Jump to ratings and reviews
Rate this book

شرح واقعه

و این تنها بازی جهان بود

Rate this book
“و این تنها بازی جهان بود” اولین رمان محمد رضایی راد، نمایشنامه نویس و کارگردان ایرانی، است. این کناب به صورت صوتی و با خوانش خود رضایی راد منتشر شده است. جلد دوم این رمان ام‌القرای مدفون نام‌ دارد که در سال ۱۴۰۰ منتشر خواهد شد.

Audiobook

Published March 21, 2020

1 person is currently reading
16 people want to read

About the author

محمد رضایی‌راد

22 books83 followers
محمد رضایی‌راد فیلمنامه‌‌نویس، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و پژوهشگر در سال ۱۳۴۵ در محلۀ بیستون رشت متولد شد. فیلمنامه‌های او برنده جوایز متعددی از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر و جشنواره آسیا پاسفیک شده‌است. فیلم کودک و سرباز با فیلمنامه ای از او برنده بالن نقره ای جشنواره سه قاره نانت فرانسه شد. رضایی‌راد از سال ۱۳۵۸ در کلاس‌های تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شرکت کرد. در سال 1366، دبیرستان را نیز به پایان رساند. در سال ۱۳۶۴ در کلاس‌های انجمن سینمای جوان شرکت کرد. پس از پایان دبیرستان به دانشگاه آزاد رشت رفت و آنجا ادبیات فارسی خواند. در این سال‌ها فعالیت مطبوعاتی مختصری نیز داشت. او پس از آنکه خدمت سربازی‌اش به اتمام رسید تحصیل در مقطع فوق لیسانس را آغاز کرد و در دانشگاه آزاد تهران در رشتۀ فرهنگ و زبان‌های باستانی ادامه تحصیل داد. رضایی‌راد در سال ۱۳۷۲ نخستین فیلمنامه‌اش را با نام بچه‌های مدرسۀ همت به رضا میرکریمی می‌فروشد که بعدها به مجموعه‌ای ۱۳ قسمتی تبدیل می‌شود. او در این سال‌ها به کارهای پژوهشی و فعالیت مطبوعاتی نیز مشغول است. در سال ۱۳۸۶ تدریس تاریخ نمایش و نمایش‌نامه‌نویسی در دانشکدۀ هنر و بعد در دانشگاه سوره و دانشگاه تهران را آغاز می‌کند. در سال ۱۳۸۸ به فرانسه رفت و فعالیت‌های پژوهشی و فیلمنامه‌نویسی‌اش را آنجا دنبال کرد. بعد از حدود ۱۰ سال دوری از تئاتر بار دیگر از روز ۵ تیر ماه ۱۳۹۳ نمایش و آنک انسان را به روی صحنه برد. او همچنین در سال ۱۳۸۴ نمایش «بازگشت به خان نخست» را در سالن قشقاییِ تئاتر شهر و در سال ۱۳۹۶ نمایش «فعل» را در سالن چهارسوی تئاتر شهر به صحنه برد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
17 (53%)
4 stars
11 (34%)
3 stars
3 (9%)
2 stars
1 (3%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Hesam.
156 reviews67 followers
May 28, 2023
درخشان.
برعکس بسیاری از رمان‌های ایرانی که به دوره انقلاب نگاهی محتاط و یا مغرضانه دارند ، رضایی راد انقلاب را بستری می‌بیند تا با نگاهی بی طرفانه سرنوشت مردمی را بنگرد که در هیاهوی یک دوره زمانی تاریخی شکل میگیرند و تغییر می‌کنند و در نهایت با وجودی پر از خشم و حسرت به گذشته خویش می‌نگرند.
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
January 6, 2022
داستان دوبرادرهمزاد به نامهای یوسف و یونس .مادرشان "حورا" اهل نجف است. پدربزرگشان " عبدالحمید " . همان قسمت اول داستان صوتی مرا ازبابت شباهت اسمی " یوسف"ی که می شناختم وپدرومادری باهمین نامها زاده نجف متعجب کرد!
بقیه داستان صوتی درچهل وهفت تکه روایت می شود. عدم اجازه نشربه چنین کتابی عجیب نیست . ازکانال تلگرام نویسنده می توانید آن رابشنوید.
روایتی درام - تاریخی همراه با قطعات شاعرانه گاه درخشان ، از ازدواج مادر ، آمدن به تهران ورشد دوقلو ها ودرنهایت جداشدن مسیرزندگی سیاسی آنها درآستانه انقلاب .رابطه پیچیده حسی دوبرادرومادرشان .
درباب تلاطم زندگی مردم پس ازانقلاب کتابهایی چاپ ومنتشرشده ولی آنانکه به صراحت ودقت دراین باب بپردازند کمتربوده اند . شخصا" با بعضی نظراتش همسویی فکری نداشتم .
درقسمتی شرح درخشانی دارد از بازی مهره های سیاه وسفید شطرنج و تفسیری ازبازی مردمان به رنگ خاکستری دارد.
اگربعضی قسمتها کوتاه نویسی می شد بهتروخوشخوان ترمی نمود.
Profile Image for Armaghan Vafaee.
19 reviews3 followers
July 2, 2023
واقعا تحسین بر انگیز بود. باید اعتراف کنم که واقعا غافلگیر شدم . چون در شروع کار تصور نمی کردم ااین داستان در انتها اونقدر من رو تحت تاثیر قرار بده. نمیدونم چرا ناخوداگاه به یاد این شعر از فروغ افتادم:

همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند.
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیِشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آن که خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچۀ ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند.
حیاط خانه ما گیج است.

من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصوّر بیهودگیِ این همه دست
و از تجسّم بیگانگیِ این همه صورت می ترسم.
Profile Image for Alireza Pour Gholam Ali Nejad.
10 reviews2 followers
April 30, 2021
امروز، سرانجام، اپیزود پایانی رمان صوتی " و این تنها بازی جهان بود" را شنیدم. اگرچه به عمرم، به هیچ رو، کتابی صوتی‌ گوش نداده بودم اما این رمان و صدای گرم جناب آقای محمد رضایی‌راد از چنان گیرایی برخوردار بود که مرا تا به انتهایش با خود همراه و همدل کرد.
داستان این کتاب همچون تابلوی نقاشی پرکنتراستیست که جایگاه و نقش انسان امروز را بر بستر تاریخی ایران معاصر به تصویر می‌کشد. شخصیت‌های اصلی داستان دو برادرهمزاد هستند. برادرانی شبیه به هم که هر چقدر بزرگتر می‌شوند از هم و عقاید یکدیگر فاصله می‌گیرند تا جایی که در کوران انقلاب و حوادث پس از آن درست در نقطه مقابل هم می‌ایستند.
این دو برادر استعاره‌ای هستند از جامعه‌ی ملتهب ایران پس از کودتای بیست و هشت مرداد تا به اکنون. جامعه‌ای که از درون دچار تضاد شده است، تضادهایی با کنش‌ها و واکنش‌های بی‌وقفه. اما اصل و بن‌مایه این تضادها یکی است چرا که در فرجام خود تنها یک چیز را می‌جویند؛ هر دو خواهان پس‌فردایی هستند که روز واقعه نام دارد و یکی در آن فلاح امت را می‌یابد و دیگری رهایی خلق را.
تمام این کشمکش‌های بیرونی بهانه‌ای هستند برای نمایش جدال درونی آدمی. جدالی که همسو با بازی دیالکتیکی جهان بیرون، امیال فروخفته ضمیر آدمی را نشان می‌دهد امیالی که در کنش‌های سیاسی و اجتماعی نمودی روشن می‌یابند.
امیدوارم که روزی این رمان گرانسنگ از زیر تیغ ممیزی جان سالم به در ببرد و نسخه چاپی آن در اختیار همگان قرار بگیرد. هر چند شنیدنش نیز با صدای گرم جناب رضایی‌راد، نویسنده رمان، بسیار دلنشنین و گوارا است.
دیدن تئاتر فعل در تماشاخانه هامون رشت، برای اولین بار جناب رضایی‌راد و کارهایشان را به من شناساند. این نمایش چنان متاثرم کرد که حتی نسخه چاپی‌اش را هم تهیه کردم و سطر به سطرش را با حظ فراوانی خواندم. هم در این نمایش و هم در رمان " و این تنها بازی جهان بود" مفاهیم نابی از فلسفه به زیبایی تمام بیان شده است که نشانه‌هایی بس مبرهن از اندیشه‌های ویتگنشتاین در باب مفهوم زبان و گزاره‌های معنادار در خود دارد.
این رمان را می‌توانید از شنوتو یا کانال تلگرامی ویژه‌اش بشنوید..
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews181 followers
May 27, 2025
به‌نظر من خواندن از نویسنده‌های معاصر، یعنی آن‌ها که این روزها چیزهایی می‌نویسند از ملزومات است. حالا آقای رضایی‌راد یک‌‌بار قبلا در رمان حفره توجه من را جلب کرده بود. در قدم بعدی آنجایی دوباره توجهم جلب شد که دوجلد کتاب در کنار یکدیگرخودشان را به من نشان دادند؛ طبیعتا وسوسه‌ی شروع یک رمان چندجلدی که قرار است در بستر تاریخ ۴۰ سال اخیر ایران بگذرد دست‌و‌پای من را شل می‌کند. «و این تنها بازی جهان بود» در شروع با زبان نویسنده، با ایده‌ی مرکزی‌اش و با شخصیت‌هایش قلاب خوبی درون من انداخت. حداقل تا یک‌سوم کتاب اتفاقات خوب بود؛ اما جلوتر که رفتم احساس کردم ایده‌ی اولیه، ایده‌ی دو وجود یکسان که از یک هسته شکل گرفتند و در هم پیچیدند و یوسف و یونس شدند، تلاش کردند سرنوشت‌هایی جدا داشته باشند اما این دو نمی‌توانستند حتی در مرگ هم تنها باشند؛ این ایده آنقدر که باید نطفه‌ی خودش را رشد نداد. انگار که ۷ ماهه به‌دنیا آمد. باید اعتراف کنم که ترتیب قرارگیری کلمات و نثر شیوا و زبان قدر رضایی‌راد تجربه‌ی این کتاب را برایم لذت‌بخش کرد. ولی ایده‌ی پرداخت نشده کمی حوصله‌ام را سر برد. انگار که ۵۰ صفحه‌ی اول و ۵۰ صفحه‌ی آخر کتاب جذاب‌ترین نقطه‌های این داستان برایم بودند.
