انتظار و تعلیق داستانی
.
برای گروه نوجوانان وآشنایی با این فضا می تواند جذاب باشد.
اما حفره ای که در تمام داستان من را آزار می داد - منطق علت معلولی ای بود که چرا استاد به راحتی قبول می کند به خانه ی شاگرد اخراجی برود؟
.
ریتم در انتهای داستان واقعا تند بود ووقتی تمام شد من از زمان وتعداد صفحات حیرت زده شدم.
.
برای گروه نوجوانان وآشنایی با این فضا می تواند جذاب باشد.
اما حفره ای که در تمام داستان من را آزار می داد - منطق علت معلولی ای بود که چرا استاد به راحتی قبول می کند به خانه ی شاگرد اخراجی برود؟
.
ریتم در انتهای داستان واقعا تند بود ووقتی تمام شد من از زمان وتعداد صفحات حیرت زده شدم.
October 2, 2021
از وسطای کتاب به راحتی قابل حدس بود تهش چی میشه!!
September 7, 2024
طرح کلی داستان بدک نیست، حداقل برای من تکراری نبود، گرچه پایانش واقعا خیلی به زور سرهم شده و تو ذوق آدم میزنه. انگار نویسنده گفته خب تا همینجا خیلی خوب نوشتم، دیگه کافیه. نگارش هم کیفیت مناسبی داشت از نظر من، ولی قطعا میتونست خیلی هم بهتر باشه، مثلا جزئیات خیلی زیادی توی متن هست که چیزی به مطلب اضافه نمیکنه (به من چه کی چندتا سیخ کباب جوجه میخوره؟ چرا شخصیتها بدون دلیل منطقی همدیگه رو در مراودات کم و بیش دوستانه «شما» خطاب میکنن؟)
در هر صورت این اولین کتابی بود که از این نویسنده خوندم، و احتمالا نگاهی به بقیه آثارش هم میندازم.
در هر صورت این اولین کتابی بود که از این نویسنده خوندم، و احتمالا نگاهی به بقیه آثارش هم میندازم.
October 31, 2021
در طول داستان تعلیق و ترس از اتفاقات احتمالی حس میشد. اگرچه روند اتفاقات بعضا منطقی نمیومد یا دیالوگها بعضا خوب نبود اما داستان جالب بود و پایان غیرمنتظرهای داشت.
March 15, 2025
بسیار گیرا و پرکشش با پایان بندی شتاب زده!
December 29, 2018
سیامک گلشیری ساده می نویسد، ولی با بینشی ژرف و عمیق. با این نگاه تیزبین و عمیق، لحظات رمان را بسیار دقیق و شفاف توصیف می کند. طوری که هر حرکت و واکنش شخصیت های رمان در زیر نگاه عمیق او قرار دارد. برای همین چهان داستانی که سیامک گلشیری میخواهد به راحتی جلوی چشم خواننده ساخته و تصویر می شود. داستان از ای قرار است که استاد دانشگاه سوار تاکسی می شود، در بین راه تاکسی بنزین تمام می کند، استاد پیاده می شود و کمی از مسیر را پیاده می رود، در همین حین با دانشجوی سابق خود که مسبب اخراج او شده بر می خورد، و دانشجو او را به میهمانی دعوت می کند....
در کلیت رمان نوعی دلهره پنهان وجود داشت که برای خواننده اظطراب برانگیز بود... به نظرم رمان خوش ساخت و با ضرب آهنگ بالایی بود، بخاطر همین میشد در طول یک یا دو روز بشه خوند.
یک از رمانهای محبوب من از سیامک گلشیری است.
در کلیت رمان نوعی دلهره پنهان وجود داشت که برای خواننده اظطراب برانگیز بود... به نظرم رمان خوش ساخت و با ضرب آهنگ بالایی بود، بخاطر همین میشد در طول یک یا دو روز بشه خوند.
یک از رمانهای محبوب من از سیامک گلشیری است.
August 30, 2022
ای کاش سیامک گلشیری چیزی ننویسه😐 بعد از خفاش شب خوندمش و باز هم دوستش نداشتم
شخصیت پردازی محدود
فضاسازی محدود
پایانی که از فهمیدن خلاصه داستانش هم میشد حدس زد
داستان مهیج نیست ولی کشش خودش رو داره که بتونه تا صفحه آخر خواننده کتاب رو رها نکنه
در کل با نخوندنش چیزی رو از دست نمیدید و با خوندنش چیزی بدست نمی آرید.
