نکته اول اینکه؛ برنامهام این بود که دیگر در حوزه استراتژی کتاب ننویسم، ولی نشد! علتش هم اینکه وقتی میخواستم به دیگران یک کتاب درمورد ابزارها و تکنیکها معرفی کنم، کتاب خوب یا حتی سایت خوبی نمییافتم. نه اینکه سایتها و کتاب در این زمینه کم باشد، هرکدام ایرادی اساسی داشت. این کتاب را از سر اجبار نوشتم. و البته هرچند از سر اجبار ولی با اشتیاق نوشتم. امید آن دارم که برای مدیران، مشاوران، کارشناسان و پژوهشگران حوزه استراتژی مفید و جذاب باشد. نکته دوم اینکه؛ این کتاب میتوانست ۱۰۰۰ صفحه باشد و حدود ۱۰۰ ابزار در آن معرفی و تشریح شوند. اما ترجیح میدهم که تعداد محدودتری ابزار معرفی کنم و روی بهترینها، کاربردیترینها و مهمترینها متمرکز شوم. اصلاً، اصل اول تفکر استراتژیک همین تمرکز است. سعی کردم خواننده را با تعداد زیادی ابزار -که خیلیهایشان مشابه هم هستند- گیج نکنم. نکته سوم اینکه؛ نکات فصل اول کتاب را جدی بگیرید و دستکم دو بار بخوانید. نکته چهارم اینکه؛ در بسیاری از ابزارها، بعد از توضیح ابزار، تجویزهای راهبردی و نکات کلیدی برای کاربران این ابزارها آوردهام. این نکات را بهدقت بخوانید. برخی از این نکات را به تجربههای تلخ به دست آوردهام، باشد که تجربههای شما بهتر و کامیابتر از من باشد. نکته پنجم اینکه؛ نوشتن این کتاب را مدیون پدر مرحوم، مادر مهربان و همسر عزیزم هستم. حمایت اولی، دعای دومی و همراهی سومی اگر نبود، نه من بودم و نه این کتاب و همه اینها تجلی لطف پروردگارند و بس! از پسرکم عبدالرضا نیز متشکرم که در طول نوشتن این کتاب هر از چند گاهی بیهوا میآمد سرش را میکرد توی لپتاپ و سؤال میپرسید و گاهی نظر هم میداد! و البته با همین کارش انرژی زیادی به من منتقل میکرد. باشد که این کتاب نقشی هرچند کوچک در ساختن آیندهای بهتر برای او و همنسلانش داشته باشد. مجتبی لشکربلوکی
از مصادیق پرشمار کتب تالیفی ضعیف با ترجمه پراکنده از متون مختلف بصورت بولتوار و بدون کاربرد مشخص که با بمباران اطلاعاتی مخاطب احتمالا قصد تبلیغات دارند. یعنی چه؟
یعنی از یک طرف وقتی به موارد مشابه کتابهای موفق انگلیسی زبان نگاه میکنیم چیزی که در نگاه اول به چشم میآید روایت خاص نویسنده در توضیح روش نگاه خودش به مسائل و گزینش نظرات دیگران و البته بیان کاربردها از طریق مثال و مطالعات موردی است که در شرایط و کسبوکارهای گوناگون کاربرد ابزارهای مختلف را نشان میدهد اما در اینجا صرفا با لیستی از موارد مختلف روبرو هستیم که برای شخصی که پیش از این دانش آن را دارد اطلاعات جدیدی نمیدهد و برای کسی که تاکنون نشنیده هم کاربرد خاصی ندارد و صرفا آشنایی با یک اسم و حتی شاید گیج شدن داشته باشد. مهمتر آنکه بسیاری از این مطالب جمعآوری شده توسط محققین در کشورهای پیشرفته نوشته شده اند و حداقل انتظار من این بود که استفاده از آنها را در شرایط خاص کشوری مثل ایران با ظرافتهای خاص خودش مطرح کنند که انتظار بیجایی بود
اما نکته مهمتر درباره اثر تبلیغاتی که امیدوارم نادرست و صرفا احساس من باشد این است که وقتی با بمباران اطلاعاتی و نام چارچوبها و ابزارهای مختلف مواجه شویم بدون اینکه حس کنیم چیزی فهمیدیم خواهناخواه متمایل به دریافت کمک از کسی میشویم که انگار مطالب را خوب میداند و میتواند کمک کند. و چه کسی بهتر از نویسنده این مطالب و شرکتی که وی ایجاد کرده است؟ این حدس وقتی قویتر میشود که ببینیم در انتهای کتاب چند بار اسم مدلی را میشنویم که نامی عجیب دارد و وقتی جستجو میکنیم مییابیم که نام مدلی است که شرکت فرد نویسنده ایجاد کرده و قرار است به سازمانهای وطنی کمک کند. جای تاسف است و کتابی که به چنین قصدی نوشته شود قطعا کمکی به خوانندگان نخواهد کرد