البته باید بگویم که هنوز هم مشتاق ادامه‌دادن هستم؛ جلد دوم «ام‌القری مدفون» را به زودی شروع خواهم کرد. عمیقا برایم سوال شده که داستان شش نسل از خاندان ثانی چگونه با سال‌هایی از زیست انسان معاصر ایرانی، بعد از وقوع انقلاب اسلامی و در سال‌هایی که کم‌تر از آن‌ها خوانده‌ایم ادامه پیدا خواهد کرد.
Profile Image for لیلی.
109 reviews49 followers
February 23, 2025
زبان و نثرش بی‌نهایت شسته‌رفته، حماسی، باشکوه و روی‌هم‌رفته کم‌نظیر و مجذوب‌کننده ست. جوری که دنبالش کشیده می‌شی، دلت می‌خواد بدونی چی می‌خواد برات بگه در ادامه‌ی همچین شروع شاعرانه و باشکوه و متعجب‌کننده‌ای. و فصل‌های بعد هم از ریتم نمی‌افته، حتی اون یه‌فصل‌درمیون‌هایی که روایت‌ها داستانی‌تر و واقعه‌محورتر و ساده‌ترن و واگویه‌های درونی پرشکوه یوسف نیستن هم همچنان نویسنده داره توانایی‌ش رو در گفتن یه داستان ساده به رخت می‌کشه، بدون اینکه توی ذوقت بزنه.
و در عین حال داستان چفت‌وبست‌دار هم داره، ایده‌ی خفن ابتدایی و مرکزی هم داره، ماجرا هم داره به قدر کافی، پیوند هم که با وقایع سیاسی اجتماعی بیرون الی ماشالله.
مجموعا خوندنش داشت به من حس عجیبی می‌داد، حس اینکه انگار یه نفر بعد از دهه‌ها چیزی نوشته که به من حال رمان‌های اساسی و چفت‌وبست‌ درست دار دهه پنجاه رو می‌ده، بی اونکه لزوما شبیهشون باشه یا تقلیدی ازشون باشه. بیشتر حالی که در من مخاطب ایجاد می‌کرد شبیه بود بنظرم تا خود اثر، حس اینکه داری یه چیز درست‌حسابی و شکوهمند می‌خونی و هرلحظه تحسین می‌کنی‌ش. حسی که من با شب هول دارم، و شاید تا دهه‌ها بعدش با هیچ چیز نداشته‌م.
اما نه تماما مثل اون. قضیه اینه. هرچی که جلوتر می‌رفت بیشتر حس می‌کردم ایده‌ی مرکزی‌ش علیرغم جالب بودن کشش اینکه کل رمان روش سوار باشه رو نداره، زیادی ساده ست، زیادی کلیشه ست اینکه دوتا برادر دوقلوی همزاد قراره دو قطب مخالف هم بشن. هرچی می‌رفتم جلوتر بیشتر از شکوهش کم می‌شد برام، حتی از یه جایی حس می‌کردم یه ذره آدم‌ها تیپ‌ن انگار زیادی و صرفا قراره گستردگی و تنوع آدم‌های حاضر در ۵۷ رو نشون بدن، کاری که وقتی براهنی می‌کنه تو دهه شصت خفن و یکه‌تازه، ولی الان بعد از چهار دهه خب چی داری بهش اضافه می‌کنی تو؟
خلاصه که داشتم تصمیمم رو می‌گرفتم، که اونقدر که تعریف کرده بودن ازش و اونقدر که خودم اولش فکر کرده بودم درواقع نیست، صرفا هاله‌ای از رمان‌های خیلی درست‌حسابی مدنظرمه و نه چیزی هم‌رده‌شون.
تا اینکه وارد اون لحظه‌ی حساس شدیم، اون جدایی ابدی دوتا برادر، و کاری که از اون فصل به بعد یعنی توی بخش سوم کتاب می‌کنه.
از اونجا به بعد ورق دوباره برگشت. و شاهکار. ایده اینقدری به‌نظرم درخشان بود، اینقدری به همه‌ی بازی‌هایی که قبلش ساخته می‌خورد، اینقدری جدید و ناشبیه به همه‌چیز بود که هیچ ایرادی به چشمم نمی‌اومد دیگه و تقریبا همه‌چیز رو حل کرد توی خودش، تا خود خود پاراگراف آخر و اون پایان‌بندی‌ای که امیدوارت می‌کنه که ایرانی‌جماعت بعضا، در مواقع نادری، می‌تونه رمان رو به همون خوبی که شروع می‌کنه تموم هم بکنه و ضعف پایان‌ها کل کارش رو نبره زیر سوال.
Profile Image for Hana Hmp.
134 reviews39 followers
December 3, 2024
به قول مهتاب همه‌ی کارهای جهان رو بسپریم به تئاتری‌ها. نمی‌دو��م چی بگم که حق مطلب رو ادا کرده باشم. فوق‌العاده بود. از همون جمله‌های اول تکه‌ی اول آدم میخکوب می‌شد. اول فکر می‌کردی خب حالا زبان شاعرانه و فلان داره مثل خیلیا ولی داستانش، داستانش عجب چیز پرکششی بود. عجب ایده‌ی مرکزی درخشانی داشت. چقدر شخصیت‌های متنوع گذاشته بود اون وسط و حواسش به همه‌شون بود. واقعا کیف کردم از خوندنش.
