Jump to ratings and reviews
Rate this book

خنده غمگین‌ترت می‌کند

Rate this book
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند.
که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت می‌کند‌.
آن‌که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمی‌شود.

94 pages, Paperback

Published January 1, 2022

7 people are currently reading
83 people want to read

About the author

Bachtyar Ali

37 books493 followers
Bachtyar Ali Muhammed, also spelled as Bakhtiyar Ali or Bakhtyar Ali, (Kurdish: Bextyar Elî -بەختیار عەلی) Ali was born in the city of Slemani (also spelt as Sulaimani or Sulaymaniy), in Iraqi Kurdistan (also referred to as southern Kurdistan) in 1960. He is a Kurdish novelist and intellectual. He is also a prolific literary critic, essayist and poet. Ali started out as a poet and essayist, but has established himself as an influential novelist from the mid-1990s. He has published six novels, several poetry collections as well as essay books. He has been living in Germany since the mid-1990s (Frankfurt, Cologne and most recently Bonn). In his academic essays, he has dealt with various subjects, such as the 1988 Saddam-era Anfal genocide campaign, the relationship between the power and intellectuals and other philosophical issues. He often employs western philosophical concepts to interpret an issue in Kurdish society, but often modifies or adapts them to his context.

Based on interviews with the writer, he wrote his first prominent piece of writing in 1983, a long poem called Nishtiman "The Homeland" (Kurdish; نیشتمان). His first article, entitled "In the margin of silence; la parawezi bedangi da" in Pashkoy Iraq newspaper in 1989. But he only truly came to prominence and started to publish and hold seminars after the 1991 uprising against the Iraqi government, as the Kurds started to establish a de facto semi-autonomous region in parts of Iraqi Kurdistan and enjoy a degree of freedom of speech. He could not have published most of his work before 1991 because of strict political censorship under Saddam. Along with several other writers of his generation - most notably Mariwan Wirya Qani, Rebin Hardi and Sherzad Hasan - they started a new intellectual movement in Kurdistan, mainly through holding seminars. The same group in 1991 started publishing a philosophical journal - Azadi "Freedom" [Kurdish:ئازادی] -, of which only five issues were published, and then Rahand "Dimension" [Kurdish:رەهەند]. (www.rahand.com).
In 1992, he published his first book, a poetry collection entitled Gunah w Karnaval "Sin and the Carnival" [Kurdish:گوناه و کەڕنەڤال]. It contained several long poems, some which were written in the late 1980s. Prominent Kurdish poet Sherko Bekas immediately hailed him as a new powerful voice. His first novel, Margi Taqanay Dwam "The death of the second only child" [Kurdish:مەرگی تاقانەی دووەم], was published in 1997, the first draft of which was written in the late 1980s.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (15%)
4 stars
15 (26%)
3 stars
19 (33%)
2 stars
9 (15%)
1 star
5 (8%)
Displaying 1 - 17 of 17 reviews
Profile Image for Shaghayegh.
183 reviews376 followers
December 20, 2023
امسال، کتاب‌های شعری که خوندم فرای تصوراتم بودن. مثلا فکرش رو نمی‌کردم که بوکوفسکی کاری کنه وارد اتاق خوابش بشم و یا سابیر هاکا بهم نیمه‌ی خالی لیوانی که سانسورش می‌کردن رو به وضوح نشون بده.
و حالا با بختیار علی وارد یه فاز جدیدی شدم. اشعارش تاریکی رو ستایش می‌کرد، خدا رو می‌کشت و مرده‌ها رو زنده می‌کرد. نور رو سبب روشنایی نمی‌دونست و از وطن به نیکی یاد نمی‌کرد. با خنده، غمگین‌ترت می‌دید و با ظلمت روشن‌تر.

و سرشار از تشبیهات عجیب و لطیف و تلخ بود:
در تشنگی خود تعمق می‌کنم، تا به مرزهای بیابان دل می‌رسم. تا به صدف‌های دور درون خونم می‌رسم، به ساحل‌های خشک انتهای خیال.
در من گوش دادن به کسی است که برعکس خود حرف می‌زند.
حس کردن فریاد کسی است که با دست‌های خویش همچون آهنگران میخ بر سینه‌ی خود می‌کوبد.
آری همانند نجاران میخ بر سینه‌ی خود می‌کوبد.
با قیچی آلت خود را می‌برد، با چاقو جمجمه‌ی خود را می‌زند.


