«حوض خون»، خاطرات و روایتهای ۶۴ نفر از بانوان اندیمشکی درباره فعالیتشان در بخش رختشویی البسه رزمندگان دفاع مقدس است
فاطمه سادات میرعالی که علاوه بر تحقیق، تدوین کتاب را هم بر عهده داشته، در بخشی از مقدمه خود درباره راویان کتاب نوشته است: «اولِ مصاحبه ها درد و زجرشان توی ذهنم پر رنگ بود، اما انتهای مصاحبه وقتی متوجه می شدم هنوز حاضر هستند پای انقلاب جان بدهند، وقتی تلاش می کردند راهی برای شستن لباس های رزمندگان جبهه مقاومت پیدا کنند و بعضی از آن ها از من می پرسیدند «راهی سراغ نداری بریم سوریه لباس رزمنده ها رو بشوریم؟»، معادلات ذهنم درباره اینکه افرادی زجر کشیده هستند به هم می خورد. خانم های رخت شویی با وجود همه سختی ها و دردهایی که دیده اند و از نزدیک تکه های بدن شهدا را لمس کرده اند، روح زینبی دارند و با بیان تمام تلخی ها، از شستن لباس رزمنده ها به زیبایی یاد می کنند. اگر غیر از این بود، اکنون با وجود ناتوانی، باز پای ثابت فعالیت های انقلاب نبودند.»
از کتاب: دم صبح از خواب پریدم و فوری خودم را به بیمارستان رساندم تا از کار عقب نمانم. خواستم سریع بروم داخل نگهبان گفت کجا؟ گفتم رختشوام. گفت مادر ده سال است جنگ تمام شده
روایت حضور پر رنگ و اثر گذار بانوان در پشت جبهه در دوران دفاع مقدس که در بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک به شست و شو پتوها و ملحفه های رزمندگان و گاه انجام کارهای کفن و دفن زنان شهید در بمباران ها میپرداختند حقیقتا کتاب سختی بود. اصلا نمیشد روایتها رو سریع و پشت سر هم خوند و جلو رفت. حجم عظیم غم و فجایع و اتفاقات قلب رو درد میاورد و باید حین خوندنش وقفه انداخت. اما یک کار بسیار ارزشمند است که چه زحماتی برای آرامش رزمندگان کشیده شده آن هم توسط کسانی که برخی از آن ها مادر یا همسر شهید بودند و هر آن خطر بمباران و حملات رژیم بعث هم تهدیدشان میکرد
در جشنواره فجر امسال یک فیلم بسیار ضعیف و شعاری به نام «دست ناپیدا» حضور داشت که کارگردان و تهیه کننده اش ظاهرا برای جذب بودجه از نهادهای مختلف فیلمشان را نوعی اقتباس از کتاب حوض خون معرفی کرده بودند. این مسئله باعث شد من کتاب را دست بگیرم و همان اول فهمیدم که با توجه به حجم بالای کتاب نمیتوانم تمامش کنم. 64 روایت از خانم های داوطلبی که در رختشویخانه بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک رخت و پتو و ملحفه شهدا و مجروحین را شسته اند در کتاب است. واقعا به غیرت نویسنده که حاضر نشده این تعداد را به 30، 40 یا 50 کاهش بدهد و لااقل عدد را رند کند باید آفرین گفت. اتفاقا هر کدام از روایت ها هم چیز تازه و تصویر جدیدی دارند که در روایت های دیگر نیست. اما با این همه میشد برخی حرف های کلی را از متن بیرون کشید تا حجم کتاب (که درمورد این اثر برآمده از مردم و برای مردم خیلی مهم است) کمتر شود. فکر میکنم نزدیک به یک چهارم حجم کتاب را میشد کاهش داد. کاش مشغله ام کمتر بود و میتوانستم کامل بخوانمش.
کتاب همانند عنوانش است. بوی خون میدهد و در تک تک روایتهایش دردی همراه با عشق نهفته است که به مخاطب ثابت میکند جنگ بر خلاف باور بسیاری چهرۀ زنانه دارد و کتاب حوض خون روایتگر چهرۀ زنانۀ جنگ است. زنان این در این کتاب دست به حمایت و سرپا نگه داشتن بخشی از پشت جبهههای نبرد زدهاند که ممکن بود در حالت عادی و در شرایط معمولی حتی قادر به انجام یک ثانیه از آن نباشند. خواندن این کتاب توانایی زیادی میطلبد چرا که با وجود شباهتهایی که در روایتها وجود دارد درد هریک از زنانی که قصه خود را بازگو میکنند، متفاوت از دیگریست. از همین رو نمیتوان انتظار داشت که این اثر بلند را خیلی سریع و همانند یک داستان عاشقانه و روان به اتمام رساند.
