راوی اول شخص دختر، همیشه انتخاب اول خیلی از نویسندهها بوده تا جایی که من میدونم. ولی کیه که از زبان مرد قصه بنویسه، اونقدر دقیق و ظریف، و من بیشتر باهاش همذاتپنداری کنم؟😏 این داستان رو خیلی خیلی دوست دارم. شخصیتهای خوب پرداخته شده+ طنز ظریف+ غم دوست داشتنی محبوبم+ ملودرامِ قشنگ+ فضاسازی خوب😍
پ.ن: انتخاب اسمهای خلاقانهی داستان، یکی از پوئنهای مثبت نویسنده است.❤️ فقط کاش یکم از شخصیت پریناز بیشتر میخوندیم. یعنی حس کردم برای تعادل بین شخصیتها، نیازه یکم این دختر رو بیشتر ببینیم. بود، ولی کاش بیشتر میبود.
مرد جوانی با لقب " مهندس" چند وقتی است که در روستایی بی نام و نشان زندگی می کند. زندگی پر از رمز و راز مهندس باعث کنجکاوی های مردم آن محله می شود که پاسخ او به تمامی سوال ها، سکوت است. در زمانی که مهندس فکر می کند آرامشی نسبی بدست آورده، ادم هایی از گذشته سر می رسند و ماجرهایی که او از آن ها فرار کرده بود از نو شروع می شوند. *** داستان در دل یک کوهستان پر برف شروع می شود. و از همان ابتدا متوجه می شویم که فضاسازی بسیار عالی است. آنقدر که سرمای هوا را در حین خواندن حس خواهیم کرد. در کنار فضاسازی خوب، معمایی از آغاز در کتاب مطرح می شود. چرا این مرد جوانِ بدون هویت در این روستای دور افتاده و سرمای کشنده هوا زندگی می کند؟! همین موضوع خواننده را وادار به خواندن ادامه داستان می کند. اما باید صبور باشید زیرا کتاب پر حجم است و یک سوم اولیه کتاب مقدمه ای است واجب برای تمام سوال های ذهنی ایجاد شده. تمامی کاراکتر شخصیت پردازی خوبی دارند به خصوص کاراکتر اصلی داستان. به طوری که درد و عذاب او را حس خواهیم کرد. اکثر ماجراها در روستا اتفاق می افتد و در این بین ساکنینی وجود دارند که با لهجه خاص آن محله صحبت می کنند و از نکته های مثبت کتاب محسوب می شود. زیرا که نویسنده به خوبی و درستی دیالوگ های لهجه دار را نوشته است. اما مخاطب باید در این قسمت به سلیقه شخصی اش توجه داشته باشد که علاقه ای به خواندن گویشی متفاوت دارد یا خیر. با ورود افرادی از گذشته، تک به تک و نه یک دفعه ای معما ها حل می شوند و تعلیق خوبی پیدا می کند. همچنین داستان از حالت خشک و سرد در می آید و گاهی اوقات لبخندی بر لب می نشاند. نقش دوستی، رفاقت و همدلی اعضای خانواده به خوبی در کتاب نشان داده شده و از دیگر تقاط مثبت کتاب به شمار می رود. عاشقانه کتاب کم اما زیبا بود. عاشقانه ای که بین تلخی حقایق، شیرینی دلپذیری محسوب می شد. در اخر وقتی مخاطب فکر می کند همه معماها حل شده و داستان وارد راهی بدون پیچ و خم می شود، نویسنده با بهترین حالت ممکن خواننده را غافل گیر می کند.
تا حالا به این فکر کردهاید که چه چیزی باعث میشود یک آدم از همه چیز و همه کس دست بکشد؟ برود جایی که کسی از او خبر نداشته باشد؟
"میان لاشهی ایستگاه متروکه" سومین اثر چاپی "محرابه سادات قدیری ( رهایش )" است که از "نشر علی" به چاپ رسیده است.
کتاب داستان مرد مرموزی است که در یک روستای کوهستانی چند ماهی است ساکن شده و مردم آن روستا او را به اسم مهندس می شناسند و همین مسئله باعث کنجکاوی مردم روستا است که بدانند نام این مرد چیست؟ شغلش چیست؟ در این روستا چه کار میکند؟ آرامش نسبی که مرد میپندارد به دست آورده با آمدن عدهای نقشِ بر آب و علت اصلی بودن مرد در آن روستا تا حدودی فاش میشود.
راوی داستان دانای کل است. قلم روان نویسنده، تعلیق بسیار بالای کتاب، موضوع جدید، استفاده از گویش زیبای محلی باعث جذابیت این کتاب زیبا شده است.