داستان درباره‌ی دوتا برادر دوقلوی همسانه و از شبی که از زهدان گرم و لزج خانم بیرون میان شروع می‌شه و پیش می‌ره. اولای داستان چندتا سرنخ به آدم می‌ده مثل این که تاثیر و تاثرهایی که رو بدن هر برادر اتفاق میفته رو اون یکی هم احساس می‌کنه و جالبی‌ش به اینه که فقط لذت‌ها و درد های جسمی رو می‌‌تونن با هم شریک شن چون هر چقدر داستان جلوتر می‌ره دوتا برادر که تو بچگی دست به یکی می‌کردن و بقیه رو اسکل می‌کردن بیشتر و بیشتر از هم دور می‌شن. یونس دم‌دمای انقلاب حزب‌اللهی می‌شه و یوسف هم مجاهدین خلقی. خود این تضاده موقعیت‌های جالبی درست می‌کنه واقعا. مثل رفتاری که این دوتا نسبت به هم دارن و خب این ترجیعی که هی تکرار می‌شه: یکی نیستند، دوتا هستند. حرفی که خانم (مادر یونس و یوسف) شب تولدشون می‌گه. در سطح ظاهری به همین اشاره داره که قرار نبوده دوقلو به دنیا بیاره و حالا داره می‌گه یکی نیستند، دوتا هستند. اما هی این ایده‌هه گسترش پیدا می‌کنه و هی تو بزنگاه‌های مرتبط لفظش تکرار می‌شه. بعد در ادامه این اضافه می‌شه به هی مسئله‌دارتر شدن یوسف. این که یه شخصیتی در طی رمان مسئله‌دار بشه برام خیلی جالب بود. نمی‌دونم شاید بشه یونس رو هم یجورایی مسئله‌دار دید ولی آخه نشانه‌هاش خیلی کمه. برای من بیشتر توی دفترچه‌ای خلاصه می‌شه که ازش مونده بود و یه رگه‌هایی داشت از بیگانگی با اون جهان حزب‌اللهی که اطراف خودش ساخته بود. ولی خب همونم بیشتر برای استغفار نوشته بود. اما یوسف واقعا جالب بود. با آرمان‌های گروه نمی‌خوند، با آرمان‌های یونس نمی‌خوند، با آرمان‌های نزهت‌خانم (زن‌باباش، که چقدرم شخصیت بامزه‌ای بود) نمی‌خوند، حتی موقعی که زندانی ج‌ا شد توبه‌نامه‌نوشتنش با آرمان‌های خودشم نمی‌خوند. بعد بین هر فصل یه تک‌گویی داشت که اونا هم از نظر ادبی خیلی درخشان بودن هم این مسئله‌دار بودنه رو خوب نشون می‌دادن. پایان هم که عالی. بازگشت دوباره به زهدان گرم و لزج خانم.
خلاصه که واقعا بخونیدش، خیلی کار درست و حسابی‌ای بود.
38 reviews1 follower
Read
October 15, 2025
بین نویسنده‌های معاصر، اگه دنبال نثر ناب باشیم، این کتاب توی خودش داره. کتابی که نقطه قوتش زبانه، محور شخصیت‌پردازی و اتفاق‌ها هم زبانه. انتظار نداشتم رضایی‌راد رمان‌نویس خوبی باشه، که هست، که کاش بیشتر بنویسه و مثل رمان‌نویس‌های دیگه کم‌کار نباشه، چون که حیفه.
Profile Image for Mahbod Kahnamouei.
80 reviews
September 5, 2024
روایتی که سرآغازی‌ست بر مجموعه‌ای پنج جلدی به قلم محمد رضایی‌راد. رضایی‌راد از آن دست نویسندگانی‌ست که بیشتر با نمایشنامه‌هایش شناخته شده است.
این رمان داستان خاندان ثانی‌ست و محوریت آن دو برادرند. یونس و یوسف که همه‌چیزشان یکی‌ست، گویی که یکی هستند، دوتا نیستند. داستان یادآور قلم روایتگر و گیرای احمد محمود است به‌سان زندگی حقیقی جسته‌وگریخته و درعین‌حال با انسجام است.
در خوب بودن روایت شکی نیست اما خواندنش حوصله می‌خواهد و اشتیاق به روایت.
Profile Image for Behzad Ezzati.
45 reviews9 followers
March 1, 2024
من از نوشته‌های محمدرضا رضایی راد همیشه لذت فراوان برده‌ام. تا پیش از نوشته و این تنها بازی جهان بود هرچه خوانده بودم از ایشان نمایشنامه بود این رمان یا داستان بلند با روایت خودش هرچه که پیشتر رفت جذاب‌تر و گیراتر شد.
راستش را بخواهید داستان دوقلوهای همزاد در روند داستان �یار بیشتر از چیزی که تصور می‌کردم گیرا جذاب شد.
رضای راد داستان سرای بسیار قهاری است
Profile Image for Amin Sedaghatpour.
86 reviews11 followers
July 1, 2023
"و این تنها بازی جهان بود..."
چه شاهکاری،
چه روایتی،
چه لحنی،
چه پایان بندی عجیبی،
چه قدر به اندازه و دقیق،
همه چیز عالی،

