بعضی از داستانهای کتاب بسیلر عالی خواننده را غافلگیر می کنند.مونس مردخای،مزدور و تقاص به نظر من جزو عالیترین قصه های کوتاه ایران است.تقاص با توصیفی عالی از دو سرباز بازمانده می پردازد که باید هر لحظه انتظار انتقام خشمگین اهالی باشند.مونس و مردخای عاشقانه ای غریب است که در انتها به همان سبک و سیاق کابوس گونه و مالیخولیایی جولایی تبدیل می شود و مزدور که بسیار عالی همچون داستانهای جاسوسی جان لوکاره غافلگیرتان می کند.اما متاسفانه داستان کشیک شبانه که چندان مناسبتی برای این مجموعه داستان ندارد و بسیار سانتی مانتال است.در واقع قصه هم نیست بلکه توصیف یک نوع احساس در بچه های عقب مانده است و چیز خاصی ندارد.
بی بی هور،نسترن های صورتی شاهزاده آبی،دره پریان،و سرود تاریکی چندان به دل من ننشستند.و. سرود ارمیا هم داستان آخرزمانی دارد که البته نمونه های بهترش را چه در قالب فیلم و چه در داستانهای دیگر دیده ایم.با این وجود فضای کارهای جولایی برای ادبیات ایران غنیمت است و پایداری ایشان بر روندی که در پیش گرفته (داستانهای سورئال تاریخی و فضاهای اکسپرسیونیستی و وحشتانک و شبه گوتیک)قابل تقدیر است.