و یا فضاهای سوررئالی که در قالب شعر برام جالب بودن:
روی اسبی که آموخته است بر ریتم مردن بدود. از آستانه‌ی دروازه‌ی آن گورستان‌ها می‌گذرم، مردگان روی لبه‌ی سپید گورهایشان نشسته‌اند، پشه‌ها را از درختان، از ماه دور می‌کنند. با دست غبار یاد را از سنگ‌های خود می‌زدایند و صدایمان می‌زنند: ای عابر، ای آنی که بر مردن ره می‌بری، از آن اسب پایین بیا.


در کل تجربه زیبا، غمناک و شاعرانه‌ای بود که باعث شد آثار دیگه‌ای هم ازش بخوام بخونم. ترجمه‌ی مریوان حلبچه‌ای هم راضی‌کننده بود و حالت شعر نو رو حفظ کرده بود و می‌شد با ریتم خوندش.

پ.ن: تو سال جدید، باید خوندن کتاب‌های شعر بیشتری رو لحاظ کنم.
Profile Image for Roya.
756 reviews161 followers
July 8, 2025
بختیار علی یکی از اون نویسنده‌/شاعرهاییه که واقعا خوشحالم که پیداشون کردم.
کلماتِ بختیار علی نورانی و سردند. به طرز عجیبی باعث میشه به عمق زیباییِ تاریکی و سیاهی خیره بشم و لذت ببرم.
شاعرانه‌ترین قلمی که تا الان دیدم رو داره و این در هم آمیختن ظرافت شاعرانگی و زشتی، برام شگفت‌انگیز و قابل تحسینه.
در برابر واژه‌های بختیار علی مثل مرتاض هندی هستم که خودخواسته روی تخته‌ای پر از میخ راه میرم و بختیار علی رو ستایش می‌کنم.
بی‌نظیری😼🫵
Profile Image for Nafiseh.
117 reviews9 followers
November 26, 2024
« زنده شدن ما و زنده شدن گل

گر دوباره زنده شدیم چه کار کنیم؟باز گردیم به زیر باران و چشم انتظار گل باشیم؟…ما تنها یک بار از تمام درختان بیشتر زندگی میکنیم .هر یک از ما ، در روزی به اندازه تمام‌‌ پرندگان دنیا پرواز میکنیم .هر یک از ما در باغی به وسعت تمام غنچه ها به تماشای بهار مینشینیم. هر یک از ما به اندازه تمام مرواریدهای دنیا آسمان را دیده ایم.هر یک از ما در یک ساعت به اندازه تمام ماهی های دنیا خسته می شویم . گر ما دوباره زنده شویم ،حیرانی ما به نور زنده نمیشود، آرزو هایمان برای اقیانوس خاموش میشود، عشقمان برای باد می میرد. تو به من بگو ای گل ، گر تمنای دریا نکنیم، دیگر آب برای چه کسی می زی اَد؟ماه براي چه كسي برق مي زند؟ باغچه براي چه كسي مي رويد؟»



من
بيداري
توي رويا ميشه با اداي هیچ كلمه از همه چيز حرف زد و من اين رو ميفهمم ،توي رويا ميفهمم كه تو داري از همه چيز حرف ميزني پس همه چیز رویاست،صداي آلارم گوشي مياد من بهت ميگم ببخشي بايد برم ،باید برگردم ،تو لبخند ميزني و درختان خداحافظی ميكنن . برمیگردم و جای سرت روی قفسه ی سینه م درد میگیره ،بوی عطر درخت گرفتم و خسته و صبور و بيدار شدم.



