شماره دوم سان با موضوع تغییر شماره درخشانی بود و تعداد مطالبی که دوست داشتم از تعداد دوستنداشتنیها بسیار بیشتر بود. در بخش داستان، داستانهای فریده فرجام، مهدی حمیدی پارسا، عالیه عطایی و آنتونیو توریئل را دوست داشتم. به خصوص داستان توریئل به نظرم فوقالعاده بود. داستان درمورد رواج قرصهایی است که بازدهی را بیشتر میکند اما در فاصلهای کم میکشد و تصویری که توریئل از این جامعه کشیده هولناک و عجیب است. در بخش تکنگارهها نوشتههای سالار عبده، محمد طلوعی و الرنا اونز را دوست داشتم. متن سالار عبده بسیار تاثیرگذار و درمورد مرگ برادرش رضا عبده است، محمد طلوعی از تغییرش نوشته که جزو متنهای درخشان است و الرنا اونز از مادری و تغییری که در مسیر زندگیاش ایجاد کرده گفته. در بخش درباره داستان محمد میرزاخانی درمورد تغییر اندیشمندان ایرانی نوشته که نقش مهمی در جریان فکری داشتهاند. در بخش زندگینگاره متنهای سروش صحت، آیزاک باشویس سینگر و احمد مسجد جامعی را دوست داشتم. دو زندگینگاره احمدرضا احمدی و غزل شاکری را هم دوست نداشتم. هر دو تکپردهی ایرانی و خارجی این شماره که کیوان سررشته و جفری استرازر نوشته بودند را دوست داشتم.
چند سال پیش سان شمارهی هفتم را به پیشنهاد یکی از دوستان شروع کردم؛ باتوجه به شناختی که از مدیر مسول و برخی از نویسندگان این مجموعه داشتم بیشتر مصمم گشتم که آن را بخوانم. سان شماره ۲ با عنوان تغییر به چاپ رسید. عنوانی بس جذاب که همهی ماها در طول زندگی با آن مواجه بودهایم. این فصلنامه شامل ۶ بخش است که عبارتند از: داستان، تکنگاره، دربارهی داستان، زندگی نگاره، پیدا و پنهان و تکپرده. تقریباً همهی نوشتههای آن متفاوت و به دور از کلیشههای مرسوم میباشد؛ اما جذابترین متنهای این شماره به نظر من در قسمت زندگینگاره، متن سروش صحبت با عنوان "بسکتبالیست" بود؛ روایتی از تلاش شخصیت اصلی برای این که بتواند یک بسکتبالیست شود. نوشتهی عالیه عطایی هم قشنگ بود؛ داستان مردی اهل افغانستان که تلاش میکرد در گزوههای تلگرام برای مار خود مشتری بیابد اما پایان داستان بهگونهای دیگر رقم میخورد. از تکنگارههای این شماره نیر نوشتهی محمد طلوعی را دوست داشتم؛ آنقدر زنده رشت و خیابانهایش را در میان روایتش توصیف میکند که به عنوان خواننده حس میکنی با او گام به گام به پیرسرا، بیستون، لاکانی و... رفتهای.
ناب ترین شکل یک فصلنامه و مجله برای من سان هستش*_* قبل خوندن سان کلا از مجله ها و اینجور سبکا خوشم نمیومد برام جذابیتی نداشتن با اینکه از همه دری توش میگفتن و همه مدل متن و داستان و مصاحبه و جدول و طنز و فلان و فلان و فلان توش میچپوندن اما ذره ای محتواش برای من جذاب نبود امااااا تا وقتی که با این فصلنامه ی جذااااب آشنا شدم و چقدر فکر بکری بود استارت این سبک از مجله ها^_^ واقعا دست مریزاد به همه ی آدمای خوش ذوقی که اینو برامون ساختن. پ.ن:بعد سان نوبت قل دگش "آنگاه" هست که میخوام بخونم.
قشنگ بود و واقعا دوسش داشتم تصویر روی جلد حس خوبی بهم نمیداد و دو سالی میشد که سراغش نمیرفتم ولی بعد از اینکه سان11 رو خوندم تصمیم گرفتم این سان رو هم امتحان کنم و از امتحان کردنش راضی ام زیاد. موضوع انتخابی رو دوست داشتم و یه جاهایی واقعا داستان ها خیلی حرفا از تغییر توی زندگی یا توی هر دوره زمانی برای گفتن داشتن. نویسنده هایی که توی این فصلنامه سان دوست داشتم و احتمال به یقین بیشتر ازشون میخونم : بهناز علی پور گسکری رامبد خانلری جن موریس آنتونیو توریئل عالیه عطایی محمد میرزاخانی . پیشنهاد میشه