رمان «دو زن و یک مرد»، ترجمهی روان سیدشاهپور حسینی (-۱۳۵۷) از رمان «امرئتان و رجل» اثر بنت الهدی صدر (۱۹۷۹-۱۹۳۹)، دانشمند، شاعر، نویسنده و معلم فقه و اخلاق عراقی است.
رمانی که شما را از دو جهت همراه خویش میکند، هم به خاطر هیجان ماجرای اتّفاق افتاده و هم به خاطر سؤال و جوابهای الهامبخش مصطفی و رحاب. سؤالهایی که سؤال بسیاری از زنان و مردان امروزی است و پاسخهایی که مناسب با همان سؤالهاست، منطقی، مستدل و به روز.
ماجرای رمان «دو زن و یک مرد» از آنجا شروع می شود که «رِحاب» خواهر پرسؤال «حَسَنات» برای به چالش کشیدن انگیزههای ازدواج خواهرش، تصمیم میگیرد که در ازدواج او دخالت کند. این ایدهی شیطنتآمیز وقتی به ذهن او میرسد که نامهی عاشقانهی «مصطفی» نامزد خواهرش، به دست او میافتد و رحاب تصمیم میگیرد که خودش را حسنات جابزند و به جای او پاسخ نامه را بدهد و این تازه شروع ماجراست.
سؤالهای رحاب، دغدغهاش دربارهی مسائل دینی است. او انسانی پرسؤال است. دربارهی این میپرسد که: «از کجا معلوم خدایی باشد» و «اصلاً دین به چه کار زندگی میآید» و....
در مقابل، مصطفی که فکرمیکند همسرش پاسخ نامهها را میدهد، به شدّت ناامید میشود، ولی تصمیم میگیرد پاسخ او را بدهد. بدین ترتیب، نامهنگاریهای عاشقانه، علمی آنها در حالی که حسنات از کلّ ماجرا بیخبر است، ادامه مییابد.
آمنة الصدر المعروفة ببنت الهدى ، أو الشهيدة الصدر، (1937-1980 م) كاتبة وناشطة عراقية في مجال السياسة والثقافة الدينية، وهي شقيقة المفكر والمرجع الشيعي السيد محمد باقر الصدر. لها العديد من المقالات التي كانت تنشر في مجلة الأضواء النجفية كما لها مجموعة قصصية، وأشعار. وقفت الى جانب أخيها في معارضته للنطام البعثي، وكانت تدعو الى الثورة ضد النظام البعثي الحاكم في العراق، وكان هذا كافيا لإدخالها السجن، وثم أعدمت بعد التعذيب على يد البعثيين، مع أخيها السيد محمد باقر الصدر .
بانو سیده آمنه (بنت الهدی) صدر از دو خانواده جلیل برخاسته بود. پدرش فقیه دانشور آیت الله سید حیدر صدر، از علمای بزرگوار عراق و مادرش خواهر مرجع گرانمایه، آیت الله شیخ محمدرضا آل یاسین و آیت الله العظمی شهید سید محمدباقر صدر یکی از برادران او بود. او در سال 1357 قمر در شهر مقدس کاظمین متولد شد. در سایه نبوغ ذاتی و هوش سرشار خود و بی نیازی از تحصیل رسمی، نخست خواندن و نوشتن را آموخت و سپس در کنف رعایت و اهتمام خانواده نحو و منطق و فقه و اصول و دیگر معارف اسلامی را فرا گرفت. ذوق و قریحه نویسندگی و شاعری او نیز با ممارست مداوم به بار نشست و ثمره آن آثار متعدد داستانی و ادبی بود. در سالهای بعد، علاوه بر فعالیت های قلمی، به ایفای رسالت دینی و اجتماعی بیدارگرایانه ای پرداخت و چه از بعد تبلیغی و هدایت جامعه ی زنان و اداره ی مدارس غیر دولتی الزهرا در شهر های عراق و چه از حیث همگامی با مجاهدت های بی امان برادر بزرگوار خویش که بنیان گذار انقلاب اسلامی در عراق بود، کوششی نظرگیر داشت. چندان که می توان او را طلایه دار فعالیت اسلامی زنان در عراق دانست. سرانجام پس از تضییقات فراوان، او و برادرش در سال 1980 بازداشت شدند و به حکم طاغوت بعث عراق هردو به شهادت رسیدند..
خب ایدهٔ اولیه جالب بود، ولی فقط همین! من با انتظار نسبتا زیادی سراغ این کتاب اومدم، در حالی که تقریبا هیچ چیز از ایشان و کتاب هاشون نمی دونستم (شاید انتظار بالام برای این بود که متوجه شدم شهیده بنت الهدی صدر که یک پیشینهٔ اندکی از خانواده شون داریم، کتابِ داستانی نوشتند. پس بریم ببینیم چیه!) ولی نویسنده با کمک گرفتن از یک ایده و در قالب یک سری نامه، می خواست ما رو متقاعد کنه تا به خدا و قرآن و دین باور داشته باشیم. البته درسته که پیام کتاب خیلی تو ذوق میزد و یک جور هایی شبیه منبر شده بود و آخر کتاب هم با یک جملهٔ "هر دو آن ها ازدواج کردند و خوشبخت شدند." خیلی سریع و هول هولی تموم شد، ولی نفس این که تو اون زمان، وقتی کل خاندانت کتاب های عمیق و جدی در باب اسلام و مفاهیم اش می نویسن، تو سعی کنی در قالب داستان مفاهیم والای دینی رو بین جوان ها جا بندازی، اونم وقتی که این مدل کتاب احتمالا اصلا باب نبوده، ارزشمنده و فقط هنر یک زن میتونه باشه!
سوژهی داستان سوژهی خوبی بود اما ادبیات کتاب بسیار ضعیف بود که نمیدونم به خاطر نوع ترجمه سطح ادبیات پایین اومده یا اینکه متن عربی هم به همین شکل هست جملات و توضیحات اضافی، استفاده بیش از حد و تکراری از ضمایر و ... آدم رو خسته میکرد و من رو یاد داستان نوشتنهای ناشیانهی خودم در دوران راهنمایی میانداخت