و آن گاه رویا :ترسيدم و با صداي سايش چرخ ها بر بدن مرطوب و خونین زمين، تمام رنگ هاي جهان از من رنگ باختند.از انزواي مطلق يك پرنده بي نام لا به لاي گيسوان درختي مشرف به آن زيارتگاه متروكه تو را ميخوانم.دعا خوان خاموشي از راه هاي دور و دريا با من همراه شده بود. دور تر شد و بعد دوباره تنهاتر شدم.آن هنگام من کمتر و کمتر و کمتر و کمتر و بعدتر دیگر هیچ تن نبودم .از ميان انگشت هایی که دیگر نیستند جاري میگردم.به راهی می رسم و به همان مقصودي ختم ميشود که تو قبلن رسيده بودی،در گلوگاه دريا افسرده ترین آوای جهان را سر داده بودي و دختر روشني صاحب چشم ها و قلب من شد. با لب هایی که دیگر نبودند برای سالها بوسیدمت و تا عدد بزرگ هزار ،دو‌هزار .میلیون، دو‌میلیون .میلیارد ،ناشناخته اُم زمان شمردم .من ادامه داشتم و هيچ هيچ هيچ پایانی در کار نبود. سکوت آهنگین توی گوش هایی که نداشتم مرا هم می شنید ،من ميخواستم اما انگار نميتوانستم به خانه بازگردم.پس دوباره زنده شدم. و خنده غمگین ترم کرد.و چشم انتظار گل باشم؟

نزديك به زمستان۱۴۰۳
همچنان اینجا
همه يكسان غرق در تنهايي و از كلمات و خورشيد ها و اين همه احساسات در خود فرو ريخته و سنگ ها و ماه و خنده هم كاري بر نيايد؟ اميد دارم كه بيايد.
Profile Image for Amirhossein.
69 reviews8 followers
March 4, 2025
اولین کتاب شعری هس که میخونم. قبلا هرچقدر سعی میکردم شعر بخونم و لذت ببرم و ازش چیزهای زیادی یاد بگیرم نمیتونستم. یجور غریبه بودم باهاش. لغات سخت و ایهام و استعاره و نماد های سخت باعث میشد نتونم گیرایی کامل رو داشته باشم. ولی این کتاب شعر از بختیار علی فکر کنم یه کتاب شعری بود که باعث شد با شعر اشتی کنم. دقیق نمیدونم تو چه دسته ای قرار بدم ولی فکر کنم شعر نو حساب میشه. فضای تاریک و سیاه و سردی که بختیار علی تو شعر هاش درست کرده بود رو دوست داشتم. مرگ خدا، آب و دریا، نور، آواز بلبل و ‌کارگران نقش مهمی تو شعر ها داشتن. عمیقا لذت بردم. ترجمه مریوان حلبچه ای هم واقعا فوق العاده بود.
Profile Image for Livewithbooks.
235 reviews37 followers
April 17, 2022
سیمای فراموش شده ی وطن در سروده های "بختیار علی"
"کار مردی که با خون دنیا را می نویسد"

