جنگ به پایان رسیده و کلاری فری شانزدهساله خوشحال از تمام احتمالات پیشرویش، به نیویورک برگشتهاست. مشتاق است هرچه زودتر شکارچی سایه شود و از قدرت های خاصش استفاده کند. مادرش قرار است با عشقش ازدواج کند. زیرزمینیها و شکارچیهای سایه بالاخره به صلح و آرامش رسیدهاند و از همه مهمتر، کلاری میتواند جیس را دوستپسر خودش بخواند. اما هر چیزی بهایی دارد. کسی شکارچیهای سایه را میکشد. تنِش میان زیرزمینیها و شکارچیهای سایه رو به افزایش است و هر آن ممکن است به جنگ خونبار دیگری بینجامد. بهترین دوست کلاری، سایمون، نمیتواند کمکی کند. مادرش تازه دریافته او خونآشام است و حالا بیخانمان شده. جیس کمکم بدون هیچ توضیحی از کلاری دور میشود. کلاری ناچار است به تنهایی اتفاق اسرارآمیز را تجربه کند که به بدترین کابوسش بدل میشود و زنجیرهای از اتفاقات را به جریان میاندازد که ممکن است در نهایت به از بین رفتن تمام چیزهایی بینجامد که عاشقشان است، حتی به از بین رفتن خود جیس.
Cassandra Clare was born to American parents in Tehran, Iran and spent much of her childhood travelling the world with her family, including one trek through the Himalayas as a toddler where she spent a month living in her father’s backpack. She lived in France, England and Switzerland before she was ten years old.
Since her family moved around so much she found familiarity in books and went everywhere with a book under her arm. She spent her high school years in Los Angeles where she used to write stories to amuse her classmates, including an epic novel called “The Beautiful Cassandra” based on a Jane Austen short story of the same name (and which later inspired her current pen name).
After college, Cassie lived in Los Angeles and New York where she worked at various entertainment magazines and even some rather suspect tabloids where she reported on Brad and Angelina’s world travels and Britney Spears’ wardrobe malfunctions. She started working on her YA novel, City of Bones, in 2004, inspired by the urban landscape of Manhattan, her favourite city. She turned to writing fantasy fiction full time in 2006 and hopes never to have to write about Paris Hilton again. Cassie’s first professional writing sale was a short story called “The Girl’s Guide to Defeating the Dark Lord” in a Baen anthology of humor fantasy. Cassie hates working at home alone because she always gets distracted by reality TV shows and the antics of her cats, so she usually sets out to write in local coffee shops and restaurants. She likes to work in the company of her friends, who see that she sticks to her deadlines.
City of Bones was her first novel. Sword Catcher is her most recent novel.
➰ شهر فرشتگان سقوطکرده (ابزار فانی #4) بهزودی از نشر ویدا ➰
این جلد از مجموعه نسبت به جلدهای قبلی پیشرفت خیلی چشمگیری داشته و هم از لحاظ داستانی و هم از لحاظ پردازش شخصیتها خوب عمل کرده. شخصیتهای جدیدی وارد داستان میشن که بهنوبهی خودشون داستان خودشون رو دارند و ما با آنها آشنا میشیم. از طرفی روایتی که شامل شخصیتهای همیشگی بوده هم در این جلد ادامه پیدا میکنه و برای من جالب بود که شخصیت اصلی یا همون کلاری موردتوجه و زیر ذرهبین اصلی نبوده و بیشتر به اشخاص دیگری پرداخته شده :)) بهطور خلاصه اگر بخوام بگم، این جلد را از باقی جلدها بیشتر دوست داشتم و ایرادی که به جلدهای قبلی مجموعه وارد میکردم اینجا تا حد خوبی برطرف شده، منظورم همون کشوقوس نداشتن داستان هستش که این مجموعه رو برای من نه خیلی بد و نه خیلی خوب میکنه. و یک اثر متوسط بود که در جلدهای قبلی ازش شاهد بودیم ولی در این جلد چهارم میتونم بگم که بهنسبت بهتر شده و اون یکنواختی و بهنوعی کسلکنندگی که وجود داشت دیگه توی این جلد دیده نمیشه! نکتهی جالب توجه دیگر اینکه از لحاظ تعداد صفحات جلد چهارم برخلاف جلدهای قبلی که طولانیتر بودند و به نوعی حوصلهسربر بودند، کوتاهتر بود ولی در عین حال قدرتمندتر ظاهر شد.
