از بهترین داستان کوتاه هایی بود که خوندم.
در این داستان ما به وضوح فقر فرهنگی و اقتصادی حاکم بر جامعه و پیامد های آن را احساس میکنیم
مادری که به خاطر فقر از شوهر قبلی ش طلاق میگیره و با یه مرد دیگه ازدواج میکنه و برای اینکه بی سرپناه نشه حاضره حتی بچه خودش را هم فدا بکنه و شوهری که حاضر نیست بچه همسرش رو گردن بگیره تنها به خاطر اینکه از خون خودش نیست و بچه را سر بار خود و خانه ش میدونه.
درسته که نوشته های جلال آل احمد فاقد پیچیدگی و ظرافت های زبانی هستش ولی آل احمد توانسته لحن و نثر زبانی شخصیت های داستانش رو به درستی در متن پیاده بکنه و احساسات شخصیت ها کاملا زنده و ملموس هستند و غم مادر در طول داستان بر متن تسلط دارد.
حیف که خیلی داستان کوتاهی بود البته همین فشرده بودن داستان به نظرم باعث خاص شدنش شده به طوریکه تمام ابعاد اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه و بعد شخصیتی مادر و شوهر در همین چند صفحه خلاصه میشه.