"بختیار علی" را بیشتر با داستان هایش می شناسند. داستان هایی که همگی ریشه در فرهنگ و سیاست وطن کرد زبانش دارد. اما او شاعر نیز هست. جای تعجب هم ندارد. مگر می شود با جادوی کلمات سحر شوی و شاعر نشوی! شعرهای بختیار علی همرنگ داستان هایش، مملو از دغدغه‌ی زیستن است. زیستنی که اگر تعلل کنی از تو می ربایند. بختیار علی طعم تلخ این ربودن را بارها احساس کرد. زمانی که در تظاهراتی در سلیمانیه گلوله ای نصیبش می شود. زمانی که به زندان می افتد و زمانی که کوچ می کند و از سرزمینش دور می افتد. تصویر وطن در ذهن او آمیخته به تجربه های تلخی است که از سر گذرانده. تجربه های ممنوع الکاری، سانسور و سرکوب و زندان.
" ای وطن شیدای توام، اما نمی خواهم سیمایت را به یاد آرم."
نگاه بختیار علی در اشعارش به افق های دوردست است. او شعر را ابزاری برای زیر سوال بردن تمام قوانینی می داند که از کودکی به ما دیکته کرده اند. در شعر ما می توانیم پا را فراتر گذاریم و هستی ای که در زندگی روزمره، ما را همیشه  در دستان خود دارد در دست و به بازی اش گیریم. در اشعار "بختیار علی" نیز این را شاهد هستیم. تمام عناصر هستی در خط به خط شعرهایش نمایشی از اندیشه هایی است که از دیوارهای قوانین و قواعد و عقاید فراتر رفته اند و در این فراتر رفتن به یگانگی با خود رسیده اند. او از بهشتی خود ساخته حرف می زند. از شهری دور که در آن جا خبری از های و هوی کر کننده نیست. او خود را کارگر آن سرزمینی می داند که عطش  با واژه ها فروکش می شود.
" ما پیاده به سوی شهر دیگری خواهیم رفت، به سوی عصری که تهی از سراب است. عصری که تمام تخیلات در آن جاست. حرف از آب می زنی و با حروف سیراب می شوی."
انسان می توانست خورشید شود، ستاره شود، ماه شود، خدا شود. ولی متولد شد و انسان شد و از رحم غریزه بیرون آمد و در سراسر زندگی اش در پی ارضاء غرایزش دوید و به همین خاطر بوی مرض می دهد.
"  تو خورشید نیستی اما خورشید غمگین است که تو خورشید نیستی، تو خدا نیستی اما خدا غمگین است که تو خدا نیستی."
" چه کنیم غریزه خویشتن را که جسم از پسش بر نمی آید؟"
"بختیار علی" تجربه های زیسته اش را با زبانی غیر از زبان معمول عقل به رشته ی تحریر درآورده است. رسالت شاعر نیز همین است. اینکه از حصار ممنوع عقل بگذرد و در ورای عقل به هوشیاری برسد. او از مخاطبش اندیشیدنی ورای عقل را خواهان است. نه اندیشدن های سطحی که پر از عدد و رقم و استدلال است. او از مخاطب می پرسد تا به حال از چهاردیواری ذهن دورتر رفته؟ از رویه ی چیزها گذر کرده؟ و مخاطبی که گیج و مات و مبهوت سر از سوال او در نمی آورد و او لاجرم از آب می پرسد!
" تو ای آنی که از سر سفره ها همیشه به مستی برمی خیزی، هرگز هوشیاری نوشیده ای؟ هرگز به پای فهم یک زندگی نشسته ای؟"
سراینده ی این خطوط به واسطه ی تولد و زندگی در سرزمینی که واژه ها نیز به ابتذال دچار شده بودند به شعر روی آورد. او شاعری نیست که نه از روی راحتی خیال از احساس های سطحی بگوید، بلکه  شعر او ناشی از خشمی است که از زیستن زیر سایه ی ممنوعیت ها و تحقیرها  سر برآورده. او صدای بی صدایان است. صدای کسانی که در فضای  سرکوب خاموش شده اند.
" من با خون تشنگی آنانی را می نویسم که گلوهایشان از آن سر فریاد باز آمده است."
همانگونه که در رمان هایش موضوعات وطن، خرافه پرستی، ظلم و مرگ عناصر کلیدی آن به شمار می آیند در سروده هایش نیز به همان مضامین می پردازد. او با تشبیه های زیبا، ناامیدی مرگ را به تصویر می کشد و جهان ویرانی را نشان می دهد که برای زیستن در آن باید به واژه پناه برد. او بازگشت به واژه را نقطه ی امنی می داند که فراتر از اخلاق و سیاست و دین و چیزهای دیگر است. او رسالت خود می داند که مسیری تازه برای زیستن کسانی نشان دهد که در سایه ی ممنوعیت ها زندگی می کنند.  او خود را نماینده ی طرد شدگانی می داند که در قوانین جوامع دیکتاتوری در انزوا به سر می برند.
" ک��ر من این است که دریا را تا لب تو بالا برم. کاری کنم که در مه زیباتر ببینی، نگذارم گل باغچه تان پیر شود، نگذارم باغتان بگرید، نگذارم خدا با شما قهر کند."
یا در جایی دیگر می گوید:
"اگرچه با خداوندان دوستم ولی به جهنم می روم، من آن جا وکیل سیه بختان ام..."
او در مقام شاعر در این راه از تمام عناصر طبیعت کمک می‌گیرد. از نور و روشنایی. از تاریکی و ظلمت. از بال پرنده ای برای رسیدن به مقصود. از آب برای شنیدن ناشنیده ها. او شاعری نیست که به مدح بپردازد بلکه برعکس! او از خنده ها به تشویش می رسد و در روشنایی مسیرش را گم می کند. او شاعری است که در ظلمت مقصد خود را می بیند.
"مگذار... مگذار گل بخندد.
مگذار این دشنه ی درون گلویم را فراموش کنم، مگذار این گلوله ی پیشانی ام را از یاد ببرم.
مگذار بروم و اینگونه بنمایم که بی زخم از این آب رهیده ام، چون گل می خندد، آن خون از یاد می رود که از خاطراتم می چکد.
مگذار... مگذار  گل بخندد".
عنوان اصلی کتاب "کار در جنگل های فردوس" است که  تحت عنوان خنده غمگین ترت می کند ترجمه شده. این عنوان، یکی از خطوط شعر این مجموعه است.