نکتهی آخر از کاور این جلد بگم، خیلی خیلی خیلی زیباست و بهشدت جذاب و مرتبط با کتابه 🌚 این کتاب رو به علاقهمندان این مجموعه و علاقهمندان فانتزی شهری پیشنهاد میکنم :دی
این جلد هیجان خیلی بیشتر از بقیه جلداش بود خودم بعضی از جاهاش واقعا تو شوک فرو میرفتم مخصوصا کارای شخصیت جدید داستان و چقدر از این جاناتان بدم میاد😐🤦🏻♀️خیلی تو موخه همیشه شخصیت اینجوری سگ جونن(این همه میدونن همهه) منتظر جلد بعدی میمونم:) حتما این مجموعه بخونید
خب خب خب خیلی هم زیبا*-* فقط ای کاش اینقدر به رومنس بین کلری و جیس گیر نمیداد، بخدا بقیه هم آدمن مخصوصا که الان راوی ها چند تا شخصیت بودن. و آره اولش حس میکردم خیلی میخواد همه چی رو تحمیل کنه. هیییی میگفت جیس نمیاد سمت کلری و واقعا دهنمو سرویس کرد. اما قشنگ بود و هیجان انگیز*-*
با سلام جلد چهارم مجموعه ابزار فانی به اسم شهر فرشتگان سقوط کرده جلدی متفاوت با جلد اصلی مجموعه داشت اما طراحی جلد بسیار زیبا و دلنشین بوده و توجه هر خوانندهای رو به خودش جلب میکند. ترجمه از خانم سعیده کاظمیان بسیار روان و زیبا بود. چاپ آن نیز بسیار تمیز و حروف آن بسیار خوانا بودند و اشکالی در ویراستاری متن دیده نمیشد بنابراین از انتشارات ویدا در حوزه جلد و چاپ جای تقدیر است. در ادامه داستان بسیار زیبا نگاشته شده بود. توصیفات رنگ و بوی خاصی داشتند و تحولی خاص در وجود شخصیتها پس از سه جلد پیشین قابل تشخیص بود. در اینبین بیشتر داستان حول شخصیت سایمون لوئیس گشته و بخش اول کتاب را با او همراه هستیم. او که با خون آشام شدن و بعد از آن روزرو شدن و سپس گرفتن نشان قابیل مسیر جدیدی به زندگیاش باز شده بود حال با مشکلاتی متفاوت مواجه بود. نکته زیبایی که در مجموعه به چشم میآمد رفتار نوجوانانه کلاری و اطرافیانش بود که همه سنی حول و محور سن او داشتند. خیلی ها از این رفتارها ایراد میگیرند و میگویند که برای مثال خود کلاری بسیار در عشق ندید پدید بازی درمیآورد و رفتار های اعصاب خورد کن و زننده دارد. اما از دید من این حقیقت است که زمانی که در جلد اول کلاریسا پانزده سال داشت وعشق زندگی اش را پیدا کرد در نشان دادن و ابراز این عشق و کنار آمدن با پستی ها و بلندی هایش ناشیانه عمل کند. زیرا که هم سن کمی دارد و هم قبل از جیس با شخص خاصی ملاقات و قرار نمیگذاشته است پس این رفتار ها کاملا عادی و طبیعی است و به من این حس را میدهد که کلاری یک ابر قهرمان نیست ک کل داستان روی باشکوه و جلال بودن او بچرخد و بی هیچ عیب و ایراد رفتاری او را نشان دهد. هم چهره اش ساده است و هم رفتارش. نه زشت و نه زیبا. گاهی اشتباه میکند و گاهی کار درست را انجام میدهد. همانطور که تمام انسانهای عادی انجام میدهند. و اینجا است که کاساندرا کلر میخواهد به ما بفهماند که چه شکارچی سایه باشیم و چه خون آشام فرقی با نوجوان های بیتجربه انسانهای عادی نداریم. احساساتمان سراسر آشوب است و سست! و این را میتوانیم در رفتارهای کلاری و سایمون به وضوح ببینیم. داستان نکات پنهان زیادی داشت. پند هایی که با دقت در متن آن، زمانی که فقط به دنبال هیجان و جادو نباشیم متوجه آن میشویم. شاید درس هایی که نویسنده میخواسته با هیجان داستان خویش به جوانان و نوجوانان و شاید حتی بزرگسالان بیاموزد! با این حال بیایید این نکته را به خاطر داشته باشیم که : "چشم در مقابل چشم، دندان در مقابل دندان. برای مقابله با آشوب باید نظم برقرار شود. اگر یک زندگی به نور داده شود، باید یک زندگی هم به تاریکی داده شود." :) امیدوارم شما هم از خواندن این جلد مثل من لذت ببرید.
