کتاب «ایرانیها آمدند»، دو روایت از آزادسازی نبل و الزهرا است که توسط انتشارات خط مقدم به چاپ رسیده است. مخاطبان می توانند با اتفاق های جدیدی از کشور سوریه و کاری که مدافعان حرم در آنجا انجام دادند، آشنا شوند. این کتاب داری دو بخش است که هر بخش روایت جداگانه ای دارد. بخش اول را احمد حاج محمدطاهر روایت کرده است و روایت بخش دوم را سردار محمدعلی حق بین به عهده گرفته است. کتاب همانطور که در ابتدای متن گفته شد در مورد آزادسازی نبل و الزهرا دو شهر شیعه نشین سوریه است که ایرانیها در آزادی سازی این شهرها نقش پررنگی داشتند. نویسنده کتاب امیرمحمد عباسنژاد است که با نثری روان و خواندنی وقایعی را که دو راوی کتاب گفتهاند، به رشته تحریر درآورده است.
کتاب از دو روایت بهظاهر مستقل و در باطن مکمل تشکیل شده. محور اصلی کتاب ماجرای حصر کامل دو شهر خواهرخواندهی "نبل" و "الزهرا" و مقاومت و آزادسازیشونه. روایت اول رو از داخل این حصر و نیروهای محلی مقاومت میخونیم و روایت دوم رو از بیرون شهر و از نیروهایی که میان برای آزادسازی. بخش اول، که روایت داخلی این دو شهره، چیزی فراتر از شرح ماوقع اتفاقاته. چیزی شبیه جریان زندگی. جریان داشتن زندگی تو دل جنگ. جنگ واقعی. کشت و کشتار، تیر و گلوله و آتش و شهادت. تحریم و حصر. و هرچه سختی فکرش رو بکنید یا نکنید. و ما در کنار خوندن از وضعیت سخت و بغرنج و رنجآور این دوشهر و مردمش، با امیدبخشیها و انگیزهدادنها و چهطور همدل کردن و روحیه دادن به تکتک مردم بدون چاره ش مواجهیم. تا جایی که تو اون اوضاع حتی فکر برپا کردن جشن عروسی جمعی برای چند ده عروس و داماد هم هستن و تدارکات ریز و درشت اینها رو هم با ما به اشتراک گذاشته راوی. من اسم این بخش و میذارم : مردم. بخش دوم که از زبون یکی از فرماندهان نیروی قدس که برای آزادسازی این دو شهر اعزام میشن روایت شده، هم به سبب جایگاه و تجربهی راوی و هم به سبب ذهنیتی که از موقعیت استراتژیک نبل و الزهرا پیشتر تو کتاب بهمون داده شده برامون حساستر و نفسگیرتر میگذره. راوی هم با دست و دلبازی تمام اطلاعات و نکات نظامی ولی قابل فهم دقیق و زیادی رو تعریف میکنه و ما رو چنان همراه میبره که انگار دوشادوش رزمندهها اونجا حاضر بودیم و جای خوندن کتاب داشتیم فیلمش رو تماشا میکردیم. من اسم بخش دوم رو میذارم : غیرت.
و اما آنچه از لابلای صفحات کتاب ما رو با بغض و غم خیلی زیادی مواجه میکنه خوندن از حاج قاسم سلیمانی عزیزه... بهخصوص آنچه بعد آزادسازی گفته بوده. حاج قاسمی که شاید پیشتر نمیتونست حرفهاش اینجوری رقیقمون کنه و فقط بیانیه یه فرمانده ارشد نظامی تو وضعیت جنگی بود ولی الان همه چیز فرق میکنه. آدم دوست داره جملههاشو قاب کنه و با صدای خودش بشنوه و ناخوادگاه خشم و بغض یکسال و نیمه سرباز میکنه موقع خوندنش. من اسم این تکه رو گذاشتم : روایت عشق
«جنگ، بیرحم و خشن است. به هیچکس و هیچ چیزی رحم نمیکنه. تبعاتش، تا نسل های بعد ممکنه گریبات گیر انسان ها باشه. دقیقا الان فرهنگ و هویت شیعی، مسئله اصلی ماست.»
ایرانی ها آمدند یکی از هزاران روایتهای جنگ نابرابر بخاطر مذهبه. روایت آزادسازی دو شهر نُبل و الزهرا بعد از چهار سال محاصره داعش به جرم شیعه بودن مردمشه.
روایت اول از زبون فرمانده نیروهای نبل و الزهراست، احمد جنید که روایت کوتاه تر و مختصر تری هست و روایت دوم از زبان فرمانده نیروی قدس گیلان، سردار محمد علی حقبینه.
اول درمورد قلم نویسنده بگم و دستمریزاد بهش بگم که با اینکه کل کتاب جزییات عملیاتی هست که چه از سمت شیعیان غیور خود نبل و الزهرا و چه از سمت ایرانی هاو قاعدتا هر کسی حوصله و علاقه ش نمیشه که جزییات و ریزه کاریهای عملیات کردن رو بخونه اما اینقدر جذاب نوشته شده که خواه ناخواه مثل یک رمان داستانی یا یک مستند هیجان انگیز دنبالش میکنی.