حیف که اجازه نشر ندادندش.
حیف که من اینقدر دیر با این کتاب و با نثر و قلم آقای رضایی راد آشنا شدم.
حیف که این اثر کم شنیده شده است.
253 reviews12 followers
March 31, 2025
این رمان چند نکته مهم دارد که ارزش‌ش را دوچندان کرده است. گذشته از سویه داستانی یک تاریخ سیاسی اجتماعی ۴۰ سال اخیر است. زبان داستان به ویژه آن تک‌گویی‌های تئاتری چنان بر کل اثر سایه افکنده و پرملات و محتواست که به نظر من چکیده دیدگاه‌های فراداستانی نویسنده می‌تواند باشد. دقت در گزینش واژه‌‌ها، نام‌های استعاری و دلالت‌های مذهبی و سیاسی به شدت نمایان است. نویسنده همه نام‌ها را به دلیلی برگزیده و هیچ چیز الابختکی نیست. این که آقای رضایی خود را سانسور نکرده است و هرآنچه در چنته داشته روی کاغذ آورده است اتفاق بسیار فرخنده‌ای است که اینجا به کلیت اثر سود بخشیده است. باید این شیوه پی گرفته شود تا سیه‌رویان این نظام فرهنگی تشت‌شان از بام بیفتد تا شاید به خود آیند. گرچه از نظر فرمی کمی ایراد دارد اما خواننده را آنقدر با خود همراه می‌کند که آن هم رنگ می‌بازد و عیار بالای اثر رخ می‌نمایاند. شنیدن‌ش لذتی ناب بود.
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.