شخصیت پردازی محدود
فضاسازی محدود
پایانی که از فهمیدن خلاصه داستانش هم میشد حدس زد
داستان مهیج نیست ولی کشش خودش رو داره که بتونه تا صفحه آخر خواننده کتاب رو رها نکنه
در کل با نخوندنش چیزی رو از دست نمیدید و با خوندنش چیزی بدست نمی آرید.
November 15, 2023
جذاب و هیجان انگیز بود اما روابط علت و معلولی قابل باور نبودند
November 26, 2016
باورم نميشه كه نويسنده يهو ده-پونزده صفحه اخر تصميم ميگيره كتاب و زود تمومش كنه، اين همه جزيياتي كه لازم نبود رو خوندم كه بريم به هيجانات اخر داستان، بعد بايد يهو اينجوري همه چي تو ١٠ صفحه خلاصه ميشد و تمام؟! خيلي بهتر از اين حرفا ميتونست باشه
March 6, 2017
بیشتر به درد نوجوانان 13-14 ساله میخورده و در کل اثر چشمگیری نیست. خرید و خواندنش اتلاف پول و وقت شماست.
July 19, 2024
Wow this was sooo shit :/
September 9, 2023
کتاب گلشیری ایراداتی دارد که خود، در کلاسهای داستاننویسیش به آنها اشاره میکند. با توجه به اینکه کتاب چندین سال پیش نوشته شده، میتوان تصور کرد گلشیری خود از این ایرادات یاد گرفته و در کلاسهایش گوشزد میکند. موضوع داستان جالب است، کشش لازم را هم دارد.
اولین ایراد داستان، اسم آن است که همه چیز را لو میدهد. تم داستان هیجانی، رازآلود است، اما در بعضی بخشهای داستان واقعاً متوجه نمیشوم قصد نویسنده از ارجاعات ماورایی چیست.
پایانبندی داستان هم به نظر از روی عجله است و با توجه به فضاسازی ابتدایی داستان، نیمه دوم داستان زیادی سریع پیش میرود. بعضی انگیزههای شخصیت اصلی هم درست از آب در نیامده.
امتیاز واقعی من به کتاب، ۲/۵ است.
اولین ایراد داستان، اسم آن است که همه چیز را لو میدهد. تم داستان هیجانی، رازآلود است، اما در بعضی بخشهای داستان واقعاً متوجه نمیشوم قصد نویسنده از ارجاعات ماورایی چیست.
پایانبندی داستان هم به نظر از روی عجله است و با توجه به فضاسازی ابتدایی داستان، نیمه دوم داستان زیادی سریع پیش میرود. بعضی انگیزههای شخصیت اصلی هم درست از آب در نیامده.
امتیاز واقعی من به کتاب، ۲/۵ است.
December 18, 2020
قصه ای که برای تو تمام شده ممکنه برای کسی یا کسانی دیگه ای هنوز ادامه داشته باشه .ممکنه بعد از سال ها هنوز کسایی درگیر قصه باشد هنوز به این فکر کنند که پایین داستان منصفانه ای نداشته که میشه قصه رو رو یه جور دیگه تموم کرد.
سیامک گلشیری در کتاب مهمانی تلخ داستان رامین ارژنگ رو می گه که استاد دانشگاه ست و به صورت اتفاقی با تورج دانشجویی که خودش اخراج کرده روبه رو میشه و بقیه داستان رو هم که اسم کتاب رحمتشون می کشه .
برای من به اندازه ای جالب بود که نیمه کاره بمونه و اینقدری جالب نبود که به کسی معرفیش کنم
سیامک گلشیری در کتاب مهمانی تلخ داستان رامین ارژنگ رو می گه که استاد دانشگاه ست و به صورت اتفاقی با تورج دانشجویی که خودش اخراج کرده روبه رو میشه و بقیه داستان رو هم که اسم کتاب رحمتشون می کشه .
برای من به اندازه ای جالب بود که نیمه کاره بمونه و اینقدری جالب نبود که به کسی معرفیش کنم
November 22, 2018
رامین ارژنگ که استاد دانشگاه است روزی در اتوبان منتظر ماشین است که یکی از شاگردان قدیمش به نام تورج را می بیند . تورج از دانشگاه اخراج شده بوده و یکی از عاملان اخراج نیز استاد ارژنگ بوده است . تورج توضیح می دهد که گذشته ها را فراموش کرده و اکنون زندگی خوب و مرفهی دارد و با دختر زیبایی به نام شیرین نیز ازدواج کرده و با اصرار از استاد می خواهد که همراه با همسرش فریماه آن شب را به باغ تورج و شیرین بروند .
