اگر شما روزی روی یک تپه نزدیک محل زندگیتان نشسته باشید و در حال فکر به محبوبتان باشید، و ناگهان با موجودی عجیب مواجه شوید، چه میکنید؟ این فقط یکی از محورهای اصلی رمان «سال سیل» است که مهرداد صدقی آن را برای مخاطبش بیان کرده است. «سال سیل» کتابی است پر از شخصیت و پر از خردهداستانهای خواندنی. آنقدر حوادث پی در پی در آن رخ میدهد که پیوسته مخاطب شوق خواندن ادامهی رمان را دارد. در بخشی از این رمان آمده است: «عاشقی قشنگترین خطر بشره. اگه حسودی بیاره، اگه آدمت کنه، خود زندگیه. بچسب بهش. ولی اگه قراره به کسی صدمه بخوره، شاید لازم باشه عاشقیت بذاری کنار وگرنه شاید مثل بلشویک بشی. اگه امروز دنبال من میان، فردا دنبال تو… خا من برم از باقر پهن بگیرم برای سوزاندن… اگه صولت و حیوانش نبود، بالای کوه از سرما یخ مزدم.» «مگن وضعشان خوب شده به چندتا از روستاهای همساده هم پهن مفروشن. امسال با این برف کسی سرما ر حس نکرد.» بلشویک و اسحاق با هم همقدم شدند تا بلشویک از باقر و صولت، سوخت بگیرد، توی کیسهاش بگذارد و ببرد بالای کوه. اسحاق با حسرت به رها بودن بلشویک فکر کرد.
مهرداد صدقی، نویسنده، طنزپرداز و استاد دانشگاه، متولد سال ۱۳۵۶ در بجنورد است. او سال ۷۵ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته صنایع چوب در دانشگاه گرگان آغاز کرد و با دریافت مدرک دکترا از همین دانشگاه، آن را به پایان رساند.
ضعیف ترین کتاب مهرداد صدقی بود. تا وسطش بیشتر نتوانستم بخوانم. فضای داستان در یک روستای خیلی سنتی است که افرادی بسیار کلیشه ای در آن زندگی میکنند که نویسنده نمیتواند ما را جذب آن شخصیت ها کند. تعلیق و در نتیجه کشش داستانی حدود صفر است. با آوردن یک دایناسور به قصه خواسته داستان را سورئال کند اما فقط داستان را باورناپذیر کرده.
درسته که میگن خریداتون بر اساس منطق انجام بدین و تکانشی عمل نکنید ولی این در رابطه با کتاب خریدن برام صدق نمیکنه. کتابو تو قفسه ی ادبیات ایران دیدم و بیشتر از هرچیزی اسمش منو جذب خودش کرد ،بعدش حتی رفتم تو کافه ی کتاب گنبد نشستم و راحبش با دوستم حرف زدم که متصدی کافه با شنیدن اسم نویسنده گفت:میدونستین آقای صدقی تو همین دانشگاه گنبد تدریس میکنه و بچه ی بجنورده.و اینگونه بود که به دنیای آقای صدقی از طریق این کتاب وارد شدم. کتاب برای من پر از شگفتی و این جمله بود که "بیخیال بابا" و همین بیخیال بابا گفتنا یه تجربه ی خواندن لذت بخش رو بهم داد. از گل دره ای(اسم روستایی که داستان توش جریان داره) که توش از ناکجا آباد یه دایناسوری پیدا میشه و زندگی اهالی رو تحت شعاع خودش قرار میده .داستان از نظر من به خوبی محیط زندگی توی اجتماعی بسته رونشون میده، از تاثیر سنت و خانواده بر فرزندان گرفته تا لایه های عمیق تر که اگر توی روستا کسی بر مطابق اونها عمل نکن درواقع طرد اجتماعی میشه و به عنوان فردی بدون هنجار ازش دوری میشه . کتاب خوبی بود که برای دوری از مشغله های این چند روزه تونستم ازش نهایت استفاده رو ببرم.
از مهرداد صدقی کتاب های آبنبات را خوانده بودم که بسیار طنز خوبی داشتن،کتابهای نوستالوژیک تمام عیار،این بار هم انتظار کتاب طنز داشتم،اما با کتابی کاملا متفاوت مواجه شدم که البته طنز هم داشت اما همه چیز داشت،درام بودمجیک بود،تخیلی بود و....خواندنش را به شدت توصیه می کنم