This philosopher, semiotician, and scholar on ethics and the philosophy of language. He on a variety of subjects inspired scholars in a number of different traditions of Marxism, semiotics, and religionand in disciplines as diverse as history, philosophy, anthropology, and psychology. Although Bakhtin acted in the debates on aesthetics that took place in the Soviet Union in the 1920s, scholars rediscovered his not well known distinctive position in the 1960s.
از کتاب های خوب در زمینه آشنایی با افکار باختین به عنوان نظریه پرداز روسی در حیطه ی منطق گفتگویی است. در این کتاب درباره کارناوال، خنده و آزادی و ارتباطشان بحث می کند.
کتاب، شامل ترجمههایی است درباره "میخاییل باختین "نویسنده و اندیشمند روس که در دو بخش تدوین شده است .بخش نخست، حاوی مقالاتی است از چندتن از اندیشهگران برجسته جهان درباره باختین .دو مقاله نخست از کتاب "منطق مکالمه "نوشته "تودروف "انتخاب گردیده که درباره اندیشه و زندگی باختین است .مقاله بعدی مقدمهای است که "رومان یاکوبسون "بر کتاب "مارکسیسم و فلسفه زبان "نگاشته است .در این نوشتار، یاکوبسون ضمن اشاره به اهمیت اندیشههای باختین در زمینه نظریه و نقد ادبی به پیشگامی او در دو عرصه "زبان شناسی اجتماعی "و "نشانه شناسی "تاکید میکند .در مقاله چهارم "ژولیا کریستوا "ـ منتقد و اندیشهگری که باختین را در فرانسه مطرح ساخت ـ او را به درستی بنیانگذار پسا ـ فرمالیسم معرفی نموده، همچنین جایگاه ممتاز باختین را در سیرتحول نظریه و نقد ادبی مشخص میسازد .کریستوا نقد باختین از را فرمالیسم روس پیشگام حرکت کنونی نشانه شناسی میداند" .نقش باختین در گسترش عرصه جامعه شناسی ادبیات "عنوان مقاله بعدی کتاب است که آن را "لوسین گلدمن "نگاشته است .در نوشته دیگر کتاب که از "ژان ـ ایوتادیه " منتقد و اندیشهگر فرانسوی است به نقش آثار باختین در عرصه جامعه شناسی ادبیات تاکید گردیده، همچنین به پیوند اندیشههای او با "لوکاچ "و "گلدمن " اشاره شده است .مقاله "گزینشهای اساسی باختین "برگرفته از کتاب "منطق مکالمه "نوشته "تودروف "پیش درآمدی است برای آشنایی با آثار و اندیشههای باختین .در بخش دوم کتاب نیز برگزیدهای از نوشتههای باختین، با هدف آشنایی با آثار و اندیشههای باختین به فارسی ترجمه شده است .این نوشتهها عبارتاند از" :سخن در زندگی و سخن در شعر"، "درباره رابطه زیربنا و روبناها"، "بررسی ادبی امروز"، "گزیدهای از یادداشتهای 1970ـ "1971و "گزیدهای از ملاحظاتی درباره دانش شناسی علوم انسانی ."
نظر من دربارهی فرمالیسم؟ من دریافتی متفاوت از خاصبودگی دارم. غفلت از محتوا به «زیبایی شناسی مادی (مصالحی)» میانجامد؛ نه «ساختن»، بلکه آفریدن (یک ماده هیچگاه جز یک «محصول ساختهشده» به دست نمیدهد؛ نشناختن تاریخمندی و توالی یا برداشتی مکانیکی از توالی) ارزش مثبت فرمالیسم: مسائل جدید و جنبههای جدید در هنر؛ امر جدید در مراحل آغازین، در آفرینشگرانهترین مراحل تکامل خود، همواره صورتهایی یک جانبه و افراطی به خود میگیرد. نظر من دربارهی ساختگرایی؟ من مخالف حصارکشی و اسارت در درون متن و مخالف مقولههای مکانیکی «تقابل»، «رمز برگردانی» و مخالف صوریسازی و شخصزدایی منظم هستم: تمام مناسبات خصلتی منطقی (به معنای وسیع واژه) دارد. من به سهم خود در همهچیز آواها و رابطهی مکالمهای آنها را میجویم. در مورد اصل تکمیلگری نیز آن را به شیوهی مکالمهای در نظر میگیرم. ارزیابی ارزشمند ساختگرایی مسئلهی «صحت» و «ژرفا». رسوخ در چیز (شیء وارگی) و ژرفای رسوخ در شخص (شخص باوری). در ساخت گرایی فقط یک شخص وجود دارد -خود پژوهشگر. اشیا به مفاهیم بدل میشوند (همراه با درجهای از انتزاع تغییر پذیر)؛ شناساگر نمیتواند به مفهوم بدل شود (او خود سخن میگوید و پاسخ میدهد.) معنا شخصباور است؛ همواره پرسشی را در بر دارد به کسی خطاب میشود و پاسخی را مفروض میدارد؛ همیشه مستلزم آن است که دو نفر وجود داشته باشند کمینهی مکالمهای این شخص باوری پدیدهای روان شناختی نیست بلکه پدیدهای متعلق به معناست. حرفی وجود ندارد که اولین یا آخرین باشد و زمینهی مکالمهای نیز مرزی ندارد (این زمینه در گذشتهای نامحدود و در آیندهای بیکران محو میگردد. خودِ معناهای گذشته نیز، آنهایی که زادهی مکالمه با سدههای گذشته است هیچگاه ثابت و مستقر (بسته و یکبار برای همیشه تمامشده) نیست این معانی در جریان مکالمهی آتی در آینده همواره دگرگون میشود (نو میگردد) در هر مرحلهای از مکالمهای که جریان دارد انبوهی بیشمار و نامحدود از معناهای فراموش شده یافت میشود؛ اما در مرحلهای معین در جریان مکالمه براساس سیر تحول آن معناهایی از نو به یاد میآید و به صورتی جدید در زمینهای جدید از نو زاده خواهد شد. هیچ چیزی نیست که دچار مرگ مطلق شود. هر معنایی روزی نوزایی خود را جشن خواهد گرفت. . آنها کجایند که میآمدند و رفتند افسانهی خیابان میشدند خانهها را برمیافروختند خاک را متبرک میکردند؟
راه درازی انگار طی شدهست این قصه، کودکان بسیاری را شاید به خواب بردهباشد من بوی خاک را میشنوم که در پی گرمای ماست قصه همیشه از دل شب آغاز میشدهست...