متین رضوان
Profile Image for Marzi Motlagh.
190 reviews79 followers
March 22, 2025
《گل چرا می‌خندد، که می‌داند دست‌هایمان همه خونی از خارهای زهرآگین اوست؟
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند.
که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت می‌کند.
آن‌که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمی‌شود.
مگذار...مگذار گل بخندد.》

اشعار قابل تامل با ترجمه‌ی عالی👌🏻🍃
Profile Image for Mahbubeh.
107 reviews22 followers
March 5, 2025
بدون شک یکی از بهترین و عمیق ترین و ساختارشکنانه ترین کتاب شعری بود که خوندم. اینقدر خوب بود که دلم نمیومد سریع بخونم و تمومش کنم و ذره ذره کتاب رو مزه مزه کردم.
تو کل کتاب از ترجمه بی نظیر آقای مریوان حلبچه ای شوکه شدم. معمولا شعرهایی که از زبان دیگری به فارسی ترجمه میشن خیلی وقتا حسشون رو از دست میدن. ولی این کتاب و این ترجمه.... بی نظیر بود...
Profile Image for Shamim.
43 reviews
February 14, 2025
تشبیه ها و استعاره های عجیب، دلنشین، تاریک و الهام بخش.
Profile Image for Hadis Hamdollahi.
73 reviews16 followers
February 23, 2025
قراره یه کتاب اعتراضی بخونی...
یعنی یه مجموعه شعر اعتراضی

همین اول بگم که من اهل شعر نیستم! ولی از خوندن این کتاب راضیم و یه جاهایی هم به وجد اومدم
کتاب به ظلم و خرافات اعتراض میکنه
ولی با مرگ میونه خوبی داره. از مرگ که حرف میزنه جا میخوری، انگار داره از یک زندگی که اسمشو میتونی بذاری زندگی خوب حرف میزنه!
از حرف زدن درباره مرگ لذت میبره.

شعر اینجا ابزاریه برای به تصویر کشیدن مسائل اجتماعی و سیاسی. ابزاری برای اعتراض!

روی اسبی که آموخته است بر ریتم مُردن بدود، از استانه ی دروازه ی آن گورستان ها می گذرم. مردگان روی لبه ی سپید گورهاشان نشسته اند پشه ها را از درختان از ماه دور می کنند و با دست غبار یا در از سنگ قبرهای خود می زایند.
60 reviews1 follower
January 23, 2022
که تو از ازل غمگین بودی،خنده غمگین ترت می کند.
که تو از ازل تنها بودی،خنده تنها ترت می کند.
آن که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد،
با خنده خوشبخت نمی شود...
Profile Image for Diba Nezhadi.
7 reviews3 followers
September 28, 2024
من می‌بوسمت، بدان خاطر که جز تو هیچ‌چیز نیست ببوسمش.
Profile Image for Sep.
16 reviews
October 6, 2025
پارادوکس ، قلم عجیب و در عین‌حال ساده ، تلفیق وارونه زندگی با احساسات ، نگاه عمیق شاید
- محتوای شعر رو دنبال نمیکنم معمولا ولی این کتاب رو دوست داشتم حقیقتا :)
1 review
August 15, 2024
تبدیل به کتاب شعری شده که همیشه بغل دستمه. رویاییه.
Profile Image for Мari.
99 reviews2 followers
September 21, 2024
نمیدونم چرا تا الان نتونستم با هیچ یک از نوشته های این نویسنده ارتباط بر قرار کنم...
Profile Image for Isa Dolatian.
176 reviews7 followers
February 19, 2024
چهارمین کتابی بود که از بختیار علی میخوندم، کتاب مثل باقی اثار نویسنده توسط مریوان حلبچه ای و با همت نشر ثالث چاپ شده بود.
کتاب مجموعه از اشعار کوتاه بختیار علی هستند که در مجموع‌باب میل و علاقه من نبودند، اثار نثر نویسنده در مقایسه نظم گیراتر و جهان شمولتر به نظرم اومد.
Displaying 1 - 17 of 17 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.