مولود خانلری در سال 1913 در قزوین به دنیا آمد و فعالیت سیاسی را در جوانی و با حزب توده شروع کرد اما خیلی زود از این حزب برید، ولی کماکان در صفوف چپ و در کنار نامداران این مشرب فکری به مبارزات سیاسی خود ادامه داد و با نشریات معتبر فراوانی اعم از فارسی و فرانسه همکاری داشت. وی در سال 1950 به پاریس مهاجرت کرد و با شروع نهضت اسلامی اگرچه از مخالفان سرشناس رژیم شاه به شمار می رفت، ولی از معدود کسانی بود که در نامه ای سرگشاده نسبت به خطرات دخالت روحانیت در حکومت و سیاست هشدار داد و بعد از به قدرت رسیدن روحانیان و حضور شاپور بختیار در پاریس، به نهضت مقاومت ملی به رهبری آخرین نخست وزیر ایران پیوست و مدتها ریاست شورای عالی آن را بر عهده داشت (منبع: رادیو زمانه).
پروژه تاریخ شفاهی ایران در پاییز ۱۹۸۱-۱۳۶۰ در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد آغاز شد. این پروژه برای پژوهشگرانی که در پی مطالعه تاریخ سیاسی ایران هستند، منابع مهمی را فراهم میآورد: روایتهای ۱۳۴ تن از بازیگران و تصمیمگیران اصلی وقایع مهم سیاسی ایران در دهههای ۱۳۰۰ تا ۱۳۶۰ با کسانی که از نزدیک شاهد این وقایع و تصمیمات بودهاند.
مجری این طرح حبیب لاجوردی و دستیار اصلی او در این پروژه ضیاء صدقی است و روند کلی کار، انجام مصاحبهها و ایجاد فهرست موضوعات (نمایه) به دست این دو انجام شده است. همچنین شاهرخ مسکوب، شهلا حائری و جان مژدهی انجام بعضی از مصاحبهها را به درخواست حبیب لاجوردی بر عهده داشتهاند. کار پیاده کردن مصاحبهها نیز بر عهده اما دلخانیان و شهین بصیری بوده است.
این پروژه ۸۹۶ ساعت از خاطراتی را ضبط کرده است که متعلقاند به نخستوزیران سابق، اعضای کلیدی کابینهها، بخشهای قانونگذاری، قضایی، رسانهها و بخش خصوصی؛ رهبران قبائل، احزاب سیاسی، گروهها مخالف، فرماندهان نیروهای مسلح، افسران ارشد سازمان امنیت (ساواک) و دیپلماتهای خارجی که نقشی مهم در سیاست ایران داشتهاند.
مصاحبهها بنا بر تمایل مصاحبهشونده به زبان فارسی و انگلیسی انجام شدهاند و از بین آنها ۱۲۳ روایت به زبان فارسی و ۱۳ روایت به زبان انگلیسی هستند. مدتزمان هریک از مصاحبهها از ۱ تا ۴۴ ساعت متغیر است. هر نوار ۶۰ دقیقه بوده و به طور میانگین در حدود ۲۱ صفحه فارسی مکتوب شده است. متن ۷۶۹ ساعت از مصاحبهها پیاده شده و بهشکل مکتوب درآمده است اما بعضی مصاحبهها مکتوب نشدهاند. ۶ روایت که معادل ۲۵ ساعت است تنها بهصورت صوتی وجود دارند.
برای هریک از روایتگران، هر یکساعت مصاحبه به همراه متن آن که بهصورت پیاپی شمارهگذاری شدهاند، یک واحد مجزا را تشکیل میدهد. همچنین هر نوار یا متن فهرست و نمایه منحصربهفردی دارند.
حبیب لاجوردی بنیانگذار تاریخ شفاهی ایران است. او برای اولینبار مقوله تاریخنگاری شفاهی را به جامعه تاریخنگاران ایرانی معرفی کرد. در سال ۱۳۵۹به پیشنهاد یکی از اساتید دانشگاه هاروارد اقدام به نوشتن طرح اولیه پروژه تاریخ شفاهی ایران مینماید که در شهریور ۱۳۶۰ این طرح بهصورت اجرایی در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد آغاز به کار مینماید.
هدف این طرح جمعآوری و نگهداری خاطرات افرادی بود که در رویدادهای سیاسی و تصمیمات مهم ایران نقش داشتند و هدف اصلی کار تاریخ سیاسی قرار گرفت زیرا که طرح با محدودیت مالی مواجه بود. برای جلب اطمینان افرادی که مصاحبه میشدند پیش از آغاز مصاحبهٔ اولیه، یک توافقنامهٔ رسمی بین راوی و دانشگاه هاروارد به امضا میرسید. راوی در این توافقنامه رسماً اعلام میداشت که زمان دسترسی به متن مصاحبه برای پژوهشگران و عامه چه زمانی باشد.
معیار اصلی برای آمادهسازی فهرست مصاحبهشوندگان دیدگاهها و موضع سیاسی بود.
از داریوش همایون، روزنامهنگار و وزیر سابق اطلاعات، محمود فروغی، مشاور ولیعهد سابق ایران (رضا پهلوی)، سپهبد محسن هاشمینژاد، فرمانده سابق گارد جاویدان تا رهبران جبهه ملی مانند کریم سنجابی و دکتر مهدی آذر؛ مسئولین سازمان مجاهدین مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق؛ از چریکهای فدایی خلق - علیرضا محفوظی، رهبران حزب توده مانند دکتر فریدون کشاورز و مصطفی لنکرانی. مقامات ساواک از جمله سرلشکر حسن علویکیا، معاون سابق ساواک و سرتیپ منوچهر هاشمی، مدیر استانی و رئیس بخش ضدجاسوسی و شبهنظامیان اسلامی مانند سعید رجائی خراسانی، نمایندهٔ جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد از افرادی بودند که در این پروژه شرکت کردند.
بخوام خوشبین باشم بنظرم میرسه که مولود خانلری سعی میکرده شریف باشه ولی حماقتش جلوی شرافتش رو میگرفته. و همین حماقت و جوزدگی ایشون و امثالشون سرزمین ایران و مردمش رو به تباهی کشوند. تمام مدت مصاحبه ایشون در توهم مبارزهس ولی گمان نمیکنم تا لحظه مرگش متوجه شده باشه که داشته با چی مبارزه میکرده! وقتی از ارتباطش با سارتر حرف میزنه لحنش طوریه که انگار به موفقیتی وصفناشدنی دست پیدا کرده که تا نسلها قراره ازش تقدیر بشه، انگار تمام زندگیش حول محور ارتباطش با افراد به اصطلاح برجستهی وقت و جلسات و نطق کردن میگذشته.
مهدی تدینی در یکی از نوشتههاش اشاره میکنه که یعنی در همان اواخر دهۀ ۱۳۲۰ نمیشد فهمید امثال عبدالصمد کامبخش ــ کمونیست محبوب مولود ــ شوروی را از ایران مهمتر میدانستند و میخواستند ایران را «ایرانستان» کنند؟ این افراد چرا انقدر دیرفهم بودند؟ که البته باز دارم با خوشبینی این سوال رو مطرح میکنم.