یاقوت، بعد از بازنشستگی پدرش… با خانواده به دیار پدریش یعنی نیشابور نقل مکان می کنه. سال ها قبل اتفاقی توی زندگی این دختر افتاده که به خاطرش از دانشگاه انصراف داده و شادابی جوانیش رو از دست داده. حالا یاقوت دختریه که به خاطر کارهاش حتی خانوادش هم ازش ناامید شدن. ورود این دختر به نیشابور و همسایگشون با خانواده ی توکلی، باعث می شه راز چشم های سرد این دختر برای اهالی اون خونه سوال ایجاد کنه و پسر ارشد اون خانواده، اولین کسیه که به کشف اون راز نزدیک می شه… کاپیتان محمدبرهان توکلی، همون ماه توی آسمونه که تنهایی ماهی رو دیده و سایه اش رو برای دوستی باهاش به آب فرستاده.
«غذا، پارچه، کاغذ، یا هرچیزی فرق نداره. هنر میتونه به همهچیز معنا بده»
دلخوبکن و رنگی! از پرداختن به مفهوم هنر داخلش خیلی لذت بردم. خصوصاً نام بردن از کسایی که افتخار کشورمونن❤️ شخصیتپردازی خیلی قشنگ بود. قلم احساسی و پرشور نویسنده+ کرکترهای متناسب با محیط داستان+ غم قشنگش+ پایانبندی خوبش داستان رو خیلی دوستداشتنی کرده بود😍
سیر داستان خطی بود اما فضاسازی دلنشینش مخاطب رو ترغیب به ادامه میکنه،بعد عاشقانه ی داستان قالب بود و ممکن هر سلیقه ای نپسنده. هر شخصیت برای خودش رسالتی داشت و در صدر اونها گیتی خانم بود. چیزی که باعث شد یه ستاره کم کنم، بُعد مذهبی داستان بود که یه جاهایی از نظرم زیاد میشد و اگر کمتر بود بهتر میبود. من درکل قلم خانم ارجمندنیا رو دوست دارم و خب این اثرشون هم استثنا نبودن.
بعد خانوادگی داستان از حمایت خانواده میگه ؛حمایتی که اگر ابراز بشه بچه ها احساس امنیت بیشتری میکنن و بهتر با اشتباهاتشون کنار میان و ازشون درس میگیرن اما وقتی این حمایت ابراز نشه و بچه ها فکر کنن از خانواده دورن و ترد شدن بیشتر اشتباه میکنن و راهشونو گم میکنن
قسمت عاشقانه کتاب عالی ترین بود دوتا ادم از دوتا دنیای متفاوت دل بسته میشن بدون قضاوت ها بدون منم منم های بیخود هم دل و همرنگ میشن میون رنگ های جهان و پاکترین احساسات دنیارو رقم میزنن درد رو از هم دور میکنن و میشن منبع آرامش همدیگه
روند داستان آروم و تا حدودی غمگینه شخصیت اصلی داستان پر از غمه ولی یواش یواش این غم کمرنگ تر میشه و عشق و دوست داشتن پررنگ تر میشه
فضاسازی کتاب عالی بود؛ لوکیشن ها خیلی زیاد نبود ولی دوست داشتنی بودن
دیلوگ ها پر از احساسات بودن پر از حس خوب و گاهی غمگین با تک تک جمله ها میتونسم احساسات شخصیت هارو حس کنم
پایان کتابم که نگم به شیرینی تموم شد یه پایان در خور و شایسته برای یه عاشقانه پاک
راستش قلم خانم ارجمندنیا بسیار دوست داشتنیه، پر از احساسه و بسیار تجربه ی خوبی هم در عاشقانه نویسی دارن ولی معمولا کتاب هاشون موضوعات محکمی ندارن و رویایی ان، مردایی که زیاد از حد جنتلمن، منطقی و سفید مطلقن. ماهی هم همینطور بود، رمان درواقع بعد ضعیفی از اجتماعی بود ولی باز از کتاب آمال ایشون قدرت کشش بیشتری داشت. درکل کتاب های این نویسنده رو به افراد نوجوون پیشنهاد میکنم که تازه به دنبال داستان های عاشقانه و فانتزی میگردن.
من این کتاب رو خیلی دوست دارم. هربار که ورقههاش رو لمس میکنم، از آرامش پر میشم. نقاشی، پرواز، انار، ماه، ماهی، آسمون، زمین، نیشابور، سبز، بغل، سفید، سفید و سفید... خانم ارجمندنیا، ممنونم.🤍
این کتاب رو چندسال پیش درست بعد از چاپش خوندم و فضاسازیش رو خیلی دوست دارم. کتابیه که با فضاسازی شیرین و شخصیت های سفیدش میتونه صرفا حال خوب کن باشه. امتیاز واقعیم به کتاب ۳/۵
اولین نکته پررنگ توی این کتاب عاشقانه آرام و دلچسبش بود. از اول قصه همراه شخصیت ها شدم و نتونستم تا پایان کنارش بذارم. درسته معمایی نبود، قسمت های خاص و هیجان زیاد نداشت (که به خاطر ژانرش بود) اما در نوع خودش شگفت انگیز بود و با پایانش درگیر یه آرامش خیلی دلچسب شدم. ❤️ سوژه اصلی داستان و تغییرات به جایی که شخصیت ها داشتن برام لذت بخش بود و در کل اگر دنبال آرامش و لذت بردن محض از یک کتاب هستید، این کتاب گزینه خوبی هست و میتونه شما رو از دنیای اطراف جدا کنه، با خودش همراه کنه و با کلماتش قلبتون رو لمس کنه😍
اینقدر این داستان رو دوست داشتم که برای بار دوم تصمیم گرفتم بعد مدت ها بخونمش و توی دنیای ماه و ماهی غرق بشم. من اهل دوباره خوانی نیستم و خوشحالم این کتاب اولین کتاب من توی این زمینه است و دارم ازش نهایت لذت رو میبرم😍
این کتاب قشنگ ترین عاشقانه ای هست که به عمرم خوندم و فکر میکنم تا آخر عمرم هم اینطور بمونه.... ارجمندنیا نمیبخشمت من فکر میکنم نسخه آنلاینش خیلی قشنگ تر بود اما تغییراتی که تو نسخه چاپی کتاب اعمال شده بودن اون رو پخته تر کرده بودن :))))