شعر زبان مشترکی است که از احساسات انسانی صحبت میکند. به واسطه شعر است که میتوان دردهای مشترک را فریاد زد و احساس همدلی یا همدردی را نشان داد. به کمک شعر است که میتوان لطیفترین و دلنشینترین عواطف را برانگیخت و با آنها مرتبط شد. علی شاهمرادی در این کتاب، گزیدهای از زیباترین شعرهای شاعران پرتغالی را جمعآوری کرده است.
آمدن غروب، روزی بلند و بیمصرف را میپوشاند حتی امید هم، فرو ریختنهامان را به هیچ گرفت زندگی گدای مستیست دست پیش سایهی خودش دراز میکند. فرناندو پسوآ
در ساعاتی غریب معجزات اتفاق میافتند و من هیچوقت خانه نیستم وقتی که پستچی آن را برایم میآورد.
امروز اولین کل شکوفه داد و با خود گفتم: یک نشانه است. به اطراف نگاه میکنم: تنها هستم و این سایه را با خود به دوش میکشم آنا پائولو ایناسیو
شاید این بار هم ستاره ای در دوردست ها از غم های ما خبر داشته باشد شاید هم نه. که می داند این نورهای بی رغم شب های تنهاییمان رهگذر خاطراتند یا گذشته ای دور که ما آن را هیچ زمان به خاطر نیاورده ایم.
"هر روز با تنی دیگر از خواب بیدار میشوم نه با آن تنی که شب به رختخواب رفته بودم هرگز نمیدانم امروز چه کسی هستم و هیچ نقشه یا خاطرهای هم ندارم برای یافتن آن کس که بودهام"