July 19, 2021
سیامک گلشیری جزو نویسنده هایی که بین نویسنده های صرفا تجاری و طیف نویسندهای دارای تفکر گیر کرده.سینمایی می نویسد و توصیفاتش عملامثل دکوپاژ سینمایی است و گاه حتی با انگار زاویخ دوربین را هم تغییر می دهد.
مهمانی تلخ با وجود اینکه نامی لو دهنده است و هم اینکه اصرارهای دانشجوی سابق هم شک برانگیز است ولی با زهم جاذب است.ارزش یکبار خواندن را
دارد.البته سادگی و یا بهتر ساده لوحی یک استاد دانشگاه تا این حد هم نوبر است.توصیه می کنم نسخه صوتی این کتاب را با صدای علی عمرانی و فریبا متخصص گوش کنید
مهمانی تلخ با وجود اینکه نامی لو دهنده است و هم اینکه اصرارهای دانشجوی سابق هم شک برانگیز است ولی با زهم جاذب است.ارزش یکبار خواندن را
دارد.البته سادگی و یا بهتر ساده لوحی یک استاد دانشگاه تا این حد هم نوبر است.توصیه می کنم نسخه صوتی این کتاب را با صدای علی عمرانی و فریبا متخصص گوش کنید
February 7, 2018
مهمانی تلخ سیامک گلشیری را با ذوقِ خواندن داستان ایرانی خوب خریدم و مدت زیادی طول نکشید تا تمام شد. کتابی که تنها شخصیت آن که اصطلاحا درآمده بود ماهرخ بود که ماهرخ هم چیزی بیشتر از شخصیت تیپیک حاکم بر ذهنمان نداشت. مهمانی تلخ کشش نداشت و تعلیق (آن هم تعلیقی پوچ) بیش از اندازهی ادامه پیدا کرد در حالی که دست نویسنده از همان ابتدا برایمان رو بود.
February 7, 2025
کتاب رو صوتی گوش دادم
داستان استادی که اتفاقی با دانشجوی قدیمی خود که باعث اخراجش شده است برخورد میکند و ادامه ماجرا
اینکه انقدر راحت همراه همسرش به باغ شاگردش رفت برام عجیب بود
از شخصیت استاده خوشم نیومد
و خوب آخر داستان هم خیلی عجله ای بود
داستان میشد خیلی قوی تر و بهتر نوشته شود و ماندگارتر شود.
داستان استادی که اتفاقی با دانشجوی قدیمی خود که باعث اخراجش شده است برخورد میکند و ادامه ماجرا
اینکه انقدر راحت همراه همسرش به باغ شاگردش رفت برام عجیب بود
از شخصیت استاده خوشم نیومد
و خوب آخر داستان هم خیلی عجله ای بود
داستان میشد خیلی قوی تر و بهتر نوشته شود و ماندگارتر شود.
April 8, 2021
کتاب رو نپسندیدم!
سوژهی داستان به محض آنکه استاد به خانهی دانشجوی سابقش رفته و پیشنهاد او را برای رفتن به باغش میپذیره، لو میروه. علاوه بر این، پایان داستان، فضایی خیالی ایجاد میکنه نه صرفا پایان جذاب و منحصربفرد.
سوژهی داستان به محض آنکه استاد به خانهی دانشجوی سابقش رفته و پیشنهاد او را برای رفتن به باغش میپذیره، لو میروه. علاوه بر این، پایان داستان، فضایی خیالی ایجاد میکنه نه صرفا پایان جذاب و منحصربفرد.
February 10, 2020
نثر روان و ماجراجویی گونه سیامک گلشیری، باعث میشود که کتاب یک شبه تمام شود
March 19, 2021
کاش کوتاهتر بود. شخصیت پردازی ها خیلی بیشتر از ظرفیت شخصیت ها بود. پایان خوب و هیجان انگیزی داشت.
June 26, 2021
تعلیق خوبی داره ولی درکل بهخاطر شروع و پایان ضعیفش نمیشه بهچشم یک رمانک خوب نگاهش کرد. بیشتر مثل تمرین گوتیکنویسی بود تا یه اثر ساختهوپرداخته.
July 2, 2022
ساده و خوش خوان. تعلیق داستان تا صفحه آخر من را کشاند.
March 11, 2024
هیجان انگیز و جنایی بود
Displaying 1 - 30 of 37 reviews



























