کیتون نام خود، باستر به معنای «بیاحتیاط»، را مدیون سقوطی ناگهانی از راهپله است که بهطور معجزهآسایی پیامدی برای او که کودکی ششماهه بود نداشت. بهاحتمالزیاد این چیزی است که میتوان آن را صحنهی آغازین برای این استاد طنز نامید که بدنِ دائما نامتعادلش در آیندهای نزدیک تبدیل به یک مارک تجاری میشود. درحالیکه او از کودکی به همراه والدينش در واريته به روی سن میرود، انجمن حمایت از کودکان افتادنها و پیچوتابهایی را که نقشهای کودک بزرگسال برای او باعث میشود تاب نمیآورد. مک سنت او را برای نقش مقابل فتی آرباكل، «چاقالوی بیبی فیس»، استخدام میکند تا در کمدیهای خندهدارِ مبتنی بر تعقیب و گریز و دعواهای نانخامهای بازی کند. اما در معنای وسیعتر، از آن ژانر سینمایی کاملا جداگانهای به نام بورلسک به وجود میآید که فراتر از خنده، رابطهی پیچیدهی انسان با اشیاء، فضا و دیگران را مطرح میکند. در اوایل دههی بیست، کیتون استودیوهای خودش را تأسیس میکند. او در مقام هنرپیشه، کارگردان، فیلمنامهنویس و... تعداد زیادی فیلم کوتاه تولید میکند، یک هفتهی فراموشنشدنی اوج استعداد هنری اوست. کیتون بهزودی به ساختن فیلم بلند گذر میکند و پشت سر هم شاهکارهایی مانند شرلوک جونیور، دریانورد یا جنرال را کارگردانی میکند، کارهایی شگفت به لحاظ ریتم، منطق و هندسه. دیگر زمان آن نیست که لازم باشد به باستر کیتون مشروعیت داده شود تا جایگاه مرکزی او در تاریخ سینمای جهان برای اعادهی حیثیتش تضمین گردد. پس دیگر نیازی نیست او را در تقابل با چارلی چاپلین قرار دهیم. این نبرد سینمادوستی به پایان رسیده و چاپلین و کیتون هر دو از آن فاتح بیرون آمدهاند، این دو استاد مسلم کمدی و بورلسک.
استفان گوده استاد سینما در دانشگاه پاریس ۱ است و سینما لوملیهس در مونروی را اداره میکند. او مؤلف كتاب ژاک تاتی، از فرانسوای پستچی تا مسيو ئولو و نویسندهی مشترک (با فرانسوا اد) کتاب زمان بازی (کایه دو سینما) است. او فیلمی به نام همهچیز به هم مرتبط است راجع به دایی جان کارگردانی کرده. کتاب پیش رو جلد سیزدهم از مجموعه سینماگران بزرگ بوده که توسط نشر دیبایه با صفحات گلاسه منتشر شده است.