وجه تمایز کتاب میان لاشهی ایستگاه متروکه با تمام کتابهایی که تا به حال خوندم، بیان داستان از زبان یک مرد است که به خوبی به آن پرداخته شده است. کتاب روایتی از قضاوتها و تصمیمات عجولانه است که ممکن است باعث اشتباهات جبرانناپذیری شود و دیگر هیچ فرصتی برای بهبود شرایط نگذارند.
سرما و سردی فضای کوهستان و روستا به خوبی قابل حس کردن است، فضا سازی کتاب به شدت قوی است به طوری که توصیفاتی که در کتاب گفته شده به راحتی در ذهن خواننده مجسم میشود. شخصیتپردازی خوب و باورپذیر است، شما با شخصیتهایی مواجه هستید که دغدغهها و نگرانیهای زندگی آنها دغدغهی انسانهای روز جامعه است و همین امر ارتباطپذیری با آنها را بسیار راحت کرده است.
پیشنهاد من به همهی کسانی که به ژانر معمایی، اجتماعی، عاشقانه علاقهمندند، خواندنِ "میان لاشهی ایستگاه مترکه" است.
📚مردی خسته و درمانده از زندگی برای ادامه دادن عمرش به یکی از روستاهای کوهستانی شمالی کشور می رود، باید کتاب را خواند تا فهمید چه برسر مرد گذشته است که حاضر شده زندگی شهری را آنطور رها کند!
📚میان لاشه شروعی برعکس اکثر رمانا داره شروعش نه تنها از نقطه اوج زندگی شخص نیست بلکه از ساده ترین نقطه ی زندگی یعنی روزمرگی های مرد هم هست... این روزمرگی ها از همون لحظه اول ما رو کنجکاو میکنن که بدونیم این مرد کیه؟ چی توی گذشتشه که انقدر روح رنجیده ای داره؟ و هزار هزار سوال دیگه🙂
روند داستان و باز شدن معماها گر چه آرومه ولی خب فضاسازی خوب داستان، لوکیشن متفاوت و کوهستانی داستان لهجه ی جذاب شخصیت ها نمیذارن که ما حوصلمون سر بره
شخصیت های داستان اگرچه خیلی هاشون پررنگ نیستن ولی خب همشون قابل باور هستن و شخصیت خاص خودشونو دارن... من معمولا توی نظرهام از شخصیت خاصی حرف نمیزنم ولی اینجا حس میکنم نمیشه نگفت که شخصیت اصلی چقدر خوب بود، چقدر منطقی و باورپذیر رشد کرد و بزرگ شد...
بعد احساسی داستان چیزیه که خیلی خوب از آب درومده یعنی با این کتابی که فضای خاکستری و غمگینی هم داره خیلی خوب میشه همذات پنداری کرد! درد کشید، اشک ریخت و همینطور هم خندید...
بطور کلی من با این رمان زندگی کردم و میتونم بگم وقتی که میخوندمش فارغ از دنیا میشدم و خودم رو لابه لای اون کوه ها می دیدم.... خوندنش رو به علاقمندان به کتاب های رازآلود، اجتماعی و عاشقانه پیشنهاد میکنم❤!
این کتاب از از بین تمام نوشته های خانم قدیری بیشتر دوست دارم. یه منطق زیبا و دلنشینی پشت عاشقانه های کتاب بود که کمتر، نوشته ی اینطوری خونده بودم. فضای جالب روستا و محلی حرف زدن مردم زیبا بود. باید گفت که این کتاب روند بسیار آروم و لطیفی داره همینطور خبری از معماهای درگیر کننده هم نیست و در کل دچار چالش آنچنانی نخواهید شد اگر دنبال کتاب آروم و پر از حس خوب هستید پیشنهاد میکنم حتما
من این کتاب رو دوست دارم و برام جذاب بود(پیش برد داستان ، دیالوگ ها ، غافلگیری ها ، …) ولی یک چیزی هست که هیچ جوره نمی تونم درکش کنم و به نظرم اصلاً منطقی نیست اینکه محیا می میره و قول می گیره که نیارنش پایین و بذارن همون جا بمونه!!!! به نظرم ممکنه آدما بر حسب شرایطی که توش هستن خواسته های نامعقولی داشته باشن که لزوما عملکردن ما به اون خواسته ها نشونه ارزشی که برای اون آدم قائلیم نیست بهتر بود که می گفت نتونسته که جنازه رو با خودش بیاره نه اینکه قول داده و قسم خورده! خودت و اطرافیانتو زجر بدی چون یه قول بی ربط دادی! و اینکه دوست داشتم شخصیت پریناز رو بیشتر می شناختم.
This entire review has been hidden because of spoilers.