این بار قلب سوگند محکمتر تکان خورد. بند کیفش را فشرد و سؤالی به او نگاه کرد: – دیشبو از حافظهت پاک کن. هر چی دیدی خواب بود. دستی برایش تکان داد، سوار شد، یک دستی دنده زد، فرمان را گرفت و دور زد و دور شد. سوگند خودش را بغل زد و سمت خانه راه افتاد. سؤالات مثل سیلی که سد مقابلش شکسته باشد، به ذهنش هجوم آورد: – آراد کیه؟ چرا اینجاست؟ چرا حاجی اینقدر هواشو داره؟ چرا منو برده خونهشون؟ ایاز کیه؟ اون زخما برای چیه؟ جلوی در خانه بود. اخم کرد. لرزش بدنش دیوانهاش کرده بود. سرش را که بالا گرفت در خانه باز شد. حاجمحسن متعجب توی چارچوب ایستاده بود.
کتاب “نارگون”نوشته ی “بهاره شریفی” در”۸۳۹صفحه” از نشر “سخن”به چاپ رسیده است. . خلاصه:یک خانواده سنتی و مذهبی در کرمان،سوگند نوه ی حاج محسن که از سال ها پیش با از دست دادن پدرش با آن ها زندگی می کند با ورود پسری به اسم آراد که گذشته ای تلخ و سیاهی دارد و ظاهری متفاوت با آن ها سوال های زیادی را برای اطرفیان حاج محسن به وجود می آورد.
. شروع کتاب با وارد شدن آراد و تصویر سازی نویسنده از موقعیت آن لحظه،سوالات زیادی برای خواننده به وجود می آورد. قلم نویسنده روان است و تا اواسط داستان در حال آشنایی با شخصیت ها و گذشته ی آن ها هستیم که این باعث پایین آمدن تعلیق و جزییات زیاد شده است. در یک سوم پایانی کتاب با اتفاق افتادن جریان هایی و شروع قسمت عاشقانه کتاب،کمی تعلیق بالاتر می رود. کتاب فلش بک های کوتاهی به گذشته دارد؛ اما فلش بک های زندگی آراد تا آ خر کتاب کم و گنگ بود. در داستان با الفاظی روبرو هستیم که مناسب کتاب عامه پسند ایرانی نبود و حذف آن اختلالی در داستان پیش نمی آورد. . کتاب می توانست با حذف جزییات در تعداد صفحات کم تری و تعلیق بالا تری چاپ شود. . فضا سازی و شخصیت پردازی داستان بسیار خوب است. . نویسنده آثار اشتباهاتی که در یک لحظه اتفاق می افتند وتا سال ها روی زندگی افراد تاثیر دارند،تفاوت عقاید و تفاوت ظاهر افراد را به خوبی نشان داده است. . در آخر اگر شما در خواندن کتاب آدم صبوری هستید و به داستان های خانوادگی -عاشقانه با روند آرام علاقه دارید این کتاب می تواند گزینه ای برای شما باشد.
الان که دوباره کتاب رو خوندم،پر از قسمتهایی بود که ذهن منطقیم نمیتونست توجیه اش کنه،پسری مثل آراد،با فکری در اون حد بسته و سنتی،که هی به سوگند تذکر میداد،چطور ناگهان تبدیل میشه به شوهرایده آلِ سوگند؟چطور از اون ترومای نوجوونیش به این راحتی گذشت و تبدیل به یه انسان نرمال شد؟یا اصلا شد؟توضیحی براش آورده نشده یه امتیازی که رمان های خانوم شریفی دارن اینه که شخصیتایی میسازن ملموس و متفاوت و دوست داشتنی مثلا شخصیت آراد،که تحصیلاتش رو ادامه نداده و گذشته ای تاریک داره یا دخترنقش اصلی خیاطی میکنه همیشه حسِ خوبِ گذرایی از رمان هاشون میگیرم،هدفم همینه دیگه نه!؟ حاصل خوندن کتاب توی قطار و شب امتحان و سرکار:)