ال آی داستان یک گرگینه بدون گرگ است دختری که بین یک گله گرگ بزرگ شده، جایی که شجاع بودن را قبل از راه رفتن آموخته است. حالا ال آی محکوم به زندگی در قبیله ای دیگر است، قبیله ای نزدیک به دریاچهٔ ارواح که رئیس آن آلفایی که به تازگی جفتش را از دست داده و درگیر یک جنگ داخلی است ال آی متوجه تغییراتی در خودش می شود صداهایی می شنود و روح جفت آلفا را می بیند... و این تازه شروع ماجر است! ماجرایی از دنیای خون آشام ها گرگینه ها و پادشاه مردگان، پرسفونه و هادس.....
ایرادات نگارشی، املایی، رعایت نکردن هکسره، استفاده بیش از حد از سه نقطههایی که الزامی به وجودشون نبود، تعویض مداوم راوی حتی گاهی تنها بعد از یک پاراگراف (حداقل اینجا دو تا راوی بیشتر نبودن!)، همه نیاز به یک ویراستاری اساسی رو فریاد میزنن که نبودش به شدت توی چشم و ذوق میزد. و خود داستان! خلاصهای خلاصهوار، به این ختم میشه: زن مِریسو و مرد تاکسیک. شخصیت مرد خودرای، مغرور و مالکیتگرا بود و شخصیت زن انگار در یک دیگ معجونی از قدرتها انداخته شده بود و تا جان داشت دونه به دونهی قدرتها رو جذب کرده بود. شخصیتپردازی خوب نبود، پردازش به اتفاقات کافی نبود، به شخصیتهای فرعی به اندازهی لازم پرداخته نشده بود. در انتها کشش و اطناب بیشاز حد آزاردهنده بود.