توصیف ابعادی از مظلومیت «امام علی»(ع) و شهادت مظلومانه آن امام است. در این کتاب با استناد به منابع تاریخی و روایی به توصیف روزهای آخر عمر شریف امیرالمومنین علی پرداخته شده و چگونگی توطئه ریزی برای به قتل رساندن آن امام توسط ابن ملجم مرادی و قطام و هم پیمان شدن آنان برای کشتن ایشان شرح داده شده است. نویسنده به نحوه آشنایی ابن ملجم مرادی و قطام در بازار کوفه و فریب دادن ابن ملجم توسط قطام و در نهایت وارد کردن ضربه مرگبار ابن ملجم بر فرق مبارک امیرالمومنین که دو روز بعد منجر به شهادت ایشان شده است. اشاره نموده و زبان حال امیرالمومنین و فرزندان ایشان و مصایب خاندان علی در شهادت آن امام را توصیف کرده و وصایای امام علی به فرزندان خویش در ساعات پایانی عمر شریف ایشان را منعکس نموده است.
یه جوان مومن، باصفا، باحال و با بصیرت، اهل کار، مردمی، شجاع و خلاصه یه جوانمرد حسابی که تو شهر خودشون، یمن، همه اونو میشناسن از بین هزار نفر پیر و جوان و ریش سفید شهر ، اون هم جز یکی از نماینده های یمن انتخاب میشه
نماینده ها قراره برن کوفه و با امام علی دیدار داشته باشن جوان هم که دیوانه ی عشق باباعلی جانه و آرام و قرار نداره برای این دیدار سر و تا پاش همش وفاداری میریزه
از شوق دیدار و از تحمل مسیر بیابونی و سخت و از بیعت ها و مدح و تعریف ها یا حتی بعد ها از همراهیش در جنگ نهروان و شکست خوارج و از عشق بی نهایتش به امام علی که بگذريم ...
تاریخ در یک جایی با یک حرفی عوض میشه ...
ابن ملجم هایی که از دل حکومت علوی پیدا میشن از ضعف شخص حکومت و کار نکردن اسلام نیست از تکه تکه یاد گرفتن دین و ولایت پذیریه
تاریخ تکرار میشه ... کسانی که از دین فقط کارهای راحت و دلی شو انتخاب میکنن دلت پاک باشه ظاهر مهم نیست ولی برای مرام و منش و حرف های باباعلی ذره ای حساب باز نمیکنن یعنی یه جورایی دلشون قرص نیست اعتقاد شون محکم نیست خدا و امام رو قبول دارن ولی با وزش بادی با حرفی پا پس میکشن، حرف دشمن رو بدون فکر رو هوا قبول میکنن و ...
ای کاش بابت اون دینی که قبول کردی از ته دل ایمان داشته باشی یا حداقل تحقیق کنی و اکر به نتیجه نرسیدی اسم خدا و امام رو یدک نکشی ای کاش شُل کن سفت کن نباشی و دین رو با همه سختی و راحتیش قبول کنی
وگرنه که ابن ملجم هم به ذهنش نمیرسید روزی قاتل امام زمانش باشه البته که دشمن هم به قوه ی خودش باقیه و امید شون به دل فریب پذیر من و شما