البته این هیجان از صفحه صد کتاب به بعد شروع میشه و تا انتهای کتاب ادامه پیدا میکنه. راستش من خیلی نتونستم با روایت اول ارتباط بگیرم و انگار راوی نخواسته بیشتر از یک حدی توضیح بده مخصوصا اینکه تو روایت دوم با کلی ریزه کاری توضیح و تفصیل عملیات ازادسازی رو میخونیم. بهر حال مثل کتاب قبلی که از انتشارات خط مقدم خوندم احساس میکنم مخاطب کاملا خاصی دارن و جذب عام رو نمیشه ازش انتظار داشت. در عین حال مطمئنم این کتاب مورد پسند افرادیه که این دست کتابها رو با علاقه دنبال میکنن. قسمت جذاب کتاب نقشه های منطقه ست که ضمیمه کتاب شده و انتهاش سخنرانی حاج قاسم توی جمع لشکر ۱۶ سپاه قدس گیلانه.
اما با خوندن کتاب زوایای شگفت انگیزی از جانفشانی و قدرتمندی و هوش نیروهای ایرانی حاضر توی جنگ سوریه به رومون باز میشه.
بخش اول کتاب روایتیه از حدود سه سال محاصره دو شهر نبل و الزهرا به دست داعش و و مقاومت ساکنین این دو شهر. خوبی این بخش اینه که روایت داخلیه و راوی از فرمانده های بومی ای بود که خودش همه ی وقایع رو بهتر از همه لمس کرده. بخش دوم، روایت فرمانده لشگر 16 سپاه قدس گیلانه که وظیفه این عملیات آزادسازی و شکست محاصره بر عهده اونا بود. این قسمت کتاب با جزئیات بیشتری بهش پرداخته شده در کل کتابی بود که خیلی ذهنیت من رو نسبت به نحوه جنگ درمقابل داعش عوض کرد. نحوه روایت هم بسیار ساده بود و ازون کتاباست که میای چند صفحه بخونی به خودت میای میبینی تا صفحهی آخرش رو خوندی، اما غلط های املایی زیادی تو متن کتاب بود که یه وقتایی واقعا اذیت کننده بود؛ همینطور در فاصله گذاری ها و رعایت علائم نگارشی هم خیلی جاها کم کاری شده بود
دو روایت از آزادسازی نبل و الزهرا. دو شهر شیعهنشین در محاصرهی داعش و جبهه النصره.
روایت اول از دل خود نبل و الزهرا بود و بیشتر به جانام نشست؛ چرا که روایت مردمی بود که نزدیک به چهارسال، برای ابتداییترین ملزومات زندگی در مضیقه بودند و غمشان به جان رخنه میکرد. این که هر روز رجزخوانی بیرحمترین آدمها را بشنوی و مجبور باشی به حفظ روحیهات و این که کودکان هم در این دو شهر هستند و بیهیچ گناهی باید این مصیبت را تحمل کنند؛ واقعا مرا متاثر کرد.
روایت دوم روایتیست بیشتر عملیاتی از سوی نیروهای گیلانی. البته در حاشیهی این توضیحات عملیاتی، میشود مرواریدهایی هم دشت کرد از جمله حضور و برخورد حاج قاسم سلیمانی.
کتاب ایرانی ها آمدند دو روایت از آزادسازی دو شهر شیعه نشین الزهرا و نبل در سوریه است. روایت اول، روایت فرمانده ای از مردم این دو شهر هست که وضعیت مردم رو در قریب به چهارسال محاصره این دو شهر توسط نیروهای داعش و معارضین، و تلاش ها برای مقاومت در برابر اونها تا آزادسازی این دو شهر توسط نیروهای سپاه قدس گیلان و فاطمیون رو روایت می کنه. روایت دوم روایت یکی از سرداران سپاه قدس که مسئولیت آزادی این دو شهر و اطرافش رو بر عهده داشته، از ابتدای حضور گردانش در سوریه تا شرح عملیات آزاد سازی نبل و الزهرا است. روایت اول از جهت متفاوت بودن موقعیت و بیان سختیهای شرایط محاصره و خوف از بی رحمی داعش(که به لطف رزمندگان وطنمون و امنیتی که کشورمون داره سالهاست این سختی ها رو نکشیدیم و درکی ازش نداریم) قابل توجه و تامل بود. اما متاسفانه بسیار شتابزده بود. گویی راوی تحمل بازگویی آن همه درد و رنج و سختی رو نداشته. روایت دوم اما، بسیار با جزئیات و دقیق بود. قبلا تا حدی با شرایط این جنگ (در کتاب ابوباران که خاطرات یکی از رزمندگان فاطمیون که از قضا در این عملیات هم شرکت داشته) آشنا شده بودم اما در این کتاب، از زبان فرمانده این عملیات که به جزئیات کامل جنگ، منطقه و شرایط آگاه بود، با این عملیات و آنچه که از سختی ها و امدادها، تلخیها و شیرینیها داشت آشنا شدم و کلی هم اطلاعات جنگی نظامی کسب کردم(البته من خیلی ناآشنا هستم). در آخرین بخش کتاب، با متن مکتوب شده سخنرانی سردار دلها، که به مناسبت پیروزی این عملیات و رفع محاصره این دو شهر ارائه کرده بودند، روبرو میشویم که برای من اثرگذارترین بخش کتاب بود. چکیدهای از نگاه سردار به زندگی بود. این همه حکمت از زبان فردی که غالب عمرش رو در جهبههای مبارزه حق علیه باطل گذرانده و فرصتی برای تحصیل علم و معرفت بین کتابها و درس و مدرسه نداشته، نمیتونه جز مصداقی برای حدیث نبوی، «از جوشش حکمت بر زبان فردی که چهل روز برای خالص برای خدا بوده»، باشه. کتاب خوشخوان و با بیانی روان بود. به ویژه بخش دوم به خاطر هیجانی که داشت، گیرا بود. این کتاب رو دوست داشتم و اگر به این موضوعات (جنگ یا مسائل سوریه) علاقه دارین این کتاب رو حتما توصیه میکنم.