خیلی از کتاب چهارم خوشم نیومد. به نظرم دیگه خیلی زیاد میره تو جزئیات رابطه شخصی شخصیتهای داستان. بعدشم یجوری رابطههارو بهم وصل کرده که آدم یاد سریالهای ترکیهای میفته
سلام، امیدوارم حالتون خوب باشه :)✨♥️➰. بعد از جلد سوم که داستان با یه شبه پایان تموم شد، این جلد با همون ایده اما پرشاخ و برگ تر آغاز میشه. ما از ابتدای کتاب شاهد ورود شخصیت های جدید هستیم که اگه مجموعه اینفرنال دیوایسز رو خونده باشین، باهاشون آشنایی دارین ولی نخوندن مجموعه اینفرنال دیوایسز چیزی از لذتی که شما در نهایت میبرید کم نمیکنه و با گذشت داستان شما به شناخت مناسبی از شخصیت ها میرسین. تو این جلد ما شاهد رشد روند داستانی و شخصیت پردازی بودیم... جلدای قبلی شاید توی شخصیت پردازی نقصایی داشتن... اینکه نمیتونستیم شخصیت ها رو کامل درک کنیم. ولی توی این جلد انگار از اولین کتاب که با شخصیتا بودیم و باهاشون همراه شدیم و مثل اعضای خانوادمون شاهد رشدشون بودیم. الان میتونیم متوجه خیلی از اشارات کتابای قبلی همین مجموعه و حتی مجموعه های دیگه بشیم. به شخصه عاشق اشاراتی ام که کاساندرا کلر به کتاب ها و نمایشنامه های دیگه میکنه. فضاسازی کتاب رو خیلی دوست دارم چون خیلی دوست داشتنی طور خاصه. و یه چیزی که من در مورد شخصیت های ابزار فانی خیلی دوست دارم، اینه که شخصیت ها کامل نیستن؛ نقصای خودشون رو دارن و اشتباه میکنن. مثل هر ادم دیگهای. این خیلی قابل تقدیره که کاساندرا کلر برای جذب مخاطبش یه سری شخصیت های کامل و بی نقص رو معرفی نمیکنه... تمام شخصیت ها چه مثبت چه منفی با نقصاشون دوست داشتنی و قابل تقدیرن. ♥️✨ ممنونم که خوندین➰✨🌞.
خب خب، جلد چهارم از این مجموعه خفن جادویی ولی با یک تفاوت بزرگ حضور شخصیت جناب سایمون تو این جلد بیشتر از کلاریه😁 اینقدر گفتین این بچه رو مخه و اذیت میکنه و از این حرفا که سایمون خودش اومد داستانو گرفت دستش😂
این جلد با اینکه نسبت به بقیه خیلی کوتاه تره و به نظر بعضیا، کلا کتاب های بعد از جلد سوم کمی ضعیفترن، ولی من عاشق این کتاب شدم😌
عوض شدن شخصیت اصلی (از دست کلاری راحت شدم) "جهت یادآوری (کلاری=ایزد دردسر در یونان باستان) خودش بنظر من یه نکته مثبت بود. همین کوتاه بودن داستان با��ث شد کتاب اصلا کش نیاد و کلا رو روال داستان جلو برم جلدشم که نگم اصلا😔🤝آدم میخواد کتابو بخوره 😂 ترجمه فوق تمیز و روان و درجه یک مثل جلدهای قبلی
و و و و از همه مهمتر، یه پایان بمبی😎🤯یکی الان جلد پنجمو بده من😭
از خوندن این کتاب لذت بردم ولی هیچ چیز نمیتونه جای شهر شیشه ای رو برام بگیره شخصیت پردازی های این کتاب بهتر شده بود ولی خط داستانی این کتاب کوتاه تر از جلد های گذشته بود امیدوارم تو کتاب بعدی با استفاده از اتفاقی که آخر کتاب افتاد، یه خط داستانی قوی تر شکل بگیره