حوض خون بوی خون میدهد بوی ثارالله.... روایتهایی از رختشورخانه اندیمشک در هشت سال دفاع مقدس. روایتهایی زنانه اما پر از خون و جسدهای پاره پاره... یکی از بهترین کتابهای روایی که باید همه بخوانند.
«حوض خون» کتابی است که از زاویهی نگاه زنان و رختشویی به جنگ میپردازد. در این کتاب خردهروایتهایی از رختشویی ۶۴ زن آمده که اغلب در رختشویخانهی بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک در حوضها و تشتهای پلاستیکی سرخ و سفید خون میشستند. از نگاه هر راوی پنجرهای به سویت باز میشود و گوشهای از اندیمشک ۱۳۵۹ تا پایان جنگ را میبینی. موج خون با بوی وایتکس، طنابهای تو در توی پر از رخت و ملافه و پتو، باغچههایی که بقایای جسم شهدا و رزمندگان را در خود دفن میکنند و تبدیل به قبرستان قطعات بینام میشوند و… یکرنگی، یکرنگی، یکرنگی تبدیل به صحنههایی شدهاند که این کتاب در ذهنم حک کرده است.
از لحاظ فنی فکر میکنم در بعضی قسمتها نیاز به بازنویسی و تدوین دوباره دارد.
حوضخون اتفاق ویژه و مهمی در زمینه تاریخشفاهیجنگ است. کمی دیر اما بالاخره رخ داد. خوشحالم حقاً که حضور و تاثیر زنان در جنگ هشت ساله از پس پرده زمان رخ عیان کرده است. سالیان پیش خیلی اتفاقی از زنانی شنیدم که در بیمارستان شهید کلانتری در اندیمشک خوزستان لباس، ملحفه و پتوهای خونی و کثیف مجروحین را با دست میشستند. خب این یک گزاره قابل تأمل است اما نه آنقدر که تا ابد در گوشه ذهنت بماند. وقتی فهمیدم که برخی از آنان به واسطه شستشوی لباسهایی که آثار گازهای شیمیایی بر آنها باقیمانده مبتلا به سرطان یا عوارض شدید شدهاند موضوع برایم جالب شد. تا وقتی که حوضخون را خواندم. شصت و چهار روایت عجیب و غریب از حضور زنانی که اگر نبودند جنگ ما چیز بزرگی کم داشت. به عنوان نمونه به این تصویر دقت کنید.. ملحفه سفیدی که خونآلود است را باز میکنی و در آن تکهای از جگر یک انسان، یک جوان، یک سرباز را میبینی. همان تکه را از ملحفه جدا میکنی و میبری بیرون رختشوخانه و در کنار پوست و گوشتهای باقیمانده جوانان این مملکت که هر روز از پتو و لباس و...جدا کردهاند، دفن میکنی! آیا این زن بار دیگر میتواند به زندگی سابق خود باز گردد؟ یا حتی آدمِ قبل بشود؟ آدم قبل از دیدن این تصاویر، آدم قبل از استشمام هر روزه بوی خون و وایتکس درهم؟؟؟. من میگویم: خیر! . شما هم میدانید که خیر! .. این زن، این زنان بخش مهمی از وجود خود را برای همیشه در آن رختشوخانه جا گذاشتهاند.
خانمهایی که هر کدام با هر شرایطی، با بچه های قد و نیم قد، مشکلات مالی، فرزند یا شوهر در جبهه یا شهید یا اسیر، رخت و لباس و پتوهای رزمنده ها و مجروحین و شهدا را شستند.
به قول خودشان، خونشویی کردند و با دیدن قطعات گوشت و پوست جوانانشان لابلای پتوها و ملافه ها، هر روز بارها شهید شدند.
این کتاب روایت زنان اندیشمک از رخت شویی در دفاع مقدس است که از مجاهدت بانوان و پشتیبانی در رخت شویی در دوران دفاع مقدس است که به قلم فاطمه سادات میر عالی نوشته شده است. کتابی جذاب و خوندنی از دوران دفاع مقدس «حوض خون» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/96234
موضوع کتاب خیلی تکان دهنده و حیرت آور هست من به شخصه چندین بار باهاش گریه کردم و دگرگون شدم و حتی انقدر زندگی افراد داخل کتاب روی من تاثیر گذاشت که با اطرافیانم دربارشون صحبت کردم و شگفتی خودم رو از سبک زندگی و روحیه و تفکرات و عقایدشون ابراز کردم، کتاب خوبی بود و داستانی که داشت هرچند در طول کتاب تکرار میشد و میدونستی که تقریبا قراره چی بخونی ولی باز هم خسته کننده نبود و هر روایتی جذابیت خاص خودش رو داشت تنها نکته منفی از نظر من این بود که موضوع به این جذابی و بکری اگر بعنوان یک رمان و داستان منسجم از زندگی یک نفر با حالت داستانی و زاویه دید یک نفر روایت میشد جالب تر بود در واقع من چون ترجیح میدم به جای مستند و مصاحبه خوندن خاطرات زندگی یک نفر رو داستان وار بخونم به نظرم اون طوری جذب بیشتری داشت و میتونست بیشتر موفق و تاثیرگذار باشه... به امید اینکه روزی موضوع جذاب و دردآور این کتاب که رخت شویی زنان در زمان دفاع مقدس هست در غالب داستان منسجم نوشته بشه و افراد بیشتری در جریانش قرار بگیرن
ابتدا که با این کتاب مواجه شدم به صورت pdf بود و فکر میکردم هرگز نمیتوانم آن را بخوانم. ولی پس از گذشت از مقدمه آنچنان وابستهی کتاب شدم که تا آخر آن را زمین نگذاشتم. عکسهای آخر کتاب را بارها و بارها با دقت نگاه کردم. این کتاب، دربارهی حماسهی شیرزنان پشت جبههی جنگ تحمیلی است که در حالی که برادران و پسران و عزیزان و شوهرانشان دور از آنها در جبهه میجنگیدند و یا شهید و یا جانباز شده بودند، دست از حمایت و کمک خود به رزمندگان برنمیداشتند. به هر نحوی که بود؛ حتی رختشویی. و اکنون بی ادعا و ساکت، هرکدام در گوشهای از این خاک لالهخیز با مشکلات زندگی خود دست و پنجه نرم میکنند.
حوضِ خون کتاب سخت خوانی بود ! نمی توانستم پیوسته بخوانمش. حوادث تکان دهنده ای در بر داشت ، با اینکه بارها کتاب های گوناگونی از خاطراتِ جنگ را خوانده بودم اما حوض خون بسیار متفاوت بود. روایتی از رخت شوی خانه ای در اندیمشک ، در گرماگرم ۸ سال جنگ تحمیلی ؛ بانوانی که داوطلبانه لباس های رزم را _غرق در خاک و خون_ با دست می شستند ... سخت بود ، تلخ ، شیرین ، عمیق،بی نظیر و تکان می داد ، قلب و روح آدم را تکان می داد ... شرمندگی می آورد و بارشی نو از اندیشه .
حوض خون کتابی ست دربارهی دفاع مقدس اما متفاوت است با کتبی که دربارهی دفاع مقدس و شهدا نوشته شده. این کتاب خاطرات عده ای از زنان اندیمشکی ست که در رخت شویی لباس های رزمندگان دفاع مقدس فعالیت داشتند. مجاهدات هایی که خیلی از ماها از اون اطلاعی نداریم و به تعبیر حضرت آقا " مجاهدت این مجاهدان خاموش وبیریا و گمنام بود" با خوندن این کتاب نقش بانوان در انقلاب به خوبی مشخص میشود.
حوض خون روایت جدیدی از صحنههای پشت جبهه است! روایت ۶۴ بانوی اندیمشکی که در روزگار جنگ و بمب باران روزهای متوالی ساعت ها بوی خون و وایتکس رو به جون میخریدند و البسه گلگون رزمندگان رو میشستند. متن کتاب روانه ولی از یه جایی به بعد کلیات ماجرا دستت میاد و روایتها برات تکراری میشه و روند خوانش رو کند میکنه. بخونید و آگاه بشید از ماجرای به قول رهبری این مجاهدان خاموش و بیریا و گمنام ..